Elf

Elf

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Elf 2003 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Elf 2003 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-28
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بابا الف: اوه، سلام

احتمالا به خاطر داستان اینجایی

الف‌ها عاشق قصه‌گفتن هستن. شرط می‌بندم اینو درباره‌ی الف‌ها نمی‌دونستی

احتمالا خیلی چیزهای دیگه هم هست که درباره‌ی الف‌ها نمی‌دونی

یه نکته‌ی جالب دیگه درباره‌ی الف‌بودن:

کلا سه جور شغل برای یه الف وجود داره

اولیش کفش‌دوزیه، اونم شب‌ها

وقتی که، می‌دونی، همون موقعی که پینه‌دوز پیر خوابه

تنبلِ بی‌خاصیت. خودش حتی یه لنگه نعلین هم نمی‌تونست درست کنه

می‌تونی توی یه درخت کلوچه بپزی

همون‌طور که می‌تونی تصور کنی، داشتنِ یه اجاق‌گاز وسط درخت بلوط خطرناکه

مخصوصا توی فصل‌های خشک

من می‌خوام کفش درست کنم

اما شغل سوم

بعضی‌ها بهش می‌گن اصلِ کاری یا همون هدف نهایی

این همون حرفه‌ایه که هر الفی آرزوشو داره

و اونم چیزی نیست جز اسباب‌بازی ساختن توی کارگاه بابا نوئل

فقط دو هفته تا کریسمس مونده

این کاریه که فقط از پسِ یه الف برمیاد

انگشت‌هایِ فرز، شادابیِ ذاتی و ذهن‌هایِ فعالِ ما

برای اسباب‌بازی ساختن حرف ندارن

سعی کردن از "گِنوم"ها و "ترول"ها استفاده کنن

ولی گنوم‌ها زیادی اهلِ خوش‌گذرونی بودن

و ترول‌ها هم هنوز بلد نبودن برن دستشویی

هیچ انسانی تا حالا پاشو توی کارگاه بابا نوئل نذاشته

یعنی نذاشته بود، تا حدود ۳۰ سال پیش

و همون‌طور که احتمالا حدس زدی، داستان ما هم از همون‌جا شروع می‌شه

وای! ای جانم

چه نعمتی هستی تو. چه نعمتی هستی

خب، رسیدیم

الان یه کاری می‌کنیم که حسابی بهت خوش بگذره

بیا اینم از این. بفرما

دیگه وقتِ خوابه

شاید تا کریسمسِ سالِ دیگه، یه خونه داشته باشی

کریسمس مبارک، فرشته‌یِ من

بابا نوئل

بابا نوئل: بسیار خب، بسیار خب

یه سالِ خیلی موفقِ دیگه رو پشت سر گذاشتیم

پس بعد از این‌همه کارِ سخت

وقتشه آماده‌سازی برای کریسمسِ بعدی رو شروع کنیم

این دیگه چه صیغه‌ایه؟

الف: «پوشک‌هایِ بادیِ کوچولو»

اسمش «بادی»ئه. حتماً وقتی توی یتیم‌خانه بودی

یواشکی خزیده توی کیسه‌ات

حالا چیکار کنیم؟

بابا نوئل باید یه تصمیمی می‌گرفت

خوشبختانه وقتی پای بچه‌ها وسط باشه، دلِ بابا نوئل خیلی نازکه

این‌طوری شد که بادی پیشِ یه الفِ مسن‌تر موند که همیشه دلش بچه می‌خواست

ولی اون‌قدر غرقِ اسباب‌بازی ساختن شده بود

که خب، یادش رفته بود سر و سامون بگیره

بابا نوئل

بله. بله، من بادی رو بزرگ کردم

من پدرخوانده‌ش بودم

با اینکه بادی دو برابرِ بقیه قد می‌کشید

ولی هیچ فرقی با بچه‌هایِ دیگه نداشت

خیلی تند نرو، بادی

یعنی، واقعاً فرقی نداشت

قبل از اینکه یاد بگیریم چطور جدیدترین پردازنده‌هایِ گرافیکی رو بسازیم

بیاین مرام‌نامه‌یِ الف‌ها رو با هم بخونیم، موافقین؟

شماره یک:

همه: با هر روز جوری رفتار کن که انگار کریسمسه

معلم: شماره دو:

همه: توی لیستِ آدم‌هایِ خوب، برای همه جا هست

معلم: شماره سه:

