The first 200 lines.
اوکابه سان؟ این موقع صبح چیکار میکنی؟
...هیاجو سان
.میخوام چیزی ازت بپرسم
چی؟
دیگه به اون سبک مسخره حرف نمیزنی؟
...بخاطر دی.راینِ ما، آمادئوس از بین رفت ولی
.ما به دلیل دیگه ای موفق به آشنا شدن با هیاجو سان میشیم
...حتی اگه خط دنیا عوض بشه
دیروز
...سرنوشتی که ما رو بهم متصل میکنه، اون زنجیره
آیا اونا بخاطر متصل کردن ما بهم تغییر پیدا کردن؟
مایوری؟
الو؟
!سوزوسان ـــ سوزو سان تو دردسره
سوزوها؟
...آره، داره میره که با ماشین زمان یکسال به عقب برگرده
!میخواد بره ولی دیگه نمیتونه برگرده
چرا ... ؟
ها؟
چرا رفتی حرفاش رو گوش دادی؟
.وقت نداریم
.حتی نمیتونم بفهمم دقیقاً چه چیزایی عوض شده
!امروز روز دابل-سونه
.مهم فقط اینه که اونا ماشین زمان میرن
!اوریهیمه ساما با دامن کوتاه بهتون خوش آمد میگه
!کاگاری؟
!چرا اینقدر زود اومده؟
اوکابه کون؟
.کاگاری هنوز دنبال ماشین زمانه
!باید پیداش کنم و جلوشو بگیرم
.لینتالو
اینجا چیکار میکنی؟
...گمونم
تو بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم درباره ماشین زمان میدونی، مگه نه؟
!کاگاری کجاست؟
ها؟
...من میدونم که بعد از فرار از اون موسسه
.با تو و دار و دسته ت ملاقات کرده
شما چقدر از حقیقت ماجرا با خبرید؟
...که اینطور
...چون دی-راین آمادئوس رو دور کرده قضیه فرق داره
این یعنی پروفسور لسکینن هنوز بطور کامل کاگاری رو شستشوی مغزی نداده؟
...اون
.پروفسور لسکینن
.من چیزایی درباره آینده میدونم که تو مخیله شما هم نمیگنجه
دوست داری بهت بگم؟
.همه چیز رو بهت میگم
!موئکا
ها؟
!اوکابه کون
.من خوبم
!دکتر نیاز داری
!وقتش رو نداریم
!بهم کمک کن
...عضو شماره 005 آزمایشگاه
!کیریو موئکا
...آی آی
!اینکارو نکن
کاگا ـــ
...کاگاری
.نمیذارم گذشته عوض بشه
.نمیذارم ملاقات من با مامانی پاک بشه
.کسی ماشین زمان رو برنمیداره
سوزو سان، اون کاگاری چانه؟
!چرا؟
...مامان مایوری
یعنی مامانی هم میخواد آینده رو عوض کنه؟
تو هم مثل سوزوها میخوای آینده رو عوض کنی؟
یعنی میخوای کاری کنی که ما همدیگه رو نبینیم؟
...کاگاری چان
!من چنین چیزی نمیخوام
!هرچقدرم که آینده وحشتناک باشه واسم مهم نیست
!اون تنها آینده ایه که واسه من با معنیه
چی شده، کاگاری؟ نمیتونی شلیک کنی؟
! ... آشغال
.کاگاری چان
.دیگه بسه
!خطرناکه! مامانی، تو جلو نیا
...مایو نه سان
!مامانی؟
!ترسناک بود! نفسم بالا نمیاومد
.ولی خوشحالم که شلیک نکردی، کاگاری
!مامانی
...گوش کن
...کاگاری چان
...من میخوام با سوزو چان با ماشین زمان
.به گذشته برم
.که چشمای کسی که واسم عزیزه رو متوجه خودم کنم
...نمیتونین
!هرچقدرم که مامانیو سوزوها اونه چان تلاش کنن نمیشه
!هیچ فایده ای نداره! جواب نمیده
!سوخت فقط واسه رفتن وجود داره
!نمیتونین برگردین
...حتی نمیدونین که چی میشه
...کاگاری چان
...شاید بی پروایی باشه .. شاید امیدی نباشه
.ولی اوکارین فرق داره
