The first 200 lines.
فيلم بـاران تـقديـم ميکند
3438.
.همينه
.تو پارکينگ توقف کن
.براي باز کردن گاراژ از ريموت استفاده کن
.از ماشين بيرون نيا .درِ گاراژ رو پشت سرت ببند
"منتظر آموزشهاي بعدي باش
.دنبالم بيا
.با صابون کامل تميز شو
.يازده کارگر جان خود را از دست دادند
.هفده نفر ديگر مجروح شدند
،و خيلي زود ...حدود يک مايل در زير سطح
.وايسين - ...اقيانوس، نفت شروع کرد به -
.به فوران کردن به درون آب... گزارشهاتون؟ -
...از آنجا که هيچ وقت نشتي
.با انگشتات بگيرش - ...به اين اندازه در اين عمق نبوده...
توقف اون محدوديتهاي تکنولوژي... ...بشر را محک زده
به همين دليل ...درست بعد از غرق شدن تجهيزات
من گروهي از بهترين دانشمندان و مهندسين کشور رو... ... براي مواجهه با اين چالش گرد هم آوردم
.پاتو بيار بالا، مواظب سرت باش
.پاتو بيار بالا، مواظب سرت باش
.بذار دستت رو ببينم
بالاخره، پيتر
.خوش اومدي
.اجازه بديد دور هم باشيم، بشينيد
مايلم اول .به اعضاي جديدمون خوش آمد بگم
همان طور که رسم ماست، اونا مدتي در بيرون آماده شدهاند
...ولي فکر ميکنيم الان براي ترفيع
.و ملحق شدن به ما آماده اند...
،پس بگذاريد پيتر .و دوست دخترش، لورنا رو معرفي کنم
.و اين کريستين و همسرش لام ـه
.بذاريد حرفي رو به اعضاي جديدمون بگم
نه گردشهاي بيخبر
.و نه پرسشي براي امشب
.اولين شب هميشه از همه سختتره
ولي مثل اعضاي ديگرمون در اينجا ...ميتونيد
.يه تجربهي فراموشنشدني رو تصديق کنيد...
.خيلي خوب
مَگي
سلام
.خيلي خوبه که چهرههاي جديدي رو ميبينم
ممنون از همه براي انجام اقدامات احتياطي .براي آمدن به اينجا
.اين نشون ميده ايمان و اعتماد بسيار زيادي داريد
...اجازه بديد در جواب اين اعتماد
.داستانم رو براتون تعريف کنم...
...مثل هر چيز جديدي
درکش براي ذهنتون... .غير ممکن خواهد بود
.ميتونيد چشمهاتونُ ببنديد
.سعي کنيد باز کنيد. اينجا رو
.سعي کنيد از قلبتون بشنويد
.دو سال قبل، من زير آب بيدار شدم
يه وان حموم بود حدود سه چهارم ارتفاعش پر
.من براي هوا نفس نفس ميزدم
...در حالي که سرفه ميکردم
.آب رو از ريههام ميدادم بيرون...
...اين احساس رو داشتم
.حس خيلي بد گمگشتگي ...
مثل وقتي که از رؤياي .کساني که خيلي دوستش داريد، بيدار بشيد
...و بر ميگرديد تو رختخواب و يادتون مياد
.که اونا سالهاست که مردن...
من تو اتاقِ اون مسافرخونه چه کار ميکردم؟
،اسممُ به خاطر داشتم، تاريخ تولدم رو .سيزدهم اکتبر
.ديگه هيچي
.بالاخره رفتم بيرون تو خيابونها
...مثل آدماي بيهويت
...بيپول...
