The first 194 lines.
پسر مادیان سفید
به یاد سکاها، هون ها، آوارها و دیگر مردمان چادرنشین.
با تشکر از حامیان مالی این اثر
روزی روزگاری،
در سرزمینی دور، دور از اینجا،
تقریباً در دروازه های جهنم،
درخت بلوط بوقلمون بلندی ایستاده بود.
77 ریشه و 77 شاخه داشت.
روی 77 ریشه 77 اژدها ایستاده بود.
روی 77 شاخه 77 کلاغ نشسته بود...
اگر به داستان من گوش ندهی، ممکن است 77 اژدها روحت را بدزدند،
و 77 کلاغ چشمهایت را کور میکنند
روزی روزگاری،
یک پادشاه وجود داشت
...و ملکهاش
...و
آنها سه پسر داشتند که هر کدام قد بلند و قوی بودند
...اعلیحضرت پدر عزیز... ما فکر میکردیم
سهم ما یادتون باشه
پدر و مادر عزیز، پادشاه و ملکه ما،
ما علاقه داریم ازدواج کنیم
شما سهم خودتون رو از پادشاهی دارید درهای قصر من به روی شما بازه
اما به اونایی که
که بسته و قفل هستند وارد نشید
یک مهمونی عروسی باشکوه پشت اون اتاق بزرگ برگزار شد
و اونها با شادی زندگی کردند، ...غرق در عشق و آرامش
تا اینکه مرگ اونها رو از هم جدا کرد
چون همسران تازه ازدواج کرده بیش از حد فضول بودند
آنها به هشدار پادشاه توجه نکردند و زنجیرهای اژدها را شکستند
و جهنم بر سر ما فرود آمد
مادیان سفید دو بار زایمان کرده بود
اما هیچکس نمیدانست پسرانش کجا رفتهاند
و سپس مادیان برای سومین بار باردار شد
شما نمیتوانید برای پسر سوم شیر تهیه کنید
پس، زندگی شما اینجا به پایان میرسه
مادیان سفید به جنگل عمیق دوید و در درخت بزرگ توخالی پنهان شد
و آنجا بود که زایمان کرد
پسری به دنیا آمد
عزیزترین مادرم، مرا منو ول کن
من مشکل اژدهاها رو برای همیشه حل میکنم
خیلی خوب
اون درخت بزرگ رو میبینی پسرم؟
بذار ببینم چقدر قوی هستی
میتونی اینو از ریشه بیرون بکشی؟
خدا رحمتت کنه پدربزرگ
خوشبختانه میتونی منو "پدربزرگ" صدا بزنی.
...پسرم
چرا گریه می کنی؟
مشکل چیه؟
پدربزرگ عزیزم، ای کاش به اندازه کافی قوی بودم
تا بزرگترین درخت رو از ریشه بیرون بکشم
و مثل چوب باهاش بازی کنم
گریه نکن پسرم
تو خیلی جوون هستی
فقط برو خونه
و به مادرت بگو
تا ازت پرستاری کنم
برای هفت سال دیگه
اونوقت قویتر میشی
سعی کن هر سال یک بار درخت رو تکون بدی
و میبینی که با گذشت سالها،
و هر چه قویتر بشی، حرکتش بیشتر میشه
مامان!
مامان!
مامان!
مامان...
مامان، یه پیرمرد به من گفت از تو بخوام تا هفت سال دیگه از من پرستاری کنی
باشه عزیزم برو
امیدوارم شیر کافی برات باشه
بابا بزرگ!
بابا بزرگ!
پسر عزیزم.
من تلاش سختت رو میبینم
به مادرت بگو هفت سال دیگه بهت شیر بده
بعدش میتونی با یک دست درخت رو تکون بدی
تو پسر بزرگی هستی پسرم
و کمرم خیلی درد میکنه
اما من ازت پرستاری میکنم هر چی که لازم باشه
مامان! ببین مامان!
پسر عزیزم دارم میمیرم!
بذارش زمین! بهشت میافته رو سر ما
مامان
تو ای درختان
حالا به اندازه کافی قوی هستی
به دنیای زیرین برو
من...
دارم می میرم.
مامان
مامان عزیزم...
