The first 200 lines.
بهبه، سلام آقای نف
حسابی تا دیروقت کار میکنی، نه آقای نف؟
بهاندازه کافی دیر هست. بریم بالا
به نظر میاد بدجوری بریدین. / حالم خوبه
اوضاع و احوال بیزنس بیمه چطوره آقای نف؟ / ای، میگذره
هیچوقت حاضر نشدن منو بیمه کنن
گفتن یه مشکلی توی قلبم دارم
خودم میگم روماتیسمه. / آره؟
طبقه دوازده
یادداشت اداری
از والتر نف به بارتون کیز، مدیر خسارت
۱۹۳۸ لسآنجلس، ۱۶ ژوئیه
کیز عزیز
احتمالاً وقتی اینو بشنوی بهش میگی اعترافنامه
خب، من از کلمه «اعتراف» خوشم نمیاد
فقط میخوام در مورد چیزی که ندیدی، روشنت کنم
چون درست بیخ گوشت بود و نمیدیدیش
فکر میکنی واسه خودت غولی هستی تو مدیریت خسارت
یه گرگ باروندیده تو رو کردن دستِ ادعاهای دروغین
شاید هم باشی، ولی بیا یه نگاهی به اون پرونده خسارت دیتریشسون بندازیم
حادثه و غرامت مضاعف
یه مدتی خوب داشتی پیش میرفتی، کیز
گفتی تصادف نبوده. درسته
گفتی خودکشی نبوده. اینم درسته
گفتی قتل بوده
دقیقاً
فکر کردی مچشو گرفتی و تمومه، نه؟
کادوپیچ شده با کاغذ کادو و روبان صورتی
همه چیزش بینقص بود
جز اینکه نبود، چون تو یه اشتباه کردی
فقط یه اشتباه کوچیک
وقتی نوبت به پیدا کردن قاتل رسید، آدم اشتباهی رو انتخاب کردی
میخوای بدونی کی دیتریشسون رو کشت؟
اون سیگار ارزونقیمتت رو محکم بچسب، کیز
من دیتریشسون رو کشتم
من، والتر نف، فروشنده بیمه
سیوپنج ساله، مجرد، بدون هیچ زخم یا نشون خاصی
البته تا همین چند وقت پیش
آره، من کشتمش
به خاطر پول کشتمش
و به خاطر یه زن
نه پول به دستم رسید
و نه اون زن
قشنگه، نه؟
همه چیز از «مِی» گذشته شروع شد
حوالی اواخر مِی بود
رفته بودم گلندیل تا بیمهنامه چندتا کامیون لبنیات رو تحویل بدم
توی راه برگشت، یاد تمدید بیمه یه ماشین حوالی بلوار «لوس فلیز» افتادم
این بود که روندم سمت اونجا
از اون خونههای کالیفرنیایی به سبک اسپانیایی بود
ده پانزده سال پیش همه کشتهمردهی اینجور جاها بودن
این یکی واسه صاحبش نزدیک ۳۰ هزار تایی آب خورده
البته اگه تا حالا قسطاش تموم شده باشه
آقای دیتریشسون تشریف دارن؟
کی باهاشون کار داره؟ اسمم نِف هست. والتر نِف
اگه چیزی برای فروش آوردی، من فقط با خودِ آقای دیتریشسون حرف میزنم
اشتراک مجله و اینجور چیزا هم نیست
آقای دیتریشسون نیستن. کی منتظرشون باشم؟
هر وقت برسه، رسیده دیگه؛ اگه این کمکی بهت میکنه
چیه نِتی؟ کیه؟
با آقای دیتریشسون کار دارن
من خانم دیتریشسون هستم. امری داشتید؟
سلام خانم دیتریشسون. والتر نِف هستم، از شرکت بیمه «پاسیفیک آل ریسک»
پاسیفیکِ چی؟ شرکت بیمه «پاسیفیک آل ریسک»
در مورد تمدید بیمهنامهی ماشینهاست
دو هفتهست دارم سعی میکنم با شوهرتون تماس بگیرم
اما هیچوقت دفترشون نیستن
من میتونم کمکی کنم؟
مهلت بیمه پانزدهم تموم شده
خوش ندارم فکر کنم یه وقت بزنین گلگیر ماشینو داغون کنین یا یه همچین چیزی
در حالی که، خب... بیمهتون کامل نیست
شاید بفهمم منظورتون چیه، آقای نِف
داشتم آفتاب میگرفتم
امیدوارم این طرفا کفتری چیزی نبوده باشه
