The first 200 lines.
سفر در زمان هنوز اختراع نشده
اما ۳۰ سال دیگه اختراع میشه
و بلافاصله هم غیرقانونی اعلام میشه
و فقط سازمانهای جنایی بزرگ اونم مخفیانه ازش استفاده میکنن
تو آینده سر به نیست کردن جسد تقریباً غیرممکنه
اینطوری بهم گفتن. با وجود تکنیکهای ردیابی و اینجور چیزها
پس وقتی این سازمانهای جنایی تو آینده میخوان کسی رو غیب کنن
از یه سری آدمکش مخصوص تو زمان حالِ ما استفاده میکنن که بهشون میگن لوپر
و اینجوری میشه که
کارفرماهای من تو آینده، هدف رو میگیرن
و اون رو با تلهپورت میفرستن برای من، یعنی لوپرشون
طرف با دستهای بسته و یه کیسه روی سرش ظاهر میشه
و من هم کارهای لازم رو انجام میدم
نقرههام رو کاسب میشم
اینطوری هدف از آینده غیب میشه
و منم جسدی رو سر به نیست کردم که از لحاظ فنی وجود خارجی نداره
تمیز و بیدردسر
فرانسوی در چه حاله؟ کنده
قهوه چطوره؟ سوخته
شیطون ببرتت به جهنم! باید خودت رو درمان کنی
دو، جِد
هی، جو
امشب تو کلاب هستی؟ آره
چهار، جِد
هی، برو اونور
برو کنار موتور. شوخی نمیکنم! برو اونور، احمق
بیادب! اگه ننه داشتی درست تربیتت میکرد
بامزه بود. حالا بعداً با موتورم میرم دنبال ننت
و شاتگانم رو هم با خودم میبرم. هی، سث
هی، جو. این جدیده
آره، ممنون
این واموندهی لعنتی استارت نمیخوره
داری میری کلابِ "بل"؟
پس موتور پرنده خریدی؟ آره
چقدر پات آب خورد؟ چقدر؟
میخواستم امشب با این بیام
خب، تبریک میگم. عوضش با من میآی
نکن. اگه داریم میریم داخل، این کار رو نکن
دخترها عاشق "تیکی" هستن. نه بابا، نیستن
چرا هستن. کارِ خزیه. نکن
حدود ۱۰ درصد مردم این جهش "تیکی" رو دارن
اولش که ظاهر شد، همه فکر میکردن قراره ابرقهرمان بشیم
ولی معلوم شد تهش همینه. حالا یه مشت احمق
فکر میکنن با رو هوا نگه داشتن سکه دارن مخ آدم رو میزنن
کل این شهر همینجوریه
ادعای زیاد، دستِ خالی
امشب کلاب غلغلهست، جو. میریم پشت صحنه
فقط قرار داریم. شاتگانهاتون رو هم آوردین؟
نه اصلاً. مگه نه سث؟ من با جو هستم
فقط یه قرار سادهست، زود میآییم بیرون. بفرما
سوزی
هی! امشب شیفتی؟
آره. آره؟
یه "گتمن" از قبل برای کل شب رزروَم کرده
آها
عزیزم، باید برم سر کار
هی، جو
چیه؟ زک. الان اونجا پیشِ "ایب" هستش
واسه چی؟ حلقهاش رو بستن
جدی؟
یه دلیلی داره که به ما میگن لوپر
وقتی این شغلِ جمعوجور کردنِ زبالههای آینده رو قبول میکنیم
یه شرط خیلی خاص رو هم میپذیریم
سفر در زمان تو آینده اونقدر غیرقانونیه که
وقتی کارفرماها بخوان قرارداد ما رو تموم کنن
میخوان هر اثری رو هم پاک کنن
که اصلاً نشون نده زمانی با ما رابطه داشتن
پس اگه ۳۰ سال دیگه هنوز زنده باشیم
خودِ پیرمون رو پیدا میکنن و میفرستن برامون
و ما هم مثل بقیهی کارها دخلش رو میآریم
به این میگن بستن حلقهی خودت
یه پاداش قلمبه از طلا میگیری و باهات دست میدن
و قراردادت تموم میشه
از ۳۰ سال آیندهات لذت ببر
این شغل معمولاً آدمهای دوراندیش رو به خودش جذب نمیکنه
خب، داریم جشن میگیریم؟
آره! آره
بپا
لعنتی
یا عیسی
گندش بزنن، جو
چی، این چهارمین حلقهایه که این ماه بسته شده؟
حلقه بسته شد. بزن بریم
حلقه بسته شد، ایول
آره
سث؟
یا عیسی
هر لحظه ممکنه برسن
رسیدن؟ نه. کی؟
اوه، لعنت. جو، تو رو خدا
داری چی کار میکنی؟ تفنگ رو بده به من
آها، درسته. فکر خوبیه
از پنجره برو کنار. لعنت بهت، جو
فقط آروم باش. تو میتونی ازم محافظت کنی
پس اونا... چی کار کردی؟
اوه، پسر. این مثل کابوس میمونه
این یه کابوسه
اون موقع میدونستم چی کار کرده، پس نمیدونم چرا پرسیدم
چی کار کردی؟
اون... داشت آواز میخوند
با اینکه دهنش بسته بود و کیسه رو سرش بود، ولی آهنگش رو میشنیدم
یه خاطرهی عمیق
مادرم تو یه اتاق تاریک
داشت ازم مراقبت میکرد، همون آهنگ رو میخوند
وقتی فهمیدم اون خودمم
جو، نتونستم
نتونستم. باید میدیدمش
