The first 200 lines.
این دنیای ایدهآلت بود، آره؟
نگهبانها، اون زن رو .دستگیر کنید، اون من نیستم
باورم نمیشه نفهمیدی .که توی دنیای نازیها هستیم
بیخیال بابا، چطور باید متوجه میشدم؟
.خانم، باید با من بیاید
بخاطر اینکه روی هر میز یه کتاب نبرد من هست؟
فکر میکنی اگه کتاب میخوندم انقدر هیکلی میشدم؟
خانم - یا اون نقاشی دیواری بزرگ از هیتلر؟ -
ای بر پدرش لعنت، چجوری ندیدمش؟
خانم، لطفا دستهاتون رو بذارید روی سرتون
کریس، داری چیکار میکنی؟ .ازش دور شو
.امیلیا، فکر کنم باید بهم بزنیم
چی؟ چرا؟
.بخاطر کاری که میخوام انجام بدم
« فصل دوم قسمت هفتم: مثل یک کیث در شب »
پسران آزادی؟
آره - کی هستن؟ -
تنها نیروی مقاومت این دنیا .که در برابر ستمگران نازی در سراسر جهان ایستاده
نازیها؟ - آره -
از وقتی نازیها توی ...جنگ جهانی دوم پیروز شدن
!وای - چیه؟ -
نازیها توی این دنیا توی جنگ جهانی دوم پیروز شدن؟
.آره
این دیوونه وارترین چیزیه که از وقتی فهمیدم
.اسم غلات چیروز با اچ تموم میشه شنیدم
مگه توی دنیای شما چیشده؟
،چیرو با حرف "او" تموم میشه .همونطور که باید باشه
.نه، منظورم نازیها بود
.آره، آمریکاییها بردن
،نمیدونم با کی متحد شدن
ولی 99 درصد مطمئنم .که نازیها نبودن
.حتما توی یه آرمانشهر زندگی میکنی
منظورم اینه، هر چیزی که اینجا کسی داره به قیمت
،کسانیه که غریبه محسوب میشن
که مجبورن توی اردوگاهها .تمام عمرشون رو با سختی کار کنن
.خب، این خیلی ناجوره
و خب، نمیتونستم ساکت بشینم و تماشا کنم که این اتفاق داره میفته
.بدون اینکه تلاشی برای ایجاد تفاوت نکنم
منم وقتی کسی دیوارنویسی .میکنه همین حس رو دارم
.این دیوار تو نیست که روش نقاشی بکشی
.فکر کنم یه کم فرق داره
.یه چیزی یادم اومد
چی؟
من با یه نفر اومدم اینجا .که از نظر فنی سیاه پوسته
از نظر فنی؟ یعنی تشخیص نمیدی؟
.نه، کاملا معلومه
این تقریبا یکی از اولین چیزهایی بود .که در موردش متوجه شدم
.لعنتی، بهتره بریم
چی؟ - !زود باش -
،اگه دوستتو پیدا کنن .دیگه هیچوقت نمیبینیش
بابا، روبراهی؟ .یه کم سرم شلوغه
.بیخیالش شو، این یکی مهمتره
چی؟
،وقتی رسیدی بهت میگم .ولی عجله کن
!بگیریدش، داره فرار میکنه
.زود باش، عجله کن
!زیپیتی-زاپ، جندهها
جودو مستر؟ - زود باش -
!لعنتی
،هردوتون
!دستهاتون رو بذارید روی سرتون
دستهاتو دور من حلقه کن - چی؟ -
.فقط انجامش بده
!لعنت
این چه گوهی بود خوردی، کریس؟ .از شیشه رد شدیم
.میخواستم از در رد بشم
هنوز یاد نگرفتم چجوری تنظیمش کنم
تا کسی رو سوار خودم کنم - خدایا -
هی، اندازه در به دنیای خودمون چقدره؟
نمیدونم، چرا؟
!میخوام صلحسیکلتمو با خودم بیارم، اوه، لعنتی
.ایست! وگرنه شلیک میکنم
!تکون نخور
!بابا
!توی آشپزخونهام
.هی، کل این ماجرها یه جورایی اشتباهه
این دیگه کدوم خریه؟
یه دزد معمولیام که وارد خونه شدم
و بعد یه سری چیزها سرهم کردم .چون چاقو خورده بودم
هیچ کدوم از حرفهام واقعی نبود - هیچی رو سرهم نکردی -
.لعنتی
.تو مثل یه دروغسنج انسانی هستی
.بریم، بیا اینجا
!لعنتی
.پسر، یه مشکلاتی داریم
چی؟
.برادرت، کیث
.فکر کنم مرده
چی؟ من... من همین الان .اون رو توی آرگوس دیدم
.اون برادرت نیست
و ما هم بخاطر همین فکر میکردیم .چرا اینقدر عجیب غریب شده
.چون از طریق کتابخونه اومده
...نه، این... این غیر ممکنه، بابا
کیث، من هیچوقت با شما پسرها ،درباره این موضوع حرف نزدم
