The first 198 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ما گیر افتادیم، الان به کمکت نیاز داریم.
باشه. اگه دیده بودی چی تو اون درایو بود...
درایوی که تو جیب رئیس گذاشتی،
همونی که همه چیزو ثابت میکرد!
اون به قدر کافی قوی نیست که بتونه باهام حرف بزنه.
ولی من، من قویم.
من خیلی قوی تر از اونی ام که اونا میدونن.
الان بهش نیاز داریم، پس باید گورکش کنیم.
امشب هدایت میکنه، بعد مستقیم میره به ریکاوری.
اون می تونه هوم رو تا ابد روشن نگه داره.
هی! ولش کن الان! همین الان ولش کن، مرد!
تو داری از ما برای یه جنایت بی نقص استفاده میکنی،
قتل هایی بدون هیچ مدرک فیزیکی.
مطمئنم تا حالا دیدی لوک یه سری توانایی های نادر داره،
در سطح پایین، ولی یه توانایی دیگه هم هست
که نادرتره، مهم تره، پیش گویی.
مثل پیش بینی آینده؟
مسیر پیش گویی.
چرنده. این... این واقعاً چرنده.
خب، تو چی کار میکردی؟ تو چی کار میکردی؟
برای نجات دنیا چی کار میکردی؟
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
میدونی چیه؟
دلم می خواد اون سخنرانی دراز و گندتو بشنوم
برم به اف بی آی واقعی بگم، ببینم اونا چی میگن.
وای، وای.
لوک، خوبی؟
خب، این شب جرقه هست، اِوِری.
اینا می تونن سخت باشن.
میدونم چی هستن. لوک برام توضیح داد.
چی گفت؟
دیگه هیچ شب جرقه ای در کار نخواهد بود.
باهاش حرف زدی؟
یه کم. گاهی سخت میشه صداشو شنید.
- گاهی سخت... - لوک، خوبی؟
می بینم که همه مون بی صبرانه می خوایم شروع کنیم.
اِوِری دیکسون امشب هدایتگر ماست.
اوه، اونجا...
اِوِری می تونه زودتر بره خونه.
پسر خوش شانس.
از همه تون برای همکاریتون ممنونم.
اوه، این کار ساده ست، اِوِری.
فقط ماشینو از جاده ببر بیرون،
مثل افتادن از دوچرخه.
این خیلی قوی تر از حالت عادیه، نه؟
پیش بینی کرده بودم این جوری میشه چون دیکسون هدایت میکنه.
خوب شد اصرار کردم الان این کارو بکنیم.
کاش لوک اینجا بود.
اون بهم گفت چطور این کارو بکنم.
لوک.
یه سری اهرم هست.
اِوِری، فقط از اهرما مثل چیزی که یادت دادم استفاده کن.
لوک، من اهرما رو می بینم.
دیگه شب فیلم نداریم. دیگه شب جرقه هم نداریم.
یادت میاد لوک گفت یه زمانی باید بجنگیم؟
آره، معلومه.
یه دایره تشکیل بدین.
تونی، این... این دیگه چیه؟
زودتر از موعد دارن اوج میگیرن.
اوه، نه، نکن!
اتصالو خراب میکنی. ما تو سوراخ کلیدیم.
حالا! اِوِری، حالا.
فقط به جرقه ها فکر کن. فقط به جرقه ها فکر کن.
به جرقه فکر کن.
به جرقه فکر کن.
به جرقه فکر کن.
به جرقه فکر کن.
چرا فعال نمیشن؟
جرقه ها!
قرار بود سقوط کنه!
- الو؟ - کجایی؟
تونی، اینو قطع کن! جلوشونو بگیر!
هی، تونی.
تا حالا فکر کردی مزه ش چطوره؟
بیا دیگه.
خوبی؟ حالت خوبه؟
- آره، خوبم. مرسی. - آره؟ خوبی؟
آره.
- تو خوبی؟ - آره. تو چی؟
آره.
بیا، شا.
نمی خوایم بریم بیرون؟
لوک گفت اول باید قدرت بیشتری جمع کنیم.
می خوایم اونا رو بیاریم بیرون.
خوبی، رفیق؟
برگشتی پیش ما؟
خوبم.
با این همه اتفاقی که داره می افته،
تو هنوز داری ماموریت اجرا میکنی.
داری دنیا رو نجات میدی،
نمی تونی صبر کنی تا وقتش مناسب بشه.
نه. نه.
باید ببریمش پیش فدرال ها و تو رو ببریم بیمارستان.
