The first 200 lines.
ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke
«حمله روز صفر»
هیچی بهمون نمیگن چی شده.
«۱۹ روز پس از حمله روز صفر»
- میدونم! میدونم! - باید تمومش کنیم.
- یخ کردم! - درِ کوفتی رو باز کن!
یالا! یالا!
امروز صبح،
هشتمین بانک بزرگ مصرفکنندهی ما، یعنی امریکن هومستد،
ظاهراً هدف یه حملهی سایبری قرار گرفته.
تا این لحظه، بانک و مشتریهاش
به حسابهاشون دسترسی ندارن.
میدونم! میدونم کلافه شدین.
همهی تلاشمون رو میکنیم که اطلاعات حسابتون رو برگردونیم،
و هر چه سریعتر بتونیم بانک رو باز کنیم.
اولویتمون باید این باشه که
از بقیهی سیستم مالیمون محافظت کنیم، واسه همینه که همین چند لحظه پیش،
کنگره قانون اضطراری رو تصویب کرد که منم الان امضاش کردم و
یه فریز فوری تا آخر هفته روی همهی فعالیتهای مالی گذاشته.
نه انتقال وجه، نه برداشت پول، نه تراکنش کارت اعتباری.
همهی بازارها بسته خواهند بود
تا اینکه مطمئن بشیم میتونیم از بقیهی موسسات در برابر یه حملهی مشابه محافظت کنیم.
بذارین بیایم تو و پولای کوفتیمونو بدین!
- بعد از آخر هفته چی میشه؟ - سیستمای ما دیگه امن نیستن؟
همین چند لحظه پیش با رئیس جمهور سابق، مالن، صحبت کردم.
از امروز صبح به اینور، معتقده که یه مظنون رو بازداشت کرده
که ممکنه عامل اصلی هر دو اتفاق باشه.
اوان گرینه؟
اون یه مظنون داره.
مالن داره همهمونو به ته دره میبره.
باید دوباره فرمونو دستت بگیری.
بذار حدس بزنم، بیام تقدیمت کنم؟
حملهی بانک یه چیز جداست، ربطی به روز صفر نداره.
و اوان گرین هیچ ربطی به این قضیه نداره.
جدی؟ تو از کجا میدونی؟
من هشت سال رئیس کمیته قضایی مجلس بودم.
با آدمای افبیآی بیشتر از خود رئیسشون حرف زدم،
و همشون میگن این یکی دیگه از اون تقلیدکاریاست.
من اون رئیس کوفتی رو استخدام کردم.
اگه چیزی واسه گفتن داشته باشه، بهم زنگ میزنه.
طرفداری از براندازی سیستم بانکیمون،
پاک کردن اطلاعات مشتریها،
توزیع مجدد ثروت،
تیکه ویدیوهایی که شما سه ماه قبل از حمله، بارها پخش کردین.
من... متاسفم. من... من یکم... گیج شدم.
شما منو آوردین اینجا فقط واسه اینکه بهم بگین طرفدار برنامهام هستین؟
از لئون برامون بگو، اوان.
اینکه اون و دوستاش، دروگرها، چطوری بدافزار روز صفر رو پخش کردن.
اینکه اونا چطوری امروز صبح به امریکن هومستد حمله کردن.
از آنا سیندلر برام بگو.
الان سه هفته گذشته.
سه هفته! و هیچ مدرکی ندارین.
واقعاً مایهی تاسفه.
هر چقدر دلتون میخواد میتونین منو اینجا نگه دارین. واسه ریتینگ عالیه.
هر دقیقهای که من اینجام، مخاطبای برنامهام بیشتر میشن.
ما پیامک، ایمیل، دهها مورد از اینا از طرفت به اعضای دروگرها داریم
که داری علناً همدستی میکنی.
و حتماً خودتم میدونی که هیچ هارد درایوی هیچوقت به طور کامل پاک نمیشه.
پس وقتی هاردت رو ریکاوری کنیم قراره چی پیدا کنیم؟
خب. فیمای موضوع نوجوان، گنگ بنگ،
شکنجه کیر، تحقیر کیر کوچیک...
فکر میکنی این یه شوخی بزرگه، نه؟
فقط واسه پول درآوردن، به این مملکت گند میزنین، آتیش به پا میکنین.
