The first 197 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« ویرجینیا، سال 1585 »
اوایلی که اومدم آمریکا
دیدم به سرزمینی سرشار از فرصت پا گذاشتم
جایی که بزرگترین آرزوت میتونه محقق بشه
به شرطی که حاضر باشی برای رسیدن بهش بجنگی
خب، آرزوی شما چیه؟
خطر؟
سرعت؟
بیرحمی؟ آزادی؟
اگر بهتون بگم میتونین به تمام اینا و فراتر از اون برسین چی؟
با "توئیستد متال"؟
توئیستد متال یه مسابقهی تلوزیونی 22 قسمتیه « اوایل دههی 2000 »
که در اون 16 مبارز
وارد مبارزهی ماشینی پرمخاطره میشن
تنها قانون چیه؟ زنده بمونن!
خیلیخب
از قرون وسطی گرفته تا جنون مارس (مسابقات بسکتبال دانشگاهی)
مسابقات مردم رو میخکوب میکردن
ولی قراره هیجان رو بیشتر کنیم
با ماشینها، اسلحهها و آدمای مشهور
وایسا ببینم، وسلی اسنایپس رو راضی کردی؟
خب نه، این برای مثاله
ولی کارسون خیلی به این ایده علاقهمنده
آره، در فصلهای آینده
مسابقات رو کشوری و جهانی میکنیم
دنیا تبدیل به میدان مبارزه میشه
تصور کنین. توی هنگکنگ و پاریس
با ماشینهایی که از برج ایفل بالا میرن
نمیخوام بپرم وسط توضیحاتت، آقای اسپارکس
ولی... بهنظر خیلی پرهزینه میاد
خود ماشینها به تنهایی پرهزینه میشن
برای همین از رانندهها میخوایم
خودشون خودروهاشون رو بیارن
تصورش کنین
جی لنو با جری ساینفیلد روبهرو میشه
درحالیکه سوار ماشینهای کلاسیک
کلکسیون شخصی خودشون هستن
هیچکس همچین کاری نمیکنه
قراره دقیقاً برای چی مبارزه کنن؟
این افراد که میگی خودشون همهچی دارن
سوال خیلی خوبیه بذارین اینا رو رد کنم
برندهی مسابقهی من
به بزرگترین آرزوش میرسه
همم، خیلیخب
اگر یه میلیارد دلار بخواد چی؟
نمیتونیم همچین هزینهای رو پرداخت کنیم
خب، لازم نیست پرداخت کنین
به قول معروف
مراقب باش چه آرزویی میکنی
یعنی هیچکس برنده نمیشه؟
فکر نکنم همچین چیزی توی ساعات پربیننده
- بازخورد خوبی داشته باشه - آره
صحیح...
میدونین چرا نمیتونین از یه صحنهی تصادف چشم بردارین؟
بخاطر غریزه
یه چیزی توی مغزتون فعال میشه
مجبورین تماشاش کنین
که به فانی بودن خودتون فکر کنین
همینو به تصویر خواهیم کشید
مردم آمریکا نمیتونن ازش چشم بردارن
و اگر بتونین نگاه مردم آمریکا رو تصاحب کنین
دنیا رو تصاحب میکنین
انبیسی همین الانشم نگاه مردم آمریکا رو تصاحب کرده
ناسلامتی سریال "دوستان" رو داریم
خب، ممنون که تشریف آوردی
یه برنامهی جدید به اسم رباتهای جنگجو داریم
که خیلی شبیه ایدهی توئه
پس فعلاً... ایدهت رو نمیخوایم
- نمیخوایم؟ - نمیخوایم
نمیخوایم
پنج دقیقه وقتم هدر رفت
خیلیخب
احمقهای کوتهفکر
رباتهای جنگجو؟
خب، اگر دنیا براش آماده نیست...
منتظر میمونم تا آماده بشه
« توئیستد متال »
- ساکت! - مـی!
- ساکت! - معذرت میخوام!
واقعاً معذرت میخوام
قضیهی مینیون رو میدونستم و باید بهتون میگفتم
ولی نگفتم و...
وای خدا، همهش تقصیر منه
این چیزا دیگه اهمیتی نداره
فهمیدی؟
آره، ولی... ولی آخه جان...
