Day of the Dead

Day of the Dead

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

Day of the Dead S01E02 Chum Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-28
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏بلک‌وود!‏

‏مک‌درموت.‏

‏از محل حفاری کلیرجِنیکس تماس گرفتن.‏

‏ سروان پایک: باید بری یه نگاهی بندازی. ‏

‏برای یه جسد تماس گرفته بودید؟‏

‏می‌تونی منو ببری توی اون گودال؟‏

‏ فرستادمت خونه. ‏

‏هنوز اینجام!‏

‏عزیزم؟‏

‏اصلاً خوب نیست پسر شهردار‏

‏ موقع مشروب‌خوری زیر سن قانونی با رفیق‌های کودنش گیر بیفته. ‏

‏ پائولا: رقابت انتخاباتی خیلی نزدیکه. ‏

‏ یکی از پایه‌های اصلی کارزارم حمل آشکار اسلحه‌ست. ‏

‏شروع کنیم.‏

‏نیکول.‏

‏زنت توی اتاقک کناریه.‏

‏من امروز ازدواج می‌کنم‏

‏و واقعاً برام مهمه که تو و بابا اونجا باشید.‏

‏نمی‌فهمم چطور با جنازه‌ها کار می‌کنی.‏

‏امروز مراسم پدربزرگ‌تون رو من برگزار می‌کنم.‏

‏لورن، مرده‌ها...‏

‏دیگه مرده نیستن.‏

‏برید توی زیرزمین!‏

‏هیچی نمی‌تونه بیاد داخل.‏

‏مگر اینکه از قبل اینجا باشن.‏

‏این چه جور غسال‌خونه‌ایه که راه انداختی؟‏

‏به مامان گفتم باید می‌رفتیم غسال‌خونهٔ برادران بولتمن.‏

‏تازه کوپن تخفیف هم دارن.‏

‏درِ اون سردخانه‌ها فقط از بیرون باز می‌شه.‏

‏تا وقتی کسی دست بهشون نزنه، باید در امان باشیم.‏

‏از کلمهٔ «باید» توی این جمله خیلی خوشم نیومد.‏

‏ازم چی می‌خوای، کَم؟‏

‏اولین مراسم تنهایی‌م یه کم از کنترل خارج شده.‏

‏نمی‌تونم با پلیس تماس بگیرم.‏

‏حتی آنتن هم ندارم.‏

‏لعنت به این زیرزمین.‏

‏خدای من، یکی از اون چیزها گازت گرفت؟‏

‏چیزی نیست. حالم خوبه.‏

‏درسته، درسته.‏

‏فقط توی فیلم‌هاست که گاز زامبی آدم رو زامبی می‌کنه.‏

‏قراره زامبی بشه؟‏

‏من زامبی نمی‌شم.‏

‏منم همین رو گفتم.‏

‏تازه اول باید بمیره.‏

‏قرار نیست تبدیل به یکی از اون چیزها بشم.‏

‏باشه. فقط اگه ناگهان حس کردی می‌خوای ما رو بخوری،‏

‏حتماً قبلش یه چیزی بگو.‏

‏الان می‌خواد ما رو بخوره؟!‏

‏نه! نه، نه، نه. اول یه چیزی می‌گه‏

‏و بعد می‌تونیم به سرش شلیک کنیم.‏

‏خودم می‌زنمش.‏

‏وایسا، وایسا، وایسا، وایسا!‏

‏چرا توی مراسم ختم اسلحه آوردی؟‏

‏ریسک نمی‌کنم. می‌زنمش.‏

‏لازم نیست این کار رو بکنی.‏

‏آره، می‌تونیم جلوی پخش‌شدن ویروس رو‏

‏به بقیهٔ بدنش بگیریم.‏

‏مثلاً چه‌کار کنیم؟‏

‏دستش رو قطع کنیم یا یه چیزی؟‏

‏دستم رو قطع نکنید.‏

‏می‌تونم زهرش رو بمکم بیرون.‏