تو یه انگل کوفتی هستی.
وکیلمو میخوام. همین الان.
به عنوان بازداشتیِ این کمیسیون، حق داشتن وکیل نداری.
اشکال نداره، کارل. بذار وکیلشو داشته باشه.
خب، چقدر مطمئنیم که گرین پشت هر دو حملهست؟
داریم شواهد رو دنبال میکنیم.
مالن معتقده گرین احتمالا یه چیزی رو داره پنهون کنه.
باید باهاش حرف بزنی عقلش بیاد سرجاش.
هنوز فکر میکنی به حرف من گوش میده؟
آخه مظنونای دیگهای رو هم در نظر داریم؟
این حرفو کی داره میزنه؟ همون یارویی که عکسای کوفتی رو بهمون داد؟
ببین، اوضاع خیلی سریع داره خراب میشه.
تا دوشنبه، اگه بانکا رو باز نکنیم، بدبخت شدیم.
و اگه بازشون کنیم،
و همه پولشونو بخوان چون هنوز این قضیه رو حل نکردیم...
- آره. اون موقع فاجعه میشه. میدونم. - فکر میکنم...
فکر نکن. برو سر میز کارت.
به وزارت دفاع زنگ بزن. کاخ سفید میخواد ۲۰۰ هزار نیروی گارد ملی دیگه رو مستقر کنه.
- باید هماهنگ بشیم. - باشه، باشه.
همهچی داره از هم میپاشه. پدرت دیگه نمیتونه کمکمون کنه،
ولی میتونه بهمون ضربه بزنه.
باید اینو بفهمه.
خب، روزت چطور بود؟
عالی.
همیشه آخرالزمانو اینجوری تصور میکردم.
لعنتی، دیشب ساعت چند خوابیدیم؟
خدایا، حتی یادم نمیاد.
فکر میکنی اگه اون بود، الان چیکار میکرد؟
نیک؟
فرار میکرد.
پشت سرشم نگاه نمیکرد.
چرا ما نکنیم؟
ما هم...
فرار کنیم.
واسه خودمون
یه جای کوچیک دنج پیدا کنیم،
توی مثلا... چه میدونم، بلیز؟
نیوزلند؟
کاستاریکا؟
با توجه به گند و کثافتی که
توش گیر کردیم
خیلی هم احمقانه نیست.
اگه اوضاع همینجوری پیش بره،
و مردم قلعه رو محاصره کنن و واسه کلههای ما بیان،
وقتی همه سعی میکنن نزدیکترین راه فرارو پیدا کنن،
ما دیگه اینجا نخواهیم بود.
درسته؟
آره، فکر کنم احتمالاً تو دو روز همو بکشیم.
هی.
تو خیلی وقته بابای منو میشناسی، درسته؟
یعنی، احتمالاً الان بهتر از من میشناسیش، واسه همین...
بابام چه مرگشه؟
حال خودش نیست.
تحلیل زنجیرهی کشتار هنوز در جریانه.
قربان، حتی با اینکه تراکنشها فریز شدن،
مردم میخوان مطمئن بشن موجودی حسابهاشون تغییری نکرده.
تو ساعت گذشته، دیدیم که اپلیکیشنها و سایتهای
بانکهای کاملاً سالم با این حجم ترافیک از کار افتادن.
و این باعث شده گمانهزنیهای گستردهای به صورت آنلاین شکل بگیره
که همهی حسابهای بانکی "هومستد شدن"، یعنی صفر شدن.
خب، باید بیشتر تلاش کنیم تا حقیقت افشا بشه.
به این سادگی نیست.
خیلی از ترافیکها ارگانیک نیستن.
همراه با یه سری انتقادهای تند از شما دارن تقویت میشن...
از طرف مونیکا کیدر.
اون حملهی دوم رو تقصیر شما میندازه.
خب، چه گزینههایی داریم؟
روایتو عوض کنیم.
دعوت به شهادت در کمیته نظارت رو قبول کنین.
نه، من شهادت نمیدم. نه تا وقتی کارمون تموم بشه.
گرین چیز به درد بخوری گفته؟
هنوز نه. داره با وکیلش ملاقات میکنه. بعدش با من ملاقات میکنه.
خوبه. ممنون. دیگه چیزی نیست.
