The first 200 lines.
FRANCOFILMS@
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
سلام آقا. بفرمایید.
پیشم بمون.
دراز بکشید.
سرتون رو بذارید روی بالش.
خوبی؟
دستها پشت سر.
ممنون.
خوبی؟
بس کن.
سرتون رو بیارید بالا.
درست میشه.
این پمپ رو بگیرید.
چشماتو ببند، زود تموم میشه.
دیگه نمیشنوم.
خوبه.
طاقت بیار.
چند دقیقه.
چیز جدیای نیست؟
امیدوارم که نه.
آزادش کنیم.
استرسزاست، نه؟
اذیت میکنه، ولی خوبم.
همه چی خوبه؟
بله.
نتایج رو براتون میارم.
بفرمایید، یه لیوان کوچیک بخورید بهتر میشید.
قلب.
ریه.
کلیه.
کیسه بیضه محتویاتش طبیعیه، و عالیه.
چکاپ، با وجود زیادهرویهات تو نوشتههای فلسفی.
خفه شو.
بفرمایید داخل.
خسته نباشید همگی.
ممنون بابت نتایج خوب.
اجازه بدید شما رو به فابریس معرفی کنم.
شما از نظر پزشکی میشناسیدش، ولی از نظر بیولوژیکی، برادرمه.
اوه، عجب!
وقتی به ما معرفیش کردید، خیلی بیتفاوت به نظر میرسیدید.
ولی خب، الان میفهمم.
من این متن رو چند سال پیش تو مجله نیویورکر خوندم
و کتابهاتون رو درباره غربگرایی خریدم.
اونا رو برای دانشجوهام بردم که خیلی دوستشون دارن.
حتی اونایی که نمیفهمیدنش.
تو کشور ما همه دوستت ندارن، ولی باید بگم که من واقعاً
از مقالهات درباره جامعه مذهبی لذت بردم.
همین برای ما کافیه.
خیلی ممنون.
ممنون.
میتونیم نتایج رو ببینیم؟
همه چی خوبه.
همونطور که میگن، شیطان در جزئیاته، و هیچ جزئیات شیطانیای وجود نداره.
درسته، تد؟
هیچ جزئیات شیطانیای نیست؟
فابریس خیلی طرفدار حقیقته.
و من هم خیلی طرفدار رازداری پزشکم.
خب، من شامپاین رو باز کردم.
فرانسوی، بفرمایید.
ما هم بهتون ملحق میشیم.
یه نقطه تیره خیلی کوچیک بین شکم و پاها هست.
غیرفعاله.
فکر کنین خوابیده.
باید حواستون بهش باشه.
هر شش ماه یه امآرآی.
هر سال، تد.
بهش فشار نیار.
هر هشت ماه.
اگه بیدار بشه، باید فوراً ریشهکنِش کنیم.
ریسک "رشد برقآسا" رو داریم.
پیشرفت؟
وقتی میگید پیشرفت، یعنی چی؟
مطمئناً نه.
بیاین نمونهبرداری کنیم.
نمونهبرداری؟
کمتر از 24 ساعت طول میکشه.
من امشب برمیگردم پاریس.
همه چی خوبه.
چکاپهای سالانه.
هر هشت ماه.
حالا، شامپاین.
اون از نمونهبرداری حرف زد.
کلهگندهها همیشه دنبال پول درآوردنن.
ما سهامدار داریم.
برای اینکه خیالت راحت بشه، شش ماه دیگه یه امآرآی.
تد تو ایجاد هیجان خوبه، ولی پایانبندیهاش گاهی چنگی به دل نمیزنه.
ممنون.
به سلامتی برادرم.
به سلامتی.
ممنون.
بقرمایید.
سردت نیست؟
همه چی خوبه.
بازم؟
اون لکه کوچیک جای نگرانی نداره.
تو بوستون بهش گفتن نمونهبرداری کنه.
تصمیم با خودتونه.
همه اینا رو با اصطلاحات علمی یکم زمخت براتون ایمیل میکنم.
بله، من حقیقت رو دوست دارم.
حتی اگه یکم زمخت باشه.
دکتر " آگوستین ماسه " رو معرفی میکنم.
سلام.
همکار و دوست.
سلام خانم.
خیلی اصرار داشت که با شما آشنا بشه.
سه ماه دیگه منتظرتونم تا وضعیت لکه کوچیکتون رو بررسی کنیم.
و برای اینکه باهاتون مخالفت کنم، شیطان تو جزئیات نیست.
