The first 200 lines.
تالار لوهانها ـ معبد شائولین
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
VIS-0002
مؤسسهٔ محافظان ببر طلایی
پخش بشید.
بگیرش، رئیس!
کی هستی؟
برو!
بازش کن.
برد!
برد!
سه. یک، دو و چهار باختن.
یک، دو، سه.
فرصت رو از دست ندید.
شرط ببندید، شاید پشیمون شید.
زود باشید، شرطهاتون رو ببندید.
خدایا کمکم کن...
شرط ببندید. چهار، پنج، شش.
یک... یک...
شش... شش...
بردم!
عجب! سه تا شش!
اینم انعامت.
ممنون.
برید...
همه از اتاق برن بیرون، جز
چیائو ییدو.
رئیس فانگ، بیاید با حرف حلش کنیم.
فانگ چانگفنگ،
میدونی وقتی دارم قمار میکنم،
از مزاحمت بیزارم؟
بیاید شرط ببندیم.
باعث افتخاره با رئیس فانگ،
از یکی از چهار خاندان بزرگ، قمار کنم.
سر این نه.
سر این نه؟ هرچی باشه، فقط شرط باشه.
شرط میبندم تا سه روز نمیتونی لِی شون رو پیدا کنی.
لِی شون؟ آن شمشیرزن سرگردان؟
خودش.
اون؟ سر این یکی شرط نمیبندم.
همه گوش کنید! چیائو ییدو، این قمارباز حرفهای،
از شرطبستن جا زده؛
چه خندهدار!
باشه! قبول.
شرط چی؟
هزار تائل طلا.
اگه ببازم، سرم رو میزنم.
قبوله!
پول رو بده.
پول؟ واسه چی؟
رئیس فانگ.
باختی. لِی شون توی همین اتاقه.
لِی شون، بیا بیرون!
جناب فانگ داره پول پخش میکنه.
فانگ؟ فانگ چانگفنگ؟
لِی شون، چیائو ییدو چی میگه؟
هیچی، غذات رو بخور.
لِی شون...
چیائو ییدو.
یه چینگهوا، لِی شون کجاست؟
من از کجا بدونم؟
اینقدر گستاخ نباش.
رئیس.
یه چینگهوا...
چیائو ییدو، دست از بازی بردار.
همین حالا بیا بیرون!
اگه فرار کنی،
دیگه آن هزار تائل طلا رو
از فانگ پول نمیگیرم.
میای یا نه؟
نه.
اگه باهام به عمارت تیانفنگ نیای،
حتی اگه فانگ شرط رو باخته،
باز هم قبول نمیکنه.
ولی ظاهراً
حق انتخابی نداری. راه بیفت.
لِی شون، میدونی
فانگ دنبالت میگرده؟
میدونم.
میدونی؟ چه اتفاقی افتاده؟
ببر، باد، ابر و اژدها چهار خاندان بزرگن.
میدونی ماه پیش چه بلایی سر مؤسسهٔ محافظان
ببر طلایی اومد؟
تمام مدت توی قمارخانه بودم؛
اصلاً نمیدونستم...
چه خبره!
خاندان ببر طلایی در مأموریت بود.
ماه پیش بیش از بیست نفر، از جمله رئیسشون،
کشته شدن.
واقعاً؟ کار کی بود؟
هیچکس نمیدونه.
فکر کنم فانگ چانگفنگ میترسه نفر بعدی خودش باشه،
برای همین ازت کمک خواسته.
دقیقاً به همین دلیل نمیخوام دخالت کنم.
دیگه حرف نزن، بیا پولمون رو بگیریم.
اگه بمیره،
یه شاهی هم گیرم نمیاد.
فانگ چانگفنگ...
هنوز زندهست، خدا رو شکر!
رئیس فانگ...
هنوز نمیر.
لِی شون اومده. پولم رو بده.
رئیس فانگ.
تموم کرده.
همهاش تقصیر توئه. اگه زودتر میگفتی
نوبت اون شده،
حداقل طلایم رو میگرفتم.
به من چه؟
از سر تا ته به تو ربط داره.
