The first 200 lines.
هال، به من گوش کن.
هیچی نگو. اون مُرد، کِیتی.
اصلاً هیچی بهشون نگو. اونا میدونن من اونجا بودم.
من داشتم با دکترا حرف میزدم. چی بهشون گفتی؟
اون… اون دنبال یه لیوان آب میگشت. کمآب شده بود؟
تشنهش بود. به نظر میرسید کمآب شده. بگو.
آره، به نظر میرسید کمآب شده.
تا جایی که میتونی کم حرف بزن. فهمیدی؟ باشه.
تا جایی که ممکنه کم.
اتاق امن.
استوارت رو ببر سفارت. محیط رو قفل کنین.
بله قربان.
چی شده؟ بیلی رو بیارین. فرماندهی رو امن کنین.
این خط امن نیست. اینجا یه اتاق امنه، نه SCIF.
بررسی و مستقر شده.
اون مُرده؟ چه غلطی شد کلاً؟!
دوباره بگو؟
خانم، رئیس جمهور رِیبرن چهار دقیقه پیش فوت کرد.
رئیس مجلس رو محافظت کردن؟
بله قربان.
این فضا نمیتونه از ارتباطات رمزنگاریشده پشتیبانی کنه.
داریم دور و اطراف رو چک میکنیم تا مطمئن شیم ساختمون امنه.
بعدش یه SCIF قابل حمل توی یه منطقه بزرگتر راه میندازیم.
باشه. ادامه بده.
پاکسازی شد. اَروو (Arrow) در حال حرکت. وضعیت جدید رو تأیید کن.
تأیید شد. بیرون امنه. بیرون امنه.
آقای هِیفورد.
سلام. دارم میرم سفارت.
دارن یه SCIF راهاندازی میکنن.
وقتی رفتی توش، زنگ بزن به بِرت. آره.
پشت خط بمون تا تأیید کنیم SCIF آماده شده.
موبایلها رو بدین، لطفاً.
اوه.
ببخشید قربان.
حفاظت در مورد اون قضیه با پلیس در ارتباطه.
اما ما به یه سرویس نیاز داریم.
اونا اونو گرفتن؟
آره.
بِرت، کِیت هستم. به پلیس مت بیشتری توی اقامتگاه و بیرون سفارت نیاز دارم.
خانم رئیس جمهور.
حمله قلبی؟ فکر میکنن.
همه بشینین، لطفاً.
پریکاردیتش چند هفته پیش برگشته بود.
گونی رو در جریان بذارین.
فکر کردیم خوب شده بود، ولی اون نه میخوابه، نه آب میخوره. و اون نمک لعنتی.
درد قفسه سینه داشت؟ نمیدونم.
توی یه جلسه توی اُوال (Oval) بود و اینجا بود.
توی اتاق وضعیت؟ اومده بود بیرون که توی اُوال یه تماس بگیره.
تنها بود؟ مأمورای بیرون دیدن که افتاد.
بسته امنیتی به کجا رسید؟
پلیس مت خیابونای اطراف اقامتگاه رو بسته.
من آدمای اونا رو نمیخوام. آدمای خودمون رو میخوام.
هردوشون رو خواهیم داشت. داریم یه تیم از رم مییاریم.
چقدر طول میکشه؟ تا ابد. سوارش کنین هواپیما.
با کی حرف میزد؟
نمیدونیم. داریم به مرکز تلفن زنگ میزنیم.
جواب نمیدن؟
اونا هم الان سرشون شلوغه. ما هم همینطور.
گاردش میدونه. کِرِیگ اونجاست؟ داره گزارش میده.
میگم میتونیم حرفش رو قطع کنیم. اون شوهر من بود.
رئیس جمهور رِیبرن داشت با هال حرف میزد.
میخوام رئیس جمهور رو از اینجا ببرم بیرون.
میخوام بهش زنگ بزنم. که بتونی داستانت رو درست کنی؟
داره با نصف کاخ سفید گزارش میگیره. فکر میکنم بهتره ساکت باشه.
نظرت چیه باهاش حرف نزنم؟ به رئیس ایستگاه زنگ میزنم.
رئیس ایستگاه رو پشت خط بیارین.