ولی من سالها پیش ،بدل خودم رو اونجا دیدم
...و یه چیزی
،دربارهاش درست نبود
یه جور بیرحمی، انگار از دنیایی اومده بود .که نسخه تاریک دنیای ما بود
!ایگلی
.ببین چیکارم کردن
.بگیرشون
.بکششون، ایگلی
.برو حسابشون رو برس، ایگلی
!برو
!لعنتی
.تخم عقاب
،اگه اون برادرت نیست .پس یه جای دیگه داره میپلکه
باید قبل از اینکه پلیسها ،پیداش کنن ما پیداش کنیم
چون اگه به کسی بگه
که یه پورتال ابعادی .توی خونمون داریم، بگا میریم
.هرچی که براش زحمت کشیدیم، تموم میشه
میکشمش - اول باید پیداش کنیم -
با منی یا نه؟
.امیلیا
امیلیا؟
.امیلیا هم همینه
.اونم خودش نیست
،صبح توی اتاق کریس دیدمش .همونجا وایساده بود، با خودش حرف میزد
.شلوار پوشیده... بود
بابا؟ - شلوار؟ -
.من ده ساله این دختر رو میشناسم
.تا حالا ندیده بودم شلوار بپوشه
یه چیزی از اولش .توی رفتارش عجیب بود
.اصلا گروه هالووین رو نمیشناخت
غیرممکنه - آره -
.خیلیخب
،هرچندتا که هستن .باید همهشون رو جمع کنیم
.و باید حواستو جمع کنی
تو همیشه پسری بودی که .از پس همه چی برمیای
ناامیدم نکن، باشه؟
.بریم لباس بپوشیم
اینجا دیگه کجاست؟
،صاحباش توی شهر نیست .برای همین... غارتش کردم
یه چند جای دیگه رو هم گشتم ...هیچکس خونه نبود، ولی
.اینجا بیشترین خوراکی رو داشت
.شاشساز رو تا این بُعد دنبال کردم
.که توش هم گیر کردم
رمز برگشتن رو بلدی؟
.فکر کنم باید بلد باشم، ولی نه
.کسایی که باهام هستن بلدن
چرا نجاتم دادی؟
.به نظر مبارزه عادلانهای نمیومد
.ممنون
این بیشترین تعداد آدمی بود که تا حالا توی استخر کشتم
با یه سیم تلفن - جدی؟ -
دومین بیشترین تعداد آدمی که
تا حالا توی استخر کشتی
با یه سیم تلفن، چند نفر بوده؟ - چهار تا -
یادته اون دفعه که بهم ...شوکر زدی، و حدود
هزار بار زدیش بهم؟
.آره
.متاسفم
.نه، یه تیکه نخ نمیخوام
فکر کردی یه تیکه نخ میخوام؟
نه، میخواستم اونهارو بزنی
.که همهمونو نکشن
.شاید بتونی یه چاقو برام بیاری
.تو فوقالعاده خودخواهی، ایگلی
جریان این دنیا چیه؟
...فقط رفتم یه قدم بزنم و
.نازیها اینجا جنگ جهانی دوم رو بردن
.همه کتابهای تاریخ توی کتابخونه رو خوندم
.اینجا نمیتونی اقلیت بشی
،یا همجنسباز، یا بودایی .یا... هرچی که من هستم، در واقع
...و همینطور، چیتوز که با اچ تهش نوشته میشه
.اصلا به خوبی اون یکی نیست
.یا خود مسیح
.مسیح رو خیلی دوست دارن
خب، حالا چه خاکی تو سرمون بریزیم؟
،منتظر شب میمونیم ،بعد سعی میکنیم یواشکی برگردیم به عمارت
،دوستهاتو پیدا میکنیم .و از این بُعد لعنتی میزنیم بیرون
.آره
اسکرابل بازی میکنی؟
.اینجا اسمش اسکروبله
.خیلی یهویی گفتی
.هیچ کدوم از اینها منطقی نیست
!پلیس - !تکون نخور -
!حرکت نکن - !ایست -
!همونجا بمونید
!روی زمین دراز بکشید
،اگه جونتون رو دوست دارید
.همین الان با ما بیاید
همین یاروئه؟
.لوتر میگه همین یاروئه
.سیدنی هپرسن
.یه ابرنابغه از امآیتی
رسما یه کتاب درباره .همپوشانی چند بُعدی نوشته
بعد از همه چی گذشت .و اومد با لوتر کار کرد
،پس اینجا مرکز ارتباطات لکس لوتره
همونجایی که با سوپرمن جنگید؟ - آره -
.اینجا صندلی من بود
برق داریم؟
.وصلش کردیم، آمادست
...خیلیخب، پس
ازم میخواید شکافها رو پیدا کنم؟
.درسته
،لوتر گفت میتونی با این دستگاه پورتالهای ابعادی رو ردیابی کنی
.و اسکنشون کنی
پورتالها؟ - آره -
.آره، احتمالا
No comments yet. Be the first to leave one.