The Map That Leads to You

The Map That Leads to You

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Map That Leads to You 2025 WEB-DL
A Commentary by Milvd

Tags

other
Published on: 2025-08-22
Downloads: 71
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫وای عزیزم، باورم نمیشه...

‫سلام! حالت چطوره؟

‫خوبم. تو چطوری؟

‫هدر؟

‫« هشت ماه قبل »

‫ایمی!

‫- جانم؟ ‫- ایمی، عشقم، باید بریم

‫دارم میام. اومدم

‫- خب، خوبـه ‫- از قطار جا می‌مونیم

‫بچه‌ها، اگه از قطار جا ‫ بمونیم، خیلی بد میشه

‫چرا انقدر عجله داریم؟

‫- باید بریم ‫- چون دیرمون شده

‫- یعنی خیلی دیر شده؟ ‫- آره

‫- پاسپورت من دست شماست؟ ‫- وای، ایمی

‫- باشه، باشه. دارم میام ‫- به‌خدا که جا می‌مونیم!

‫من میرم بلیت‌ها رو می‌گیرم

‫آخ!

‫- همین واگنـه ‫- خیلی‌خب

‫وای، خدایا

‫خب

‫- وای ‫- برو، برو!

‫دارم میرم، دارم میرم

‫تشنمه، بریم واگن غذاخوری

‫« آمستردام »

‫« دیدن کانال‌ها و آسیاب‌بادی »

‫باشه، هدر

‫« موزه لوور، شانزلیزه، برج ایفل »

‫« ایستگاه آخر: بارسلون »

‫می‌خوای اونو بخوری؟

‫بیا

‫مال خودت

‫چه خوبـه

‫قاطیشون نکن، نمی‌خوام قاطی شن

‫من می‌خوام

‫« پایان سفر: کلاس شراب‌سازی کانی » ‫« پرواز ایمی و هدر به خونه »

‫خب، ما ساعت ۵ صبح می‌رسیم اونجا

‫شوخی می‌کنی

‫مگه دانشگاه که می‌رفتی ‫ کل شبو بیدار نمی‌موندی؟

‫اون موقع بچه بودم، چیزی حالیم نبود

‫- بچه‌ها ‫- تو یک‌ماه پیش دانشگاه بودی

‫عجب دورانی بود، یادش بخیر

‫اون پسره داره منو دید می‌زنه

‫- کدوم؟ ‫- اونی که اونجا نشسته

‫همون پسره که خیلی، خیلی مرموزه

‫برنگرد

‫اگه برگردی می‌بینتت

‫میشه گفت که بالأخره...

‫برنامه‌ی سفرمونو تموم کردم

‫- سفرمون برنامه نمی‌خواست، بهت که گفتم ‫- گفتی چیزی نمی‌نویسی که

‫سفرمون برنامه نمی‌خواست، بهت گفتم

‫ما واسه همه‌چی پایه‌ایم

‫برنامه‌ریزی نمی‌خواد

‫همون پسره‌ست؟

‫ما برنامه‌ریزی نمی‌خوایم

‫- باید یه فکری بکنیم دیگه ‫- همینجوری خوبـه

‫- من میرم ‫- کجا؟ اوه، فهمیدم

‫مراقب خودت باش

‫نوش جونت

‫خدافظ

‫جدی رفت؟

‫من اومدم غذاها رو امتحان کنم، ‫تو هم به هوای جاهای دیدنی اومدی

‫اون هم اومده تا دوست‌پسر سابقِ ‫ خیانتکار و بی‌شرفشو یادش بره

‫آره، دقیقاً

‫- خوب کرده ‫- واقعاً خوب کرده

‫- به سلامتی ایمی ‫- به سلامتیش

‫قبل از اینکه بخوابی، بگو که

‫چقدر می‌خوای تو بازار بگردی؟

‫یه ساعت کافیـه؟

‫یه ساعتو نیم؟

‫نه

‫من می‌خوابم دیگه، خیلی خستمـه

‫هی، ببخشید، میشه یه ‫ دقیقه اینو نگه‌داری؟

‫- حتماً ‫- ممنون

‫قربون دستت

‫« بابا: سلام، جهانگرد. واسه ‫ برگشتن هیجان‌زده‌ای، نه؟ »

‫« سلام، بابا! باورم نمیشه ‫ که رسیدیم به آخر سفرمون »

‫« خیلی واسه شغل جدیدم ذوق دارم »

‫« خورشید هم طلوع می‌کند » ‫ « اثر ارنست همینگوی »

‫اینجا خوابیدن اونقدرا هم فکر بدی نبود

‫نکنه تو تخت خلاقانه‌ات راحت نیستی؟

‫یکم واسه من سفتـه

‫واسه تو چی؟

‫بعید می‌دونم الان بتونم به ‫ همچین چیزی فکر کنم

‫منطقیـه

‫«خورشید هم طلوع می‌کند»