همه: بهترین راه برای پخش کردنِ شادیِ کریسمس، بلند آواز خوندنه تا همه بشنون

و یه روز، وقتی بادی به اندازه‌یِ کافی بزرگ شد، اونو شاگردِ مخصوصِ خودم کردم

تا حالا توی این اتاق نیومده بودم

خب، فکر کنم وقتشه آموزش‌هایِ فنی‌ت رو شروع کنی

سورتمه‌یِ بابا نوئل

تو قراره بهم کمک کنی تا پروازش بدیم

من فکر می‌کردم گوزن‌هایِ جادویی سورتمه رو به پرواز درمیارن

بابا الف: گوزن‌ها جادوشون رو از کجا میارن؟

از روحیه‌یِ کریسمس

این‌ رو دیگه همه می‌دونن

خب، هرچقدر هم که احمقانه به نظر بیاد

خیلیا اون پایین، توی جنوب، به بابا نوئل اعتقاد ندارن

چی؟

پس فکر می‌کنن کی اسباب‌بازی‌ها رو می‌ذاره زیرِ درخت؟

خب، یه شایعه‌ای هست که می‌گن پدر و مادرها این کار رو می‌کنن

این... این مسخره‌ست

آخه مگه پدر و مادرها می‌تونن همه‌یِ این کارها رو توی یه شب انجام بدن؟

پس کلوچه‌هایِ بابا نوئل چی؟ لابد پدر و مادرها اون‌ها رو هم می‌خورن؟

آره، می‌دونم. می‌دونم

و هر سال، آدم‌هایِ کمتری به بابا نوئل باور دارن

یعنی یه جورایی با یه بحرانِ انرژیِ واقعی روبرو شدیم

فقط ببین عقربه‌یِ "نوئل‌سنج" چقدر پایینه

واقعاً شوکه‌کننده‌ست

واسه همینه که توی دهه‌یِ ۶۰، این دلبرِ کوچولو رو اختراع کردم

بادی: این چیه؟

این یه "کرینگل ۳۰۰۰"ئه

یه موتورِ توربینِ جت با قدرتِ ۵۰۰ گوزن‌بخار

بدونِ این، سورتمه حتی چند متر هم نمی‌تونست از زمین بلند شه

خب، انگار "ترموکوپل"ش اتصالی کرده

می‌خوای یه کمکی بهم بکنی؟

می‌خوای من کمک کنم؟

بادی با اینکه کاملاً موردِ قبولِ خانواده و دوست‌هاش بود

ولی انسان‌بودن توی دنیایِ الف‌ها، یه سری دردسرها هم داشت

هی، مینگ مینگ

فکر کنم امروز یه ذره از سهمیه‌م عقب بمونم

اشکالی نداره بادی

فقط بگو کلاً چند تا تخته جادویی آماده کردی؟

یالا بادی، چند تا؟

هشتاد و پنج تا

این یعنی

تا از برنامه عقبی ۹۱۵

الف ۱: اوه، این خیلی بده

چرا رک و راست نمی‌گین؟

من بدترین اسباب‌بازی‌سازِ دنیام

من یه کله‌پوکِ خِنگم

نه بادی، تو کله‌پوکِ خنگ نیستی

ما فقط استعدادهایِ متفاوتی داریم، همین

به نظر میاد بقیه همه استعدادِ مشابه دارن، به جز من

تو کلی استعداد داری

در واقع استعدادهایِ خاص، مثلاً... استعدادهای خاص؟

الف ۲: تو باتری‌هایِ هشداردهنده‌یِ دود رو عوض کردی

آره خدایی، دمت گرم. باتری‌هایِ نیم‌قلمی

شش ماه دیگه هم باید دوباره چکشون کنی. مگه نه؟

الف ۳: تازه، تو تنها صدایِ "باریتون"ِ گروه‌ِ کُرِ الف‌هایی

صدامون رو یه اکتاو میاری پایین‌تر

البته از نوعِ خوبش

دیدی بادی؟ تو کله‌پوکِ خنگ نیستی

تو فقط خاصی

و این‌طوری شد که بادی رو فرستادن جایی که الف‌هایِ خاص کار می‌کنن

مینگ مینگ: هی، فوم فوم

اصلا دوست ندارم اینو بگم

ولی می‌تونی تویِ جبرانِ عقب‌موندگیِ اون تخته‌هایِ جادویی کمکم کنی؟

مشکلی نیست. دستت درد نکنه

بادی داره پیرم می‌کنه

همین الانش هم «لوم لوم» و «چو چو» رو گذاشتم دو شیفت کار کنن

دیروز با اون قضیه‌یِ "استعدادهای خاص" خوب جم و جورش کردی‌ها

مینگ مینگ: دلم واسش می‌سوزه. فقط امیدوارم بویی نبره

خب، اگه تا حالا نفهمیده که انسانه

فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت بفهمه

