The Last Breath

The Last Breath (Le dernier souffle)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Le Dernier souffle 2025 FRENCH VOF 1080p WEBRip AC3 5 1 H264 LiHDL
Le Dernier Souffle 2025 French Vof 720P Webrip h265@FrancoFilms
A Commentary by Francofilms
✔ FrancoFilms :ترجمه از گروه تلگرامی مترجم: علی کلان ✔

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2025-09-08
Downloads: 43
Hearing Impaired: No
FPS: 24

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ ‫FRANCOFILMS@

‫ترجمه و زیرنویس: ‫علی کلان

‫ سلام آقا. ‫بفرمایید.

‫پیشم بمون.

‫دراز بکشید.

‫سرتون رو بذارید روی بالش.

‫خوبی؟

‫دست‌ها پشت سر.

‫ممنون.

‫خوبی؟

‫بس کن.

‫سرتون رو بیارید بالا.

‫درست میشه.

‫این پمپ رو بگیرید.

‫چشماتو ببند، زود تموم میشه.

‫دیگه نمی‌شنوم.

‫خوبه.

‫طاقت بیار.

‫چند دقیقه.

‫چیز جدی‌ای نیست؟

‫امیدوارم که نه.

‫آزادش کنیم.

‫استرس‌زاست، نه؟

‫اذیت میکنه، ولی خوبم.

‫همه چی خوبه؟

‫بله.

‫نتایج رو براتون میارم.

‫بفرمایید، یه لیوان کوچیک بخورید بهتر میشید.

‫قلب.

‫ریه.

‫کلیه.

‫کیسه بیضه محتویاتش طبیعیه، و عالیه.

‫چکاپ، با وجود زیاده‌روی‌هات تو نوشته‌های فلسفی.

‫خفه شو.

‫بفرمایید داخل.

‫خسته نباشید همگی.

‫ممنون بابت نتایج خوب.

‫اجازه بدید شما رو به فابریس معرفی کنم.

‫شما از نظر پزشکی می‌شناسیدش، ‫ولی از نظر بیولوژیکی، برادرمه.

‫اوه، عجب!

‫وقتی به ما معرفیش کردید، ‫خیلی بی‌تفاوت به نظر می‌رسیدید.

‫ولی خب، الان می‌فهمم.

‫من این متن رو چند سال پیش ‫تو مجله نیویورکر خوندم

‫و کتاب‌هاتون رو درباره غرب‌گرایی خریدم.

‫اونا رو برای دانشجو‌هام بردم که خیلی دوستشون دارن.

‫حتی اونایی که نمی‌فهمیدنش.

‫تو کشور ما همه دوستت ندارن، ‫ولی باید بگم که من واقعاً

‫از مقاله‌ات درباره جامعه مذهبی لذت بردم.

‫همین برای ما کافیه.

‫خیلی ممنون.

‫ممنون.

‫می‌تونیم نتایج رو ببینیم؟

‫همه چی خوبه.

‫همونطور که میگن، شیطان در جزئیاته، ‫و هیچ جزئیات شیطانی‌ای وجود نداره.

‫درسته، تد؟

‫هیچ جزئیات شیطانی‌ای نیست؟

‫فابریس خیلی طرفدار حقیقته.

‫و من هم خیلی طرفدار رازداری پزشکم.

‫خب، من شامپاین رو باز کردم.

‫فرانسوی، بفرمایید.

‫ما هم بهتون ملحق میشیم.

‫یه نقطه تیره خیلی کوچیک بین ‫شکم و پاها هست.

‫غیرفعاله.

‫فکر کنین خوابیده.

‫باید حواستون بهش باشه.

‫هر شش ماه یه ام‌آر‌آی.

‫هر سال، تد.

‫بهش فشار نیار.

‫هر هشت ماه.

‫اگه بیدار بشه، باید فوراً ریشه‌کنِش ‫کنیم.

‫ریسک "رشد برق‌آسا" رو داریم.

‫پیشرفت؟

‫وقتی میگید پیشرفت، یعنی چی؟

‫مطمئناً نه.

‫بیاین نمونه‌برداری کنیم.

‫نمونه‌برداری؟

‫کمتر از 24 ساعت طول می‌کشه.

‫من امشب برمی‌گردم پاریس.

‫همه چی خوبه.

‫چکاپ‌های سالانه.

‫هر هشت ماه.

‫حالا، شامپاین.

‫اون از نمونه‌برداری حرف زد.

‫کله‌گنده‌ها همیشه دنبال پول درآوردنن.

‫ما سهامدار داریم.

‫برای اینکه خیالت راحت بشه، شش ماه دیگه یه ام‌آر‌آی.

‫تد تو ایجاد هیجان خوبه، ‫ولی پایان‌بندی‌هاش گاهی چنگی به دل نمی‌زنه.

‫ممنون.

‫به سلامتی برادرم.

‫به سلامتی.

‫ممنون.

‫بقرمایید.

‫سردت نیست؟

‫همه چی خوبه.

‫بازم؟

‫اون لکه کوچیک جای نگرانی نداره.

‫تو بوستون بهش گفتن نمونه‌برداری کنه.

‫تصمیم با خودتونه.

‫همه اینا رو با اصطلاحات علمی ‫یکم زمخت براتون ایمیل می‌کنم.

‫بله، من حقیقت رو دوست دارم.

‫حتی اگه یکم زمخت باشه.

‫دکتر " آگوستین ماسه " رو معرفی می‌کنم.

‫سلام.