اونجایی که ما قرارش میدیم.
سه ماه دیگه میبینمتون دکتر، ممنون.
خداحافظ.
بهترین متخصص امآرآی ما.
میدونم که تو بیمارستان ما بودید.
میخواستم شما رو بشناسم.
کتاباتونو خوندم.
کتاب "آفت اربابان" منو به خنده انداخت.
کتابا شما رو به خنده میندازن؟
نه، فقط "آفت اربابان".
چیزی خندهدار نیست.
به تخصص من ربط داره.
تخصص شما؟
پایان عمر، مراقبتهای تسکینی حمایتی، همونطور که امروزه میگن.
اینجا هم دارین؟
من واحدی رو که خودم ساختم، مدیریت میکنم.
ما یه تیم 16 نفره با مدرنترین تجهیزات هستیم.
ببخشید، اینجا کافهتریا داره
چون باید غذا بخوره و هنوز ناشتاست.
بله، حتماً، حتماً.
بفرمایید، مهمون من هستید.
ممنون.
خب، بعد از اون "آفت اربابان" معروف، مراقبتهای تسکینی براتون جالبه؟
فلورانس، میای اینجا؟
نه.
بله، "آفت اربابان"، میدونید، یه زیرعنوان داره، زندگی و پایان زندگی.
خب، بله، مراقبتهای تسکینی بیشتر و بیشتر برام جالب میشن.
ممنون.
اجازه میدید یه سوال خصوصی بپرسم؟
به بیماراتون همیشه حقیقت رو میگید؟
حرف لاکان رو میدونید.
حقیقت رو همیشه میگم، ولی گفتن تمام حقیقت غیرممکنه.
ولی اگه ازتون بخوان چی؟
بستگی داره کی بخواد و شرایط چی باشه.
بیمار یا در غیابش خانواده.
اینو باید یاد گرفت.
اوایل کارم، تو یه بازدید از یه خونه تو حاشیه یه جنگل،
همسرش منتظرم بود.
همسرم حالش خیلی بده.
بیمارستان جوابش کرده.
من فکر میکنم حالش بهتره.
منم هیچی بهش نگفتم.
واقعا؟
و تو، به من حقیقت رو میگی؟
بله.
اینو بیشتر دوست دارم.
تو راهرو، همسرش بهم تکرار کرد، چرت و پرت نگو.
من آزمایشهای شوهرش رو نگاه کردم.
فاجعه.
دستشو گرفتم.
نگاهش مثل یه دعا بود.
و وقتی معاینهاش میکردم، یه صدای گرفته شنیدم.
بهم بگید چی شده.
دکتر، بهم بگید چی شده.
چشماش بیشتر از حرفاش حرف میزد.
یه نسخه نوشتم، همون کار همیشگی.
و بهش گفتم، خوبه.
وضعیتتون ثابته.
کمبود شجاعت.
دستور همسرش، نگاهش.
اونو با شک و رنج روحی تنها گذاشتم.
بدتر از درد جسمی.
و شما همچنان بهشون دروغ میگید؟
ما معمولاً با ادامه درمانها بهشون اطمینان میدیم،
ولی این زود تبدیل میشه به درمان بیفایده و آزاردهنده.
و شما، با وقت گذاشتن برای صحبت با
بیمار، میتونید حقیقت رو بهش بگید؟
بله، ولی محدودیتهایی هم هست.
و خانوادهها یکی از جدیترینشون هستن.
این یه سوال شخصیه.
چطور آدم متخصص مراقبتهای تسکینی میشه؟
یه یادگیری طولانیه.
بله، تصور میکنم.
من مخالف هر چیزی بودم که درمان نباشه.
این با تجربه آفریقاییم شروع شد، جایی که جشن گرفتن رو کشف کردم.
آها، آره.
و احترام به فرد در پایان زندگی.
ببخشید، ولی من باید برم خونه.
نوههام دارن میان تا کاراشونو آماده کنن.
شاید شما باید برید؟
نه، نه، نه.
عجله نکنید.
کروسانتو تموم میکنی؟
آره بابا، کروسانمو تموم میکنم.
میگفتید، تو آفریقا، برای مردهها جشن میگرفتن.
مردهها و پایان زندگی.
و بعد از 15 سال پزشکی عمومی، یه شوک کاری بهم وارد شد،
و همین انتخاب منو مشخص کرد.
آگوستین، اون یه پروتکل جدید براش تجویز شده.
اصلاً در موردش نظر نده.
No comments yet. Be the first to leave one.