The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
سلام، عزیزم، سیدنیام
- جدی میگی؟ - آره
فکر کردم این...
شاید واقعاً خبر خوبی باشه
یه توضیح بهت بدهکارم
آلیسون!
خدایا! آمبولانس خبر کنین!
چطور جرئت کردی پشت سر پسرم حرف بزنی؟
تمام خانوادهت به من بدهکارن
خودت هم لعنتی به من بدهکاری
میدونم تقصیر من نبود
همون شب رفتم
نه!
لعنتی!
فکر کردی آخرش چی میشه؟
نمیدونم؛ معلومه که اصلاً فکر نکرده بودم
اگه این زندگی مال من و تو بود چی؟
تو دیگه کدوم خری هستی؟
هیچ اتفاقی نیفتاد
اگه تو میگی
دیدنت دوباره واقعاً خوب بود
دیگه نمیخوام از گذشته فرار کنم، دَن
کی برمیگرده؟
برنمیگرده
هیچ حرفی از رفتن نزده بود
با تو دربارهش حرف زده بود، نه؟
برام یادداشت گذاشت
هیچکدومش معنی نمیده
اتفاقی افتاد؟ آدم که...
آدم هفدهساله همینطوری خونه رو ول نمیکنه، پیتر
ببین...
وقتی جایی مستقر بشه، حتماً تماس میگیره
چطور اینقدر آرومی؟
چون تضمین میکنم...
هرجا که الان هست...
از وقتی اینجا بود خوشحالتره
براش هدیهٔ تولد خریده بودم
تو کی هستی؟
- همین حالا داشت میرفت - من دوستپسر آلیسونم
جدی؟
پس تو رو هم ول کرده
زیاد نگرانش نباش
احتمالاً الان با چند تا پسر میخوابه
- جندهٔ لعنتی - بس کن
خیلی خودش رو تحویل میگرفت
وارد دنیای واقعی که بشه، تاوانش رو پس میده
نمکنشناسِ عوضی
این یکی هم که داره میره ارتش
همهچیزت رو بهشون میدی...
بعد با خوشحالی تنهات میذارن و میرن
بچههای خودخواه
دنیل عزیز، احتمالاً تا الان فهمیدی...
از روی مهر پاکت؛ من ایرلندم
اینجا واقعاً باحاله، نه؟
صحنهٔ موسیقی خیلی خوبی داره؛ عاشقش میشدی
دلم برات تنگ شده و خیلی متأسفم که...
قبل از رفتن نیومدم ببینمت
هی مارک، اشکالی نداره
سلام...
کمکی ازم برمیاد؟
آره، سه تا آبجو، لطفاً
خودت هم بیا باهامون یه نوشیدنی بخور، باشه؟
یه لبخند مهمونمون نمیکنی، عزیزم؟
بیا، فقط یه لبخند کوچیک
هی، بیخیالش بشین
فقط داشتیم شوخی میکردیم
- حساب اینها با من، باشه؟ - جدی؟
ممنون
یه مشت عوضیان
میشه برای عذرخواهی یه نوشیدنی مهمونت کنم؟
نه، ممنون، سر کارم
این لهجه ایرلندی نیست اهل انگلیسی؟
سرم شلوغه
اشکالی نداره
نزدیک همینجا یه اتاق اجاره کردم
شاید باز هم همدیگه رو دیدیم
راستی، من مایکلم
از آشنایی خوشوقتم، مایکل
میدونم دوستم داره
خب...
اما بعضی وقتها حس میکنم...
دارم خفه میشم
اون عادت داره همهچیز رو کنترل کنه
ولی شغلت همینه، نه؟
اینکه کنترل اوضاع دستت باشه
اما نمیتونی یه آدم دیگه رو کنترل کنی
منظورم اینه که... گوشیم رو ردیابی کردی
دنبالم اومدی
مایکل، میتونی توضیح بدی چرا چنین کاری کردی؟
ببین، فکر نمیکنم خیلی عجیب باشه
که توی آیفون قابلیت ردیابی خانوادگی داشته باشی
خیلیها رو میشناسم که این کار رو میکنن
اما به آلیسون یا استلا نگفته بودی این قابلیت رو فعال کردی
هوم...
قبول داری که آلیسون حق داره حریم خصوصی داشته باشه؟
معلومه که قبول دارم
ولی آلیسون خیلی...
اینقدر توی خودت فرو میری
که بعضی وقتها حس میکنم دارم دنبالت میگردم
اگه این باعث میشه احساس خفگی کنی...
آره، ببخشید
آلیسون، حس میکنی خودت رو به روی مایکل بستهای؟
نه
خب...
شاید... من...
