The first 200 lines.
خداحافظ امانوئل
سلام، آنژلیک - بس کن، سرافن -
خانم امانوئل خونهان؟ - طبقه بالا -
همه چی روبراهه؟ - آه، آره -
خانم امانوئل؟ - توئی آنژلیک؟ بیا تو -
سلام، چطوری؟ - خوبم تو چطوری؟ -
عالی لباست رو آوردم
خوبه
عالی شد، آنژلیک، عالیه
یه کم اینجا باید درست بشه بذار ببینم
آخ، نیشگونم گرفتی - برای زیبایی باید رنج کشید -
کی اینو به تو یاد داده؟ راهبهها؟
دیگه چیزی نمونده این خیلی بهتره بفرما
راست میگی لطفاً کمک کن درش بیارم
دیگه چیزی نمونده فردا تحویلش میگیری
ممنون یه لباس همیشه باید به اندازه کافی نشون بده
فقط به اندازهای که مردها رو تحریک کنه - تو هم که فکر و ذکرت فقط همینه -
تو خودت چی؟ - چرا، ولی برا من جواب نمیده -
مسخره نشو
ژان خیلی مجذوب تو شده - واقعاً؟ -
دوست داری باهاش عشقبازی کنی؟
تو حسودی نمیکنی؟
نه وقتی اون خوشحاله، من خوشحالم
علاوه بر این، از تو خوشم میاد - تو یه چیز دیگهای -
حتماً خودشه
من برم پی کارم - نه، بمون -
غافلگیرش میکنیم
سلام آقا - سلام یه نوشیدنی بهم میدی؟ - بله آقا، الان -
کی پیش خانمه؟ - آنژلیک، آقا -
همون خیاطه؟ - آره -
آنژلیک
براوو
حالا شد؟
وای عزیز دلم امیدوارم شوهرم هنوز نیومده باشه
باهاش خوشبختی؟ - خیلی غیرتیه -
خوب عشقبازی میکنه؟ - زیادی سریع نه مثل آقای ژان -
اون کارشو بلده
نمیدونستم سه نفره بودن اینقدر باحاله
سلام آقا اصن حدس نمیزنی چه بلایی سرمون اومد
داشتیم از کنار باغ گیاهشناسی رد میشدیم، زدیم به یه پرنده
طوطی آقای سلادون - کدوم آقای سلادون؟ -
پاش شکسته بود - بردیمش دامپزشکی -
اون جا نبود
رفته بود سان سوسی، یه سگو ویزیت کنه ما هم رفتیم اونجا
اونم پاشو بست - موندیم تا گچش خشک شد -
طوطیه کو؟ - بردیمش پس دادیم به آقای سلادون -
کدوم آقای سلادون؟ - همون چاپچی که پاش چوبیه -
برای همینه که آنژلیک اینقدر دیر کرده - چه ماجرایی -
فلورانس یه تارتار ماهی درست کرده بود عالی بود
تن ماهی با آب لیمو یه کم موسکات و پسته
کوردیه میگه خاصیت شهوتزا داره
از اون بعید نیست همچین چیزی بگه - راستش من کوردیه رو دوست دارم -
طرف کلاً درگیر سکسه تنها جاهطلبیش همینه
حتی پول هم براش مهم نیست این دیگه خیلی نادره، نه؟
الان با اونا زندگی میکنی؟ - آره -
میتونی دوباره نقاشی کنی؟ - آره -
نیکولا، کلاهتو بذار گیوم، بهش بگو بذاره
نیکولا، لطفاً به حرف مامانت گوش بده
ببینین کی با ژراره
اجازه بدید معرفی کنم، ونسا
مهمانداره و امشب برمیگرده
اولین باره میای اینجا؟
اینجا باید حسابی راه و رسم دریا رو بلد باشی
دیروز منتظرت بودم
مهمون داشتیم شام دیر شد فلورانس هم خسته بود
همه رفتیم خوابیدیم - معلومه -
داداش کوچیکت خیلی متعصبه - خانوادگیه -
ونسا، حواست به آفتاب باشه