بهم گفت... یادمه، بهم گفت
تو آینده یه رئیس جدید اومده که وحشتناکه
و داره همهی حلقهها رو میبنده
"رِینمیکر" صداش میکنن
این رو بهم گفت. بعدش سیگار خواست
منم بازش کردم و اون یه نگاهی بهم انداخت
و یهو شروع کرد به دویدن
شاتگان دستم بود
میدونستم حدود ۱۵ قدم وقت دارم تا از بردم خارج بشه
و اونا میان و میرن
و من فقط نگاهش کردم تا وقتی که غیب شد
به این میگن گذاشتنِ فرارِ حلقه
اصلاً چیز خوبی نیست
چی کار کنم؟
تو تنها رفیق منی، جو. باید کمکم کنی
خیلی احمقی که اومدی اینجا
نباید اینجا باشی. بهت یکم پول میدم
جو! یکم پول؟ کجا برم آخه؟
سوار یه قطار باری میشی. از این شهر گورت رو گم میکنی
فقط تکون نخور
به "کورت" بگو، حواسش به پنجرهی بیرون باشه
حله، پنجره
"کید بلو"ئه، جو! بجنب! فقط یه دقیقه
این درِ کوفتی رو باز کن! نمیتونم برات کاری بکنم، سث
باید پناهم بدی! خواهش میکنم، جو! قایمم کن
خواهش میکنم! فقط یکم برام وقت بخر، بعدش میرم! باشه؟
میخوای مجبورم کنی این در رو از جا بکنم؟
آره، صبر کن
خواهش میکنم؟
تکون بخور. تکون بخور
بجنب دیگه، جو! باز کن
یا عیسی
خیلی طول کشید. فکر کردی خوشتیپ شدن کارِ راحتیه؟
"تای" مراقب آپارتمانت هست تا ما بریم با "ایب" گپ بزنیم
توی قوطی قهوه هست
ممنون
دو دقیقه بهم وقت بده
میدونی چرا به اون تفنگِ نخودیت میگن بلندرباس؟
چون غیرممکنه بتونی به چیزی دورتر از ۱۵ یارد بزنی
و غیرممکنه به چیزی نزدیکتر خطا بزنی
این تفنگِ آدمهای دستوپاچلفتیه
مثل "گت" نیست
"گت" برد داره
دقت داره
بچه، تمومش کن. اون یکی پات رو هم میپرونی ها
لعنتی! اون بیرون چه خبره؟
چطوری، ایب؟ هی، جو
اون یکی پات رو که نپروندی، بچه؟
بسیار خب
پدربزرگِ پدربزرگم به پدربزرگم میگفت: "مردها مثل عنکبوت میمونن
باید مراقبِ اون کوچیکهاشون باشی."
نمیدونم باهاش موافقم یا نه
آره؟
پدربزرگِ پدربزرگم مگه چی سرش میشد؟
این مرد از آینده اومده
مافیا با یه بلیطِ یکطرفه فرستادنش اینجا تا لوپرها رو مدیریت کنه
این کار حتی برای "ایب" هم خیلی آبخوردن بود، پس برای گذروندن وقت
یه سری آدمکشِ "گتمن" استخدام کرد. حالا هم کل شهر رو میچرخونه
تو هر شهر دیگهای بود، این کار خیلی خفن به نظر میرسید
شما بچهها چطور این دستمالگردنها رو تحمل میکنین؟
کراوات؟ پاپیون
مسخرهست. میدونی که ما اینجا محدودیت لباس نداریم؟
مُدِ دیگه. خب... البته تو که چیزی سرت نمیشه
این فیلمهایی که تیپت رو شبیه اونا میزنی، خودشون کپیِ یه سری فیلم دیگهان
این ادا اطوارهای مزخرفِ قرن بیستمی
یه کار جدید بکنین
یه چیز درخشان دور گردنتون بندازین یا از جنس پلاستیکی استفاده کنین
فقط نواندیش باشین. باشه
گپِ خوبی بود، ایب. من ازت خوشم میاد، جو
ولی ما مطمئنیم که سث اومده پیشت
باید یه کاری بکنیم. سث؟
احتمالاً فکر کردی قراره انگشتهات رو با چکش خرد کنیم
یا یه همچین کار وحشتناکی
اما من همین الان این جو رو عوض میکنم. همچین اتفاقی نمیافته
اتفاقی که میافته اینه که من یکم حرف میزنم
نه اونقدر زیاد
و تو هم رفیقت رو لو میدی
رفیقم؟ سث؟ ببخشید، گیج شدم
خب، پس من یکم حرف میزنم
میدونی، تو جوونترین لوپری بودی که تا حالا استخدام کردم
بهم میگفتن قیافهاش خیلی مضحکه
شاتگان از خودت بلندتر بود
آوردنت پیش من. یادم نیست واسه چی. ساعتفروشی
آره. یکی از زیرمجموعههای ما رو زدی، یه ساعتفروشی رو
و اونا گرفتنت. مثل یه حیوان بودی
ولی بهم نگاه کردی، موهات چسبیده بود به نصف صورتت
و فقط با یه چشم بهم نگاه میکردی. میتونستم ببینم
مثل دیدنِ نسخهی بدِ زندگیت توی تلویزیون
مثل یه الهام بود، میتونستم ببینم که چطور به راه کج میری
پس من عوضش کردم
تمیزت کردم و یه تفنگ دادم دستت
یه چیزی بهت دادم که مالِ خودت باشه. بابت اون ازت ممنونم، ایب
یه چیزی بهت دادم که مالِ خودت باشه
No comments yet. Be the first to leave one.