The first 200 lines.
قبلاً در ماجراهای ارواح
داریم کوه کاسپر رو بررسی میکنیم
این نور درخشان
شروع کرد به دنبال کردن ما
همشون فکر میکردن که احتمالاً یه چیزی مربوط به یوفوئه
این یه چیز عجیبه
کلاً همه چیزش خیلی غیرعادی به نظر میرسید
بیلی و من داریم به سمت کوه کاسپر میریم
اون طوفان داره مستقیم میاد سمتشون
اون خانم اونجاست. باید بریم بیرون. باید بریم
اوه خدای من... سوار ماشین شو!
و در حالی که ما هنوز از طوفان پناه گرفته بودیم
همهمون صدای آژیر از دستگاه بیل شنیدیم
اون چه صداییه؟
نمیدونم
اوه، اینه؟ آره
اون چیه، بیل؟
داره یه چیزی رو ردیابی میکنه
چی رو ردیابی میکنه؟
نمیدونم
صادقانه بگم نمیدونم چی رو ردیابی میکنه، زک
چیزایی تو این دنیا هست که ما
هیچوقت کامل درک نمیکنیم
درک کنیم!
ما جواب میخوایم
ما سالها کار کردیم تا اعتبارمون رو بسازیم
شهرتمون رو
کار کردن در کنار برجستهترین متخصصهای این رشته
ثبت مدارک بیسابقه از ماوراءالطبیعه
داره کار میکنه! وای!
نمیتونم بهتون توضیحی بدم
این مدرک ماست
ماجراجوییهای ارواح ما
به کدوم سمت نشونه رفته؟
درست به سمت کاسپر
و تا چه فاصلهای چیزی رو ردیابی میکنه؟
خب، قسمت جالبش اینجاست
احتمالاً حداکثر ۶۰ فوت
همین؟ آهان
لعنتی... اینجا، اینجا، اینجا، اینجا
فوری دوربین حرارتیام رو روشن میکنم
تا ببینم چیزی جلوی ما هست یا نه
و شروع میکنم به ثبت چیزی واقعاً ترسناک
صبر کن
هرچی بود دیدم زیر جاده رفت
رد حرارتی؟ نه
آبی به نظر میرسید. چی؟
و انگار رفت پایین
ببینید این موجود آبی ناشناس چطور
آبی که نشاندهنده دمای داخلی سرد است
به نظر میرسه که اون سمت
جاده خاکی وایساده
تو درختا، داره ما رو تماشا میکنه
با چیزی که شبیه یه سر کوچیکه
و وقتی دوباره دوربین رو برمیگردونم سمتش
متوجه میشم که پشت لبه جاده ناپدید شد
و یه نکته دیگه که باید توجه کنید
ببینید چیکار میکنه
درست قبل از اینکه پشت لبه ناپدید شه
خیلی عجیب و سریع حرکت میکنه
مطمئن نیستیم که نرخ فریم دوربین
تو این لحظه بیدلیل سرعتش بیشتر شده
یا اینکه این موجود واقعاً اینجوری حرکت کرده
زک، اینجا همون سمتی بود که بهش اشاره شده بود
همون سمتی که الان داری میری
بیلی و من فوراً به سمت اون نقطه میدویم
اوه خدای من
مواظب باش، بیل
قسم میخورم یه نفر رو دیدم
و به نظر من شبیه یه آدم بود
و اون اینجا بود
اون طرف، جایی که دیدمش ناپدید شد
یه صخره هست
این رو ببین
آره، اونجا فقط یه پرتگاهه
نزدیک نشو، بیلی. نمیشم
لعنتی
همونطور که بیلی و من ادامه میدیم تا پیدا کنیم
این موجود هرچی که بود،
تصمیم میگیریم از کوه پایین بریم
به همون منطقهای که آیزایا ادعا میکنه
موجود "نایتکراولر" رو ثبت کرده
تا ببینیم چیزی که ما با دوربین گرفتیم
همون نوع موجود بوده یا نه
هم خیسه، پس ممکنه لیز باشه، مرد
چیزی میبینی؟
نزدیک بود بیفتم
وای. مواظب باش
برای یه ثانیه چراغمون رو خاموش کن، زک
چیزی که الان میبینید
فقط تو طیف فرابنفشه
خودتو به ما نشون بده!