حالا چیکار کنیم؟
به جنگیدن ادامه میدیم
کاپوت رو باز کن و برو پشت فرمون
ایول، همینه!
خیلیخب، جان
اگر هنوزم زندهای
قراره حسابی دردت بگیره
آماده!
یالا، بلند شو!
وای ژله!
جان؟
ساکت؟ برنده شدیم؟
خیلیخب، آمادهست!
عجب، بمب ترکید؟
آره، همه قتلعام شدن
حالا که فهمیدم مسابقه ناتمام موند
چندان بابت باختن ناراحت نیستم
نه، یکی برنده شد
- استو - استو؟
شوخیت گرفته لامصب...؟
حالا اعصابم بیشتر خرد شد
نمیخوام مزاحم تجدید دیدارتون بشم
ولی از اونجایی که بنزینمون نامحدود نیست
ممنون میشم کسی بهم بگه باید کجا برم
نمیدونم. عروسکها ممکنه هرجایی رفته باشن
برو شمال
چه عجب، یه نقشه گیرم اومد که میتونم بخونمش
حالا بازی اصلی آغاز میشه
به به
ببین کی اینجاست، قهرمان من
تبریک میگم، استو
آرزوم رو برآورده کن
عجب آرزویی هم هست واقعاً فوق العادهست
مطمئنی میخوای برآورده بشه؟
چون بعدش دیگه راه برگشتی نیست
کمربندم رو ببند، استو
وای پسر، عجب دستشویی محشریه
عه، این دره از کجا ظاهر شد؟
عجب، چقدر سطح خدماتشون بالاست!
آرزو میکنم برم یه جای امن
دور از تمام این قضایا
جایی که فقط خودم و مایک باشیم
آرزوی کوفتیمو برآورده کن
ممنون که در توئیستد متال شرکت کردی
« صنایع کلیپسو »
چی؟
نه!
نـــــه!
این دیگه چه وضعشه؟
این دیگه چه وضعشه؟
« به کوهستان کاپر خوش آمدید »
رسیدیم
نمیای؟
میخوای اول تو بری داخل؟
نه. خودت بفرما
درش یکم گیر کرده
آخ، شرمنده، اینجا...
اینجا خونهی توئه. اول تو برو
یا خدا، بابابزرگت دیوی کراکت بوده؟ (فرمانده و سیاستمدار مشهور آمریکا)
باورم نمیشه!
عـه!
بخورینش، اسکلا
این تخت مال خودمه!
یا خود خدا
به این میگن زندگی
صندلیه روشن شد؟
برق هست. چطور ممکنه؟
حتماً یه ژنراتور این اطراف هست
"انرژی خور شیدی"
انگار بنزین آیندهست
ایول
چقدر غافلگیر میکنی آدمو
میگم، جان
امیدوارم دوست داشته باشی سوپ مرغت پرملات باشه
جان؟
میخوای این اتاق مال تو باشه؟
نیازی نیست
مال من بوده
باورم نمیشه
« باشگاه پرستاران کودک » « جلد 89 »
« متعلق به کریستاست » « دست توی وسایلم نکن، عنچهره »
هضمش سخته
آره
تابحال اینقدر دلم برای کسی تنگ نشده بود
انگار یه سیاهچالهی بزرگ تو وجودمه
خیلی دردناکه
گمونم برای همین میخواستم توی مسابقه برنده بشم
نه فقط برای بیرونیها، بلکه...
برای خواهرت
ولی همهچیو خراب کردم
نه، نکردی
چرا، کردم
ما باختیم. من باختم
فقط میخواستی اوضاع رو بهتر کنی
شاید توی این دنیا همچین چیزی ممکن نیست
خب...
وقتشه یه کاری...
برای خودمون انجام بدیم
نوبت ماست
میتونیم اینجا یه زندگی برای خودمون بسازیم
بدون ماشین؟
و بدون خشونت؟
فقط خودمون
پس فقط خودمون نیستیم
بچهها، اینو پیدا کردم...
ببخشید! ببخشید! ببخشید!
- کنار... - کنار...
- آتـ... - آتـ...
آتش
وقتی داری قلابت رو میاندازی
No comments yet. Be the first to leave one.