Release info

Les aventures d Arsene Lupin 1957 - 1080p FR x264 aac mHDgz
Les aventures d Arsene Lupin 1957 720p FR x265
A Commentary by Francofilms
✅ کاری از گروه ترجمه: FrancoFilms ✅ مترجم: علی کلان

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2026-08-09
Downloads: 11
Hearing Impaired: No
FPS: 24

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ ‫FRANCOFILMS@

‫فیلمی از: ‫

‫به سفارش: ‫

‫مترجم: ‫علی کلان

‫چه شب قشنگیه، خانم.

‫بله، همینطوره.

‫آلدو دی پارولینی، وابسته سفارت.

‫- بارونس مینا فون کرافت. ‫- خوشحال میشم باهاتون برقصم.

‫شامپاین، لطفاً.

‫بارونس عزیز، ‫عطر شما فراموش‌نشدنیه.

‫بانوی اول، به سلامتی زیبایی خیره‌کننده‌تون.

‫امیل، مطمئنم سروان ‫رودولف فون رات رو می‌شناسی،

‫همونی که یکشنبه پیش ‫تو مسابقه اسب‌دوانی برنده شد.

‫تبریک میگم. ‫امپراتورتون باید بهتون افتخار کنه.

‫جناب نخست‌وزیر خیلی لطف دارن.

‫بعداً می‌بینمت، سروان.

‫ ‫

‫فوق‌العاده‌ست.

‫یه شاهکاره!

‫شما مرد خیلی خوشبختی هستید، ‫جناب نخست‌وزیر.

‫همین‌طور شما، بانوی اول.

‫شما یک گوهر واقعی دارید.

‫متأسفانه فقط یه طرح اولیه روی بومه.

‫یه طرح خیلی کوچک.

‫کوچک ولی خیلی زیبا.

‫من میکل‌آنجژ رو ترجیح میدم.

‫- یه میکل‌آنجژ؟ ‫- بله عزیز جان.

‫اونجاست.

‫واقعاً کار میکل‌آنجژه؟

‫که اینطور...

‫ماتیلد عزیز، لطف میکنی منو ‫به عالی‌جناب لرد برادبوری معرفی کنی؟

‫ببخشید پاول. عالی جناب، اجازه بدید معرفیتون کنم به

‫آقای پاول دفونتن، رئیس پلیس معروفمون.

‫از دیدنتون خوشوقتم.

‫شما توی لندن تقریباً به اندازه پاریس معروفید.

‫داشتید میکل‌آنجژ رو تحسین می‌کردید؟

‫آره، ولی به من گفته بودن ‫که یه اثر از بوتیچلی هم دارید.

‫آره، درسته.

‫امیل زمستون پارسال وقتی داشت از یه ‫قلعه قدیمی فروشی بازدید می‌کرد پیداش کرد.

‫آدمای اونجا نمی‌دونستن چی هست.

‫بیاین ببینینش.

‫باور میکنی یا نه، ولی برای گرفتنش، ‫مجبور شدم کل خونه و وسایلشو بخرم.

‫در واقع تقریباً هیچی خرجش نشد.

‫اگه فقط تابلو رو میخریدم، ‫صاحباش شک میکردن.

‫ممنون بارونس. شما فوق‌العاده‌اید.

‫میگم...

‫اون لرد برادبوری معروف نیست ‫کنار نخست‌وزیر دوشان؟

‫- کجا؟ ‫- اونجا.

‫- آره. ولی مگه نمی‌شناسیش؟ ‫- نه.

‫بارونس عزیز، باید این یکی رو هم به لیست اضافه کنید. ‫اجازه هست؟

‫یه شاهکاره! ‫واقعاً یه شاهکاره!

‫نزدیک بود دقیقاً همین رو توی فلورانس بخریم. ‫یادت میاد؟

‫آره درسته. ‫ولی با سبک مدرن سالن جور درنمیومد.

‫خب می‌تونستید مبلمان رو عوض کنید!

‫عالی جناب، اجازه میدید ‫بارونس مینا فون کرافت رو معرفی کنم

‫که خیلی مشتاق دیدار شماست.

‫- چه اسم قشنگی! ‫- از دیدنتون خوشبختم.

‫- افتخار این رقص والْس رو به من میدید؟ ‫- البته!

