Diabolic

Diabolic

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Diabolic 2025 1080p WEB DL DDP5 1 H264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-20
Downloads: 117
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫قدیسان بنیادگرای آخرالزمان شاخه ای ‫حاشیه ای از کلیسای مورمون هستند.

‫آنها چند همسری، ازدواج با افراد کم سن

‫و رفتارهای فرقه ای پوشیده ‫در پنهان کاری را انجام می دهند.

‫امروزه حدود ۱۰٬۰۰۰ نفر از پیروان FLDS ‫در آمریکای شمالی وجود دارند.

‫داستان پیش رو برگرفته ‫از رخدادهای واقعی است.

‫امیدوارم روح هاتون توی بهشت شاد باشه.

‫ما شما رو غسل تعمید میدیم به نیت ‫و از طرف این روح هایی که...

‫از دنیا رفتن.

‫بگذار این روح های مُرده با استفاده از بدن تو

‫ به عنوان یک ظرف وارد بهشت بشوند.

‫بگذار سرودهای ستایش ابدی را

‫برای پادشاه امانوئل که مقدر کرده، سر بدهند.

‫و به ما قدرت بده تا آنها را ‫از زندانشان رهایی بخشیم.

‫چون زندانی ها باید آزاد بشوند.

‫بقیه دخترا کجان؟

‫زیاد طول نمیکشه، الیس.

‫پاتریشیا ویتلاک.

‫پاتریشیا ویتلاک.

‫النور گولدینگ.

‫النور گولدینگ.

‫هایدی کروو.

‫هایدی کروو.

‫این دیگه خیلی زیاده رویه.

‫همین الان از پیش ریش سفیدا اومدم.

‫همه شون موافقن.

‫لارو.

‫کمکم کنید!

‫کمکم کنید! کمکم کنید! کمکم...

‫تند برو.

‫یا همپای من بیا.

‫باشه، بعدا میبینمت.

‫- صبح بخیر خوشگله. ‫- صبح بخیر.

‫کار جدیده؟ چطور پیش میره؟

‫میگذره.

‫برنامه امروزت همینه؟

‫خب، این برای صبحه.

‫فکر کنم کار بعد از ظهر رو ‫توی باغ انجام بدم.

‫باشه.

‫خیلی نازه.

‫کار امشب چی؟

‫این دیگه چیه؟

‫اوه، نمیدونم.

‫درد داره؟

‫نمیدونم، فقط...

‫هی، نکن.

‫خودت که میدونی.

‫میشه راضیم کنی که یکم بیشتر بمونم.

‫الان نه.

‫خیلی خسته ام. دوش نگرفتم.

‫- کثیفم. ‫- نه، کثیف نیستی.

‫ماهی.

‫نه.

‫باشه. حله. خب...

‫باید برم.

‫برای شام یه چیزی میگیرم میارم.

‫دوست دارم.

‫من بیشتر.

‫عزیزم؟

‫هی، الیس! عزیزم! ‫هی، هی، هی! هی!

‫بس کن! الیس!

‫خوبی، طوری نیست.

‫نه، نه، نه. ‫من... من فقط توی باغ بودم.

‫من فقط توی باغچه بودم. ‫من فقط توی باغچه بودم.

‫من فقط توی باغچه بودم. من...

‫- من فقط توی باغچه بودم. ‫- هی، هی، اروم باش، خوبی.

‫طوری نیست عزیزم. طوری نیست.

‫10 سال بود که هیچ مشکلی با حافظه ام نداشتم.

‫هر دفعه که از خواب بیدار میشم،

‫یا خودمو کاملا سکه یه پول کردم...

‫یا به خودم صدمه زدم...

‫یا یه اتفاق بدتر افتاده.

‫آیا...

‫اتفاق دیگه ای افتاده؟

‫اون روز صبح، توی گاراژ بودم.

‫و یه بوی خیلی بدی حس کردم.

‫و یه چیزی پیدا کردم.

‫مال همسایه بود.

‫اون سگ کوچولوی بیچاره رو کشتم.

‫نمیتونم اینجوری زندگی کنم.

‫خب الیس، باید باهات صادق باشم.

‫به نظر میاد این حمله ها دارن طولانی تر میشن

‫و خشن تر میشن.

‫داریم به این فکر میکنیم که...

‫تا وقتی اوضاع بهتر بشه، بری بیمارستان.

‫چی، یعنی تیمارستان؟

‫نه، من... ‫نمیتونم این کارو بکنم.

‫نه، من... این کارو نمیکنم. نه.

‫یه راه دیگه هست که میتونیم امتحان کنیم.

‫میدونی، یه دلیلی داره که نمیتونی

‫چیز زیادی از تجربیاتت توی کلیسا یادت بیاد.

‫ذهنت داره این خاطرات رو سرکوب میکنه ‫تا ازت محافظت کنه.

‫اما چرا فقط بعضی از خاطرات؟

‫غذاهایی که خوردم ‫و حرفایی که زدم رو یادمه،

‫اما وقتی میخوام به آدما، ‫اسم ها و چهره ها فکر کنم،

‫همه چی برام پاک شده.

‫ما نمیدونیم چرا بعضی خاطرات شفافن

‫و بقیه کلا... غیب شدن.

‫این فراموشی های موقت...

‫یه راهیه برای این ضربه روحی حل نشده

‫که بخواد خودشو به زور بکشه بیرون.

‫بقیه بازمانده هایی که ‫فرقه اف ال دی اس رو ترک کردن،

‫که خیلی هاشون مریضای من هستن، ‫تجربه های مشابهی داشتن.

‫حالا چیزی که در مورد میل جنسی کمت ‫بهم گفتی رو در نظر بگیر.

