The first 200 lines.
مترجمین امیر رضا قمصریان عادل مومن نژاد
همه برن خونه! فیلمی از لوئیجی کومنچینی
اِه، کی بهت اجازه داد؟
ما که نگهبانی نمیدیم.
تو میدی، خوک!
تو روزنامه خوندم آمریکاییها سیسیل رو اشغال کردن.
...و حالا توی کالابریا هم پیاده شدن.
اگه همینطور روزنامه بخونی، اینجا هم پیاده میشن.
- برای چی؟ - برای خوردن پولنتا.
بهتون برنخوره، گروهبان...
...ولی اونا تونستن بهترین پاستا و شراب رو گیر بیارن.
دیگه بسه.
یه مشت آدم تنبلن، همیشه هم شلوغ میکنن. خودم سر و سامونشون میدم.
اجازه؟ (ببخشید، میتونم بیام داخل؟)
ستوان، باید اقدامات انضباطی انجام بدید.
گروهبان، خودت انجامش بده یا خفه شو.
ساعت چنده؟
بیست دقیقه از چهار گذشته.
داریم به خودمون میرسیم، ستوان.
دوستدخترم امروز میرسه.
امروز روز بزرگیه.
آره، روز بزرگیه. البته با مادرزنم میاد...
...امیدوارم تعویض نگهبانی زیاد طول نکشه.
امروز نوبت نگهبانی کیه؟
فکر کنم... ستوان اینوچنتزی.
سریعتر قدم بردار!
- یک، دو! - یک، دو!
گروهان... ایست!
چپ... حالا!
به راست صف بکشید!
کودگاتو، هنوز نوک دماغت رو میبینم.
فکر میکنی نیمرخ قشنگی داری، ها؟
صف... آزاد!
- گروهبان فورناچاری... - بله، قربان!
این دسته خیلی خستهست...
...باید بیدار بشن و تو هم باید بیدار بشی.
نمیخوام جلوی بقیه آبروم رو ببری.
برای همین... بعد از شیفت ساحل،
برمیگردید و تمرین انفرادی انجام میدید.
واضح گفتم؟
و سعی کن یونیفرمت متناسب با درجهات باشه.
- میدونی چه شکلی شدی؟ - ژولیده و نامرتب.
- ستوان اینوچنتزی! - بله، قربان!
- سرهنگ اینجاست. خبردار!
دسته... خبردار!
دسته اول، گروهان دوم...
- بریم نگهبانهای ساحل رو تحویل بگیریم. - آزاد!
دسته... آزاد!
راستش منم ژولیدهام. خودت رو نگاه کن.
امروز صبح یه بخشنامه اومده. توصیه کرده...
...سربازها هنگام رژه آواز بخونن.
بله، قربان.
ما که repertoire چندانی نداریم. فقط «مامان، دوباره دارم میام خونه».
- خب، برای رژه خوبه. - بله، قربان.
خداحافظ.
- نگهبانها، صف ببندید! - خبردار!
- نگهبانها...! - به حالت نظامی... سلاح!
قدم... دسته... مامان...
کانال رو عوض کن!
...برای جلوگیری از خسارات بیشتر...
- چیه؟ - نمیدونم.
...به دلیل ناتوانی در ادامه جنگ...
چی میگه؟
- از ژنرال درخواست آتشبس کرده... - آتشبس.
...از فرمانده کل نیروهای متفقین.
این درخواست پذیرفته شده است.
بنابراین، تمامی درگیریها...
...علیه نیروهای انگلیسی-آمریکایی...
...باید از طرف ایتالیا فوراً متوقف شود.
همچنین، هرگونه حمله دیگری باید دفع شود.
گزارشی برای مارشال پیترو بادولیو فرستادهایم...
- آتشبس؟ - بادولیو.
آتشبس!
آتشبس شده!
جنگ تموم شده!
آتشبس!
ولی مطمئنی درست شنیدی؟
بله، ستوان، رادیو گفت.