‫همکار و دوست.

‫سلام خانم.

‫خیلی اصرار داشت که با شما آشنا بشه.

‫سه ماه دیگه منتظرتونم تا وضعیت ‫لکه کوچیکتون رو بررسی کنیم.

‫و برای اینکه باهاتون مخالفت کنم، ‫شیطان تو جزئیات نیست.

‫اونجایی که ما قرارش می‌دیم.

‫سه ماه دیگه می‌بینمتون دکتر، ممنون.

‫خداحافظ.

‫بهترین متخصص ام‌آر‌آی ما.

‫می‌دونم که تو بیمارستان ما بودید.

‫می‌خواستم شما رو بشناسم.

‫کتاباتونو خوندم.

‫کتاب "آفت اربابان" منو به خنده انداخت.

‫کتابا شما رو به خنده میندازن؟

‫نه، فقط "آفت اربابان".

‫چیزی خنده‌دار نیست.

‫به تخصص من ربط داره.

‫تخصص شما؟

‫پایان عمر، مراقبت‌های تسکینی حمایتی، ‫همونطور که امروزه میگن.

‫اینجا هم دارین؟

‫من واحدی رو که خودم ساختم، مدیریت می‌کنم.

‫ما یه تیم 16 نفره با مدرن‌ترین تجهیزات هستیم.

‫ببخشید، اینجا کافه‌تریا داره

‫چون باید غذا بخوره و هنوز ناشتاست.

‫بله، حتماً، حتماً.

‫بفرمایید، مهمون من هستید.

‫ممنون.

‫خب، بعد از اون "آفت اربابان" معروف، ‫مراقبت‌های تسکینی براتون جالبه؟

‫فلورانس، میای اینجا؟

‫نه.

‫بله، "آفت اربابان"، می‌دونید، ‫یه زیرعنوان داره، زندگی و پایان زندگی.

‫خب، بله، مراقبت‌های تسکینی ‫بیشتر و بیشتر برام جالب میشن.

‫ممنون.

‫اجازه می‌دید یه سوال خصوصی بپرسم؟

‫به بیماراتون همیشه حقیقت رو میگید؟

‫حرف لاکان رو می‌دونید.

‫حقیقت رو همیشه میگم، ولی گفتن تمام حقیقت غیرممکنه.

‫ولی اگه ازتون بخوان چی؟

‫بستگی داره کی بخواد و شرایط چی باشه.

‫بیمار یا در غیابش خانواده.

‫اینو باید یاد گرفت.

‫اوایل کارم، تو یه بازدید از یه خونه تو حاشیه یه جنگل،

‫همسرش منتظرم بود.

‫ همسرم حالش خیلی بده.

‫بیمارستان جوابش کرده.

‫من فکر می‌کنم حالش بهتره.

‫منم هیچی بهش نگفتم.

‫واقعا؟

‫و تو، به من حقیقت رو میگی؟

‫بله.

‫اینو بیشتر دوست دارم.

‫تو راهرو، همسرش بهم تکرار کرد، چرت و پرت نگو.

‫من آزمایش‌های شوهرش رو نگاه کردم.

‫فاجعه.

‫دستشو گرفتم.

‫نگاهش مثل یه دعا بود.

‫و وقتی معاینه‌اش می‌کردم، یه صدای گرفته شنیدم.

‫بهم بگید چی شده.

‫دکتر، بهم بگید چی شده.

‫چشماش بیشتر از حرفاش حرف می‌زد.

‫یه نسخه نوشتم، همون کار همیشگی.

‫و بهش گفتم، خوبه.

‫وضعیتتون ثابته.

‫کمبود شجاعت.

‫دستور همسرش، نگاهش.

‫اونو با شک و رنج روحی تنها گذاشتم.

‫بدتر از درد جسمی.

‫و شما همچنان بهشون دروغ میگید؟

‫ما معمولاً با ادامه درمان‌ها ‫بهشون اطمینان میدیم،

‫ولی این زود تبدیل میشه به ‫درمان بی‌فایده و آزاردهنده.

‫و شما، با وقت گذاشتن برای صحبت با

‫بیمار، می‌تونید حقیقت رو بهش بگید؟

‫بله، ولی محدودیت‌هایی هم هست.

‫و خانواده‌ها یکی از جدی‌ترینشون هستن.

‫این یه سوال شخصیه.

‫چطور آدم متخصص مراقبت‌های تسکینی میشه؟

‫یه یادگیری طولانیه.

‫بله، تصور می‌کنم.

‫من مخالف هر چیزی بودم که درمان نباشه.

‫این با تجربه آفریقاییم شروع شد، ‫جایی که جشن گرفتن رو کشف کردم.

‫آها، آره.

‫و احترام به فرد در پایان زندگی.

‫ببخشید، ولی من باید برم خونه.

‫نوه‌هام دارن میان تا کاراشونو آماده کنن.

‫شاید شما باید برید؟

‫نه، نه، نه.

‫عجله نکنید.

‫کروسانتو تموم می‌کنی؟

‫آره بابا، کروسانمو تموم می‌کنم.

‫می‌گفتید، تو آفریقا، برای مرده‌ها جشن میگرفتن.

‫مرده‌ها و پایان زندگی.

‫و بعد از 15 سال پزشکی عمومی، یه شوک کاری بهم وارد شد،

‫و همین انتخاب منو مشخص کرد.

‫آگوستین، اون یه پروتکل جدید براش تجویز شده.

‫اصلاً در موردش نظر نده.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left