The first 200 lines.
« تـویـسـتـد مـتـال »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
رقبای جدید از راه رسیدند!
بهنظرت میدونه این که دستشه منور اندازه؟
نه، عمراً
برای این قضیه آمادهست؟
به هیچ عنوان
ولی اگر بهش بگیم وارد مسابقه نشه قطعاً میشه
منو یاد یه بندهخدایی میاندازه
یاد تو. منو یاد تو میاندازه
باشه خنگول، خودم فهمیدم
تف توش. مردان مقدس
ای خدا
سلام حرومی، تو رو یادمه
آروم باش
نمیخوام قبل از شروع مسابقه ببازم
همونی هستی که توی گردهمایی پارسال
با کشیش جدیدایا جنگید
اونقدر دلت میخواست ماشین نارنجیه رو بکنی
که کشیش رو بابتش کشتی
وایسا ببینم، میخواستی اولین رو بکنی؟
نه. و من رهبرتون رو نکشتم
انفجار تقصیر خودش بود، نه من
عه، واقعاً؟ خب چرا از خودش نپرسیم؟
برنجامین، خدای عزیزمون جناب کشیش رو بیار
- کشیش؟ - زندهست؟
این بچهی کیه؟
یه بچهی معمولی نیست
نه. این فسقلی حشری بیشرف
کشیش ماست
روح جاودانهش توی این بدن کوچولو
دوباره متولد شده
پدرمون هرگز ما رو رها نمیکنه
پدر هرگز نمیره. فقط تغییر میکنه
بهشون بگو، دیکن
ماهها صبر کردیم
و بعد یه روز، کشیشمون برگشت پیش ما
توی یه درخت بود
مثل سنجاب؟
راستشو بخواین
فسقلی بیشرف خیلی نازهها
انگشتهاتو سمتش نبر
با یه گاز، همهشونو از جا میکنه
خفهشو بابا!
کی از همچین بچهای میترسه...؟
سلام
سلام
منو از دست زیمو آزاد کردی
خوب هوامو داشتی
آره
بهنظر کار درستی میومد
خب، اوضاعت چطوره؟
با آزادی و اینا
آزادی
شاید یه روز بتونم آزاد باشم
هنوزم بنزین میخوری. جالبه
ولی یکی بهت بدهکارم
- نه، قابلتو نداشت - فقط یکی
بعد از اون، تو رو هم مثل بقیه
با چرخهام له میکنم
خب، از شانس بدت
من مثل بقیه نیستم
رقیب جدید از راه رسید!
باورم نمیشه بالاخره رسیدیم
مسابقه!
بهنظرت فرصت میکنم
سر کسی رو قطع کنم؟
خیلی دلم میخواسته اینکارو امتحان کنم
خیلی دلم میخواد به این خواستهت برسی، استو
عه، ببین، اعضای باشگاه طرفداران اصلیمون
دیدی گفتم قراره بهترین رویداد اجتماعی این فصل باشه
بیا قبل از اینکه برای کیف و حال بکشیمشون، بریم یه سلامی بهشون بکنیم
تو برو
اون دو تا خیلی عوضین
من باید برای قتلعام بعدیم آماده بشم
آخی، استو، آخرش منو گریه میاندازی
یه لطفی بهم بکن
حواست باشه هارولد قبل از مسابقه ضامن نارنجک رو نکشه
اعصاب نداره یهو قاطی میکنه
تولید شیر در مردان خیلی نادره
ولی نعمت سینههای یه مادر
نصیب برنجامین شده
لامصبا عین چوبپنبهی شراب میمونن
یه پا معجزهی نامقدسم واسه خودم
ببین کیا اینجان! دو تا منتقد محبوبم!
نه، نه...
سلام سوئیت توث
شما دو تا دیوونه اینجا چیکار میکنین؟ اومدین منو تشویق کنین؟
اوه، نه دقیقاً
هی، میدونستی یه بار سعی کردم این داداشمون رو بکشم؟
اونم سعی کرد
ایندفعه، کارشو میسازه
برنجامین، وقت خوابوندن کشیشه
بعدش تو رو میخوابونیم تو زمین
هی، اگر برای اون فسقلی بیشرف کمک خواستین بهم بگین
همین چند روز پیش یه بچه رو کشتم
خب، شما دو تا دیوونه چیکارا میکردین؟
همهچی رو برام تعریف کنین
یه عکس بگیر. بیشتر برات میمونه
شرمنده، داشتم... کلاهت رو تحسین میکردم
توام میخوای تو مسابقه شرکت کنی؟
توی مردابهای فلوریدا یه روز هم دووم نمیاری
پشهها زنده زنده میخورنت
راست میگی
میدونی چیه؟ اینجا اصلاً جای من نیست
همه خیلی ترسناکن. بخصوص تو
عاقلی که ازم میترسی
چون کسایی که با "ورمین" درمیفتن (موجود موذی)
ور میفتن
خیلی وحشتناکی
میدونی، برام مهم نیست اون یارو "دیکن" چی میگه
مگه چی گفته؟
هیچی، فقط گفت در حد و اندازهی یه رقیب واقعی نیستی
فقط هارت و پورت میکنی از این حرفای مسخره
حرومزاده
اینم گفت که عادت داری به حشرات بدی
بیخیال بابا! یه بار بیشتر نبود!