.اوکارین قدرت عوض کردن آینده رو داره
.نه، گمونم هر کسی درون خودش چنین قدرتی داره
.ولی اوکارین از اون قدرت واسه هدایتِ درست ما استفاده میکنه
.بخاطر همین من میخوام جوری که بهش نیاز داره هلش بدم
.اگه فقط همین باشه من از پسش برمیام
.تنها کاریه که مایوشی میتونه واسه هیکوبوشیش انجام بده
هیکوبوشی ... ؟
...اگه اون روز، هیکوبوشی من به زندگی برگشته بود
هیکوبوشیِ مامانی؟
.کاگاری
.تو هم باهامون بیا
ها؟
.به گذشته میریم و آینده رو عوض میکنیم
.لازم نیست آینده غمگین باشه یا به مرگ کسی ختم بشه
!بجاش آینده ای میسازیم که همه در کنار هم و خوشحال زندگی میکنن
!بزن بریم
.کاگاری چان، با هم دیگه میریم
...مامانی
!منم میخوام بری
اوکارین؟
موئکا سان؟
!عمو اوکارین
.گوش کنین، من از آینده اومدم
.با جهش زمان خودم رو به اینجا رسوندم
.اینجا تا لحظات دیگه به منطقی جنگل تبدیل میشه
!باید زودتر با ماشین زمان برید
...نمیشه که... پروفسور از قضیه خبر داره
.اون فعلاً بیهوشه ولی هر لحظه ممکنه بهوش بیاد
...اوکارین
!عضو شماره 002 آزمایشگاه، شینا مایوری
!عملیات آرکلایت رو با موفقیت به سرانجام برسون
...منی که وضع اسفناکی دارم رو
!به خودم بیار
!باشه! اینکارو میکنم
!کاگاری چان، بیا بریم
...مامانی
!موئکا
!نمیتونم زیاد نگهشون دارم! عجله کنین
!کاگاری چان! بزن بریم
...مامانی
!اَه
.اوکارین سان
اوکارین سان، تو با اینکه دیگه مامانی رو نبینی مشکلی نداری؟
غمگین نمیشی؟
منظورت چیه؟
.مایوری همیشه گروگانِ عزیز من باقی میمونه
!هرجا بره میرم دنبالش و برش میگردونم
!کاگاری؟
!کاگاری چان
!برید! من نمیذارم بهتون برسن
!کاگاری چان
!یالا
!مایو نه سان
!کاگاری
!هیکوبوشیِ مامان
!چون گفتی میتونم دوباره مامانی رو ببینم بهت اعتماد میکنم
!شک نکن
...پس بالاخره اومد
!اوکابه کون
!مامانی
...میبینمش
...ایندفعه
!جای ترس وجود نداره
!خودشه
!این لحظه
ساختمان رادیو آکیهابارا
یک پیام جدید - راین
!خوب گوش کنین، نادونا
!جعبه شرودینگر باز شده
!ماشین زمانی که سخت دنبالش بودین دیگه وجود نداره
!وارد فضا-زمان شده و کاملاً ناپدید شده
!تو رنج و ترس به خودتون بلرزیــد
...من، هوئوئین کیوما
!به شما نادونا و همینطور سرنوشت پیروز میشم
!هرجور شده اشتاینز گیت رو پیدا میکنم
...اون
...انتخاب
!منـــه
آرکلایت نقطه بی کران آرکلایت آسمان
!ها؟ چی؟
!دوتا ماشین زمان جلومونه؟
!آه، از طرف خودمه
تماس از مایوری
ها؟
...چی
یعنی چی؟
.جواب بدم
الو؟
شما؟
.خواهش میکنم به حرفام گوش کن
تو هوئوئین کیوما رو دوست داری؟
!ها؟
...تا یک دقیقه دیگه اوکارین برمیگرده ولی
.نتونسته ماکیسه کوریسو رو نجات بده
...پس
...تو باید هرجور شده
هیکوبوشی سامای خودت رو .به خودش بیاری
هیکوبوشی ساما؟
.آره
.هوئویین... کیوما
.قلب ضربه دیدهی اوکارین رو دوباره زنده کن تا روی پای خودش وایسه
!فقط اسمش رو بگی کافی نیست
!سی ثانیه مونده
No comments yet. Be the first to leave one.