فوم فوم: اگه تا حالا نفهمیده که انسانه

فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت بفهمه

فکر کنم این‌ها زیادی کوچیک باشن

مینگ مینگ: تو فقط خاصی

حالت زیاد خوب به نظر نمی‌رسه بادی. خوبی؟

خوب می‌شم. فقط یه لیوان آب می‌خوام

بادی

بابا الف: بادی، حالت خوبه؟

معذرت می‌خوام، بابا

فقط احتیاج دارم یه کم تنها باشم

بادی، فکر کنم باید با هم حرف بزنیم

بادی، یه چیزی هست که احتمالا باید بهت بگم

احتمالا باید خیلی... خیلی وقت پیش می‌فهمیدی

بابا الف: بعدش شروع کردم به بادی گفتنِ اینکه چطور پدرش

وقتی خیلی جوون بود، عاشق شده بود

عاشقِ یه دخترِ زیبا به اسمِ «سوزان ولز»

و اینکه چطور بادی به دنیا اومد و مادرش اونو سپرد به فرزندخواندگی

و اینکه اون زن چطور بعداً فوت کرد

بهش گفتم که پدرش حتی روحش هم خبر نداره که بادی به دنیا اومده

و از همه مهم‌تر، بهش گفتم که پدرش کجاست

توی یه سرزمینِ جادویی به اسم "شهر نیویورک"

بابایِ من اونجا کار می‌کنه؟

ساختمانِ "امپایر استیت"

هی بادی، می‌خوای بریم یه ذره "تمشکِ برفی" بچینیم؟

بادی: الان نه، پافینِ قطبی

سلام بادی. اوه

سلام لئون

چرا زانوی غم بغل گرفتی رفیق؟

انگار من... من یه الف نیستم

معلومه که نیستی! قدت یک و نوده و از ۱۵ سالگی هم ریش داشتی

بابا می‌گه پدرِ واقعیِ من توی یه جایِ جادوییِ خیلی دور زندگی می‌کنه

نمی‌دونم چیکار کنم

حداقل تو یه بابا داری

من رو که فقط یه روز مچاله کردن و همین‌طور توی سرما ولم کردن

ولی مسئله اینجاست که من تا حالا حتی از قطب شمال خارج نشدم

بادی، من بارها دورِ دنیا چرخیدم

اون موقع‌هایی که یه ابرِ "کومولونیمبوس"ِ جوون بودم

اونجا جایِ فوق‌العاده‌ایه، پر از موجوداتِ شگفت‌انگیز

به جز سگ‌ها. راستی، یادت باشه هیچ‌وقت برفِ زرد رو نخوری

اوه، اونو که می‌دونم

فقط می‌خوام بگم

این شاید یه فرصتِ طلایی باشه تا بفهمی واقعاً کی هستی

بابا نوئل: شنیدم می‌خوای یه سفرِ کوتاه بری به اون شهرِ بزرگ

آره. یه جورایی استرس دارم

لئون می‌گه نیویورک خیلی متفاوته

اوه، به حرف‌های لئون گوش نده

اون هیچ‌جا نرفته. اصلا پا نداره که بخواد بره

من هزاران بار نیویورک بودم

واقعاً؟ اونجا چجوریه؟

خب، یه چیزهایی هست که باید بدونی

اول از همه، اگه روی زمین آدامس دیدی، بهش دست نزن

اون‌ها شکلاتِ مجانی نیستن. اوه

دوم اینکه، اونجا حدودِ ۳۰ تا پیتزا‌فروشیِ "رِی" هست

همه‌شون ادعا می‌کنن شعبه‌ی اصلی‌ان، ولی اصلیه‌ توی خیابونِ یازدهمه

و اگه یه تابلویی دیدی که روش نوشته بود "پـیپ شو"

معنیش این نیست که دارن اجازه می‌دن کادوها رو ببینی

اونم قبل از کریسمس

واسه دیدنِ بابام لحظه‌شماری می‌کنم

قراره با هم بریم پاتیناژ و کلی شیرینی و آلوچه بخوریم

این همون موضوعِ دومی بود که می‌خواستم باهات درباره‌ش حرف بزنم

می‌دونی بادی، پدرت

خب، اون توی لیستِ "بچه‌های بد" قرار گرفته

زن: دارید کتاب‌ها رو پس می‌گیرید؟

ببین، می‌فهمم داری چیکار می‌کنی

می‌خوای کاری کنی که عذابِ وجدان بگیرم

در حالی که در واقع، این شما بودید که قسط‌ها رو ندادید

ولی بچه‌ها عاشقِ این کتاب‌ها هستن

More Farsi Persian subtitles for Elf

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left