‏ترجیح می‌دم دستم رو قطع کنید.‏

‏یا مسیح، دِیل! چه‌کار کردی؟‏

‏هیچی، رفیق. خودش بند اومد.‏

‏بیا تو.‏

‏می‌دونستم بالاخره این روز می‌رسه، دکتر فیشر.‏

‏هزار بار گفتم، نمی‌تونم باهات فرار کنم.‏

‏مزاحم نیستم؟‏

‏نتیجهٔ آزمایش‌هات اومده، میریام.‏

‏وقتی روز عروسی‌ات اومدی اینجا، حتماً خبرها بده.‏

‏اِم...‏

‏چقدر وقت دارم؟ شش ماه؟‏

‏سه ماه؟‏

‏ببین، هنوز گزینه‌هایی داریم.‏

‏شیمی‌درمانی هدفمند، درمان با سلول‌های بنیادی،‏

‏آزمایش‌های بالینی. می‌تونیم...‏

‏نه، هیچ‌کدوم رو انجام نمی‌دم.‏

‏هشتادوهشت سالمه.‏

‏دیگه چقدر وقت می‌خوام؟‏

‏نمی‌تونی همین‌طوری تسلیم شی.‏

‏اوه خدای من.‏

‏بی‌خیال. کمی زندگی کن.‏

‏نمی‌خوام سه ماه آخر عمرم رو‏

‏با حال خراب بگذرونم‏

‏و دعا کنم یه درمان آزمایشی‏

‏بذاره نودسالگی رو ببینم.‏

‏آماده‌ام خداحافظی کنم.‏

‏مخصوصاً با اینجا.‏

‏غذاش افتضاحه.‏

‏مک‌درموت!‏

‏تری، می‌شه عجله کنی؟‏

‏می‌خوام قبل از ظهر برم حوزهٔ رأی‌گیری کلیسای باپتیست اول.‏

‏غرفه‌های رأی‌گیری جدید آوردن؛ دلم می‌خواد ببینم‌شون.‏

‏نمی‌دونم این‌قدر زود دوباره اجازه دارم رأی بدم یا نه.‏

‏اوه، لعنتی.‏

‏داره آب‌مون رو مسموم می‌کنه!‏

‏این از شیر خونهٔ من اومده!‏

‏این رو حتی به سگم هم نمی‌دم!‏

‏گوش کنید، مردم.‏

‏حرف‌تون رو می‌شنوم.‏

‏احساس می‌کنید بی‌قدرتید، نادیده‌تون گرفتن...‏

‏پائولا.‏

‏نکن.‏

‏دوستان، شما می‌تونید ماوین‌هیکن رو واقعاً تغییر بدید؛‏

‏فقط کافیه رأی بدید.‏

‏آره!‏

‏بابابزرگ؟‏

‏سلام.‏

‏فکر می‌کنی داری چه‌کار می‌کنی؟‏

‏می‌دونی تبلیغات انتخاباتی کنار حوزهٔ رأی‌گیری غیرقانونیه.‏

‏که نمی‌گم به کی رأی بدن.‏

‏تازه، یکی باید آروم‌شون کنه.‏

‏خیلی عصبانی‌ان.‏

‏این رو ببین.‏

‏چقدر پول می‌دن که خاک‌مون رو آلوده کنی؟‏

‏خاک‌مون رو آلوده کنم؟‏

‏کلیرجِنیکس تنها چیزیه که برای این شهر شغل آورده.‏

‏شغل‌هایی که مالیات می‌دن و هزینهٔ مدرسه‌هامون رو تأمین می‌کنن،‏

‏تا بچه‌هات بزرگ شن و یه آدمی بشن.‏

‏رفیق، یه کم زنت رو سرِ عقل بیار.‏

‏چی گفتی؟‏

‏من شهردارم.‏

‏اون شوهرشه.‏

‏می‌دونی چیه؟‏

‏شاید بهتره بری بیرون‏

‏و یکی از همون شغل‌هایی رو که گفتم پیدا کنی،‏

‏نه اینکه اینجا مثل نازپرورده‌ها نق بزنی!‏

‏خیلی‌خب.‏

‏همه‌مون به باور‌هامون عمیقاً اهمیت می‌دیم‏

‏و همین دموکراسی رو ارزشمند می‌کنه.‏

‏ممنون که نظرتون رو گفتید.‏

‏خدا آمریکا رو حفظ کنه.‏

‏باید یه راه خروج پشتی پیدا کنیم.‏