،بدون حافظه... .عمل ميکردم
.حس کردم واقعاً تنهام
.و يکسره خسته بودم
.سيستم ايمنيـم از کار افتاده بود
اون موقع، پاهام و دست چپم .خواب رفته بودند
،مثل مديتيشن (مراقبه)، ميدونين .ولي براي ساعتها
،و نميتونستم بيدارشون کنم .برام غير عادي بودن
.و نميتونستم هيچ چيزي رو به خاطر بيارم
،ولي باز مجبور بودم هر روز بيدار شم .بايد باز ادامه ميدادم
هيچي به ذهنم نميرسيد که کي بودم .يا اينجا چه کار ميکردم
.و اون موقع بود که "کلاوس" منو پيدا کرد
،اون در مورد من از ديگران شنيده بود .از خالکوبيهام شنيده بود
.و اون منو باور کرد
.و بهم غذا داد
.و ويتامين بهم داد
...در حدود سه يا چهار هفته
.شروع کردم به يادآوري چيزهايي...
.چيزاي خيلي وحشتناک
.تصاوير وحشيانه
.خيلي عصباني بودم
.فکر کردم ذهنم رو از دست دادم
.و بعد کلاوس برام توضيح داد
.خالکوبيهام، اين بدن درمونده
،چيزايي رو به ياد آوردم .اينکه همهي اونا چه معنياي ميداد
.چشمهاتون رو باز کنيد .ميخوام چيزي رو نشونتون بدم
.ميبينيد، لنگر علامت يه مسافره
و عدد 54 .اشاره به جاييه که من ازش اومدم
.ميبينيد، از 54 اومدم
.آيندهتون
چيزي گرفتيم؟ - .هيچي، ثابت -
يه تک فريم هم نگرفتيم؟ - .رفتيم بيرون از محدوده -
لعنتي
چي شده ؟ - .هيچي -
.آشفته به نظر مياي - .من آشفته نيستم، پيتر. يه کم هيجانيم
.فقط يه مشت چرنده، لورنا
.آره، ميدونم
،اونا ضعيفن .و دنبال معنيان
آره
،ميدوني، اون آدما بچهشيرخوارَن .همين
ولي اگه باشه چي؟
چي ؟ از آينده ؟
.اه، لورنا، هيچ کس از آينده نيست
خب، پس اون کيه؟
،اون يه هنرپيشهي دغلکاره .اون خطرناکه
.به همين دليله که بايد اين فيلمُ بسازيم
بايد اونو افشا کنيم قبل از اينکه .باعث بشه همهي اون افراد خودشونُ بکشن
.يـه شاش بايد بکنم
حالت خوبه؟ نميخواي باهام بياي؟
.پيتر اِيتکن" عاشق رياضي، استدلال و خودش"
.چيزايي که ميتونه روشون حساب کنه
،وقتي پيتر 12 ساله بود .مادرش مبتلا به سرطان شناخته شد
..."عضو طولاني مدت يک فرقهي "عصر جديد
او معتقد بود که پزشکي مدرن... .نبايد در سرنوشتش مداخله کنه
،او شب قبل از جشن تولد پيتر مرد .در حالي که هر دو خواب بودند
.پيتر بيدار شد، 13 ساله و بيمادر
...ما در بيرون شروع به آماده شدن کرديم
...جلسه به فواصل هر هفته...
..."در فروشگاه زنجيرهاي "وِست کورت...
با 20 نوآموز ديگه... .که در نهايت دست چين شده بودند
.نميتونم محل دقيق خونه رو بگم
با حساب من، ما براي تقريباً 20 ...دقيقه تو ون بوديم
ولي ممکنه که ما رو براي... .اتلاف وقت چرخونده باشن
.او - .او -
،ديدن او باور کردنشه .ولي البته، اين روش کار اين حقهها کارست
،حتي اگه نوآموزي به داستانش شک کنه .اونا بيشتر تأييد خواهند شد
.دارم کار ميکنم، لطفاً
مگي ميگه که ...آينده از قبل نوشته شده
و اينکه اعضاي اون... .افراد برگزيدهاي هستند
.پيتر ايتکن، تمام
.صبح همگي بخير
دوشيزه پارکر بچهش رو داشت .پس دو هفتهاي غايبه
و اين يعني .شما رفقا با من ميمونيد، آقاي اِيتکن
پس کدوم ميشه، خانوما ؟
ما جنگ غير نظامي آمريکا رو داريم يا تشريح يک سلول ؟
لورنا ؟
! لورنا
! لورنا - چيه ؟ -
"لورنا مايکلسون"
،دختر توليد کنندهي هاليوود ...ايزاک مايکلسون
"و "الي برنارد... .مدل انگليسي هنرپيشهي بدل
لورنا نوجواني را با کمتوجهي ...در اکرانهاي اول فيلما
.و افتتاحيههاي کلوپ گذارند...