من این کارو میکنم. نه، نمیکنی.
رئیس ایستگاه هست؟
نمیتونیم رئیس جمهور رو سوار هواپیمایی که اینجاست کنیم.
بسته ارتباطیش رو نداره. داریم یه ۷۴۷-۹۰۰۰ رو آماده میکنیم.
توی واشینگتنه.
بیلی. ۱۴ ساعت تا برگشتش؟
بیشتر ۱۶ ساعت. نه، این خوب نیست.
باید همین الان سوگندش بدیم.
نه در خاک خارجی. توی هواپیما؟
هواپیما آمریکاست؟ هواپیما آمریکا نیست.
وقتی وارد حریم هوایی آمریکا بشیم؟ اون ۱۲ ساعت دیگه است.
سفارت هست. خاک آمریکاست. نیست.
مردم میان به سفارت و پناهندگی میخوان چون خاک آمریکاست.
و اونا بهش نمیرسن چون نیست.
اون همین الان رئیس جمهوره. لحظهای که نفس کشیدنش متوقف شد.
نمیخواین متمم ۲۵ رو برای کره شمالی توضیح بدین.
شما یه عکس ازش میخواین که یه دستش توی هوا و اون یکی روی انجیله.
باید همینجا انجامش بدین. اگه حرف نزنی مشکلی ندارم.
حق با اونه. باید ظرف یک ساعت این کار رو انجام بدیم.
توی وینفیلد. یا سفارت.
رسمیه. یه فضای تشریفاتیه.
سکو، دو تا پرچم، آمادهایم.
یا سفارت. جابهجایی ریسکه.
سفارت یه دژ با تفنگداران دریایی و خندق (moat)ـه.
بر اساس تحلیل اون از امنیت من، اون به شدت ترجیح میده که جابهجایی صورت نگیره.
سفارت تخته سنگهای گرانیتی و سقفهای بلند داره.
و یه عقاب ۱۲ فوتی روی دیوار.
این یک بنای یادبود کاملاً آشکار برای قدرت آمریکاست.
خانم، ما نمیتونیم شما رو جلوی کاغذ دیواری دستنقش قرن ۱۸ام قسم بدیم.
این شما رو شبیه مادربزرگ یکی میکنه.
ما این کار رو توی سفارت انجام میدیم.
داشت لباسشو میکشید، اِم...
یقهش؟ آره.
مشکل تنفسی داشت؟ آره. قطعاً.
ولی اوایل مکالمه. سخته به یاد بیارم کی، اما
آقای وایلر، من لایل جاویتس از وزارت دادگستریام.
وقتی تماس شروع شد، رئیسجمهور اشارهای به حالش کرد؟
خستهام؟ نه.
سردرد دارم؟
دارم سعی میکنم یادم بیاد. اوه، نه، فکر نمیکنم.
شما قبلاً به دکتر کولسکو گفتید
که رئیسجمهور از کمآبی بدن شکایت کرده بود.
بله.
بله.
آیدرا. ما یک تهدید نامشخص داریم.
ازتون میخوایم سطح هشدار رو ببرید بالا و هر نظارتی که میتونید داشته باشید
روی وینفیلد و سفارت.
براتون نامشخصه یا شما برام مشخصش نمیکنید؟
مورد دوم.
دارن میان اینجا.
کی؟ الان. و سفیر پای تلفنه.
باید برم. فقط میتونی... آره.
به محض اینکه بتونم اطلاعات بیشتری بدم، میدم. آره، برو.
کیت. کجاست؟
تو اسکیف. داره با دکترها و افبیآی حرف میزنه.
از اونجا بیارش بیرون. یه جلسه توجیهی مهمیه.
میذارم باهات تماس بگیره به محض اینکه... نه. نمیخوام باهاش حرف بزنم.
اون اصلاً نباید با کسی حرف بزنه.
نمیتونم تو بازجوییشون از نفر قبلی دخالت کنم.
لعنتی چطور تونست با رئیسجمهور تماس بگیره؟
هاوارد تماسو وصل کرد.
من ازت خواستم وصلش کنی به وزیر امور خارجه.