یه کم روغن نارگیل میزنم بهت
خبر جدیدی هست، ژرار؟ - نه، مثل همیشه چیز خاصی نیست -
شنیدم میخوان اینجا فیلم بسازن
یه چیزی شبیه رابینسون کروزو
این روزا اروپا عاشق برگشتن به طبیعته
از آژانسهای مسافرتی بدم میاد
هرچی میخوای غر بزن اینجا بهشت روی زمینه
سیشل، نگین اقیانوس سیشل، یه جای کوچیک دلبر
چی شده؟
دیگه خسته شدم. به هر زنی میرسه خودشو میچسبونه بهش. ببین
یه جور دهنکجیه، خیلی سطحیه ولی چرا این کارو میکنه؟
اگه خوشش میاد، خب
من مثل تو نیستم نمیتونم زیر بار برم
یکم داری بزرگش نمیکنی؟ اونقدرها هم بد نیست
اگه بچهها نبودن خیلی وقت پیش رفته بودم
کلارا فقط مستقل نیست، همین
دلم براش میسوزه کاملاً از پا افتاده به نظر میاد
من دلم براش نمیسوزه خیلی وابستهست
از این میترسه از دستش بده... شاید اون بد باهاش رفتار کرده -
مطمئنم اصلاً از عشق خوشش نمیاد
وقتی یه زوج مثل این دوتا رو میبینم میفهمم چرا اینجوری زندگی میکنیم
یه سورپرایز برات دارم - کی؟ -
اون سوئدی قدبلنده از باشگاه قایقرانی همونی که خوشت اومده بود ازش
میخواد خونه بسازه منم بهش درباره صخرههای تاتاماکا گفتم
گفتم تو قراره نشونش بدی
خب؟
مثل یه کشتی اشباح از کنارم رد شد
منو دید
و خیره شد
وقتی سوئدیه باهام عشقبازی میکرد نگاه اون بود که باعث شد ارضا بشم
یه جور لذت عجیب بود تقریباً همراه با درد
هنوزم داری میبینیش؟ - آره -
از دستش نده
از دستش نده از دستش نده
این قایق؟ - بله - دیروز تمام روز در اجاره یه فرانسوی بود -
اسمشو میدونی؟ - نه -
پس کجا اقامت داره؟ - فکر کنم هتل -
گفت برمیگرده؟
نه، فقط میخواست یه گشتی دور جزیره بزنه
تازهای مثل شبنم صبح - گرسنهم مثل گرگ -
حالا که حرف گرگ شد کلویی هنوز خوابه؟
مگه با تو نبود؟ - نه -
ترجیح میده تنها بخوابه هرکدوممون یه جور وسواس داریم فلورانس بعد از سکس دوش میگیره
من وقتی خیلی گرمم میشه دوش میگیرم - امروز سگهاشون چشه؟ -
باید بیشتر همدیگه رو ببینیم
یادم رفته بود با هم بودن چه حس خوبی داره
من یادم نرفته بود
چه زیبا
خودشه کشتی اشباح
داری چی میگی؟ - جدی میگی؟ -
ایشون کارگردانه دنبال لوکیشن برای فیلمشه
اسمتون رو نگرفتم - گرگوری پرن -
همسرم فلورانس اینم امانوئل و ژان، دوستهامون
خوشوقتم
خوشوقتم - فکر کنم قبلاً همو دیدیم -
ممکنه، بله
چرا میخندی؟ - یه چیزی امانوئل بهم گفته -
بیا، خونه رو نشونت بدم این خونه داستان خودشو داره
یه سرهنگ پیر تو ارتش هند ساختهش
کاملاً از چوب ساجه حتی یه میخ هم نمیتونی توش بکوبی
اون سرهنگه چوبها رو دزدیده بود وقتی انگلیسیها رفتن
یه کشتی کامل ازش آورد - سلام به همگی -
آقای پرن رو میشناسی؟ - اوه، ببخشید -
چته؟ با چشمایی که تو داری دلیلی برای خجالت نیست
مخصوصاً جلوی یه کارگردان دنبال ستاره میگردی؟
