2nd Miracle in Cell No. 7

2nd Miracle in Cell No. 7

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

2nd Miracle In Cell No 7 2024 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
2nd Miracle In Cell No 7 2024 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP
A commentary by Coffee_Prison

Tags

webdl
machine_translated
Published on: 2025-07-21
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫به والدین عزیزمان، سری هیرو و اس ام تی. وینیتا بهروانی‬

‫ ‬

‫ یکی…‬

‫دو…‬

‫سه تا!‬

‫ها؟ چرا اینقدر ساکته؟‬

‫ تولدت مبارک!‬

‫- عمرت دراز، آیکا. - ممنون عمو.‬

‫- اوه، ایکا حالا دیگه حسابی بزرگ شده. - ‬

‫ایکا، اول شمع‌ها رو فوت کن.‬

‫ ‬

‫ ‬

‫سلام!‬

‫کارت تولد برای آیکا.‬

‫از آقای دودو.‬

‫- ممنون، عمو. - دست مریزاد؟‬

‫شلوغ نباشه.‬

‫ ‬

‫کارت تولد از طرف آقای دودو!‬

‫- اوه بله…‬

‫آقای فورمن، کمکم کن بخونمش، باشه؟‬

‫ ایا.‬

‫ ‬

‫ ‬

‫تو تنها کسی هستی که می‌تونی روان بخونیش، زک.‬

‫ ‬

‫عمو زکی بلند بینی کا.‬

‫نوشته تار می‌شود.‬

‫فقط عمو گپنگ، باشه؟ پنگ، آن را بخوان، پنگ.‬

‫آن را بخوانید.‬

‫چشمام چی شده؟ چشمام چی شده، وُک؟‬

‫- ها؟ - چرا اینجوریه؟‬

‫ها؟‬

‫ووک، چرا این‌طوریه، ووک؟‬

‫ آه.‬

‫- بس کن دیگه ؟‬

‫اوه، دوباره. این وُک (Wok) است.‬

‫- دوباره. وُک. - این به اندازه کافی تنگ نیست.‬

‫- دوباره. - بسه، بسه.‬

‫تو کسی هستی که آن را می‌خواند.‬

‫- چرا من شدم؟ - امن و امان است.‬

‫چرا چشمام اینجوریه؟‬

‫آن را بخوانید.‬

‫ ‬

‫برای… ‬

‫ ‬

‫- عمو؟ - ‬

‫ وُک؟ وُک؟‬

‫- آه. - آمان؟‬

‫- امن، کار؟ - اممم، آره.‬

‫ آخ!‬

‫ ‬

‫لو، تو همین الان اونو خوندی.‬

‫ چرا من؟‬

‫پارسال این کار را کردم. البته که کردم.‬

‫- فقط بخونش. - من نه. من نه.‬

‫اوه!‬

‫بفرمایید عمو.‬

‫ ‬

‫ بله.‬

‫ ‬

‫من... می‌خوانم، باشه؟‬

‫ ‬

‫به کارتیک... متاسفم، من...‬

‫- طاقت ندارم. - بسه، بسه.‬

‫من همانم که می‌خوانم.‬

‫- لِه! - ‬

‫خارجی!‬

‫می‌دونی.‬

‫ ایا.‬

‫«برای کارتیکا، فرزندم.»‬

‫ ‬

‫از…‬

‫آقای دودو‬

‫سلام، کارتیکا.‬

‫تولدت مبارک عزیزم.‬

‫آقای دودو خیلی خوشحال است‬

‫«کارتیکا الان ده ساله است.»‬

‫ ‬

‫دخترم کارتیکا حالا بزرگ شده است.‬

‫...‬

‫ایکا باید همیشه یادش باشه، باشه پسرم.‬

‫آیکا باید بچه خوبی باشد.‬

‫مادر اووی گفت،‬

‫اگر با مردم خوب باشیم،‬

‫فردا، فردا، فردا،‬

‫مردم با ما خوب هستند.‬

‫ بعداً وقتی ایکا پزشک می‌شود،‬

‫ایکا، فراموش نکن.‬

‫بابا رو فراموش نکن.‬

‫پدر عاشق ایکا است.‬

‫درود، پسر.‬

‫برای عمو فورمن، عمو بیووک.‬

‫عمو زکی.‬

‫عمو فلت. و عمو وایت.‬

‫آنها…‬

‫دوستت دارم، آیکا.‬

‫ ‬

‫ ‬

‫باشه، باشه.‬

‫زکی: امروز تولد ایکا است.‬

‫ایکا بهتره یه درخواستی بکنه. برای همه اُم‌های اینجا.‬

‫به عمو زکی،‬

‫دعا کنید عمو زکی زودتر بیاد بیرون.‬

‫عمو زکی دلش برای مدونا تنگ شده.‬

‫باشه.‬

