The first 200 lines.
خب لوئیس، تیم «ساکس» بدجوری باخت و داغون شد
اما نگران رانندگی من نباش
پلیسا توی حیاط خونه حق دخالت ندارن
یه جورایی مثل آبهای بینالمللیه. لوئیس؟
پیتر! اینجام
پیتر، من سه ساعته که اینجا بالا گیر افتادم
اوه، این واسه منم همیشه پیش میاد
کف زمین که گدازه نیست، اون فقط یه مسابقهی تلویزیونیه
نه، یه عنکبوت گندهی چندشآور رو زمین دیدم
باید قبلش صداشو میشنیدی
یه ریز داشت فک میزد که
اگه توی مسابقهی «بازمانده» بود حتماً برنده میشد. رقتانگیزه
وای خدا. بکشش
قبل از اینکه دوباره بره پشت یخچال
صبر کن، صبر کن، صبر کن. در واقع، نکشش
عنکبوتها به یه دلیلِ احمقانهای که یادم نمیاد
موجودات ارزشمندی هستن. فقط... فقط ببرش بیرون
اوه، واو. این دیگه کیه؟
میدونم، مگه نه؟
واسه پسری به سن خودم، خیلی شجاع بودم
نه پیتر، دارم در مورد
اون کلاهت حرف میزنم که برعکسش کردی
وقتی اون کارو میکنی شبیه «الال کول جی» میشی
یا کاپیتان پاتریک زیوو توی فیلم «اسباببازیها»؟
اوه پیتر، مراجع فرهنگیت واقعاً داغونه
فقط اون عنکبوت رو بنداز بیرون و بیا بالا پیش من
دمت گرم عنکبوت که باعث شدی سکس گیرم بیاد
حالا برو، آزاد باش
آخ، چه غمانگیز
ولی حداقل هر وقت یه اتفاقی توی طبیعت میافته
«دیوید اتنبرو» باید بیاد روایتش کنه
عنکبوت تبدیل به یه تراژدی میشه
توی چرخهی بیرحم طبیعت
پستاندارِ چاق، بدون هیچ حسی
برای بقای نسل به لونهاش برمیگرده
نه
بذار سرت بمونه
اوه. اوم. اوه، اوه
آره، از این کلاهه خوشت میاد؟
اوه پیتر. انگار دارم با
اون یارو توی «لینکین پارک» که خودش رو کشت حال میکنم
چستر بنینگتون؟
نه، نه، نه، اسمشو نیار. اسمش گند میزنه به قضیه
اوه، پیتر! آره
اوه، پیتر. اه
اوه... فرانسیس
ال... الان گفتی «فرانسیس»؟
اه، نمیدونم چی گفتم لوئیس، دههی نود بود دیگه
همین ده ثانیه پیش بود
آهان، درسته. آخه عادت کردم با این جمله از مخمصهها در برم
پیتر، تو همین الان اسم بابای خدابیامرزتو
اونم وسط رابطهمون داد زدی؟
ای وای، فکر کنم حق با توئه
انگار یه لحظه وسط کار به بابای پیرم، فرانسیس
فکر کردم. واو
خب، کجا بودیم؟
نه پیتر، من فقط
یه چند دقیقه وقت لازم دارم
کلاه رو در نیار
هی پیتر، میخوای یه میمی رو ببینی
که همه به جز من ده سال پیش دیدنش؟ نگاه کن
خب، به نظرت این لباس چه رنگیه؟
نه مرسی جو. حال و حوصله ندارم
بفرمایید آقایان
مرسی فرانسیس. تو محشری فرانسیس
خیلی ممنون، دوشیزه فرانسیس
اگه چیزی لازم داشتید فقط اسممو صدا بزنید
این فرانسیس واقعاً یه چیز دیگهست
هی پیتر، چته؟ چی شده؟
خب، من و لوئیس دیشب مست بودیم و
داشتیم با کلاهِ برعکس حال میکردیم