نه، نه، فقط لوکیشن
چه جور لوکیشنی - خونهها -
چه جور خونههایی؟ - خرابههای قدیمی -
ترجیحاً جاهای خلوت - یه دونه تو جزیره "دیگه" هست -
اگه بخوای میتونم نشونت بدم - از اینجا دوره؟ -
نه، تو اتاقمه پارسال نقاشیش کردم، بیا
به نظرم کلویی شانسی نداره اون فقط به امانوئل نگاه میکرد
تو چی فکر میکنی؟ - بد نیست -
نه
برم ببینم دارن چی کار میکنن
بعداً تعریف کن - حتماً -
سیریناپذیره
چطور میشه رفت اون جزیره؟ - صبحها یه قایق هست -
تقریباً سه ساعت طول میکشه - میتونیم با قایق شوهرم بریم -
نه ممنون ترجیح میدم با قایق معمولی برم، مردم رو ببینم
کدوم مردم؟
کاراتو دوست دارم - شاده، نه؟ -
به نظر میاد اینجا الهامبخشته - نه بیشتر از هر جای دیگه -
بعد یه مدت همه جا شبیه هم میشه
اگه خودت یه کم حال و هوا بهش ندی
میتونم از باغ برم بیرون؟ - آره -
کی میری جزیره "دیگه"؟ - فردا -
لطفاً از طرف من با دوستات خداحافظی کن
سلام با قایقم از کنارت رد شدم. ندیدی منو؟
نه
میخوای همین الان خونه رو ببینی؟ - برای همین اومدم -
یا با دوچرخه میریم یا با گاری - گاری بهتره -
چند وقته اینجایی؟ - نزدیک سه سال -
قبلش بانکوک و هنگکنگ بودیم
شوهرت کارمنده؟ - نه، معماره -
همینه - اینجاست؟ -
نه، جاده اینجا تموم میشه از ساحل میریم
اینجا مدرسهست؟ - آره -
رسیدیم
گرگوری؟
میدونی چرا آوردمت اینجا؟
چون میخوام باهات عشقبازی کنم - واقعاً؟ -
خیلی ذوق نکردی انگار - نگفتم نکردم -
تعجب کردی چون منو نمیشناسی من پیشداوری ندارم
هرچی بخوام، همونو میگم - کارو راحت میکنه -
عشق تنها چیزیه که برام جالبه
پس فقط همین کارو میکنی؟ - تقریباً -
یه کم یکنواخت نیست؟ - اصلاً -
یه کم تخیل میخواد فقط
اون روز روی صخرهها باعث شدی ارضا بشم
ولی فکر کردم کسی رو باهات رو دیدم - کی؟ -
خب، لباستو دربیار
خودت درش بیار
بالاخره تحریکت کردم - معلومه، تو خیلی زیبایی -
نه، صبر کن آروم، تکون نخور
از داشتن یه شوهر مسامحهکار خوشت میاد؟
ژان مسامحهکار نیست از خوشحالی من خوشحال میشه
حتی با یکی دیگه؟ - متعجبت میکنه، نه؟ -
هیچوقت فکر کردی چی ممکنه پشت این ماجرا باشه؟
چرا فکر میکنی چیزی پشتشه؟
بنظرم طبیعی نمیاد
من نمیخوام زنی که دوستش دارم با یکی دیگه باشه
پس دروغ رو ترجیح میدی؟ - تو این مورد، آره -
به هر حال، تو کاملاً بورژوا هستی
اینکه کسی رو دوست داشته باشی و اونم دوستت داشته باشه خیلی نادره
به خطر انداختنش به خاطر یه صداقت احمقانه کار درستی نیست
خب، باید برم - چرا؟ -
ژان نمیدونه کجام - فکر کردم همهچیو بهش میگی -
امشب خونه بهش میگم
فکر من تحریکت میکنه - برات عجیبه؟ -
اگه عاشقت بودم، آره
ته دلت منو یه جور فاحشه میبینی - من که فاحشهها رو دوست دارم -
No comments yet. Be the first to leave one.