The first 200 lines.
آنچه در «دیمین» گذشت...
کمک!
تو رو مسئول اون مرگها میدونم،
و شرارتی که اون شب حس کردی
از درون خودت میاد
محراب رو نشونش دادی؟ چه واکنشی داشت؟
برمیگرده
سه مرگ بر اثر حادثههای عجیب
یه تثلیث مقدس این دفترچهٔ کلیه
حتماً روی یه گزارش مذهبی کار میکرده
فکر میکنیم وقت تغییره
تروی جای تو رو میگیره
نیروهای بسیار مرموزی در کارن
نمیشه کنترلشون کرد
طبق طرحی از پیش تعیینشده عمل میکنن
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
یا مسیح
اوه
این باعث میشه دفعهٔ بعد
برای بستن کراوات دوباره فکر کنم
این رو از کجا آوردی؟
اَن راتلج توی حمومم جا گذاشت
فکر کردم دربارهاش بهت هشدار دادم
اشتباه کردم گاردم رو پایین آوردم
ازم استفاده کرد
استفاده کرد؟ چطور؟
برای کشتن تروی هندری
میگی یهجوری مسئول مرگش هستی؟
پیچیدهست
پسرم، میدونم سالهاست از هم دور افتادیم،
ولی حتی من هم میبینم بههم ریختی
چرا؟ چی آزارت میده؟
فکر میکنی دیوونهواره، که خودم دیوونهام
دیگه هیچچیز غافلگیرم نمیکنه اَن دقیقاً چی بهت گفت؟
من دجالیام که در کتاب مکاشفه پیشگویی شده
از خودم درنیاوردم
میدونم اَن دستکم آدم چالشبرانگیزیه،
ولی این دیوانگی از هر حدی گذشته
فراموشش کن من نگران توام
کمک لازم داری لطفاً با یه متخصص حرف بزن
هرقدر خواستی به من تکیه کن
و هر کاری میکنی، از اون زن دور بمون
هی
درست سر وقت
بدون من رفتی خرید؟
چندتا باتری تازه برات گرفتم
لازم نیست مدام بهم سر بزنی
نمیزنم. یه خبر دارم
کالکتیو کلودیون میخواد ببینتت
همون تعاونی عکاسها؟
آره. نمونهکارهات رو براشون فرستادم
میدونی اهل عضویت توی گروه نیستم
میدونم، ولی گوش کن
با سردبیرها، حتی سِسی، همیشه قلاده به گردنمون بود
و به منافع شرکتهاشون وابسته بودیم
جزئی از کاره
ولی مالک کالکتیو خود عکاسها هستن
کاملاً مستقله
دیدگاه تو رو میخوان
اگه راهت بدن، دامنهٔ کارت چند برابر میشه
اگه راه بدن؟
آره، باید حضوری تأییدت کنن
الان حوصلهٔ این نمایشها رو ندارم، امانی
بیخیال، رفیق
الان یه برد به دردت میخوره
کارآگاه شِی از اون شب؟
یادمه چه کمکی ازم برمیاد؟
فقط اومدم سری بزنم
و مطمئن شم حالت خوبه
ـ خوبم ـ عالیه
خبر اتفاق دیشب مترو رو شنیدم
شانس آوردی کشته نشدی
انگار من باید حال تو رو بپرسم
آره، ولی یکی هم
توی مترو کشته شد بعد از اینکه اون بچه رو
از جلوی قطار کشید کنار، فهمید
جونش رو نجات داد
تو کی هستی؟
یه دوست
اسم هم داری؟
چه کاری ازم برمیاد، کارآگاه؟
یه عالمه سؤال دارم
دربارهٔ ماجرای تاکسی که توش بودی
یه اطلاعاتی هم دربارهٔ مهاجمت دارم
فکر کردم بیای کلانتری
و اونجا حرف بزنیم
زیاد طول نمیکشه
هر کمکی ازم بربیاد
بعداً بهت میرسم
حتماً
خیلی جرئت داشتی
اون بچه رو از روی ریل کشیدی
کاری کردم که هرکس دیگهای میکرد
آره، خب...
بیشتر مردم دوست دارن فکر کنن قهرمان میشن
ولی لحظهٔ واقعی که میرسه،
بیشتر به نجات جون خودشون فکر میکنن
حیف اون مرد دیگه شد
چی شد؟
کراواتش توی پلهبرقی گیر کرد
نتونست آزادش کنه
صورتش کشیده شد توی دستگاه
و از هم شکافت
چیزی میخوای؟ چیپس ذرت؟ توییزلرز؟
هوم
دندونهاش شکست...