مورچه ریختم تو شلوارم
و به من چه که حس خوبی داشت؟
برای مسخرهبازی اینکارو کردم
اون کثافت کجاست؟
مرتیکهی عوضی! با توام!
داری پشت سر من چه زری میزنی...؟
ببخشید، میخوای بدونی
کی یه سری نظرات خیلی ناجور
در مورد چشمبندت داده؟
دلقکه اینو گفت؟
دقیقاً همینا رو گفت؟
بهخدا قسم. یا به غیر خدا، شیطان؟
نمیدونم. به هرکی که بهش قسم میخورین
محض اطلاعت
من قبول ندارم که مردان مقدس سوسول شدن
سوسول؟!
چرا؟ چون دارم دلسوزانه پدری میکنم؟
بهش نشون میدم
تنها چیزی که از اسلحههای گنده قویتره
عشق یه باباست
جلوتو نگاه کن، آشغال
وگرنه مجبور میشم تخمهاتو از جا بکنم
و بکنم تو دماغت
- استو؟ - مایک؟
- فکر کردم مُردی! - فکر کردم مُردی!
وای خدا
واقعی هستی یا توهم زدم؟
میدونستم نباید نصفهشبی قارچ جمع میکردم
من کاملاً واقعیم، پسر
پسر، اگر میدونستم زندهای
- میومدم... - هی، مایکل
همرهد کاملاً آمادهست
سلام داداش. چه پیشونیبند قشنگی
به رنگ چشمهات میاد
- ممنون؟ - آره
استو، این رفیق جدیدم "دیو"ـه
- آره - دیو
این "استو"ـه
نه بابا!
این رفیق قدیمیت "استو تپلی"ـه
همون استوی خالی کافیه
میدونی، تعریفت رو خیلی شنیدم
این پسر خیلی چیزا
- در موردت گفته... - آره
- عه، چه عالی - آره
حله. چطوری با این یارو آشنا شدی؟
خب، بعد از اینکه سوئیت توث بهمون حمله کرد
وضعم خیلی خراب بود، پسر
غلت زدم روی آتیش
که زخم پشتم رو بسوزونم
- بذار کمکت کنم - ممنون، دیو. ممنون
وای خدا
و تا به خودم اومدم دیدم یه مشت "سلاخ" پیدام کردن
و میدونی چی شد؟
دیو یکی از سلاخها بود
- باور نکردنیه، نه؟ عجب اتفاقی - آره
خدایی، داشتیم حسابی...
تپلش میکردم که کبابش کنیم
ولی مایک دیدگاهم رو کاملاً عوض کرد
بهم گفت...
آدمی که آدم میخوره
اصلاً آدم نیست
عین شکسپیر میمونه، نه؟
- آره - ولی خدایی
عهد بستم که از اون روز به بعد
دیگه اجازه نمیدم گوشت هیچ آدمی به لبهام بخوره
خب، فقط خوشحالم رفیق صمیمیم "مایک" رو نخوردی
استو، منم همینطور، خب؟
وگرنه دوستی خیلی خوبی از دستم میپرید
چون خورده بودیش
آره، آره، آره، چون خورده بودمش
آره
راستی، دم ساحل که بودیم دیدم تو رو کشوند و برد، پسر
فکر کردم دخلت اومده
چطوری از دست سوئیت توث فرار کردی؟
داستانش خیلی جالبه، من...
استو، وای خدا
یه عالمه آدم باحال اینجاست که میتونیم بکشیم
یکی اونجاست که نصفش آدمه نصفش ماشین
فکر کنم استروئید میزنه
- هنوزم باهاشی؟ - میتونم توضیح بدم
هی، مگه من تو رو از وسط نصف نکردم؟ قربانیهام هیچوقت یادم نمیرن
آره کردی. ولی کارمو نساختی
No comments yet. Be the first to leave one.