این نور رو میبینی؟
از طریق دوربین طیف فرابنفش بیلی
او این گوی نورانی رو ثبت میکنه
که تو همون منطقهای معلق بود که من ثبت کردم
چهره ناشناس شب قبل رو
این گوی با چشمهای ما دیده نشد
و نه با هیچ کدوم از دوربینهای دیگهمون
جی الان میخواد استفاده کنه
یک رادیو آنالوگ قدیمی
که فقط نویز سفید پخش میکنه
خب، من اینو روشن میکنم، میرم تو ساختمون راه میرم
و ببینم چیزی میاد یا نه
شاید یه منطقه خاصی پیدا کنم
که اونجا بهتر از جاهای دیگه کار کنه
این کاریه که میخوام انجام بدم
کجایی؟
تو این گوشهای؟
این دیگه چیه؟
این دیگه چه کوفتیه؟
جی یک صدای جیغ وحشتناک رو ضبط میکنه
که از دستگاه میآد
تو این گوشهای؟
این دیگه چه
این دیگه چیه؟
این دیگه چه کوفتیه؟
و در حالی که هر دو خشکشون زده بود،
یک لحظه مکث میکنن تا آروم بشن
و برمیگردن تا ببینن صدا برمیگرده یا نه.
تو کی هستی؟
و هیچوقت برنمیگرده.
من و بیلی شروع میکنیم به بالا رفتن از مسیر
تا ببینیم میتونیم اون موجودی که دیدیم رو پیدا کنیم یا نه.
وای، این دیگه چیه؟ نمیدونم.
یه چیزی تو مسیره.
وای! چی؟
یا خدا! رفیق.
چی بود؟ نمیدونم.
یه چیزی دیدم که به سمتم پرتاب شد.
اون چیزی که منو ترسوند فقط یه پروانه بود.
این دیگه چیه؟
شنیدی؟
من و بیلی هر دو شروع میکنیم به شنیدن یه صدای خیلی زیر.
اون چیه؟ نمیدونم.
یه صدای زیره. نمیدونم.
یا اون صداست یا گوشای من دارن سوت میکشن.
وایسا.
بیلی. چه چیزی میتونه یه صدای زیر تولید کنه
وسط یه جنگل؟
به نظر میاد گوشای خودت دارن سوت میکشن.
این یه فرکانسه.
نمیدونم تو چی،
ولی موهای تن من رو سیخ کرد.
من و بیلی سعی میکنیم از این
صدای عجیب و گوشخراش دور بشیم تا بتونیم فکرمون رو جمع کنیم
و بفهمیم دقیقاً چه خبره.
حس کردم انگار از یه چیزی رد شدیم... انگار
انگار یه پورتال دیگه باز شد یا همچین چیزی.
الان موهای پشت گردنم سیخ شده.
انگار برقدار شده. انگار وارد یه چیزی شدیم.
آره. انگار داشتیم انرژی رو میشنیدیم.
انگار انرژی اجازه میداد ما اون رو بشنویم.
برمیگردیم به مسیر
تا سعی کنیم جواب بگیریم از
هر چیزی که داره این کارا رو با ما میکنه.
اون صورتی که دیشب دیدیم مال تو بود؟
و از داخل تونل به من نگاه کردی؟
اون تو بودی؟
میخوای ما رو دیوونه کنی؟
تو وندیگو هستی؟ یه اسکینواکر؟
از یه سیاره دیگه؟
اون صدا چی بود؟
بیلی، نگاه کن. نگاه کن!
اونو میبینی؟
اون چطور داره همینجوری حرکت میکنه؟
هیچ ایدهای ندارم.
درست همون موقع که چراغقوهم شروع میکنه به چشمک زدن،
متوجه یه چیز خیلی عجیب میشم.
این بوته جلوی ما، حدود ۲۰ فوت جلوتر،
شروع میکنه به خم شدن به سمت چپ.
او خدا! وایسا!
وایسا! شوخی میکنی؟
وایسا! زک، زک. سر جای خودت بمون.
نه، نه. سر جای خودت بمون.
بیا اینجا. وقتشه از اینجا بزنیم به چاک.
من دیدمش. بیا اینجا.
بوته تکون خورد. وایسا.
آروم باش. رفیق.
آروم باش.
از اینجا بزن به چاک!
رفیق، تو خیلی عجیب غریب رفتار میکنی.
یه بوته بالای مسیر دقیقاً جلوی دوربین خم شد.
همینجا بمون. میخوام یه دستگاه EMF بیارم.
ثابت وایسا. تکون نخور.
بعد از اینکه اولش این موجود ناشناس رو ضبط کردیم،
که همچنین نشونهای از
دمای سرد بود،
و به نظر میرسید روی یه صخره ناپدید شد
به سمت این منطقه
که من و بیلی دنبالش رفتیم،
حالا به نظر میاد وضعیت روحی ما
تحت تأثیر یه صدای خیلی زیر قرار گرفته.
بعد از ضبط کردن این ناهنجاری ناشناس توی لوله آب،
و این یک حشره پرنده نیست،
چون این پروانه اینجاست
که نشون میده یه حشره پرنده چه شکلیه،
بعد بالاخره یه چیزی میبینیم
که انگار مستقیم از "منطقه گرگ و میش" (Twilight Zone) اومده.
یه بوته که کاملاً به سمت چپ خم میشه همراه با...
No comments yet. Be the first to leave one.