The first 200 lines.
..:.: تقديم به همهي پارسيزبانان جهان :.:..
"لعنتي، "فراگي
تو عقبموندهاي؟
اون برش داشت - .اون برش داشت -
.تو توي صورتش شليک کردي - خب؟ -
.دستشو ببين
.آره، توي دستش هم شليک کردي
.گرچه، برش داشت
."اين واسمون دردسر ميشه "فراگي
ميدوني واسه کي کار ميکنه؟
.مثل بقيه
.خيليخب .بايد از شرش خلاص شيم
.خدا، اينا همش خونيـه
.هي، ميخوام که اونو نگه داري .برو خونه
.با هيچکس حرف نزن باشه، "فراگي"؟
ميخواي همينجا ولش کني؟
آره، مگه اينکه يه کيفِ جادويي داشته باشي .که بتوني اونو داخلش جا بدي
.اون فقط يه کلاهبردار مُردهي ديگهست، رفيق
پس "وايتي" چي ميشه؟
:ترجمه و زيرنويس مصطفي «M.osϮaƒa.M»
«...اوه خدا، خيلي سخته. خيلي سخته»
«وقتي که بخواي توي زمينبازي شيطان، زندگي کني»
«...اوه خدا، خيلي سخته. خيلي سخته»
«وقتي که بخواي توي زمينبازي شيطان، زندگي کني»
«کمکم کن»
«چون ميخوام که يه شب توي بهشتت باشم»
«بايد بيشتر دعا کنم»
«بايد بيشتر دعا کنم»
«کمکم کن»
«چون ميخوام که يه شب توي بهشتت باشم»
«بايد بيشتر بگم»
«بايد بيشتر بگم»
«خدا، خيلي سخته»
«وقتي که بخواي توي زمينبازي شيطان، زندگي کني»
«توي زمين بازي شيطان»
«خدا، خيلي سخته»
«وقتي که بخواي توي زمينبازي شيطان، زندگي کني»
«زمين بازي شيطان»
«آدمايي هستن که جنگي رو شروع کردن»
«و حس ميکنم که درهاي بهشت کوبيده ميشه»
«بهتره بذاري بيام داخل»
«ميخوام بيام داخل»
«آدمايي هستن که جنگي رو شروع کردن»
«و حس ميکنم که درهاي بهشت کوبيده ميشه»
«بهتره بذاري بيام داخل»
«ميخوام بيام داخل»
«خدا، خيلي سخته»
«خيلي سخته»
«وقتي که توي زمينبازي شيطان، زندگي کني»
...وقتي موقع رسيدگي به کار ماما ميرسه
.خوشش نمياد که حرفش پخش بشه
و کاري که تو کردي، يه .اشتباه بزرگ بود
پولاي اون دست کيه، لعنتي؟
ميخواي وفادار بموني؟
چقدر جالب
.برادري و همهي اون حرفا
.اين وفاداري، خيلي پَسته
...بگو کي بهت دستور داده
.و ديگه زجري نميکشي، داداش کوچيکه
.خواهش ميکنم، لطفا .خواهش ميکنم
."عيسايا"، "عيسايا"
چي؟
.دوباره بگو
"دوناتو"
چي؟
."عيسايا دوناتو"
.باشه
،حالا بايد با تو چيکار کنم آقاي "فراگي"؟
.تو که نميتوني رازي رو نگه داري
.و ماما هم از موشاي کثيفي مثل تو خوشش نمياد
...جونوراي آشغال
.اونا تکثير ميشن
.اونو نميتونيم داشته باشيم
!نه
."امشب ميکشيشون،"لوپ
اينجوري فکر ميکني؟ - .مطمئن باش -
.بايد يکم آروم باشي
.آروم بودن، اجارهي اينجا رو نميده
."يکم برو خوش بگذرون، "لوپ
.جدي ميگم، تو خيلي کار ميکني
.آروم باش
:سه تا کلمه واست دارم
.بشين و تماشا کن
.خب، من که خوشم
...فقط حالا که زيادي خوشي، خودتو با اون
.کلاهبردار آرزوهات، حامله نکن
چي زر ميزني؟
چرا بايد اينجوري باشي، هان؟
.لعنتي
.من فقط بهترينها رو واسه تو ميخوام
.يهبوس بده
.بيا اينجا
.راستي، اون مال منه
.هرچي تو بگي
بعدا باهام تماس بگير، باشه؟
.باشه، هرچي تو بگي
."سلام، "لوپ - اخيرا کسي رو نکُشتي؟ -
...بهخواهرم آسيب برسون
.منم دهنت رو سرويس ميکنم
