The first 200 lines.
باید تولید بوربون رو راه بندازیم
و باید مشروبمون رو خارج از سیستم تحویل بدیم
تا وقتی مجوزمون رو پس بگیریم
ما همونطوری پخش میکنیم که اونا میکردن
تو دوران ممنوعیت
دردسر میشه، قربان. درستش کن. خودت درستش کن
دردسر میشه! خودت درستش کن!
میخوای افتخار من باشی؟
آره
پس باید این کار رو تموم کنی
اون یارو... اِم... دیگه دور و برمون پیدا نشد؟
نه. خوبه
بالاخره یه کار درست کردم
بذار راجع به قضیه این مشروب حرف بزنیم
من سهم میخوام
ببین، هر چیزی که لعنتی برمیداری
هرچیزی که مال تو نیست، برمیداری و برمیداری
مثل یه حیوون کوفتی
اگه بخوام به تو یا هر کسی دیگه برسم
تمومه، و هیچوقت اینو لعنتی یادت نره
پائین!
تو کسکشِ لعنتی!
مردی! اون واسه من بود!
همه اون واسه من بود
خب پس چی میگی؟
اینو پیشبینی کرده بودی؟ نه
چرا باید تو رو تو اون وضعیت قرار بدم؟
چه معنی میده؟
هیچ معنی نمیده. پس بذار یه چیزی بهت بگم
خیلی وقته کسی
سعی نکرده منو بکشه
"تصادفی."
"تصادفی؟"
میدونی هرجوری هم که بیانش کنی
باز هم به مرگ ختم میشه
انتظار داری چی بگم؟
انتظار دارم خفه شی و گوش کنی
من باهات نشستم
و سعی کردم حرف بزنم، بعد تو چیکار میکنی؟
منو متهم میکنی به کشتنِ... فلانی؟
اسمشو میدونی، ری
ببین، به درک که اسمش چیه
واقعیت اینه که
تو اسم اون عوضی رو آوردی
و گند زد به مذاکرات
۸۰ درصد طلب میکنی
وگرنه چی؟
این مذاکره نیست
ببین، اصلا از من چی میخوای؟
میخوام کاری که شروع کردیم رو تموم کنیم
میخوام تو رو تو این کار شریک کنم
تجارت مشروب، میدونی؟ - منو شریک کنی؟
جوری حرف میزنی انگار داری یه کادوی کریسمس بهم میدی
این چیزیه که باید همینجوری انجامش بدی
هی، این برای هردومون سودآور میشه
آره؟ چطور؟
ببین، میخوام وارد کلوپها بشم
هتلها، خردهفروشها
یعنی باید به شمال شرق دسترسی پیدا کنم
و هر نفوذی که تو آتلانتیک سیتی، لاس وگاس داری
پس معامله ما چی میشه؟
نمیتونم. اصلا امکان نداره
بیخیال. به اندازه کافی هست که به همهمون برسه
به خاطر خدا
باید منطقی باشی
تو یه مشت
جرأت لعنتی داری، میدونی؟
باشه، معامله رو برای یه روز دیگه عقب میندازیم
ولی الان یه چیزی بهت بگم
اون روز میاد
و خیلی زود میاد، میفهمی؟
آره، میفهمم
خوبه
باشه
کمکت میکنم
چی گفت؟
اِم، زیاد نه
راجع به رقمها یا شرایط و از این چیزا حرفی نزد
منو میکشه
فقط مسئله زمانه
دانمایر هم دنبالته
با نقاب یا بینقاب، مبدل یا غیرمبدل
ما میدونیم تو هات اسپرینگز اونا بودن
خب، برنامه چیه؟
اولین کاری که باید بکنی اینه که اون پلمب رو از
کارخونه تقطیر برداری. این یه اولویته
چطور این کارو کنیم؟
بعضی آدما نیاز به یه تلنگر دارن
انگار تو فکری
داری به چیزی اینجا فکر میکنی؟
خب، تایسون
دیگه رانندهت نیست؟
اوه، خب، بعضی وقتا
آره. داره سعی میکنه افق دیدشو گسترش بده
ببین، میخواد پولساز باشه
قابل فهمه.