‫امیدوارم همه عموهای اینجا سالم و سلامت باشند.‬

‫- آمین. - آمین.‬

‫امیدوارم همه عموهای اینجا آدم‌های خوبی باقی بمونن.‬

‫- آمین. - اوه، یک چیز دیگر.‬

‫به امید سلامتی همه عموهایی که اینجا هستن‬

‫برای همیشه دوست آیکا بمان.‬

‫بله! آمین. ‬

‫بعداً، وقتی آقای دودو به خانه می‌آید،‬

‫بعداً عکس‌های بیشتری می‌گیریم، باشه؟‬

‫تا دیوار جلوه بهتری داشته باشد.‬

‫ داری چی می‌کشی، دو؟‬

‫ ‬

‫ایکا‬

‫تو. اگر چنین است…‬

‫پس، دکتر شوید، آقای فورمن.‬

‫این آیکا است.‬

‫- بنگ فورمن - هوم؟‬

‫فردا‬

‫دودو‬

‫خیلی دور برو.‬

‫پرواز کن.‬

‫بالا.‬

‫بنگ فورمن‬

‫ایکا، ها؟‬

‫آنتار ایکا.‬

‫پس پزشک باش.‬

‫تمانی تو آره بنگ فورمن؟‬

‫خواهش می‌کنم، آیکا. آیکا.‬

‫ ‬

‫تو پدر آیکا هستی!‬

‫برای دکتر شدن باید آیکا برداری!‬

‫گوش کن، تو؟‬

‫و تو می‌تونی، دو.‬

‫گوش کن، آقای فورمن!‬

‫ ‬

‫تو می‌توانی.‬

‫تو می‌تونی، دو.‬

‫ایکا دکتر شد، دو.‬

‫ها؟‬

‫عمو فورمن هم گریه کرد؟‬

‫ نه. این... اممم...‬

‫- این چشمش تیز شده بود. - اِه.‬

‫ ‬

‫ ‬

‫عصر بخیر، آقای هنگکی. من هندرو هستم. من کسی هستم که...‬

‫ من مستقیماً توسط وزارتخانه فرستاده شدم.‬

‫برای نظارت بر سیستم مدیریت زندان که شما رهبری می‌کنید.‬

‫اگر مشکلی پیش آمد، تعجب نکن که تو را جایگزین کنم.‬

‫شوخی کردم. ‬

‫اما می‌تواند جدی هم باشد.‬

‫این چیزی نیست که من می‌خواهم.‬

‫اما من می‌خواهم. .‬

‫- چرا لباس‌هاتون رو درمیارین؟ - آماده‌اید، آقا؟‬

‫- - اه.‬

‫- - خیلی بزرگه.‬

‫پس صبور باشید.‬

‫ ‬

‫- ممنون، بله. - بله.‬

‫ آخرین.‬

‫ برای کی، ایکا؟‬

‫برای آقای آگوس.‬

‫انگار آقای آگوس سیر شده است.‬

‫آره، اشکالی نداره. فقط بده به من، عمو.‬

‫باشه، بده به من. بگو با برنج بخورمش.‬

‫پاک اند!‬

‫پاک اند؟‬

‫او، تو؟‬

‫آقاي آگوس، اين براي شماست. - اوه.‬

‫ممنون، آیکا.‬

‫طول عمر.‬

‫- آیا این همان است؟ - همان است.‬

‫- فقط یه کم. - همین، همین.‬

‫- این فرق داره. - همونه.‬

‫ دو کلمه‌ای که باید در زندان رعایت شوند.‬

‫انضباط و قاطعیت.‬

‫انضباط، نظم را به ارمغان می‌آورد.‬

‫قاطعیت، اطاعت را افزایش می‌دهد.‬

‫و منظم بودن‬

‫بدون رعایت اصول، قادر به ادامه حیات نخواهد بود .‬

‫کسانی که پشت میله‌های زندان هستند، افرادی نیستند که قوانین را درک کنند.‬

‫برای همین است که آنها اینجا هستند.‬

‫شما کسی هستید که وظیفه دارید از یادگیری آنها اطمینان حاصل کنید.‬

‫که از قوانین پیروی کنند.‬

‫- بله! - ‬

‫خب، خانم پاپی به ما تئاتر بازی کردن یاد می‌دهد.‬

‫- وای! - پاپی؟‬

‫مگه نه خانم ویدی؟‬

‫ایکا داره یه کلاس بالاتر میره. معلمش عوض شده.‬

‫واقعاً یک کلاس بالاتر نرفتی.‬

‫کلاس ماهی سرخ کرده کوچک تمام وقت.‬

‫- آه. - ‬

‫من همیشه یه بچه کوچولو هستم چون با شما دوستای وفاداری هستم.‬

‫اگر در یک کلاس بالاتر بروم و به یک ماهی بزرگ تبدیل شوم،‬

‫من اینجا نخواهم بود. - کجا؟‬

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left