‫عاشق این آهنگشم.

‫ خانم، مهمونیتون فوق‌العاده‌ست.

‫ افتخار رقص میدید؟

‫- این آدمو می‌شناسی؟ ‫- تا حالا ندیدمش.

‫مهاراجه!

‫ای وای من! اصلاً فراموشش کرده بودم.

‫- اون رقصنده فوق‌العاده کیه؟ ‫- منم می‌خواستم همین رو ازت بپرسم.

‫امشب برامون میخونی؟

‫از کجا میدونی من میخونم؟

‫اون شب خونه دانگرمُنت بودم. تو خیلی...

‫- فوق‌العاده بودی. ‫- تو هم اونجا بودی؟

‫یادمه! لباست رنگ ماه بود.

‫انقدر زیبا بودی.

‫برق رفت.

‫- این سوپرایزه؟ ‫- نه، نیست.

‫گاز قطع شده. ‫خب از این اتفاقا میفته دیگه.

‫آروم باشید لطفاً. ‫مشکل به زودی حل میشه.

‫گاز وصل میشه، زیاد طول نمیکشه.

‫- تو کی هستی؟ ‫- ارنست هستم، قربان.

‫داری چیکار میکنی؟ یه ذره روشنایی بیار. زود باش!

‫منو ببخشید، عالی‌جناب.

‫ما تو روستا هستیم و ‫گاز مثل پاریس خوب کار نمیکنه.

‫متوجه‌ام.

‫شمع‌های بیشتری بیارید!

‫تو این فاصله یه چیزی بزنید، آقایون، لطفاً.

‫هر چی که شد!

‫- شمع‌ها رو بذارید نزدیک نوازنده‌ها. ‫- نزدیک نوازنده‌ها؟

‫- دستور همسر نخست‌وزیره. ‫- بسیار خب، چشم قربان.

‫موسیقی بسیار زیبایی‌ست.

‫ببخشید، عالی‌جناب.

‫باورم نمیشه.

‫بیا برقصیم!

‫باپتیست، دنبالم بیا!

‫ببخشید، والاحضرت.

‫خیلی متأسفم.

‫میگم که...

‫به نظرت چقدر می‌ارزه؟

‫این دوتا؟ ‫شاید پنج یا شش فرانک.

‫- واسه هردوتاش؟ ‫- آره!

‫اون بیشتر از اینا خرجش کرده.

‫خب این مشکل خودشه.

‫تابلوهای قشنگمو بده به من.

‫- خیلی تشنه‌ت بود عزیزم! ‫- داشتم از تشنگی تلف میشدم!

‫منو ببخشید اعلی‌حضرت.

‫عزیزم، این یه اثر از بوتیچلیه.

‫نمی‌فهمم. غیبش زده.

‫- سنیور پائولینی رو ندیدید؟ ‫- نه، ندیدیم.

‫بانوی عزیز، تابلوی شما کجاست؟

‫تابلوی من؟

‫- اینجا نیست؟ ‫- نیست!

‫پس کجاست؟

‫ولی من اکثریت رو دارم، عزیزم.

‫این نگرانم نمیکنه.

‫- این یکی رو کجا بذارم؟ ‫- بذارش اینجا.

‫چیزی که نگرانم می‌کنه ‫یا بهتره بگم کلافه‌ام می‌کنه

‫یه چیز دیگه‌ست.

میدونی...

‫دزد زده بهم.

‫ماتیلد!

‫- بیا ببین! ‫- چی شده؟

‫- بیا!

‫ای خدا! ‫میکل‌آنجلژِ من چی شده؟

‫فوق‌العاده‌ست!

‫حداقل میکل‌آنجلژم سالمه.

‫بهترین اثرم!

‫این یکی رو ندیدن.

‫آرسن لوپن!

‫تعجب میکنم چرا این یکی رو نبرده.

‫اون خودش کارشناسه.

‫ایستگاه آخر. همه پیاده بشن!

‫- چی؟ ‫- چی؟

‫همه پیاده بشن. ‫من همین‌جا پیاده‌تون میکنم.

‫باید بقیه راه رو پیاده بریم؟

‫دقیقاً!

‫اون تابلورو دیدی: بیست و هفت کیلومتر تا پاریس!

