Hook, Line and Sinker

Hook, Line and Sinker

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[Forums AnimWorld net] Steins Gate 0 - 04 [Thomas & ReMadza]
A Commentary by Thomas_Habib
Telegram : @Thomastw

Tags

other
Published on: 2018-05-04
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 194 lines.

!دیگه داریم به «نریما گریسون» می‌رسیم

!تحمل کنید

!ما رو دیدن! فرار کنیــد

.بهرحال، خوشحالیم که تو رو زنده و روبراه می‌بینیم، اوکابه کون

...اینجا

اینجا دیگه کجاست؟

دوستای من کجان؟

.بفرمائید

خواب دیدم؟

...حتماً خواب بود. محاله که دوباره خط دنیا عوض بشه

ایــن دنیا، حتی واقعی نیست

تنها خیالی برکشیده بر روی چشمانمان است

در نقطه بی انتهایی، کیهانی دنیوی ارزش‌های مرا بازنویسی می‌کند

و اگر خدایی متکبر به خیال دخالتشان بیافتد و زنجیرها را با سرعت نور بکشد

اونوقت مــن، تنها مـــن

از اینکه آن معجزه باشم و به تنهایی فنا شوم ابایی ندارم

می‌توانم به اوج آسمان پرواز کنــم

اگه اون لحظه، اگه اونجا، جایی بود که فکر می‌کردی واست عزیزه

لازم نیست که گذشته چیزی باشه .که به دست فراموشی سپرده شده

،بجای درد صدمه دیدن ...تمام لحظات اون خاطره خوب

به نوری تبدیل میشه و به صفر تولد میده

.خدایی وجود ندارد، دنیای جدید و فوق العاده

آهای، حالت خوبه؟

...این احساس

یعنی این «خواندن اشتاینر» بود؟

هیاجو سان، اینجا کجاست؟

.ها؟ رو پشت بومِ آزمایشگاهتونیم

مهمونی کریسمس رو رها کردی و ــــ

!آهای! کجا؟

!اوکابه سان

!نگو که! نگو کـــه

!مایـــوری

!خوش اومدی، اوکارین

.ماهو سان که برگشت کادوها رو به همدیگه میدیم

انزوای جریان سوگ آمیز گوسفندی ولگرد

!چی؟

...از دست اینا

!عجـــب

.منحرف

.منحرف نیستم

.اینو به عنوان کادو بهم دادن

.پس اینو بده به ماهو سنپای

.بگو واست بپوشه

.اون میشه آزار جنسی

.واقعاً؟ شاید هم حسابی خوشحالش کنه

دیگه از دستم عصبانی نیستی؟

هوم؟

.رو پشت بوم تو حین حرفامون تلفن رو قطع کردم

.آره ولی درست بعدش بهم زنگ زدی

یادت رفته؟

بهت زنگ زدم؟

...من که چنین چیزی خاطرم نیست

.شرمنده که معطل موندید

،یه تماس از آمریکا داشتیم .ولی متاسفانه آنتن خوب کار نمی‌کرد

.بخاطر همین کمی طول کشید

.شرمنده که تا این وقت شب تو آزمایشگاه نگه ـت داشتم، لین-تا-لو

.عیب نداره

مدادرنگی

.لطف کردی ما رو به مهمونی هم دعوت کردی

.مدادرنگیات قشنگن، پروفسور

!هوووم

اون چیه؟

.کادویه که شینا سان بهم داد

لین-تا-لو، تو چی کادو گرفتی؟

...آه، من

.لازم نیست پنهانش کنی

!خـ ـ خفه شو

.قطع می‌کنم

انگار خوب با هم صمیمی شدین، نه؟

.از نوع حرف زدنش مشخصه که باهات انس گرفته

.اینجوری ممکنه انتظارات ما هم برآورده بشه، ماهو

انتظارات؟

.به «عشق» اشاره داره

.پروفسور امید داره که آمادئوس بهت علاقمند بشه

علاقمند بشه؟

ولی مگه هوش مصنوعی نیست؟

...آمادئوس سیستمیه که از خاطرات فرد حفاظت می‌کنه

.و برای ساخت یک نمونه از مغز اون فرد تلاش می‌کنه

...به عبارت دیگه

...مراحل پیشروی و چهارچوب بندی یکی ان

.یعنی حتی آمادئوس هم باید بتونه عاشق بشه

.من که میگم باید بشه. اون چیزیه که انتظارش رو داریم

...البته در نظر داشته باش

.حتی اگه اونطور بشه آمادئوس نمی‌تونه یه دوست دختر واقعی واست باشه

.انگار ماهو ازش کینه ای چیزی به دل گرفته

.پس رابطه عمیقی داشتید

ها؟

.وگرنه آمادئوس تو چنین زمان کوتاهی باهات انس نمی‌گرفت