بدو برو خونه سرهنگ و بهش بگو. من با فرماندهی تماس میگیرم.
بله، قربان.
الو، مرکز؟ من رو به فرماندهی وصل کنید.
الو، ستوان دوم ریکاردی از گروه دوم، با افسر صحبت میکنه.
الو، چه خبره؟ رادیو بیانیه مارشال بادولیو رو پخش کرده.
- شما هم شنیدید؟ - خب؟
پس، هیچ دستوری یا چیزی نرسیده؟
من رو به افسر وصل کن، احمق!
الو، الو، بله، همین یه دقیقه پیش فهمیدم...
...میدونی کی این خبر رو داده؟ آلمانیها.
- صف ببندید. - صبر کن، سرهنگ اینجاست.
ستوان دی فاچو پشت خطه.
- از موضع نگهبانی. - واقعاً؟
سرهنگ، بله، آلمانیها بیرونن، با دو تا تانک...
برای همین موضعم رو ترک کردم.
یه لحظه صبر کن. - درباره فرماندهی چی گفتن؟
هیچی، سرهنگ. اونا هم به اندازه ما بیخبرن.
ستوان دی فاچو، بعداً باهات تماس میگیرم. از ارتش دستور میگیرم.
پنج دقیقه بهم وقت دادن. میخوان همهچیز رو تحویل بدم...
...سلاحها و موضع رو. ولی اینجا ما از اونا دستور نمیگیریم. لعنت بهش.
من مسلسلها رو مستقر میکنم.
بله، حتماً، ولی... سعی کن کمی بیشتر وقت بگیری، باشه؟
فوراً باهات تماس میگیرم.
من رو به ارتش وصل کنید، جوابش رو در دفترم میدم.
بله، قربان.
این دیگه دیوونگیه... آلمانیها قبل از ما خبر داشتن...
...و آخرین دستوری که گرفتیم اینه که...
...سربازها موقع رژه آواز بخونن.
صف ببندید، مواظب قدمهاتون باشید.
- قربان! - ایست!
بچهها، آمریکاییها پیاده شدن...
دسته، موضع بگیرید... گروهبان فورناچاری، همین حالا کنار من.
موضع بگیرید!
همه روی زمین!
من کشتیای در دریا نمیبینم. - ممکنه هنوز پیاده نشده باشن؟
- آلمانیها! - رفقا، ما اینجاییم!
روی زمین!
ما ایتالیایی هستیم!
آلمانیها دارن مواضع ما رو گلولهباران میکنن، ستوان.
- ولی چرا؟ - چه خبره، فورناچاری؟
- باید چیکار کنیم؟ - صبر کن.
سعی میکنم با تلفن تماس بگیرم و از سرهنگ دستور بگیرم.
فرماندهی رو به عهده بگیر، گروهبان فورناچاری.
دسته رو به پناهگاه ببرید.
بچهها، پناه بگیرید!
زود باشید، پناه بگیرید، سریع!
همه پشت دیوار! تا وقتی برنگشتم بیرون نیاید.
- داره میسوزه، ستوان! - شلیک کنید!
تلفن کجاست؟
چی شده؟
زود، تلفن!
کی داره شلیک میکنه؟
کی داره شلیک میکنه؟ هنوز پیاده شدن؟
خط نظامی رو بگیرید، زود!
سرهنگ.
سرهنگ، ستوان اینوچنتزی هستم...
یه اتفاق باورنکردنی افتاده:
آلمانیها با آمریکاییها متحد شدن.
نه!
پس دیگه همهچیز تموم شده، سرهنگ.
یکی باید به آلمانیها خبر بده، چون هنوز دارن اینجا شلیک میکنن.
ببخشید، سرهنگ، سعی کنید درک کنید، من هیچچیز نمیدونستم...
دستور چیه؟
نتونستم با فرماندهی ارتش تماس بگیرم.