لورنا اولين خماريش 12 سالگي .و اولين ترک اعتيادش 16 سالگي بود
،در 23 سالگي او خسته شد .خسته از بازيِ اطرافيان
به همين خاطر لورنا .بايد رفتارش رو اصلاح ميکرد
گيلاسهاي آبجو جاي .گيلاسهاي تکويلا (نوعي مشروب مکزيکي) رو گرفت
ولي در آخر، يک اعتياد .با يکي ديگه معاوضه ميشد
لورنا
.مواظب سرت باش
.تکون بديد، تکون بديد حالا
.شما نادونـيد
ماهيچههاتون سفت هستند با احساساتِ سرکوب شده
.هر کي بوديد قبلاً اهميتي نداره
.خودتونو رها کنيد، گروه بشيد
...من بايد شماها رو خسته کنم
تا وادارتون کنم تفکر رو ول کنيد .و به تنفس بپردازيد
.نگران نباش
.آزمونهاي مگي سختتر ميشن
،ولي اگه قبول بشي .اين يعني که با ما هستي
.پس وقتي شروع بشه، آمادهاي
.اينجا جاييه که غذاي مگي رو ميکاريم
.برو جلو، يکي رو بچين
.خيلي خب
خوبي ؟ - .آره، خوبم، کارتو بکن -
.فقط دربارهي مگي فکر کن
اون در اين دوره زمونه مطلقاً .به همه چيز حساسيت داره
ميتوني از اينا بخوري؟ - .البته ميتوني، عزيزم -
.اون بقاليه که بايد نگرانش باشي
محصول به وسيلهي ...کسي که هرگز نديدي پرورش داده ميشه
...هفتهها تو کاميونها گذاشته ميشن...
،نميدونم، با چي سمپاشيش ميکنند... .کسي چه ميدونه
آره، ولي اينا هم کاملاً .طبيعي نيستند
خب، درسته. ولي مگي ميگه ...(وقتي قيمتها بره بالا (گرون بشه
مردم شروع ميکنن .تو گاراژهاشون باغچه ميکارند
،با وجود اين ما مشکلي نداريم .مگي ما رو به جاي امني ميبره
مگي؟ تو ميميري ؟
آره
."همين طور تو، همين طور "پي جي
.جوآن" ميميره، "پيتر" ميميره"
.لورنا" ميميره"
.هر زندگي يک مرگه
.و اغلب مرگها خودکشي هستند
،بعضيها خيلي تدريجيتر از بقيهاند .مثل سرطان بعد از سالها سيگار کشيدن
...يا در مورد من
سفر به عقب در زمان... .براي نجات آدمهايي که دوستشون داريد
حتي اگه وقتي اتاق رو ترک ميکنه بهش بوسه بدي
و حتي اگه ما در مقابلشون حرفي نزنيم
.حتي اگه نتونيم هيچ وقت به دوستامون نشون بديم
اون "اَبيگيل پريچت" ـه؟ - .(حداقل سه قسمت در هفته (نمايششه -
.شايد خوابگرفتگي (نوعي بيماري) داره
.هميشه تو اون کلاهه
خيلي خب، برات يکم شير داغ ميارم، باشه؟
ميشه يه لحظه اونجا بهم نگاه کني، لورنا؟
.سلام، پيتر
No comments yet. Be the first to leave one.