کارل گفت یه چیز عجیب از گرین
دربارهی یه نفر به اسم آنا سیندلر پرسیدین.
فقط واسه اینکه سردرگمش کنم یه عالمه پرت و پلا بارش کردم.
باید به زبون بیاریمش، واسه همینه که باید برگردم سر کار.
طرفدارای من حتماً الان خیلی زیاد شدن، نه؟
و ترافیک سایتو چک کردین که چقدر زیاد شده؟ میشه چک کنین؟
و وقتی از اینجا رفتی بیرون، میخوام به جیسون زنگ بزنی.
صفحه محصولات رو راه بندازیم.
تیشرت بزنیم. لیوان بزنیم. کلاه بزنیم. مردم عاشق کلاهن.
و میدونی، عکسمو روش بزنیم با... با عکس ماندلا، مارتین لوتر کینگ.
اوان، فکر نکنم اصلاً بدونی وضعیتت چقدر جدیه.
بابا، بیخیال، یکم ریلکس کن.
اوکی؟ ریلکس کن.
نمیتونن منو تا ابد تو این خرابشده نگه دارن.
نه، دارم بهت میگم که میتونن.
همونطور که بارها تو برنامهی خودت گفتی،
وقتی این کمیسیونو ایجاد کردن، قانون اساسی رو انداختن دور.
آره، ولی بیخیال بابا.
من یه چهرهی سرشناس عمومیم که یه جنبش مردمی هم پشتمه.
که بدون هیچ توضیحی هارد درایوهاشو پاک کرده.
- به نظرت این چجوری به نظر میاد؟ - الان که منو کشوندن اینجا؟
خیلی هم زرنگیه.
باید حرف بزنی.
باید همهی چیزایی که درمورد
دیوونههای روانیای که دوست داری باهاشون پلاس باشی میدونی رو بهشون بگی.
چون دنبال اونان.
اولاً باب، بهشون میگن مهمون، اوکی؟
فقط چون تو برنامهام میارمشون دلیل نمیشه که باهاشون همخونه باشم.
- اوان. - خدای من، باب.
تو هم داری چرت و پرتای اونا رو باور میکنی؟
تاجایی که میدونم اینجا هنوزم کشور آزادیه.
نه، دیگه نیست.
دیگه نیست.
من به عنوان وکیلت اینجا نیومدم، اوان.
تو وکیل نداری.
تنها دلیلی که گذاشتن من بیام این بود که سعی کنم تو رو سرعقل بیارم.
و اگه تو این کار موفق نشم، دیگه خدا به دادت برسه.
چون اگه تو چیزی بهشون ندی،
نمیتونم بهت بگم دفعهی بعد چه بلایی سرت میارن.
آقای مککنا؟
من والری وایتسل هستم. من برای...
میدونم برای کی کار میکنی. به من مربوط نیست.
نه، نه، نه. خواهش میکنم. من اومدم باهاتون دربارهی پروتئوس صحبت کنم.
انگار یکی دوباره احیاش کرده.
به کمک شما نیاز دارم، و وقت زیادی ندارم.
خواهش میکنم.
- چطوری منو پیدا کردی؟ - آسون نبود.
شما تنها دانشمند تیم اصلی بودین
که تونستم ردی ازش پیدا کنم.
- خب، بقیه همشون مردن. - یعنی میخواین بگین...
خب، ما داشتیم به صورت مخفیانه سلاحهای عصبی
واسه دولت ایالات متحده طراحی میکردیم.
این یعنی نقض کامل کنوانسیون ژنو
و تک تک پیماننامههای بینالمللی کنترل تسلیحاتی که وجود داشت.
خب، آره.
ما خطراتشو میدونستیم.
باید بدونم اگه پرومتئوس یه جوری دوباره احیا و اون سلاح کامل بشه
با آدم چیکار میکنه.
ایدهی پشت پروتئوس این بود که یه آسیب مغزی تروماتیک
اونم از راه دور با دقت بالا وارد کنه.
آسیبی که منشاش هیچوقت نتونه به طور قطعی ردیابی بشه.
پس اگه یه نفر یه جوری اونو به کمال رسونده و داره الان ازش استفاده میکنه،
علائمش چی میتونه باشه؟
کمکم دارم به این نتیجه میرسم
No comments yet. Be the first to leave one.