چرا نمی خوای ما در مورد بقیه بدونیم؟
- بقیه؟ - موسسه های دیگه.
نمیدونم در مورد چی حرف می زنی.
شماها گند زدین.
توجه.
این یه تمرین نیست.
قرنطینه! قرنطینه!
این یه تمرین نیست.
لعنتی. لعنتی.
لعنتی! لعنتی! لعنتی!
میدونی اون پشت چیه؟
فکر کنم همیشه میدیدمشون،
ولی تا وقتی لوک بهم نگفت
نمی فهمیدم چی هستن
کیا بودن؟
باشه. باشه.
بیا فقط...
آره.
- وای، لعنتی! - چیه؟
لوک گفت اونا باتری ان.
می تونیم از قدرتشون استفاده کنیم.
بزن بریم.
لعنتی.
زیک، برق نیمه عقب رو قطع کن.
- چی؟ - تونل، الان خاموشش کن.
اوه، بله قربان. می تونم امتحان کنم. تا حالا واقعاً این کارو نکردیم.
فقط انجامش بده.
- لعنتی. - چی شده؟
- نمیدونم. - باشه. بزن بریم.
- بزن بریم. بزن بریم. - آره، باشه.
گرفتمت.
با هم قوی تریم.
قفل رو بشکن، اِوِری.
قفل نیست.
مرده.
موفق شدیم اونا رو تو تونل محبوس کنیم.
بله قربان. خوشحالم که تونستم برق رو قطع کنم.
البته، این فقط یه اقدام موقته.
فرض کن نیاز باشه،
به یه عبارت که به ناحق بدنام شده،
یه راه حل نهایی برای اون ساکنا.
داری می پرسی می تونی اونا رو بی اثر کنی؟
بی خطر کنی.
بذار بگم آره.
ساده ترین کار دنیاست، قربان.
یه کم وایتکس بگیر، یه کم شوینده توالت.
نظافتچی ها کلی از هر دو دارن.
با نسبت درست قاطیشون کن.
هی، به به! گاز کلر داری.
چند سطل از این چیزا بریز تو مجرای ورودی تونل.
خب، پس موادشو آماده کن
و منتظر باش.
فقط یه احتیاط، می فهمی که.
بله قربان.
همون جا بمون.
امیدوارم اینا رو خوب ببینی.
همه درختا،
سبزی ها، هوا.
دوست داری اینا رو یادت بمونه
وقتی همه چیز خاکستر بشه.
نمی خوام بچه ها اینو بفهمن.
حتی واقعاً نمی خوام بیشتر بزرگا...
- بس کن. - ...بفهمن.
- دهنتو ببند، باشه؟ نه. - ولی تو باید بفهمی.
دهنت لعنتیت رو ببند!
میدونی چقدر شرارت توسط آدما انجام می شه
به اسم نجات دنیا؟
ما داریم دنیا رو نجات میدیم.
نه. نه. تو داری بچه ها رو میکشی.
چند تا.
- چند تا. چند تا. - اونا قهرمان می میرن.
- چند تا. - در برابر چی؟
مردن کنار بقیه مون؟
دیدن همه کسایی که دوست دارن می سوزن،
پوستشون مثل پارچه کنده می شه...
- هیس. - ...مثل کهنه.
نه. یه مشت بچه برای جلوگیری از همه اینا.
فکر نمیکنی این ارزششو داره؟
- نه. - نمیکنی؟
فکر نمیکنی ارزششو داره؟
- نه، ندارم. - خب، این دیوونگیه.
- تو دیوونه ای. - آره، من دیوونه ام.
هی، تو همه چیزو اشتباه گرفتی.
آره؟ پس خوشحالم که ناامیدت کردم.
لوک داره سعی میکنه یه چیزی بهم بگه،
ولی خیلی دوره.
نمی تونم صداشو بشنوم.
- اون می تونه تو رو بشنوه؟ - نمیدونم.
امیدوارم لعنتی بتونه.
لوک؟ می تونی منو بشنوی؟
یالا، لوک.
وایستا! وایستا. وایستا.
- چی؟ چی؟ چرا؟ - باید برگردیم.
- باید برگردیم. - لوک، ما باید
تو رو ببریم پیش اف بی آی. هرچه زودتر...
- نه. وقت این کارا نیست. - هی!
- وای، وای، وای! لوک! - هی!
الان وقت این کارا نیست، باشه؟ اونا هنوز یه شانس دارن،
- ولی باید قدرت بیشتری جمع کنیم. - لوک!
و اِوِری باید به اون تلفن بزرگ جواب بده،
No comments yet. Be the first to leave one.