چقدر بهم نزدیک بودین؟

.عاشق و معشوق بودین؟ نه گمونم

.نه بابا، اتفاقی تو یه سمینار دیدمش

.اینو قبلاً هم بهم گفتی

واقعاً کل ماجرا همینه؟

...ببخشید، دلیلش اینه که

...می‌خوام اون رویِ اونو که نشناختم رو بشناسم

اون روی کوریسو؟

.حس می‌کنم هیچی ازش نمی‌دونم

...منو باش که فکر می‌کردم رابطه نزدیکی باهاش دارم

...حتی کلمه و شماره موردعلاقه اونو نمی‌دونم

...هیچی نمی‌دونم

...هیچی

!بچه‌ها، ممنون که تا آخرش موندید

،خب، حالا که نظافت و تمیزکاری تموم شد

چطوره به «می کوئین» بریم و چای بخوریم نیا؟

الان؟

!الان شهر پر از آدمای لات و خلافه

.مگه می‌خواد چی بشه؟ هیچی جلوی ما دخترا رو نمی‌گیره

ما دخترا؟

!ولی خودش یه پسره

.آه، ببخشید

.من نمی‌تونم بیام. مهمون داریم

ها؟ جدی؟ با اینکه کریسمسه مهمون دارین؟

.هوم، مهمونِ بابامه. ازم خواسته که منم اونجا باشم

.شرمنده، مایوری چان

!عیب نداره

!خیلی وقت بود تو آزمایشگاه دورهم جمع نشده بودیم !خیلی به من خوش گذشت

راستی، هاشیدا سان اینا کجان؟

.دارو کون گفت که باید درباره چیزی با سوزو سان حرف بزنه

.گفت که یه حرف خانوادگی باهاش داره

وقتی شنیدم از موی گوسفنده تعجب کردم .ولی حالا می‌بینم خیلی هم گرم و نرمه

ازش خوشت اومده؟

.می‌تونی مامان رو دعوت کنی

!دعوت کنم؟

.هوم

.دیدن شما دوتا دردناکه

.امروزم خیلی کم باهاش حرف زدی

...آه

«نمی‌تونم همزمان هم از «آدمای معمولی برن به درک ...حرف بزنم و هم جلوی دیگران باهاش همصحبت بشم

خب بگو ببینم، درباره چی می‌خواستی باهام حرف بزنی؟

.حتماً دلیلی داشته که با بقیه نرفتی

...هوم

.چندوقته دارم به چیزی فکر می‌کنم

.سوزوها، به چشمای بابایی نگاه کن و باهام روراست باش

داری چی کار می‌کنی؟

چیکار می‌کنم؟

.اخیراً نه دور و بر آزمایشگاه بودی و نه مرکز رادیو

کجا میری؟

...چیزی نیست

.هر وقت تو بگی چیزی نیست چیزی هست

.هرچیزی هست به من بگو

.دنبال کسی می‌گردم

کسی؟

.دختری که با ماشین زمان و بهمراه من از آینده اومد

هــــه؟

.ولی از هم جدا شدیم

.تو سال 1998 و تو آکیهابارا

چنین چیزی گفت؟

.هوم

و وقتی جدا شدن دختره 10 سالش بوده؟

.که یعنی اگه زنده باشه الان 22 سالشه

،نمی‌تونه همیشه دنبالش باشه

.ولی هر دفعه که سفر زمانی داشته دنبالش گشته

.درست وقتی داشته تسلیم می‌شده یه عکسی رو توی اینترنت دیده

.انگار دختره چنین لباسی تنش بوده

و این مدت خودش به تنهایی دنبال این دختر می‌گشته؟

اسم اون دختر چیه؟

بهت گفت؟

...آره

.شینا کاگاری

!شینا؟

نکنه اون ... ــــ

.هوم

.دختر مایوشیه

!پدرش کیه؟

...نه، نه

.بچه واقعیش نیست

.یتیمی ‌بوده که مایوشی تو زمان آینده به فرزندخوندگی قبول می‌کنه

...که اینطور

،طبق گفته‌های سوزوها

جوخه حفظ صلح در سال 2036 .به دلیل اختراع ماشین زمان دنبال دستگیری من و مایوشی ان

!بابا

!ما رو رها کن

!جوخه داره نزدیک میشه! باید بری

!سوزو چان

.لطفاً کاگاری رو با خودت ببر

...مایو نه-سان

.باشه

!نمی‌خوام! اگه مامان نیاد منم نمیرم

!مامانی! مامانی

.نگران نباش، کاگاری چان

!نــــه

.سوزو چان کنارته

!من می‌خوام پیش مامانی باشم

!مامانی! مامانی

بعدش، به سال 1975 رفتن و بعد 1998 .و بعد به سال 2010 اومدن

.و اونجا از هم جدا شدن

...هممم

...میگم اوکارین

می‌تونی تو جستجو کمکی کنی؟

-حالا همچین درخواستی هم از تـ

!باشه

جون من؟

...جنگ جهانی سوم

...یتیم جنگی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left