که درست وسطش داد زدم «فرانسیس»
داشتم به اون پیشخدمت جدیده فکر میکردم
ای داد بیداد. ولی لوئیس فکر میکنه منظورم
بابای مُردهام، فرانسیس بوده
خب، به نظرم برداشتِ منطقیای کرده
بابات واقعاً جذاب بود
شاید بهتره اعتراف کنم، نه؟
فقط بهش بگم که به بابام فکر نمیکردم
بلکه داشتم به یه زن جوون و جذاب فکر میکردم
که اغلب دور از چشم بقیه میبینمش
و همش بهش دروغ گفتم و گفتم مجردم
لوئیس درک میکنه، مگه نه؟
اصلاً، پیتر. من طلایی میدیدم، بقیه آبی
آره، خیلی به نفعته که لوئیس همون فکر رو بکنه
که اسم بابای مردهت فرانسیس رو آوردی
هرچند خیلی چندشآوره
ولی باز همون چندشبودنش بهتر از اینه که بفهمه
داشتی به اون دافِ جذاب، فرانسیس، فکر میکردی
حق با شماست بچهها
انگار هیچوقت نمیتونم حقیقت رو به لوئیس بگم
ولی اشکالی نداره. من اولین کسی نیستم که
یه راز کثیف جنسی داره
واو! حالا میفهمم چرا بهت میگن کاترین کبیر
مرسی
راستی، میشه بیخیال بشی و اینو به دوستات نگی؟
آخه اگه این قضیه لو بره
تنها چیزی میشه که بقیه به خاطرش یادم میفتن
اوه، حتـ... حتماً. کاملاً. خیالت راحت
امیدوارم این فقط صدای یورتمه رفتن معمولی باشه
نه صدای "بزنقدش"ِ اسبی
یورتمه معمولیه. یورتمه معمولیه
یورتمه معمولی. توی رژه بودم
حالا برمیگردیم به تماشای "وانکا"
با هنرمندی تیموتی شالامی
این شالامیِ وروجک فکر کرده خیلی تحفهایه
ولی حالا صبر کن. اونم میشه یکی از اون بازیگرایی که
هیچوقت پیرهنشونو درنمیارن، مثل پاتریک دمپسی
آره، من... چی؟
فقط دارم میگم، یارو هیچوقت لخت نمیشه
ولی شالامی که لخت شده
الان لخت میشه ولی باور کن چند سال دیگه
دیگه این کارو نمیکنه. دقیقاً مثل دمپسی
یعنی، دا... داری میگی دلت میخواد لخت شه؟
نه، من فقط... شالامی فقط
اون... فقط دارم میگم که شده عینِ پاتریک دمپسی
چی؟ نمیدونم. بدجوری گیجم میکنه
پیتر، اینجایی؟ ببین، باید باهات حرف بزنم
درباره اتفاق دیشب، همون که گفتی "فرانسیس"
فـ... فکر کنم باید بری پیش روانشناس
چی؟ چرا؟ ممکنه یه سری احساسات
نسبت به پدرت داشته باشی که هنوز باید هضمشون کنی
هر چی باشه تو با یه تکچرخ از روش رد شدی
و لهش کردی تا بمیره
شاید بعید به نظر برسه
ولی دقیقاً همین اتفاق افتاد
علاوه بر این، اون همیشه خیلی باهات سرد بود
لوئیس، نمیدونم این تیکتاکهای "سلامت روان"
چی به خوردت دادن، ولی بهت قسم میخورم
که فقط یه سوتیِ مغزیِ کاملاً معمولی
از نوعِ "گفتن اسم بابای مرده موقع سکس" بود
من حالم کاملاً خوبه
خب، یه لحظه صبر کن پیتر
تراپی میتونه برات خیلی مفید باشه
مثلاً به لطف تراپیستم
دیگه نیازی به کاسهای که روش نوشته "پسر خوب" ندارم