یک افسر فرستادم. به هر حال، اگر به ما حمله کردن، باید از خودمون دفاع کنیم.
موضع ستوان دی فاچو رو حفظ کنید.
بله، سرهنگ.
تانک دارن، ولی ما هم تمام تلاشمون رو میکنیم.
سعی میکنم در جریان بذارتون، سرهنگ.
ستوان... آلمانیها موضع ما رو گرفتن...
...سربازهای ما دیگه شلیک نمیکنن. باید چیکار کنیم؟
موضع سقوط کرده. همهچیز تموم شده.
- فوراً به پادگان برگردید. - سرهنگ.
یک لحظه صبر کنید!
نه، برنگردید، افراد رو کنار هم نگه دارید...
...و به گروه چهارم در سان دونینو ملحق بشید.
دستها بالا!
ستوان، بهم نون ندادن، فقط شراب دادن.
با شراب صبحانه میخوریم، مهم نیست.
بچهها، زود باشید، آماده حرکت بشید.
کودگاتو، زود باش، بریم.
ولی بعد از این همه شب راه رفتن، حالا چیکار میتونیم بکنیم، ستوان؟
آه، بچهها، بهتون هشدار میدم: هر کس دیگه ازم بپرسه «چیکار کنیم؟»...
...میزنمش. زود باشید، بریم.
- یه سیگار دیگه بهم بده، لعنتی. - نه، دیگه به کسی قرض نمیدم.
ممکنه وضعم بد باشه، ولی هر کدومتون بیشتر از ۱۵۰ لیر بهم بدهکارید.
این بادولیو میتونست آتشبس رو بعد از پرداخت حقوق اعلام کنه.
حتماً عمداً این کار رو کرده، مگه احمقه؟
اول کسبوکارم رو با جنگ خراب کرد، حالا هم با صلح.
- ستوان، آلمانیها. - کجا؟
اونجا.
دسته، ایست، ایست!
فقط یک نفره. سر جاتون بمونید.
- یک لحظه صبر کنید! - ایست!
من... زندانی. من رو اسیر کنید.
- اسیر؟ - من از این جنگ خستهام، اسیرم کنید.
ولی نگاهش کن، من ترسیده بودم. برو پی کارت.
بیا بچهها، حرکت کنید. این یارو عقلش رو از دست داده.
- من اسیرم. - من نمیتونم اسیر بگیرم.
- این حق منه. - چه حقی؟ مزخرف نگو.
من هیچ دستوری برای اسیر گرفتن ندارم.
حق منه.
نمیخوای سرباز باشی؟ برو خونه. نمیتونم اسیرت کنم.
حق منه. اسیر، اسیر.
فکر کردی من کیام؟
من اسیرم، تو رو اسیر نمیکنم.
- فهمیدی؟ برو. - من رو اسیر کن.
برو دیگه. میفهمی باید بری؟ زود باش.
مواظب باشید، ستوان، آلمانیهای بیشتری دارن میان.
نه، آلمانی نیستن. ایتالیاییان. نمیبینی دارن از اون طرف میان؟
چی بهت گفتم؟
فورناچاری، کامیونها رو متوقف کنیم.
- کجا میرید؟ - از مسیرتون خارج شدید؟
قرار بود بریم ترویزو، ولی بهمون گفتن آلمانیها جاده رو بستن.
برای همین به سمت ونیز اومدیم.
- آره، میتونید تو لیدو یه تنی به آب بزنید. - میدونی میتونم گزارشتون کنم؟
- ولی ستوان، همه دارن از اینجا میرن. - همه؟ ما که هنوز اینجاییم.
کامیون رو توقیف کردم. بریم سان دونینو، گروه چهارم. حرکت!
- پس، ستوان، من باید پیاده شم؟ - بله، پیاده شو، این صندلی منه.
فورناچاری، نصف افراد در کامیون اول، نصف در دومی.
بیدار شید!
ستوان، چرا ما رو نمیفرستید خونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.