The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
امیدوارم توی دفترت، یا هرچی اسم اینجاست،
دوربین مخفی نداشته باشه،
چون این کار غیرقانونیه
این جلسهها رو ضبط نمیکنید، درسته؟
متأسفم که تجربهٔ بدی داشتی، کامیلا
ولی کاملاً روشن بگم، من روانپزشک نیستم، خب؟
من سکسولوژیستم
تخصصم ارتباط بین زوجهاست
خب، امروز چی شما رو کشونده اینجا؟
بین شما دوتا چه خبره؟
اگه میخوای تو شروع کن
- نه، تو شروع کن. فکر خودت بود - باشه
من و کامیلا تازگی رابطهٔ سهنفره داشتیم
این ماجرا همهچی رو بینمون عوض کرد تجربهٔ خیلی شدیدی بود
برای همچین موقعیتی آماده نبودیم
چرا نمیخوای قبول کنی پدر و مادرمون یکیه؟
من باید ازت عصبانی باشم که توی اون یتیمخونه ولم کردی
تو و مامان و بابا منو اونجا تکوتنها گذاشتید
ما برادرِ هم نیستیم، لعنتی
و هیچوقت هم نمیشیم، شنیدی؟
دو روز سختی داشتیم برای همین اومدیم اینجا
هوم
پروفایل جعلی
کمکم کن
کمکم کن. یکی داره نگاهمون میکنه یکی بیرون مراقبمونه
- کی؟ کی داره نگاه میکنه، آنخلا؟ - دارن نگاهمون میکنن. کمکم کن
خواهش میکنم، کمکم کن
- کلی خراش داره… - دارن نگاهمون میکنن
- …چندتا زخم ناشی از دفاع هم داره - هوم
این همهاش نیست. بازم هست
میدونم بیرونن و ما رو میپان
روی دستها، بازوها، ساقها و پاهاش جای طناب هست
مثل قربانیهای «پروفایل جعلی»
ببریدش
هنوز دارن نگاهمون میکنن
میدونم بیرونن و ما رو میپان
همهچی قبل از آدمربایی برام تار و مبهمه
چیز زیادی یادم نیست، ولی صورتهاشون پوشیده بود
سهتا مرد بودن
مطمئنم، چون یادمه صداهاشون خیلی با هم فرق داشت
واضح یادمه
مدام سرم داد میزدن و بهم دستور میدادن
وقتی بههوش اومدم، توی اون انبار وحشتناک زندانی بودم
چقدر گذشته؟
هیچکس چیزی نگفت؟
سه ماهه که گم شده بودی
ببخشید، سه ماه؟
بچههام چی؟
باید بچههام رو ببینم
حتماً الان توی راهن بیان اینجا
اگه پلیس بیاد و دربارهٔ خانم آنخلا فِرر ازم سؤال کنه چی؟
پلیس چرا باید دربارهٔ کسی از تو سؤال کنه؟
ممکنه حسابی گرفتار بشم، لوکاس و تقصیر توئه
اوه، بیخیال
آروم باش، خب؟ موضوع تو نیستی
تو دقیقاً میدونستی مامانت کجاست
یا بهم اعتماد میکنی، یا به بابات میگم چه اتفاقی افتاد
اینکه تو و مامانت رو توی تماس تصویری دیدم
اون صدای تو رو هم میشنوه
کی میشنوه؟
روانپزشکم
دکتر دووال
وادارم کرد سکوت کنم
برای مجازات منو دزدیدن
میدونم میخواست منو بکشه
اوه، سلام. هنوز اینجایی؟
منتظرت بودم
مزاحمی؟
دیوونهٔ من شدی
نمیگم دیوونه
وقتی از کسی خوشم بیاد، به این راحتی ول نمیکنم
تمرین رو دوست داشتی؟
آره، خیلی
اجرات
- وای - جدی میگم
خیلی لطف داری
خیلی ممنون
من میرم یه چیزی بخورم میای؟
پول ندارم، پس نه مرسی
مهمون من
- جدی؟ - آره، حسابش با من
خب، انگار حسابی کتک خورده
ولی راستش، حتی یک کلمهاش رو هم باور نمیکنم
روایت آنخلا خیلی شبیه روایت دوواله
حتماً یهجوری روی این داستان با هم هماهنگ شدن
ولی اصلاً جور درنمیاد
چرا خواکین دووال باید همهٔ تقصیرها رو گردن بگیره؟
از روی عشقه یا وفاداری به بیمارشه؟
از شهوت بوده یا پول؟
نمیدونم، ولی خواکین دووال تنهایی نمیتونسته این جنایتها رو بکنه
نه، همدست داشته
میراث پدرو فِرر
مامان!