خب، حالا در مورد اون بیمهنامهها، خانم دیتریشسون
نمیخوام وقتتون رو بگیرم، اما... اوه، مشکلی نیست
اگه صبر کنید یه چیزی بپوشم، الان میآم پایین
نِتی، آقای نِف رو راهنمایی کن به سالن پذیرایی
سالن کدوم طرفه؟
اونجا. اما کمد مشروب رو قفل میکنن
خیالی نیست. من همیشه کلیدهای خودم همراهمه
اتاق پذیرایی هنوز از دود سیگارهای دیشب خفه بود
پنجرهها بسته بودن
و نوری که از لای کرکرهها میزد تو
غبارِ توی هوا رو نشون میداد
روی پیانو، تو دوتا قاب عکس شیک، عکسای آقای دیتریشسون و لولا بود
دخترش از زن اولش
یه تُنگ از اون ماهیقرمزهای کوچیک هم داشتن
روی میز پشتِ اون کاناپهی بزرگ
اما راستشو بخوای کیز
اون لحظه زیاد تو نخِ ماهیقرمزها نبودم
نه تمدید بیمه ماشین، نه آقای دیتریشسون و دخترش لولا
داشتم به اون زنه بالا فکر میکردم و اون نگاهی که بهم انداخت
و دلم میخواست دوباره ببینمش، از نزدیک، بدون اینکه اون راه پلهی لعنتی بینمون باشه
زیاد طول نکشید، نه؟ ابداً، خانم دیتریشسون
امیدوارم آرایشم خوب شده باشه. به نظر من که حرف نداره
اسمتون «نِف» بود، درسته؟ آره
با دو تا «ف»، مثل فیلادلفیا؛ اگه قضیهشو بدونین
کدوم قضیه؟ داستان فیلادلفیا
بهتره بشینیم و شما برام از بیمه بگید
شوهرم هیچوقت چیزی به من نمیگه
خب، موضوع در مورد اون دوتا ماشینتونه، لاسال و پلیموث
ما سه ساله که کارهای بیمه آقای دیتریچسون رو انجام میدیم
و اصلاً دوست نداریم اعتبار بیمهنامهها تموم بشه
اون پابندی که بستین واقعاً محشره، خانم دیتریچسون
همونطور که داشتم میگفتم، اه، خوشمون نمیآد بیمهنامهها از اعتبار بیفتن
البته، ما ۳۰ روز مهلت میدیم. این تنها کاریه که اجازه داریم انجام بدیم
حدس میزنم اون پایین توی «لانگ بیچ»، سرِ چاههای نفت خیلی سرش شلوغ بوده
نمیتونم یه شب توی خونه چند دقیقهای ببینمش؟
فکر کنم بشه. ولی معمولاً قبل از ساعت ۸ خونه نیست
برای من که عالیه
شما که با «کلوپ اتومبیلرانی» کار نمیکنین، میکنین؟
نه، من از شرکت «آل ریسک» هستم، خانم دیتریچسون. چطور؟
یه نفر از کلوپ اتومبیلرانی دنبالش میگشت
نرخ بهتری میدن؟ اگه شوهرتون عضو باشه
نه، نیست
خب، پس اول از همه باید عضو کلوپ بشه و حق عضویت بده
من هیچوقت توی سرِ مالِ بقیه نمیزنم، خانم دیتریچسون
کلوپ اتومبیلرانی خوبه، ولی منم میتونم همونقدر براتون مایه بذارم
یه بیمهنامه خیلی وسوسهکننده اینجا دارم
دو دقیقه هم وقت نمیبره که به شوهرتون نشونش بدم
مثلاً، داریم یه مدل جدید بیمه با ۵۰ درصد حق فرانشیز مینویسیم
توی پوشش خسارت تصادف
شما آدم زرنگی توی کار بیمه هستین، مگه نه آقای نف؟
خب، ۱۱ ساله که کارم همینه
اوضاعت روبهراهه؟ خب، چرخ زندگی میچرخه
فقط بیمه ماشین انجام میدین یا انواع دیگهاش رو هم؟
همه جور. آتشسوزی، زلزله، سرقت، مسئولیت مدنی، بیمه گروهی
بیمههای صنعتی و هر چیزی که فکرشو بکنین
بیمه حوادث چطور؟
بیمه حوادث؟ حتماً، خانم دیتریچسون
کاش بهم میگفتین روی اون پابند چی حک شده
فقط اسمم. مثلاً؟
فیلیس. فیلیس، هوم؟
فکر کنم ازش خوشم اومد. ولی مطمئن نیستی؟
