The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
قدیسان بنیادگرای آخرالزمان شاخه ای حاشیه ای از کلیسای مورمون هستند.
آنها چند همسری، ازدواج با افراد کم سن
و رفتارهای فرقه ای پوشیده در پنهان کاری را انجام می دهند.
امروزه حدود ۱۰٬۰۰۰ نفر از پیروان FLDS در آمریکای شمالی وجود دارند.
داستان پیش رو برگرفته از رخدادهای واقعی است.
امیدوارم روح هاتون توی بهشت شاد باشه.
ما شما رو غسل تعمید میدیم به نیت و از طرف این روح هایی که...
از دنیا رفتن.
بگذار این روح های مُرده با استفاده از بدن تو
به عنوان یک ظرف وارد بهشت بشوند.
بگذار سرودهای ستایش ابدی را
برای پادشاه امانوئل که مقدر کرده، سر بدهند.
و به ما قدرت بده تا آنها را از زندانشان رهایی بخشیم.
چون زندانی ها باید آزاد بشوند.
بقیه دخترا کجان؟
زیاد طول نمیکشه، الیس.
پاتریشیا ویتلاک.
پاتریشیا ویتلاک.
النور گولدینگ.
النور گولدینگ.
هایدی کروو.
هایدی کروو.
این دیگه خیلی زیاده رویه.
همین الان از پیش ریش سفیدا اومدم.
همه شون موافقن.
لارو.
کمکم کنید!
کمکم کنید! کمکم کنید! کمکم...
تند برو.
یا همپای من بیا.
باشه، بعدا میبینمت.
- صبح بخیر خوشگله. - صبح بخیر.
کار جدیده؟ چطور پیش میره؟
میگذره.
برنامه امروزت همینه؟
خب، این برای صبحه.
فکر کنم کار بعد از ظهر رو توی باغ انجام بدم.
باشه.
خیلی نازه.
کار امشب چی؟
این دیگه چیه؟
اوه، نمیدونم.
درد داره؟
نمیدونم، فقط...
هی، نکن.
خودت که میدونی.
میشه راضیم کنی که یکم بیشتر بمونم.
الان نه.
خیلی خسته ام. دوش نگرفتم.
- کثیفم. - نه، کثیف نیستی.
ماهی.
نه.
باشه. حله. خب...
باید برم.
برای شام یه چیزی میگیرم میارم.
دوست دارم.
من بیشتر.
عزیزم؟
هی، الیس! عزیزم! هی، هی، هی! هی!
بس کن! الیس!
خوبی، طوری نیست.
نه، نه، نه. من... من فقط توی باغ بودم.
من فقط توی باغچه بودم. من فقط توی باغچه بودم.
من فقط توی باغچه بودم. من...
- من فقط توی باغچه بودم. - هی، هی، اروم باش، خوبی.
طوری نیست عزیزم. طوری نیست.
10 سال بود که هیچ مشکلی با حافظه ام نداشتم.
هر دفعه که از خواب بیدار میشم،
یا خودمو کاملا سکه یه پول کردم...
یا به خودم صدمه زدم...
یا یه اتفاق بدتر افتاده.
آیا...
اتفاق دیگه ای افتاده؟
اون روز صبح، توی گاراژ بودم.
و یه بوی خیلی بدی حس کردم.
و یه چیزی پیدا کردم.
مال همسایه بود.
اون سگ کوچولوی بیچاره رو کشتم.
نمیتونم اینجوری زندگی کنم.
خب الیس، باید باهات صادق باشم.
به نظر میاد این حمله ها دارن طولانی تر میشن
و خشن تر میشن.
داریم به این فکر میکنیم که...
تا وقتی اوضاع بهتر بشه، بری بیمارستان.
چی، یعنی تیمارستان؟
نه، من... نمیتونم این کارو بکنم.
نه، من... این کارو نمیکنم. نه.
یه راه دیگه هست که میتونیم امتحان کنیم.
میدونی، یه دلیلی داره که نمیتونی
چیز زیادی از تجربیاتت توی کلیسا یادت بیاد.
ذهنت داره این خاطرات رو سرکوب میکنه تا ازت محافظت کنه.
اما چرا فقط بعضی از خاطرات؟
غذاهایی که خوردم و حرفایی که زدم رو یادمه،
اما وقتی میخوام به آدما، اسم ها و چهره ها فکر کنم،
همه چی برام پاک شده.
ما نمیدونیم چرا بعضی خاطرات شفافن
و بقیه کلا... غیب شدن.
این فراموشی های موقت...
یه راهیه برای این ضربه روحی حل نشده
که بخواد خودشو به زور بکشه بیرون.
بقیه بازمانده هایی که فرقه اف ال دی اس رو ترک کردن،
که خیلی هاشون مریضای من هستن، تجربه های مشابهی داشتن.
حالا چیزی که در مورد میل جنسی کمت بهم گفتی رو در نظر بگیر.
که آدم دیگه کلافه شده ازش.