‫بیست و هفت کیلومتر پیاده‌روی. می‌تونی تصورش کنی؟

‫باید قبلاً بمون می‌گفتی، ‫من اصلاً نمی‌اومدم. از پیاده‌روی خوشم نمیاد.

‫از خارج شهر بدم میاد. ‫رئیس، دیروز وقتی مارو استخدام کردی

‫گفتی کار رو با ماشین انجام میدیم.

‫- خوشم اومد از این حرفت. ‫- حرفی از برگشتن زده نشده بود.

‫بهتون قول داده بودم نفری سیصد فرانک بدم، ‫دارم پونصد تا میدم.

‫خب پس حله.

‫اگه باز بهمون نیاز داشتی، میدونی کجا پیدامون کنی.

‫- آدم عجیبیه. ‫- نمی‌تونیم گله کنیم. پولش خوب بود.

‫آره واقعاً. ولی من دوست دارم بدونم ‫واسه کی کار میکنم.

‫ترجیح میدم اینطوری باشه.

‫یه نخ سیگار بهم بده.

‫من دیگه میرم حموم، آرتور.

‫به اورسول بگو دوتا تخم‌مرغ با ژامبون درست کنه.

‫خوب سرخ بشه.

‫خوب خوب سرخ بشه.

‫امشب بعد از برنامه تو اتاق گریمم ‫منتظرت هستم.

‫امشب بعد از برنامه تو اتاق گریمم ‫منتظرت هستم.

‫آرتور!

‫گرامافون رو کوک کن، آرتور.

‫خیلی خب...

‫حالا برو گلفروشی لاشوم،

‫این کارت رو بده بهشون،

‫ ‫

‫و بگو پنج جین گل رز بفرستن

‫به آدرسی که نوشتم.

‫ولی رزهای قشنگ، ‫با ساقه‌های خیلی بلند.

‫غذا آماده‌ست.

‫آقا باید تا گرمه میل کنن.

‫آقا!

‫باید اینجا رو تمیز کنید!

‫- روز بخیر، جناب. ‫- روز بخیر.

‫میخوام یه هدیه عروسی بخرم.

‫بفرمایید بشینید، لطفاً.

‫چیزای قشنگی برای این مناسبت‌ها داریم.

‫- خب، راستش برای... ‫- بدید به من.

‫برای عروسی دخترمه.

‫به یه ست جواهرات فکر میکردم.

‫یه گردنبند الماس کوچک. یه دستبند.

‫و شاید هم یه تاج کوچک.

‫آقای کلریسی.

‫روز بخیر، جناب.

‫این آقا می‌خوان برای عروسی دخترشون ‫قدری جواهرات بخرن.

‫با احترام می‌تونم ازتون بپرسم،

‫چقدر قصد دارید هزینه کنید

‫برای هدیه عروسی دوشیزه...؟

‫کُلِت ژیله.

‫من رائول ژیله هستم، شراب‌ساز ‫در پساک نزدیک بوردو.

‫همسرم فوت کرده و ماه آینده ‫دخترم رو شوهر میدم،

‫تنها فرزندم رو، ‫به آقای پیر بوشار،

‫پسر همسایه‌ام که در عین حال ‫رقیب تجاری اصلی منه.

‫کلریسی، یکی از شرکای این فروشگاه.

‫اجازه بدید آقای ژیله، بهتون تبریک بگم

‫برای این عروسی پیش‌رو که ‫حتماً دخترتون رو خوشبخت می‌کنه.

‫خب، فکر کنم بهتره چند مدل ‫جواهر مختلف نشونتون بدیم،

‫تا ببینیم چی به دلتون می‌شینه.

‫این‌طوری یه ایده‌ای دستمون میاد ‫که سلیقه‌تون چیه.

‫اجازه میدین یه لحظه تنهاتون بزارم؟

‫بابت جسارتم عذر میخوام

‫ولی حدس میزنم دوشیزه ژیله ‫با شما اومده باشه پاریس.

‫- البته! ‫- فکر نمیکنید که

‫بد نباشه نظر خودش رو هم درباره انتخابی ‫که می‌خواین بکنید بپرسید؟

‫واقعاً کار عاقلانه‌ایه.

‫جلوی این خانم جوان، ‫حرفی از قیمت‌ها نمیزنیم.

The Adventures of Arsène Lupin subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left