نه آگاهانه
اما چیزهایی هست که اون دربارهشون نمیپرسه
مثلاً هیچوقت حتی دربارهٔ گذشتهم نپرسیدی
خودت نمیخوای دربارهش حرف بزنی
چرا همین رو بیچونوچرا قبول میکنی؟
پس یا دارم خفهت میکنم یا بیش از حد بهت فضا میدم
بالاخره کدومه؟
اینجا چیزهایی هست که باید روش کار کنین ولی عشق هم هست؛ میبینمش
- بفرما - نه!
اَلکس چطوره؟
خوبه؛ قصد داره بره ارتفاعات اسکاتلند
تعطیلات میانترم، با یکی از دوستهاش
البته نمیدونم چقدر درس میخونه
آشنا به نظر میرسه، نه؟
ولی خوشحاله
ماریان وقتی دَن رفت از خونه، داغون شده بود
- نشده بودم - چرا، شده بودی
نه به بدی تو که تمام روز با کبوترهات توی اون انباری میموندی
- درست نیست - گریه کرد، میدونی؟
کردی
باشه، میرم فر رو چک کنم
- مرد امروزی، نه؟ - آره
من هم باید برم یه آبی بریزم دور
- بیل! - بعداً میبینمتون... اوه
- مواظب باش - مراقب لگنت باش
انتظار نداشتیم اینقدر زود از آمریکا برگردی
قرار نبود چند هفته اونجا باشی؟
آره، حتی بیشتر
فقط مجبور شدم برگردم و چند چیز رو سروسامون بدم
همهچیز مرتبه؟
نه، راستش نه
آهان، فهمیدم
تو هم با بیل چنین لحظاتی داشتی، نه؟
لحظههایی که آماده بودی کلاً تسلیم بشی؟
متوجه نمیشم
میفهمم که دو نفر همزمان تغییر نمیکنن، ولی...
اگه اصلاً تغییر نکرده باشی چی؟
اگه دیگه همفکر و هممسیر نباشین چی؟
حرفت رو نمیفهمم، عزیزم
اشکالی نداره؛ مهم نیست
عزیزم...
ازدواج سخته، مگه نه؟
وقتهایی بود که دلم میخواست بیل رو خفه کنم، ولی...
تنها چیزی که مهمه اینه که...
با هم صادق باشین
مطمئنم همهچیز درست میشه، عزیزم
- خداحافظ، مامان - ممنون، عزیزم؛ خداحافظ
- سلام - سلام
فقط اومدم حالت رو بپرسم
مشاوره چطور بود؟
از کجا فهمیدی رفتیم پیش مشاور؟
من که کاملاً خنگ نیستم
تو اصلاً خنگ نیستی
میدونی، بعضی وقتها
آدم برای مشکلاتش یهکم کمک لازم داره
همین
من و بابا خیلی دوستت داریم این رو میدونی، نه؟
این هیچ ربطی به تو یا تئا نداره
ولی همهٔ اینها بعد از اون ماجرا شروع شد
نه، عزیزم، قول میدم
این مشکلات خودمونه
قراره همینطور ادامه بدیم؟
از هم دوری کنیم؟
فکر کنم فقط میترسم وقتی حرفزدن رو شروع کنیم
چه چیزهایی بیرون بریزه
اون... سیدنی زندگی میکنه
همون نویسندهای که وانمود کردی نمیشناسیش
پرواز مستقیم به نیوزیلند نبود، کات
دیگه نقاط مشترک خیلی کمی داریم، دَن
ولی هردومون هنوز هم دروغگوهای افتضاحی هستیم
رفتی اونجا که ببینیش؟
سیدنی توقف بین مسیرم برای دیدن جک لئونارد بود
و آره، وقتی سیدنی بودم دیدمش
اون چیزی نیست که فکر میکنی
وقتی بچه بودیم با هم بودیم
و اون ناگهان شفیلد رو ترک کرد
فقط میخواستم بفهمم چرا؛ همین
چرا این رو بهم نگفتی؟
- میتونستی بگی - نمیدونم... نمیدونم
نمیدونم؛ حق با توئه
باید از اول باهات رکوراست حرف میزدم
باید میبودم، ولی...
مدتیه رابطهمون توی وضعیت عجیبیه
و حس کردم این موضوع شخصیِ خودمه
چند جواب لازم داشتم
صادقانه میگم، کات، چیزی بیشتر از این نبود
چند دههست با همیم
و حتی یک بار هم اسمش رو نیاوردی
چرا؟
ببخشید، کات
جبرانش میکنم
ببخشیدها، ولی این روزها بدجوری حوصلهسربر شدی
بیخیال، فقط یه مهمونی! یه پایه برای مخزنی لازم دارم
- تو به پایه احتیاج نداری - آره، حتماً
No comments yet. Be the first to leave one.