منظورم اینه که اون همراهی میکنه، ولی هر کسی یه ظرفیتی داره.
تربیت سختگیرانه ات توی اف ال دی اس باعث شده
این سرکوب توی مسائل جنسی برات پیش بیاد.
چیز عجیبی نیست.
و حتی مهم ترین مسئله اینجا هم نیست...
بلکه یه نشونه رایج از ضربه های روحی گذشته است.
این سرکوب ها دارن
این مشکلات رو توی زندگیت ایجاد میکنن الیس.
و تو باید این رازها رو از زیر خاک بکشی بیرون.
میخوام یه مدل درمان جایگزین رو امتحان کنم.
چند تا شفادهنده از کلیسای قبلیت پیدا کردم.
دقیقا بیرون شهر هونتون مستقرن.
و میخوام باهاشون تماس بگیرم.
- چی؟ - بله.
فکر میکنم باید با این قضیه از سرچشمه اش روبرو بشی.
از همون جایی که ضربه روحی شروع شد.
اف ال دی اس؟
شفادهنده های تندرو؟
همون روانی های چندهمسری و مخالف همجنسگرایی
که اصلا همون اول از کلیسای مورمون پرتت کردن بیرون.
نه... فقط میخواد دوباره بفرستت پیش اونا،
بلکه میخواد بذاره اونا بهت مواد توهم زا بدن.
آره میدونم، دیوونگیه.
اصلا ریشه تاتوره چیه؟
ظاهرا یه جور نسخه بومی از آیاهواسکاست.
"تاتوره قرن هاست که توسط سرخپوست های بومی
برای ایجاد الهامات و تصاویر استفاده میشه".
"گفته میشه استفاده مدرنش به افسردگی و ام اس کمک میکنه".
من اصلا نمیفهمم چطور برگردوندن تو به زور
به دنیای اونا میتونه کمک کنه. منظورم اینه که اینا یه مشت دیوونه ان.
آره، ولی اگه مجبور باشم این کارو بکنم فقط برای اینکه پام به بیمارستان باز نشه چی؟
من تا حالا از این جور مواد استفاده نکردم.
اگه حالم بد بشه یا یه همچین چیزی چی؟
هی. هی گوش کن.
یه راهی براش پیدا میکنیم، خب؟
قرار نیست تنها انجامش بدی،
و قرار هم نیست به هیچ تیمارستان لعنتی ای بری.
انتخاب با خودته.
اما اگه تصمیم گرفتی انجامش بدی...
منم باهات انجامش میدم.
باشه؟
الیس؟
عزیزم؟
خوبی؟
دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم.
- آها. بده من. - اوه، آره.
میتونی توی رانندگی با گوئن نوبتی عوض کنی.
آره، اگه بالاخره برسه اینجا.
مطمئنی لازمه کس دیگه ای هم باشه؟
- میدونی که من از پسش برمیام. - آره، میدونم.
اما نمیخوام فشار اضافی روت بذارم.
شاید خوب باشه یه نفر دیگه هم اونجا باشه.
ضمن اینکه خودش پیشنهاد داد، پس...
ببین کی بالاخره تشریف آورد.
هی، ببخشید دیر کردم.
سلام عزیزم.
ممنون که اومدی. خیلی برام ارزش داره.
- اوه خدای من، معلومه که میام. - سلام گوئن.
نمیدونستم داری میای.
مگه این آخر هفته همایش
سنگ های درمانی چیزی نداشتی؟ فکر کنم خودمون از پسش برمیایم.
اوه، اوه، پس یعنی داری به اون
متعصب های اف ال دی اس اعتماد میکنی که
وقتی شماها تو فضا هستین، اونا هوشیار بمونن؟
نکته خوبی بود.
پس من هوشیار میمونم
و حواسم هست که همه چی درست پیش بره.
اوکی؟
خب، در این صورت، به جمع ما خوش اومدی خانم مبصر.
ماه داره میاد بالا. باید دستای همو بگیریم.
بریم که وقتشه.
بریم؟
بدو بیا!
مثل اینکه اون شب خیلی اوضاع خراب بوده.
حس میکنم انگشتامو یه ساعت کشیدم رو رنده پنیر.
اما به جز اون، ردیف ردیفم.
شفادهنده ها تایید کردن.
ساعت ۷ شب تیز، توی هونتون.
داره اتفاق میفته.
اووه.
اینجا رو ببین.
- نگه داریم؟ - نه، وقت نداریم.
حالشون خوب میشه.
صبح بخیر، مادر.
با موهات چیکار کردی؟
کوتاهشون کردم. خوشت میاد؟
شبیه پسربچه ها شدی. مثل یه بچه 10 ساله.
اگه شبیه یه مرد نباشی، چطوری میخوای ازدواج کنی؟
میبینم که دوستت جیکوب همین هفته پیش زن سومش رو گرفت.
- مادر. - و تو اینجا هنوز مجردی.
هنوزم.
این چیه؟
مریض جدیدمون.
No comments yet. Be the first to leave one.