The first 198 lines.
[ من با کمال میل برای داشتن یک مکان امن و گرم، زندگیام را فدا میکردم
اگر زندگی مثل یک سوزن پرنده نبود که مرا همچون نخ، در دنیا به دنبال خود میکشد ]
« آرسـنـی تـارکـوفـسـکـی »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
« تـورنـِیـدو »
تنبلخان
بله؟
این چه وضعشه؟
کی اجازه داده بیاید داخل؟ ها؟
چی...
دنبال یه دختر میگردیم
تقریباً قدش اینقدره
آقا، این کارتون دیوونگیه. نمیتونید...
و یه پسر که تقریباً اینقدره
ندیدیشون؟
اصلاً نمیدونم درمورد چی حرف میزنید
شارلوت!
روی پیانو که نبود
هی!
بیاید بریم!
کجاست؟
«کوچولو» کجاست؟
تو
تو؟
نه، نه، نه، نه، نه
باشه
ببرم پیش طلاها،
وگرنه میدم سگها بخورنت
کمکم کن!
بمون سر جات
تکون نخور
کوچولو! سریع بیا!
بمون همینجا
بدو برو پیش بابا جونت
برمیگردم
اگه فرار کنی، میگیرمت
و اگه فرار کنه، تو رو میکُشم
بهت آسیبی نمیرسونه
دریاچه
- خودمون اینجاییم - اوهوم
ارابهی اون اونجاست
سمت شرق چیزی نیست
اگه بخواد از طریق دشتها به سمت غرب بره،
میبینیمش
از هم جدا میشیم
خیلیخب، شما سه نفر به سمت جنوب برید،
شاید توی راه ندیده باشیمش
و بقیهتون همراهم بیاید، باشه؟
هی!
اگه پیداش کردید، نکشیدش، باشه؟
یه چیزی...
یه گروه نمایش دورهگرد هست
که معمولاً زمستونها اینجا اردو میزنن
پس اگه اونا رو بشناسه،
احتمالاً میره اونجا
اما میتونم برم نگاهی به اونجا بندازم
خیلیخب، بچه گربه رو همراه خودت ببر
بچه گربه
نه، میتونم خودم تنها برم
یه دقیقه بهم فرصت بدید
بیا بریم
اگه دوباره بخوای من رو دور بزنی،
اونقدر میزنمت تا زخم بشی، باشه؟
ولی دیگه کوچولو نیستم
آره، خب، برای من همیشه کوچولویی
بچه گربه!
حرکت کنید. شما برید
منم خودم رو میرسونم بهتون
چه نقشهای کشیدی؟
لعنتی
لعنت به این شانس
تورنِیدو (گردباد)
مینت
چی شده؟
پدرت کجاست؟
بشین
تورنِیدو
بیدار شو
هی، تورنِیدو
بیدار شو
تورنِیدو
۲ ساعت دیگه نمایش شروع میشه
نه، نه
یه نمایش عروسکگردانیه
برای کسی مهم نیست
به پدرت احترام بذار
تو پدرم نیستی
- هستم - خب، آره، هستی
اما باعث نمیشه رئیس باشی
چرا، باعث میشه
هوم
تمرکز کن
حوصلهم سر رفته
فقط من رفتارت رو تحمل میکنم
دیگه هیچکس تحملت نمیکنه
هیچکس دیگهای وجود نداره
امروز میرم به روستا
نه، نمیری
بعد از نمایش قراره از اینجا بریم
اونقدری هست که باهاش بهار رو سپری کنیم
درسته، بعضیهاتون پیش شوگر بمونید
مطمئن بشید که کسی تعقیبمون نکرده
خیلیخب، اینا رو ببرید به یه جای امن،
و مثل همیشه به صورت مساوی بین همه پخششون کنید
حرفی برای گفتن داری، شوگر کوچولو؟
خب، بعضیهامون بیشتر زحمت کشیدیم، پس چرا باید به صورت مساوی تقسیم بشه؟
چون یادم رفته، خودت دقیقاً چه غلطی کردی؟
مثل همیشه به صورت مساوی بین همه پخششون کنید
درسته، تنبلخان، بردارشون
و تو هم بیا، دهنمرکبی
سلام. من یوما هستم
دنبال ماکازی میگردم
اون یه سامورایی شیطانیه که ردای سیاه پوشیده
اون رو ندیدید؟
پیدات شد
به اندازهی کافی زجر کشیدی؟
از درد و رنج خلاصت کنم؟
ماکازی، تو همسرم رو کُشتی
و در نتیجه، بچهی توی شکمش رو هم کُشتی
چرا؟
چرا؟
شیطانیترین دلیل ممکن رو داشتم
یعنی همینطوری الکی و بیدلیل
من...