از کدوم خاندان بودن؟
کفِ جینگگانگ شائولین؟
استاد لِی، استاد چیائو، شما دو نفر خیلی باخبرید،
حتماً میدونید
این خنجر طلایی مال کیه.
رئیس لو، وقتی خودت میدونی چرا از ما میپرسی؟
تو از بزرگان محترم دنیای رزمی هستی
و ریاست خاندان باییون رو داری.
حتماً صاحب این خنجر رو میشناسی.
چه حرفی!
معلومه که میشناسم.
فقط میخوام شما هم تأییدش کنید.
سلاح مخصوص خاندان یه چینگهواست که نسلبهنسل به ارث رسیده.
شنیدم آن جادوگر، یه چینگهوا،
با استاد لِی رابطهٔ خاصی داره.
یه چینگهوا جادوگر نیست،
و بین ما هم چیزی نیست.
فقط همدیگه رو میشناسیم.
بار پیش خاندان ببر طلایی بود،
این بار خاندان تیانفنگ.
استاد لو، شرط میبندم
نوبت بعدی خاندان باییون توئه.
بس کن.
رئیس لو، قصد جنگ با تو رو نداریم.
رئیس لونگ تیانجی از هِیلونگ رو آوردم
تا دربارهٔ پیدا کردن قاتل مشورت کنیم.
لِی شون، نکنه داری به قاتل کمک میکنی؟
قاتل رو میشناسی؟
یه چینگهوا.
اگه کار اون بود،
سلاح مخصوص خودش رو اینجا جا نمیذاشت.
ببین افراد خاندان تیانفنگ چطور کشته شدن.
رئیس لو، این رو میشناسی؟
کفِ جینگگانگ شائولین.
مزخرفه.
فنون شائولین فقط داخل معبد آموزش داده میشن،
محاله کار معبد شائولین باشه.
مطمئنی راهبهای شائولین آدم نمیکشن؟
برای همین همهچیز رو
گردن یه چینگهوا میندازی، درسته؟
سلاحش اینجاست،
پس مظنون اصلیه.
بریم.
صبر کنید.
لِی شون، قاتل حالا دشمن همهست.
مواظب باش، وگرنه آبرو و جایگاهت رو از دست میدی.
بریم.
وقتی قاتل رو بشناسیم،
راه فراری براش نمیمونه.
جنازهها رو دفن کنید.
چشم، رئیس.
یک، دو، سه.
چهار، پنج، شش.
چهار، پنج، شش.
آبگوشت مار آمادهست؟
الان میارم...
بفرمایید داخل.
بیا دیگه.
چیائو ییدو، نمیتونی یه کم دست برداری؟
تو اول بخور، منتظر من نباش.
چهار، پنج، شش.
میشه یه مدت قمار نکنی؟
دارم میبرم.
چرا یه چینگهوا نیومده؟
راست میگی، وقت غذاست،
باید میاومد. نکنه بلایی سرش اومده؟
فکر میکنی رفته سراغ فانگ
تا خنجرش رو پس بگیره؟
خنجر؟
بیست سال پیش گفتم...
حتی اگه شش دیو گواندونگ رو کشتیم،
باید بچههاشون رو هم از بین ببریم.
اگه آن روز حرفم رو گوش کرده بودید،
این قتلها اتفاق نمیافتاد.
برادر لونگ، از روی عصبانیت حرف میزنی.
ما مردان عدالتیم،
نمیتونستیم زنها و بچههای بیگناه رو بکشیم.
همین که دختر آن جادوگر،
یه چینگهوا رو پیدا کنیم،
حساب مرگ فانگ چانگفنگ رو صاف کنیم.
داشتیم میاومدیم سراغت.
برای چی؟
خنجر طلایم رو پس بدید.
تو فانگ چانگفنگ رو کشتی.
فکر نکن زنده از اینجا بیرون میری.
فانگ چانگفنگ مرده؟
قاتل رو پیدا نکردید، من رو متهم میکنید؟
بکشیدش.
بیاید.
حمله از کمین؟ چه نامردیای.
No comments yet. Be the first to leave one.