."من به "آليسيا" آسيبي نميرسونم، "لوپ
.هيچوقت
.فقط گفتم که در جريان باشي
...سرِکار بهت خوش بگذره
.هرزهي خودخواه
..."اين راهي که داري ميري، خطرناکه "عيسايا
.قبرستون و زندون هم همينطور
.عزيزم
.هي
نگران اون نباش، باشه؟
اون فقط سعي ميکنه که .نقش مادرم رو داشته باشه
"عيسايا"
.من همينجام، عزيزم
.من شک دارم، عزيزم
به چي شک داري؟
..."عيسايا"
موضوع چيه؟
...با يه مقدار پول
.هرکاري ميتونيم بکنيم
.يه مقدار نه، اون مقدار
.برادري
رفيق - يه بغل بده -
...ميخواستم حداقل بهخاطر اينکه
هنوزم منو دعا ميکني
.ازت تشکر کنم
.باشه
...باشه،من فقط اومدم که
.به مامانت، سلامي عرض کنم
.باشه
."آدان"
.عزيزم - .سلام، مادرخوانده -
.سلام
.يه چيزي برات آوردم
.چقدر خوشگله
کي وقت داري؟
.خب، برگشتم .پس زمان زياد دارم
.بيا عزيزم، بيا .واست يه نوشيدني ميارم
...نه، درواقع ...نه، يه سري هستن که
"استرلا"
!چه مرگته؟
چيه؟ - اون چيه؟ -
چه مرگته؟ - !توقف نکنيد -
،خواهش ميکنم .ادامه بديد
تو اينجا چه گوهي ميخوري؟
...فقط اومدم که
.باهات مهموني بگيرم
.يه مهموني دوستداشتني
.حالا زمان يا مکان خوبي نيست، داداش
!از اينجا، گمشو بيرون
.من هميشه شما دوتا رو ميبينم
،ميبينم که دست توي دست .با هم ميريد پايين پل قديمي
،و بارها شگفتزده شدم که .شبيه چي ميتونه باشه
...که يه دختر کوچولوي خوشگل و ناز داشته باشم
.مثل اين
،تو دوباره با شيطان در افتادي آره؟
،چيزي که متعلق به منه .بده به من
،چيزي که متعلق به خداست .بده به خوده خدا
.وايتي"، اينجا نه" - .منو اينجوري صدا نکن -
.فقط افرادم اونجوري صدام ميکنن
.بيخيال، داداش
.ازت درخواست ميکنم، رفيق
.منم بايد زندگي کنم، داداش
.بايد بخورم
...ميدوني، وقتي که زنداني بودم
...مادرم
.تنها کسي بود که اومد ملاقاتم
اون پشتم بود، وقتي که هيچکس ديگهاي .حتي يادمم نبود
و اين چيزاي کوچيکي که روي بدنم .خاکوبي کردن
...واسه همينه که وقتي يکي مثل تو
...تصميم ميگيره مادرم رو اذيت کنه
.با موضوع، خيلي شخصي برخورد ميکنم
حالا تو بايد با شيطان لعنتي .معامله کني
ميدوني، بعضي وقتا ...توي زندگي
...يهچيزايي ميبينيم و
...متعجب ميشيم
واقعا چيزي که دارم ميبينم، درسته؟
يه توهم نيست؟
يه خيال؟
يا شايد هم اينو خودم توي ذهنم ساختم؟
وقتي دارم باهات حرف ميزنم .منو نگاه کن، عوضي
.زمانشه
.اين چيزيه که ميخوام ببينم
اين همونجوريه که هست؟
ميخواي مجنون بشي؟
.بذار هممون مجنون بشيم
.بگير
.اول تو
.برش دار
.وحشتزده، توي چشمام نگاه کن
.اشکهاي شرم، آسمان شب رو اشباع ميکنن
فرياد بعد از فرياد .نمادي از مرگ منه
،آهسته راه رفتن توي خيابون .چهرهي من پنهانه
زير پل، جايي که من ساکنم
.تزريق مخدر، براي زنده موندن
.متنفرم از منتظر شدن براي رفتن از اين دنيا
...جستجو براي حقيقت
.در پس دروغها
.عشقي بيشرم
.تاريکي، لعن ...در زندگياي که براي من مقدر شد
!و در مرگي که از آن برخواستم
...ذهنم، امروز با افکار
No comments yet. Be the first to leave one.