...فقط انتقام برام باقی مونده
- حرکت کن - باید یهکم استراحت کنم
در هر صورت باید بمونیم تا شوگر بیاد
خودش بهمون میرسه
اگه خیلی دوست داری خوشحالش کنی، خودت ببرشون
خب، بیاید بریم نمایش رو ببینیم
خیلیخب
وقتی طوفان به اینجا رسید، نگی من مقصر بودم
طوفان داره به اینجا میرسه
عروسک رو تکون بده
مثل همیشه
یهکم صبور باش
یاد بگیر که چه زمانی باید حرکت کنی و چه زمانی باید صبر کنی
تمرکز کن
همهی آدمها چیزی رو میخوان که اون رو در اختیار ندارن
تورنِیدو
با دقت حرکت کن
تماشاگرها که کور نیستن
همیشه وقتی شخصیت شیطانی داره پیروز میشه، تشویق میکنن
چون خوبی حوصله سر بره
خداحافظ!
خیلیخب، بریم
نه، میخوام پایانش رو ببینم
آه! نفر بعدی کیه؟
میتونم خیلی سریع همینالان تمومش کن
بذارش کنار، دهنمرکبی
توی ژاپن، جنگجوهای سامورایی گوشت پسربچهها رو میخورن
و خون دختربچهها رو سر میکِشن
امروز باید کدومتون رو یه لقمهی چپ بکنم؟
آه!
من تورنِیدو هستم، و اومدم انتقام مادرم،
پدرم، و برادرِ زاده نشدهم رو بگیرم
من تورنِیدو هستم!
نابودی تنها بازی منه،
و اومدم تو رو نابود کنم!
لحظات آخر عمرت فقط احساس پشیمونی میکنی،
تا زمانی که آخرین کورسوی نور خاموش بشه
و به قعر جهنم بری!
آه!
با من هماهنگ شو،
ولی همزمان اجازه نده من با تو هماهنگ بشم
آه!
عجله کن
بیطاقتی قابل مشاهدهست،
و چیزی که قابل مشاهده باشه، تماشاگر اون رو حس میکنه
یالا
روی قلب و ذهنم تمرکز کن
بقیهی مسائل مهم نیستن
به من نگاه کن. بدون من ارزشی نداره
حرفهام رو به خاطر بیار،
دفاع همون حملهست. به کشتن فکر کن
من همیشه به کشتن فکر میکنم
بیاحتیاط نباش!
الان دارم میبینمش، پشیمونی رو توی چشمهاش میبینم!
و حالا، برو به قعر جهنم!
من تورنِیدو هستم
اسمم رو به خاطر بسپارید
هی، خیلی خندهدار بود. کجا گذاشتیشون؟
اصلاً برشون نداشتم، احمق
آدم عوضیِ...
- خیلی سنگین بودن - احمقِ...
نمیخواستم همینطوری توی دستم نگهشون دارم!
میگیرنت
برو داخل
- کجا میری؟ - میرم شوگر رو پیدا کنم
ارائـ ـــه از سـ ـایــت سـ ـینــمـ ـا
خیلی لطف کردی
کسی رو ندیدی که دو تا گونی دستش باشه؟
دیدم دست خودت بودن
دیدم که گذاشتیشون روی زمین، و بعدش یه مردی اونا رو برداشت
No comments yet. Be the first to leave one.