باید یکی دو دور باهاش دورِ میدون بزنم تا دستم بیاد
آقای نف، چرا فردا شب حدود ۸:۳۰ یه سری نمیزنین؟
اون موقع خونس. کی؟
شوهرم. خیلی مشتاق بودین باهاش حرف بزنین، مگه نه؟
آره، بودم، ولی خب
دارم کمکم از فکرش میآم بیرون، اگه منظورمو بفهمین
توی این ایالت محدودیت سرعت داریم آقای نف. ۴۵ مایل در ساعت
جناب سروان، مگه با چه سرعتی میرفتم؟ من میگم حدود ۹۰ تا
فرض کن از موتور پیاده شی و برام جریمه بنویسی
فرض کن این بار با یه اخطار ولت کنم
فرض کن اثر نکنه
فرض کن مجبور شم بزنم پشت دستت
فرض کن بزنم زیر گریه و سرمو بذارم روی شونهات
فرض کن امتحان کنی و سرتو بذاری روی شونه شوهرم
این دیگه آخرش بود
پس فردا شب ساعت هشتونیم. پیشنهادم این بود
شما هم اینجا هستین؟ احتمالاً. معمولاً هستم
روی همون صندلی، با همون عطر و همون پابند؟
نمیدونم منظورت چیه
منم در عجبم که تو هم در عجبی
یه بعدازظهر داغ بود و هنوزم یادمه
بوی پیچ امینالدوله که کل اون خیابون رو برداشته بود
از کجا باید میدونستم که قتل هم گاهی میتونه بوی پیچ امینالدوله بده؟
شاید تو میفهمیدی، کیز
همون لحظهای که حرف بیمه حوادث رو زد، ولی من نفهمیدم
رو ابرا بودم
برگشتم دفتر تا ببینم نامهای چیزی دارم یا نه
همون روزی بود که اون راننده کامیون اهل اینگلوود رو کشیده بودی به سینجیم
یادته، کیز؟
آقای نف، آقای کیز میخواد ببینتتون. تمام بعدازظهر داشت داد میزد و سراغت رو میگرفت
شاکیه، یا فقط داره یه کم کف میکنه؟
این رو برام پارک کن، باشه عزیزم؟
سلام والتر. سلام جورج
یالا دیگه، زود باش گورلوپیس
با این شر و ورها نمیتونی کسی رو سیاه کنی
بدجوری تو هچلی و خودت هم میدونی. تو اینطور میگی
من فقط پولم رو میخوام. تو اینطور میگی
تنها چیزی که گیرت میآد پلیسه
سلام والتر
ایشون سم گورلوپیس از اینگلوود هستن. بله، آقای گورلوپیس رو میشناسم
بیمهنامه کامیونش رو من نوشتم
حالتون چطوره آقای گورلوپیس؟ تعریفی ندارم. کامیونم سوخت و خاکستر شد
آره. حالا ببین گورلوپیس
هر ماه صدها پرونده خسارت میآد روی این میز
بعضیهاشون قلابیان و من میدونم کدومها
از کجا میفهمم؟ چون اون آدمکِ درونم بهم میگه
کدوم آدمک؟ آدمکی که اینجاست
هر وقت یکی از این پروندههای قلابی میآد، معدهم گره میخوره
نمیتونم چیزی بخورم
مال تو هم یکی از اونهاست، گورلوپیس. اینطوری فهمیدم ادعات کلک توشه
خب، من چیکار کردم؟
امروز بعدازظهر یه یدککش فرستادم گاراژت
و اون کامیون سوختهت رو زدن روی جک
و چی پیدا کردن؟
بقایای یه توده پوشالِ مرتب چیده شده رو پیدا کردن
کدوم پوشالها؟
همونهایی که با نفت خیسشون کردی و یه کبریت کشیدی بهشون
ببین آقا، من... من فقط یه آدم بیچارهم. شاید اشتباه کردم
اینم یه جور گفتنشه
حالم اصلاً خوب نیست، آقای کیز
بیا. یه لحظه صبر کن. این رو امضا کن، حالت خوب میشه
چی رو امضا کنم؟ این انصراف از ادعای خسارته. همینجا
اینجا؟ آره، همینجا
حالا دوباره شدی یه آدم درستکار. خداحافظ، گورلوپیس
ولی من دیگه کامیون ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.