‫خوندنش تو اسپانیا یکم ضایع نیست؟

‫اینجا خوندنش مشکلی داره؟

‫نه

‫فکر می‌کردم خانما دیگه نمی‌تونن ‫ همینگوی دوست داشته باشن

‫فکر کنم اجازه داریم هرکسی ‫که می‌خوایمو دوست داشته باشیم

‫به نظرم آدم جذابی بوده، ‫البته یکم هم مشکل داشته

‫احتمالاً بخاطر همینـه که ‫ سه بار ازدواج کرده

‫خیلی جالبـه، اعلان تقویمت ‫ مزاحم کتاب خوندنت شد

‫تو زودتر از تقویمم مزاحمم شدی

‫با همزمان انجام دادن ‫چندتا کار هم مشکل داری؟

‫مطمئنی قبلاً جایی ندیدمت؟

‫واقعاً داره خوش می‌گذره

‫اذیت کردن غریبه‌ها خوشگذرونیـه؟

‫من جکم

‫اسم تو چیـه؟

‫هدر

‫خوشوقتم، هدر

‫الان آشنا شدیم

‫دیگه غریبه نیستیم

‫خب هدر، چیشد که از قطار ‫ شبانه‌ی بارسلون سر در آوردی؟

‫جالبـه، آخه واقعاً دارم میرم بارسلون

‫داری به همه‌ی جاهای ‫دیدنی معروف سر می‌زنی؟

‫نه

‫دروغ میگی

‫آره

‫از کجا فهمیدی؟

‫معلومـه دیگه

‫خودت تو قطار بارسلون چیکار می‌کنی؟

‫گفتم بد نیست بیام یکم کتاب بخونم

‫چه کتابی می‌خونی؟

‫اینو ببینی ذوق‌مرگ میشی

‫- شوخیت گرفته ‫- از اون لحظه‌ای که دیدم داری می‌خونیش،

‫منتظر بودم تا بهت نشونش بدم

‫خب دیگه

‫بعدا می‌بینمت

‫باشه

‫- شبت بخیر ‫- خداحافظ

‫عالیـه

‫حواستو پرت می‌کنه؟

‫آره

‫خب اینجوری می‌کنم

‫همه‌چیو برداشتی؟

‫- پاسپورتتو آوردی؟ ‫- آره، گمونم آوردم

‫- وایسا ببینم، ایمی کجاست؟ ‫- وای خدایا، معلوم بود اینجوریـه

‫بدو، ایمی!

‫هدر داره با نگاهش می‌خورتت، ‫ البته راحت باش، کارتو بکن

‫نه، من فقط می‌خوام دیرمون نشه

‫سلام

‫- من جکم ‫- کانی

‫دیشب داشتم دوستتو اذیت می‌کردم

‫آره، همون...

‫دیدم رفتی رو جای چمدونا خوابیدی

‫میشه گفت واقعاً خلاقانه بود

‫آره، من پسر باهوشیم

‫بیاید بریم، اونا بهمون می‌رسن

‫راستی، قدت چنـه؟

‫یکو شصتو هفت. چطور؟

‫چه قد خوبی

‫بندبازا قدشون کوتاهـه، ‫ نهایتاً یکو هفتاد باشن

‫آدم گلوله‌ای‌ها هم همینطور، ‫اونایی که عین توپ پرت میشن بیرون

‫الان جدی هستی؟

‫آره، جدی میگم

‫اگه بخوای بری تو شهربازی ‫ کار کنی اول ازت قدتو می‌پرسن

‫- تاحالا تو شهربازی کار کردی؟ ‫- آره

‫- خدافظ! ‫- باورم نمیشه!

‫راستش من فرار کردم تا ‫برم تو سیرک کار کنم

‫الان دیگه مطمئنم داری خالی می‌بندی

‫- ببینید ویکتور خیلی جذاب و... ‫- عجب

‫یه انگلیسی واقعیـه، امشب هم ‫ دعوتمون کرد به یه کلاب

‫یه جای خیلی باحالـه، ‫به اسم اینسندیو، یه انباره

‫باشه ولی یادت نره که ما ‫واسه‌ی شام رستوران رزرو کردیم

‫یه‌جایی به اسم الس کاتره گاتس، ‫ میز گرفتن اونجا خیلی سخته

‫با‌شه، مامان، میشه بعد شام برم؟

‫آره، مشکلی نیست

‫فقط باید مطمئن شیم که به شام می‌رسیم

‫- آره ‫- حلـه پس

‫سلام، من ایمیم

‫سلام، جک هستم

‫ساعت خوشگلی داری

‫ئه؟ خوشگلـه؟

‫آره

‫بیا

‫از آشنایی باهات خوشحال شدم

‫اطراف سیرک می‌بینمت

‫حتماً

‫- به نظرم این... ‫- بیا دیگه!

‫ساخت ساگرادا فامیلیا ‫ یه قرن طول کشیده

‫گائودی می‌دونست که عمرش ‫ کفاف کامل کردن کلیسا رو نمیده

‫توی همین کلیسا دفنش کردن

‫علت مرگش تصادف با یه ترامواست

‫اون تو دفنش کردن

‫برج اصلی تقریباً ١٧٠ متر ارتفاع داره، ‫ یک متر از مونتجوئیک کوتاه‌تره

‫مطمئنم که عکس کارت ‫ کریسمسشونو خراب کردم

‫- گائودی معتقد بود که... ‫- قبل از اینکه از گائودی بگی،

‫درمورد اون پسری که تو ‫ ایستگاه قطار باهامون بود بهم بگو

‫چون من احساس کردم که یه خبرایی هست

‫خبر خاصی نبود

‫- کانی، کانی ‫- کانی

‫- قطعاً یه خبرایی بود ‫- بهش بگو که چیزی نبوده

‫وای، خدایا، اینجا رو

‫حباب‌ها برو ببین

‫وای حباب هوا

‫وایسید، بیاید عکس بگیریم

‫بیاید عکس بگیریم

‫خیلی‌خب، خودم عکس می‌گیرم

‫اینو ببین

‫دیدی چیشد؟

‫سلام

‫میشه من هم حباب درست کنم؟

‫برو، تو هم امتحانش کن

‫باشه

‫وای خدایا

‫- بیا تو عکس ‫- وایسا

‫تو راه برگشت از اینا می‌گیریم

‫ایمی، اینجا خیلی باحالـه

More Farsi Persian subtitles for The Map That Leads to You

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left