اون تو اسکیف شما بود. چطور به رئیسجمهور تماس گرفت؟
منم از شما خوشحالتر نیستم.
رئیسجمهور پن داره جاشو عوض میکنه و هنوز امن نشده.
هل بهم ریخته. ممکنه اطلاعاتی رو به اشتراک بذاره که رئیسجمهور رو به خطر بندازه.
چی میخواد بگه؟ اونو از خط لعنتی بیار پایین!
هاوارد.
قطعش کن.
کی قراره به کشور بگه؟ تو.
بیلی.
اون رئیسجمهوره. تو صحنه نیست.
اون تو یه پایتخت خارجیه، تو یه عمارت مجلل ۴۶ اتاقه پناه گرفته.
من رسیدگی میکنم.
یا لیز میتونه انجامش بده.
مشاور امنیت ملی چهرهای کمتر حزبیایه.
فکر نمیکنم کسی بخواد اینو سیاسی کنه.
اون از تو خوشش نمیاومد، میگوئل. قرار نیست تو باشی.
میتونیم از مشاور امنیت ملی بخوایم وارد عمل بشه؟
بیلی نزدیکترین فرد بهش بود.
به عنوان یه شهروند دلم میخواست از اون بشنوم.
اون اونجا بود، با دکترها حرف زد، جسد رو دید.
تویی. آره.
و الان. وگرنه باید با تئوریهای توطئه سر و کله بزنیم که چرا صبر کردیم.
باشه. نه تا وقتی که جابجاش کنیم.
حق با اونه. الان کسی حواسش بهت نیست.
چطور دارید میرید اونجا؟ با هلیکوپتر.
جمع؟ بله.
اونا اینجان؟
برو.
لعنت!
بله، قربان.
در مورد چی باهاش حرف میزدید؟ خصوصی بود.
دیگه نه. مهم نیست. چی مهمه؟
برای همه تو دنیا مهمه.
من یکی از ۴۰۰۰۰۰ نفرم که ازت میپرسن
در طول زندگیت
وقتی رئیسجمهور مُرد، در مورد چی حرف میزدید؟
باشه. بهم گفتی میخوای با وزیر امور خارجه تماس بگیری.
بله.
رئیسجمهور بهت زنگ زد؟
نه. به وزیر زنگ نزد.
به جاش ازم خواست با اپراتور کاخ سفید تماس بگیرم.
و تو همین کارو کردی؟ به اون ربطی نداره.
در واقع اینطور نیست.
فکر نمیکردم پیداش کنیم.
آیدرا پارک.
قربان.
بله. به کاخ سفید بگو اونا الان دارن به ساختمون نزدیک میشن.
شماره یک، آرو فرود اومد. الان امنه.
خانم رئیسجمهور. کاخ سفید برای اعلامیه اجازه میخواد.
ببریمش یه جایی که بتونه ببینش. ۳۰ ثانیه به ما فرصت بدید تا مستقرش کنیم.
صبر کنید.
در مورد کی حرف میزنیم؟ یه توقف داریم. منتظر باش.
گری، این مربوط به محیطه یا داخل؟
منتظر یه وقفه امنیتی هستیم.
میخوایم رئیسجمهور اعلامیه رو ببینه.
آیدرا پارک؟
نه، فکر میکنم یه بررسی دوبارهس، اما نمیخوایم کسی عجله کنه.
راه رو ببندید. اون تو ساختمونه.
اون تو یه فضای امن داخل سفارته.
بله.
کاخ سفید نیاز به تأیید داره. تأیید شد.
آیدرا.
قربان.
رئیسجمهور ایالات متحده درگذشت.
رئیسجمهور ویلیام ترشولت ریبرن ۱۴ دقیقه پیش، ساعت ۷:۴۲ صبح درگذشت.
بر اثر ایست قلبی در دفتر بیضی.
او ۷۷ ساله بود.
در زمان مرگ رئیسجمهور، مأمور ویژه
دفتر سفیر مرکز فرماندهی و کنترل خواهد بود.
کاترین استتسون.
دکتر تیوزدی ویلیامسون از واحد پزشکی کاخ سفید، و خودم.
ویدیوها رو در ایستگاه سیا امن کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.