آره، چرا که نه؟
و تو
آقای خندون
از کارت راضی هستی؟
زیادی خوشحالم.
اینقدر نزدیک خوبه؟ آره، خوبه.
بزن بریم.
نه. صبر کن، صبر کن، صبر کن. تو اینجا بمون.
باید محتاط باشم.
با اون کت و شلوار؟ آره.
هی، رئیس.
اونا دستگاه فلزیاب دارن.
لعنتی.
بیا، بیا. اینجا.
میبینی؟
باشه.
اوه، اوه.
میشه لطفاً بیاید همینجا، قربان؟
اوهوم. لطفاً برام بچرخید.
حتماً اون دل و جرأتمه.
میخواید سگک کمربندتون رو دربیارید، قربان؟
یه جورایی کوچیکه.
آره. مثل حیوون خونگی میمونه.
"مأمور سال."
آقای مانفردی.
حال شما چطوره؟
امم، هرچیزی که امروز اینجا بحث میشه...
با نهایت محرمانه بودن حفظ خواهد شد.
همیشه.
تسلیم شدن که شرمندگی نداره.
وقتی همه چیز علیه توئه.
این توهین بود، دادستان کل؟
نه.
ببینید.
جرمیا دانمایر... یعنی، شما که سادهلوح نیستید.
حالا، اون اینجا یه پا قدرته.
تو این حوالی.
خب، امم...
چه پیامی رو دوست دارید بهش برسونم؟
میخوام به حرفام گوش کنی.
خیلی با دقت.
تو قدرت داری.
به خاطر اون عوضی دیوونه.
اون عوضی دیوونه قدرتش رو مدیون...
کسیه که توی عمارت فرماندار زندگی میکنه.
ولی این اوضاع زیاد طول نمیکشه.
طول نمیکشه؟
خب، اینکه دیگه برای من جدیده.
میدونی که من برات یه راهی میسازم.
یه راهی که بر پایه اعتماده.
ولی یه لطف کوچیک ازت میخوام.
من به دوستات نیاز دارم، اون پایین تو...
کمیسیون اجرای قانون نوشیدنیهای الکلی.
که جواز مشروب فروشی خواهرم رو برگردونن.
که ازش گرفته شده بود.
بدون هیچ دلیل واقعی.
و اگه این کارو بکنی...
من مدیون تو میشم و این چیز خوبیه که داشته باشی.
یه برگ برنده خوبیه.
چون من میتونم کارهایی رو بکنم...
که بقیه نمیتونن.
یا فقط نمیخوان.
وقتشه برید، قربان.
اولین باری که جایی میرسم...
تلاش میکنم بهترین و مطلوبترین خودمو نشون بدم.
بار دوم...
دیگه اینطور نیست.
تو هیچ تصوری نداری این مرد کیه.
من دقیقاً میدونم کیه.
دقیقاً.
این خیلی خوبه.
مأمور سال.
روز خوبی داشته باشید، آقای مانفردی.
هنوز برای گفتن زوده.
چی شده؟
اون با من حرف نمیزنه.
پیرمرد من.
شانس آوردی که دارم باهات حرف میزنم.
بعد از کاری که تو کارخونه عرقگیری کردی.
میدونم.
من براش کارهایی میکنم که میدونم اشتباهه.
ولی با این حال انجامشون میدم.
لعنتی.
یه کار دیگه هم کردم که گند زدم.
چی کار کردی؟
نمیخوام چیزی بگم که ازم دور شی.
میدونی چی میشه...
اگه الان همه بدونن من اینجا با توام؟
میدونم.
و متاسفم.
نه، من فقط...
من واقعاً ازت خوشم میاد.
و وقتی با تو هستم، من...
چی میخوای بگی، کول؟
حس میکنم همه چی خوب میشه.
و نمیخوام گند بزنم بهش
هی، یه سوال باید ازت بپرسم، مرد.
اولین کاسبیت چی بود؟
روزنامه دزدی.
تو متروی F میفروختمشون. فکر کنم هشت سالم بود.
نه مرد، نه.
منظورم الان که مرد گنده شدیه.
مثلاً چیکار کردی...
وقتی تازه وارد این کارا شدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.