مامان
هی تو! چه کار می کنی؟
اون کوهها رو ول کن
مراقب باش وگرنه تو کسی میشی که در حال چرخیدنه
باشه من برات آمادهام
-ببینم کی قوی تره - خیلی خوب-
من یک مرد قوی هستم، از تو قویتر
به درختان من دست نزن
من بهت وفادار میمونم
"درخت دان؟" چطور منو می شناسی؟- من در موردت شنیدم
تو از درختها بالا میری به همون راحتی که زنها تابستون کنف رو بالا میبرن
اوه، ما برادریم
چطور؟
از هر دو طرف. از طرف مادر و پدرمون
از مادیان سفید
بذار اینجا برادر
چه چیزی تو رو اینجا آورد؟ هوم؟
اسم من استونکرامبلر است
خوب استونکرامبلر، چه چیزی تو رو آورد اینجا؟
همون چیزی که تو رو به درختان اینجا رسوند
باشه دوست من، بیا با هم بریم
اما ما دو نفر کافی نیستیم
ما باید یک همراه سوم پیدا کنیم. - من یک برادر خوب دارم
خیلی از اینجا دور نیست اون پای کوههای آهنه
اون آهن رو نرم میکنه
خیلی خب، بیایید برای جشن گرفتن یک نوشیدنی بخوریم
دوست من، برای امروز به اندازه کافی غذا خوردی
معرکه است
برادر من باید آهن رو نرم کنه ببین، اونجاست
خدا تو رو حفظ کنه
خدا رحمتت کند مرد آهنین
خدا تو رو هم بیامرزد درختی
چه چیزی تو رو به اینجا کشونده؟
من ... ام ...
ما میخوایم شانسمون رو توی دنیای زیرین امتحان کنیم
میخوای با ما بیای؟
من با تو میرم دوست من
اما اول میخوام بدونم کی از همه قویتره
کی قراره ما رو رهبری کنه؟
بیا کشتی بگیریم
می بینی؟ اگر می خواستم میتونستم بکشمت
بیا با ما باش
دستتو بده من
بله، دوست من، تو واقعاً قویترین هستی
و من دنبالت میکنم استونکرامبلر
بیایید قسم برادری بخوریم
ما قول میدیم که با هم بمونیم تحت هر شرایطی
برادران عزیزم، مادرم به من گفت
که شاهزاده خانمهای پری توسط اژدها ربوده شدن
ما باید سوراخی رو پیدا کنیم که اژدهاها برای ورود به دنیای زیرین اون استفاده میکنن
میخوام بگم
بیا به سمت اونا بریم
منتظر من باش!
منتظر من باش!
فقط... منتظرم باش!
اینجا کمپ میزنیم
و ما میتونیم به دنبال رد اژدها بگردیم
دوست من، سنگ شکن،
تو اولین کسی بودی که ازت خواستم به من بپیوندی
پس ازت میخوام که تو خونه بمونی ناهار بپزی و طناب ببافی
سلام استونکرامبلر
من همون گنوم هفت رنگم، ریش من به اندازه یک بیل بلند است!
چی می پزی؟- فرنی-
میتونم کمی بردارم؟ - نه نمیتونی
بعد من اونو از روی شکم تو میخورم
هه- هرچقدر میخوای داشته باش!
خوشمزهس!
لذیذه
چیزی آهنین پیدا کردی؟
نه، حتی یک سوراخ کوچک موش
چه اتفاقی برات افتاد، استونکرامبلر؟
طناب درست نکردی، غذا درست نکردی!
،پس شکمت درد میکنه ناهار ما رو خوردی؟
برادر من، آهنین، تو دومین کسی بودی که ازت خواستم با من باشی
این بار برای پختن ناهار تو خونه میمونی و طناب درست میکنی
سلام، آهنگر. - سلام-
من همان گنوم هفت رنگم، ریش من به اندازه یک بیل بلند است!
دارید چه کار میکنید؟- دارم طناب درست میکنم-
متوجهام! اما چی میپزی؟
فرنی.
میتونم کمی بردارم؟ - نه گنوم نمیتونی
بعد من اونو از روی شکم تو میخورم!
گریه کردن فایده ای نداره الان خیلی دیره
من دارم می خورم! می تونی بعد از من مقداری بخوری
نشستی پای غذای ما؟
من مریضم، مریض شدم
طناب رو تموم کردم! جرات نداری!
باشه دوستان امروز میخوام خونه بمونم
و شما به دنبال آن سوراخ میرید
روز بخیر درختان.
روزت بخیر دوست من
من هستم...
...گنوم
کجا بودم...؟ اوه آره چی میپزی
فرنی - میتونم بخورم؟-
قراره ناهار بهتری نسبت به دو روز گذشته بخورم
من اینطور فکر نمی کنم من و دوستام بهش نیاز داریم
بعد من از شکم تو میخورم!
به هیچ وجه! دو روزه که جشن گرفتید
فرنی رو از دوستم گرفتی
و اونو از دست من نمیگیری
سلام! داری با من چه کار می کنی؟
بذار برم! خوب نیست با پیرمرد اینطور رفتار کنی!
خودت خواستی رفیق
عجله کن! بچه ها منتظرتون بودم
No comments yet. Be the first to leave one.