بینیش کنده شد...
شاهرگ گردنش قطع شد
همهجا خون بود افتضاحی بود
میدونی...
درست همون موقع بود که اون بچه رو نجات دادی
یه مقدار از شلوغی رو دیدم
هوم
از کجا میشناختیش؟
کی رو؟
مرد پلهبرقی رو
نمیشناختم
تروی هندری مهرهٔ والاستریت
آرمیتیج گلوبال. هوم؟
فیلمهای امنیتی ایستگاه رو گرفتم
کاملاً معلوم بود دنبالش میکردی
فقط میدویدم به قطار برسم
واقعاً؟ کدوم قطار؟ کجا میرفتی؟
دوست دارم کمک کنم، ولی واقعاً چیزی نمیدونم
ببین، چیزی که برام سخته اینه
توی چند روز گذشته، خیلی نزدیک
چندتا... چی صداشون کنم؟
مرگِ توضیحناپذیر بودی؟
دقیقاً چهارتا
این دیگه زیادی «جای بد، زمان بد»ه
پس... بشین
حرفهای زیادی داریم
رک و راست میگم
امروز جای خالی بزرگی اینجاست
همه حسش میکنیم
همه شوکه و سردرگمیم
اما وسط این سردرگمی،
چیزی رو که واقعاً مهمه فراموش نکنیم
تروی و هرچی به ما داد
اَن؟ میخوای چند کلمه بگی؟
آ...
من و جان سالهای زیادی کنار هم بودیم
به سنی رسیدیم
که بعضی از عزیزترین دوستانمون رو از دست میدیم
آدمهایی که تمام عمر میشناختیم
اما خیلی از شما هنوز جوانید
از نگاه کردن به این جمع میفهمم
این اولین مرگ غمانگیزیه که باهاش روبهرو شدید
یادمه وقتی بهم گفتن
شوهر و دخترم کشته شدن
بیستسالم بود
تمام دنیام فرو ریخت
تنها چیزی که کمکم کرد ازش عبور کنم...
دستهایی بود که به سمتم دراز شدن
فقط اینطوری از چنین روزهایی عبور میکنیم
همدلی...
تمام رنجها رو التیام میده
هیچوقت از غافلگیر کردنم دست نمیکشی
در این سالها آدمهای زیادی رو دیدیم که اومدن و رفتن
ماهیتِ وحش همینه
ببخشید، بازی با کلمات شد
ولی من و تو هنوز اینجاییم
شاید آخرین نفراتی باشیم که سرپا میمونن
دیمین گفت این رو توی آپارتمانش جا گذاشتی
من هیچ نقشی توی اون نداشتم
اوضاع داره به نقطهٔ بحرانی میرسه
نمیتونیم به دو جناح جدا تبدیل شیم
شاید باید به شریک شدن صحنه عادت کنیم
پیشنهادت چیه؟
دیمین دست توئه
بقیهٔ چیزها دست منه
باید با هم کار کنیم، نه علیه هم
باید به هم اعتماد کنیم
کاملاً موافقم
ایگور رِنئوس
تو و کلی باپتیست رفتید دیدنش. چرا؟
برای یه مقاله تحقیق میکرد
تقریباً همون زمانی که
توی «حادثهاش» مرد
درست بیرون آپارتمان تو، بد نیست یادآوری کنم
اون رو یه گله سگ وحشی تکهپاره کرد
رانندهٔ تاکسی که هرمون سارویان رو زد؟
برای اینکه به یه سگ وحشی نزنه منحرف شد
نمیدونم چه نقشهای داری یا چطور انجامش میدی،
ولی داری کارهای واقعاً ترسناکی میکنی
شاید نتونم ثابتش کنم،
ولی میدونم مسئول اون مرگهایی
بلند شو
میخوام یه چیزی نشونت بدم
دیشب داشتم همینطوری توی راهرو راه میرفتم،
که یهدفعه یه روتوایلر
حداقل چهل کیلو وزن داشت
پرید روم و خواست دستم رو بکنه
اوه، مواظب باش نری توش
کف کفشت کثیف نشه
باورت میشه؟
تا سه صبح اورژانس بودم
بیستودوتا بخیه
البته گفتن آسیب عصبی دائمی نیست
ولی سگ اونقدر خوششانس نبود
No comments yet. Be the first to leave one.