The first 200 lines.
این برنامه حاوی موضوعاتی مربوط به سلامت روان و خودکشی است
با احتیاط تماشا کنید
سلام ، خون آشام
... کاراگاه-سان
... تو چرا
آره
فکر کنم باید می دونستم
ببخشید ، کو-کون
فکر کردم ممکنه اون باشه ، اما ساکت موندم
به بقیه هم یه معذرت خواهی بدهکارم
سلام ، سنپای ، خیلی وقته ندیدمت
اوضاعت خوبه ؟
خوبم
ناناکوسا ، تو هم سرحال بنظر میرسی
حتی یه دوست خوب جدید هم برای خودت پیدا کردی
... سنپای الان
یه نفر دیگه توی خونه ات زندگی میکنه
می دونم
بخاطر گذشته ی وحشتناکش اجاره اش خیلی پایینه
وحشتناکه مگه نه ؟
امشب فقط اومدم با تو حرف بزنم ، یاموری-کون
من از خون آشامها کینه به دل دارم
پس برای کشتن خون آشامها مصمم هستم ، نه انسانها
یاموری-کون ، برای صلاح خودت میگم
واقعاً دلم نمی خواد مجبور بشم بهت صدمه بزنم
دلم نمی خواد ، اما اگه پیش بیاد کاری که لازم باشه رو انجام میدم
این آخرین فرصت تو برای تجدید نظره
کاراگاه-سان ، دیگه از مرحله ی تصمیم گیری گذشتم
ممنون که به خودت زحمت دادی تا بهم هشدار بدی
اما تصمیم گرفتم بقیه زندگیم رو با نازونا-چان بگذرونم
! چه باحال
باشه ، اون تمام چیزی بود که می خواستم بگم
پس ، تمام تلاشت رو بکن
دیگه تقریباً هالووینه ، ها ؟
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
اون پدرش رو که یه خون آشام تبدیلش کرده بود رو کشته
احتمالاً همون موقع بوده که فهمیده نقطه ضعف یه خون آشام چیه
حداقل ، از اونجایی که اونجا نبودم این چیزیه ی حدس میزنم
اما آره ، فکر کنم خلاصه اش همین باشه
!صبر کن ، منظورت اینه تو یه دوست داشتی ؟
ها ؟
خوب ، آره
! ببین ، باید این چیزها رو به من بگی
چی ؟ چرا باید بگم ؟
! دونستن روابط تو به من مربوطه
نازونا ؟
! گوش کن ببین چی میگم
چرا به ما نگفتی ؟
می دونستی ، مگه نه ؟
که کاراگاه کی بوده ؟
اگه صادق بودی ، ما توی این وضعیت ناجور نبودیم
آککون تقریباً کشته شد
... بسته به جوابت
! سری
واقعاً متاسفم
راستش ، یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم
احساس وحشتناکی در مورد این موضوع دارم
کاملاً مطمئن نبودم
وقتی اولین بار در مورد کاراگاه شنیدم فکر کردم شاید اون باشه
اما دلم می خواست که اشتباه کرده باشم
دلم نمی خواست بفهمم
اون به این معنا بود که اون ده سال رو به تنفر از خون آشامها گذرونده و مصممه که ما رو بکشه
دلم نمی خواست که اون سنپای باشه
دلم می خواست اون یه جایی اون بیرون خوشبخت مشغول زندگیش باشه
تقصیر منه که همه ی این اتفاقات افتاده
... پس
بذارید من ترتیب این موضوع رو بدم
جلوش رو میگیرم
فقط من اینطور حس میکنم یا نازونا-چان عوض شده ؟
این دفعه ی اولیه که اینجوری در مورد احساساتش با ما حرف میزنه ؟
همینطوره
نازونا ، خیلی بهت افتخار میکنم
! اون آبجوست ؟ یه چیزی بگو ، ای بابا
فکر می کردم خودش هم ندونه
حداقل ، نه اونقدر که در موردش بهمون بگه
شاید بالاخره از موضوع سر در آورده
یه سفر خودشناسی ، ها ؟
همتون کم و بیش از شر نقطه ضعفهاتون خلاص شدید ، درسته ؟
آره
پس نباید مشکلی داشته باشیم
بااینحال ، محتاط بودن ضرر نداره
با به اشتراک گذاری هر اطلاعاتی که بدست بیاریم ادامه می دیم ، باشه ؟
اون کاراگاه در مورد کشتن همه ی خون آشامها جدیه
اما دلم نمی خواد نازونا-چان بمیره
پس نمی ذارم که به چنگ کاراگاه بیوفته
... صبر کن
برای کشتن یه خون آشام
برای اینکه اونها رو ضعیف بکنه ، اول باید از یه شیء مهم از دوران انسان بودن خون آشام استفاده بکنه
اما نازونا-چان همچین چیزی نداره
باید یه راه دیگه باشه
برای چی ؟
داشتی با خودت حرف میزدی
حالت خوبه ؟
اوه ، آره
داری میری خونه ؟
آره
کلاس دبیرستان ؟! واقعاً ؟
خوب ، آره
ماهیرو-کون چیکار میکنه ؟
... خوب
میاد مدرسه هم همش خوابه
که اینطور
شاید اون هم سرش بخاطر کمک کردن توی فروشگاه خانواده اش شلوغه
مخصوصاً تا آخر این ماه
این ماه ؟
بخاطر هالووین
... اوه ، آره
اون همون روزیه که خانواده ی کاراگاه از هم پاشید
... هالووین
چی شده ؟
می خواهی بری مهمونی هالووین ؟
هالووین ، ها ؟
ائـ ، نمی دونم
شاید دارید زیادی فکر و خیال می کنید
چی ؟
شک دارم توی جمعیت سعی بکنه کار احمقانه ای بکنه
مجیرو دلش نمی خواد خطر صدمه زدن به انسانها رو به جون بخره ، می دونید که ؟
آه ، که اینطور
اما به هر حال ممنون
محض احتیاط به بقیه هم هشدار میدم
برای کلاس دیر نکنید
چشم
فکر کردم به یه نتیجه گیری مهم رسیدم
فکر کنم این نبرد هوش و ذکاوت باشه
اما باز هم ، مهارتهای کاراگاهی تو فقط برای حل پرونده های اونهایی که یواشکی عکس می گیرند خوبه
نمی خوام
No comments yet. Be the first to leave one.