‏باورت می‌شه این یارو چه عوضیه؟‏

‏اگه من نبودم، اینجا شهر ارواح شده بود.‏

‏پائولا، من خوشم نمیاد...‏

‏«زنت رو سرِ عقل بیار»؟‏

‏خب، از مردم چه انتظاری داری؟‏

‏دقیقاً منظورم همینه.‏

‏این حرف‌ها منو بی‌اعتبار می‌کنه، همین.‏

‏ولی تو واقعاً شوهرشی، تری.‏

‏من بودم که جون کندم تا شهردار بشم.‏

‏اولین شهردار زن در تاریخ این شهر، یادآوری می‌کنم.‏

‏در تاریخ این شهر.‏

‏وقتی پِی‌مارت تعطیل شد، من بودم که کلیرجِنیکس رو آوردم.‏

‏و وقتی همهٔ اون گوسفندها توی رستوران جدید روبی تیوزدی‏

‏شکم‌شون رو پُر می‌کنن،‏

‏فکر می‌کنی از کی تشکر می‌کنن؟‏

‏از تو؟‏

‏فقط کمی احترام می‌خوام.‏

‏تری، یه کم مرد باش؛ شاید اون‌وقت مردم بهت احترام بذارن.‏

‏نیکول، کجاییم؟‏

‏ببخشید، فکر کردم اینجا خروجی داره!‏

‏یا مسیح، همه‌کار رو باید خودم انجام بدم؟‏

‏تو زن شروری هستی!‏

‏خون این شهر گردن توئه!‏

‏نه!‏

‏رفیق؟‏

‏حالت خوبه؟‏

‏ جای: ساقدوش افتخاری مرد. ‏

‏ عجیبه، نه؟ ‏

‏ساقدوش افتخاری مرد؟‏

‏این عجیبه، یا من عجیبم که فکر می‌کنم عجیبه؟‏

‏خیلی از زن‌ها دوست همجنس‌گراشون رو‏

‏ساقدوش افتخاری مرد می‌کنن.‏

‏آره، ولی مسئله اینه که شان دگرجنس‌گراست.‏

‏باشه، کمی غیرمعمولـه.‏

‏ولی جای نگرانی نیست.‏

‏و دوست‌پسر سابق اِیمی از دوران دبیرستانه.‏

‏اوه، عزیزم.‏

‏دیدی؟ می‌دونستم.‏

‏نه، فقط خیلی خودش رو درگیر عروسی کرده‏

‏و همیشه دوروبرمونه.‏

‏باید جشنی رو که براش گرفت می‌دیدی. واقعاً...‏

‏ببخشید. نباید با این چیزها مزاحمت بشم.‏

‏آره، حق با توئه.‏

‏بهتره برگردی دربارهٔ سرطان لاعلاج من حرف بزنی.‏

‏دربارهٔ شان با اِیمی حرف زدی؟‏

‏نه، نه.‏

‏از عروسی خیلی استرس داره؛‏

‏فقط ناراحتش می‌کنه.‏

‏تازه هنوز راهی پیدا نکردم بهش بگم‏

‏شاید پدر و مادرم اصلاً به‌موقع نرسن.‏

‏دکتر فیشر، اومدی اینجا، توی چشم‌هام نگاه کردی‏

‏و گفتی کمتر از شش ماه زنده می‌مونم؛‏

‏ولی می‌ترسی به نامزدت بگی‏

‏پرواز پدر و مادرت تأخیر کرده؟‏

‏از گفتنش نمی‌ترسم.‏

‏خب، خوبه.‏

‏چیزی که می‌خوای بگی اصلاً مسئلهٔ بزرگی نیست.‏

‏اگه ارزش ازدواج‌کردن داشته باشه، درک می‌کنه.‏

‏ـ ممنون، پسرعمو. ـ دمت گرم، رفیق.‏

‏وقتی با این برسیم، قهرمان می‌شیم.‏

‏آره.‏

‏خیلی‌خب، بلندش کن.‏

‏دارم بلند می‌کنم.‏

‏خب، ببرش بالا.‏

‏دارم بلند می‌کنم، رفیق. باشه، باشه.‏

‏بیایم از پسرعموت بخوایم کمک‌مون کنه.‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left