تا بفهمم که پسر خوبی هستم
دلم از اون کاسهها میخواد؟ معلومه که آره
ولی بهش نیاز دارم؟ نمیدونم
من
نمیدونم
باشه پیتر، اگه نمیخوای بری تراپی
پس شاید بتونیم با کارتهای تاروت من
ته و توی قضیه رو دربیاریم
خب، بذار ببینیم
یه چاقو، یه دشتِ باز
و لورنا بابیت
اوه، یعنی معنیش چی میتونه باشه؟
اوه، نه، نه، نه... میرم تراپی. تو بردی
عالیه. این یه قدم بزرگه، پیتر
برایان، این همه لینکِ «پتکو» چیه؟
من اون ظرفِ «پسر خوب» رو لازم دارم وگرنه پسر بدی میشم
خب، در واقع من فهمیدم که یه سری احساساتِ قلنبهسلنبه
توی وجودِ پیتر نسبت به پدرِ فوتشدهاش هست
که مشخصاً داره سعی میکنه باهاشون کنار بیاد
و واسه همینم امروز اینجاست
بسیار خب، حالا با این دو دقیقهای که برامون مونده
شاید بهتر باشه خودش حرف بزنه
پیتر، میتونی یکم از خودت برام بگی؟
ای بابا. اِ، چی بگم آخه؟
یه بار یه فضانورد رو دیدم
البته نه از اون خوباش، نه از اونایی که رفتن روی ماه
الان که فکر میکنم، اصلاً فضانورد بود؟
شاید آتشنشان بود
میدونی چیه؟ آتشنشان بود
یادمه تو حادثه ۱۱ سپتامبر مرخصی داشت
و میدونی؟ یه شورلت آسترو داشت
واسه همین بود که گیج شده بودم
ولی خلاصه بگم، یه آتشنشان دیدم
که شورلت آسترو داشت و ۱۱ سپتامبرم کمکی نکرد، اِ
اوه، و فکر کنم دلم میخواد با بابام بخوابم
همم، جالبه. میتونم عکسشو ببینم؟
اوه، عجب
عکسی هم ازش داری که لخت باشه؟
یا تیپش بیشتر شبیه پاتریک دمپسی بود؟
چی؟ کپیِ برابر اصلِ دمپسی
بعدِ چهل سالگی حتی یه دونه عکسم بدون پیرهن نداشت
میفهمم. خب، این خیلی جدیه
اینجور واکنشهای ناگهانی نشوندهندهی احساساتِ حلنشدهی زیادیه
در مورد پدرت
و همینطور در مورد نقشت به عنوان یک پدر
دیدی گفتم
برای شروع باید سعی کنی
رابطهی خیلی قویتری با بچههای خودت بسازی
این اولین قدم برای رسیدن به آرامش و حلِ مشکله
اَه، فقط بهم بگو حداقلِ کاری که اجازه دارم انجام بدم چیه
و قول میدم که تقریباً انجامش بدم
نه پیتر. باید با این قضیه مثل
یه شغلِ دومِ تماموقت برخورد کنی که بابتش پولی نمیگیری
و همهی اعضای خانوادهات هم رئیسِت هستن
عالی شد. ممنون دکتر
همین الان دستبهکار میشیم
شمارهمو برات ذخیره کردم که اگه کاری داشتی بهم خبر بدی
واسه خبرنامه «جوکِ هفته»ام هم ثبتنامت کردم
اوه، اِم... باشه، ولی اگه میشه منو از اون لیست خط بزن
آره، معلومه که میخوای
اوه راستی پیتر، تا یادم نرفته... تو کلاً گی هستی؟
من گی نیستم، باشه؟
باورت نمیشه چقدر این اتفاق زیاد میافته
دقیقه که میگذره، میفهمیم داستان چیه و بوم، کار تمومه ۲۰
No comments yet. Be the first to leave one.