‫که آدم دیگه کلافه شده ازش.

‫منظورم اینه که اون همراهی میکنه، ‫ولی هر کسی یه ظرفیتی داره.

‫تربیت سختگیرانه ات توی اف ال دی اس باعث شده

‫این سرکوب توی مسائل جنسی برات پیش بیاد.

‫چیز عجیبی نیست.

‫و حتی مهم ترین مسئله اینجا هم نیست...

‫بلکه یه نشونه رایج ‫از ضربه های روحی گذشته است.

‫این سرکوب ها دارن

‫این مشکلات رو توی زندگیت ایجاد میکنن الیس.

‫و تو باید این رازها رو ‫از زیر خاک بکشی بیرون.

‫میخوام یه مدل درمان جایگزین رو امتحان کنم.

‫چند تا شفادهنده از کلیسای قبلیت پیدا کردم.

‫دقیقا بیرون شهر هونتون مستقرن.

‫و میخوام باهاشون تماس بگیرم.

‫- چی؟ ‫- بله.

‫فکر میکنم باید با این قضیه ‫از سرچشمه اش روبرو بشی.

‫از همون جایی که ضربه روحی شروع شد.

‫اف ال دی اس؟

‫شفادهنده های تندرو؟

‫همون روانی های چندهمسری ‫و مخالف همجنسگرایی

‫که اصلا همون اول ‫از کلیسای مورمون پرتت کردن بیرون.

‫نه... فقط میخواد دوباره بفرستت پیش اونا،

‫بلکه میخواد بذاره ‫اونا بهت مواد توهم زا بدن.

‫آره میدونم، دیوونگیه.

‫اصلا ریشه تاتوره چیه؟

‫ظاهرا یه جور نسخه بومی از آیاهواسکاست.

‫"تاتوره قرن هاست که توسط سرخپوست های بومی

‫برای ایجاد الهامات و تصاویر استفاده میشه".

‫"گفته میشه استفاده مدرنش ‫به افسردگی و ام اس کمک میکنه".

‫من اصلا نمیفهمم چطور برگردوندن تو به زور

‫به دنیای اونا میتونه کمک کنه. ‫منظورم اینه که اینا یه مشت دیوونه ان.

‫آره، ولی اگه مجبور باشم این کارو بکنم ‫فقط برای اینکه پام به بیمارستان باز نشه چی؟

‫من تا حالا از این جور مواد استفاده نکردم.

‫اگه حالم بد بشه یا یه همچین چیزی چی؟

‫هی. هی گوش کن.

‫یه راهی براش پیدا میکنیم، خب؟

‫قرار نیست تنها انجامش بدی،

‫و قرار هم نیست ‫به هیچ تیمارستان لعنتی ای بری.

‫انتخاب با خودته.

‫اما اگه تصمیم گرفتی انجامش بدی...

‫منم باهات انجامش میدم.

‫باشه؟

‫الیس؟

‫عزیزم؟

‫خوبی؟

‫دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم.

‫- آها. بده من. ‫- اوه، آره.

‫میتونی توی رانندگی با گوئن نوبتی عوض کنی.

‫آره، اگه بالاخره برسه اینجا.

‫مطمئنی لازمه کس دیگه ای هم باشه؟

‫- میدونی که من از پسش برمیام. ‫- آره، میدونم.

‫اما نمیخوام فشار اضافی روت بذارم.

‫شاید خوب باشه یه نفر دیگه هم اونجا باشه.

‫ضمن اینکه خودش پیشنهاد داد، پس...

‫ببین کی بالاخره تشریف آورد.

‫هی، ببخشید دیر کردم.

‫سلام عزیزم.

‫ممنون که اومدی. خیلی برام ارزش داره.

‫- اوه خدای من، معلومه که میام. ‫- سلام گوئن.

‫نمیدونستم داری میای.

‫مگه این آخر هفته همایش

‫سنگ های درمانی چیزی نداشتی؟ ‫فکر کنم خودمون از پسش برمیایم.

‫اوه، اوه، پس یعنی داری به اون

‫متعصب های اف ال دی اس اعتماد میکنی که

‫وقتی شماها تو فضا هستین، ‫اونا هوشیار بمونن؟

‫نکته خوبی بود.

‫پس من هوشیار میمونم

‫و حواسم هست که همه چی درست پیش بره.

‫اوکی؟

‫خب، در این صورت، ‫به جمع ما خوش اومدی خانم مبصر.

‫ماه داره میاد بالا. باید دستای همو بگیریم.

‫بریم که وقتشه.

‫بریم؟

‫بدو بیا!

‫مثل اینکه اون شب خیلی اوضاع خراب بوده.

‫حس میکنم انگشتامو ‫یه ساعت کشیدم رو رنده پنیر.

‫اما به جز اون، ردیف ردیفم.

‫شفادهنده ها تایید کردن.

‫ساعت ۷ شب تیز، توی هونتون.

‫داره اتفاق میفته.

‫اووه.

‫اینجا رو ببین.

‫- نگه داریم؟ ‫- نه، وقت نداریم.

‫حالشون خوب میشه.

‫صبح بخیر، مادر.

‫با موهات چیکار کردی؟

‫کوتاهشون کردم. خوشت میاد؟

‫شبیه پسربچه ها شدی. مثل یه بچه 10 ساله.

‫اگه شبیه یه مرد نباشی، ‫چطوری میخوای ازدواج کنی؟

‫میبینم که دوستت جیکوب ‫همین هفته پیش زن سومش رو گرفت.

‫- مادر. ‫- و تو اینجا هنوز مجردی.

‫هنوزم.

‫این چیه؟

‫مریض جدیدمون.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left