لوکاس
خیلی دلم برات تنگ شده بود!
منم خیلی دلم برات تنگ شده بود، عزیزم
چیزی نیست، بغلت کردم
دیگه اینجام
سلام، آنخلا
سلام
سلام، دختر شیرینم
نمیخوای سلام کنی؟
سلام، مامان
بعد از سه ماه اینجوری به مامانت سلام میکنی؟
بیا
برو
برو مامانت رو ببین
اوا
سلام
دخترم چطوره؟
خیلی وقت بود منتظر این لحظه بودم
همهچی خوبه
راستش کامیلا خیلی خوب مراقب هر دومونه
همهتون با کامیلا کنار میاید؟
آره
تقریباً
مخصوصاً اوا، مگه نه؟
خوبه
چه جالب
انگار از وقتی گم شدم، خیلی به کامیلا مدیونیم
- سلام عزیزم، خوبی؟ - سلام! همهچی خوبه
نوآ!
سلام عشقم!
- اوه، سلام - دختر محبوب مادریدی من چطوره؟
عالیام
تو چطوری؟
- بهجز اینکه فوقالعاده و خوشگلی - اوه، بس کن
خودت رو ببین!
آه!
چه خوشگل شدی
خودتم خوشگلی، خوشگله
- خیلی دلم برات تنگ شده بود - منم خیلی
از اینجا برام بگو
به کلوب خودت خوش اومدی!
گفتم که محشره، نه؟
قبول نداری بهش احتیاج داریم؟
- باشه، باشه، آره - هوم
رقاص فوقالعاده و درخشانیه شکی نیست
ولی اگه بیاد اینجا، حسادت بعضیها رو تحریک میکنه
خودت که بعضی از این دخترها رو میشناسی
برای همین تو رو دارم، تام
- که به این چیزها رسیدگی کنی - میدونم، عاشقمی
همهٔ اطلاعاتت رو به تام بده همین الان قراردادت رو آماده میکنه
- باشه، تام؟ - باشه
صبر کن، کامیلا
- قرارداد میخوای؟ - آره
- جدی میگی؟ - آره، معلومه!
کامیلا، فوقالعادهست
نمیدونی این کار چقدر برام مهمه، عزیزم
هوم. نه
- اینجا نمیگیم «ممنون» - نمیگیم؟
جدی؟
- اینجا میگیم «به سلامتی» - آهان، معلومه
اوه
توی گلدن لیپس باید بدرخشی، محشر باشی و برقصی
ببین کی اومد
این یارو یک هفتهست دنبالت میگرده اینتی، درسته؟
- سلام تام، چه خبر؟ - اینتی
بالاخره پیدات کردم
باید باهات حرف بزنم، کامیلا
وای
پنج روزه توی یه قایق میخوابم
هنوز هیچکس نفهمیده
کارم رو از دست دادم
آدریانا اخراجم کرد
تنها کسی هم بود که میتونست اخراجم کنه
حالا دیگه هیچی ندارم
هیچی، کامیلا
مگه غواصی نمیکردی؟ اون چی شد؟
نه، جواب نداد
مدرک غواصی ندارم و خیلیها دارن
پس شانسی ندارم
و بیکارم
ولی یه کار هست که خیلی خوب بلدم
سالها توی کلوبها و بارها کار کردم
از پانزدهسالگی
کار اینجور جاها رو خوب میشناسم
هرچی لازم داشته باشی، روی من حساب کن
اینتی
اون همه پولی که از پدرو فِرر گرفتی چی؟
اون قایق بادبانی که همیشه بهش مینازیدی چی شد؟
کامیلا، وقتی دستگیر شدم همهچی رو از دست دادم
اینجا تکوتنها موندم
هیچکس رو ندارم
فقط یه فرصت میخوام
کمکم کن
خدای من! استبان!
خوبی؟ حواسم پرت شد
بیا با من
شلوارت رو دربیار
جدی میگی؟
بله، جدی میگم
پس غیر از پرستار بچه، پرستار بیمار هم هستی؟
کمکهای اولیه جزو آموزشهام بود
باشه
اوف، اخراج میشم
اخراجت نمیکنن
تقصیر من بود
باید بری دکتر، استبان
No comments yet. Be the first to leave one.