Eros + Massacre

Eros + Massacre (エロス+虐殺)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

َAll Bluray 720p & 1080p
A Commentary by DanV
Telegram ID:@Houman_65

Tags

BluRay
720p
720
1080
Published on: 2017-08-10
Downloads: 62
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ماکو؟

در دوران هرج و مرج پس از زلزله عظيم سال 1923

نوئه ايتو ترور شده بود

به همراه همسر شورشى خودش ساکائه اوسوگى

وقتى مادرش کشته شد ماکو هفت سالش بود

بگو ببينم چى يادت مياد

يه نفر خيلي چيزا از موقعي که هفت سالشون بود يادش مياد

صبح روزى که اون کشته شد، مادرت چى بهت گفت؟

مادرت خوشگل بود؟

مادرت رو دوست داشتى؟

مادرت رو دوست داشتى؟

از مدتها پيش ميخواستم اينو ازت بپرسم

از وقتي که از توکيو رفتم، مدام اين سوال رو از خودم ميکردم

به عنوان يک زن، به نوئه حسادت نميکردى؟

در اون روز هولناک که والدينش از پيشش رفتند

از اون لحظه تا الان، تو بهش حسودي کردي، درسته؟

...حسود

در طول زندگى کوتاه 28 ساله اش، نوئه سه بار ازدواج کرد

شوهر سومش جون تسوجى شاعر بود

نوئه از اون صاحب دوپسر شد

اگه بخاطر اوسوگى ساکائه نبود اون به مسيرش ادامه ميداد

در سال 1916، معشوقه اوساگي، ايتسوکو ماسائوکا

بخاطر حسادت اون رو با چاقو زد

نوئه باعث اون حمله بود

مادرش به جنبش «زنان فاضله» با سرکردگي آيچو هيراگا ملحق شد

در نتيجه او تبديل به جوانترين عضو گروه شد

پس از مدتى تصميم به پايان دادن جنبش گرفته شد

در زندگيش ،اون صاحب هفت پسر شد

اون زندگى سختى رو گذروند سخت تر از زندگى هر زن معمولى ديگه اى

...نوئه ايتو

اون مادرت بود، درسته؟

ممنونم، ديگه سوالى ندارم

لطفاً دوباره اسمت رو بگو، ماکو

اِي - کو

من اِي کو هستم. اِي کو سوکوتاى، يک دانش آموز 20 ساله

ـ پس، بي کو ـ خوبه، بي کو

نام خانوادگيم چي؟

هيچکدوم از اين چيزا ربطى به من نداره

شما دارين راجع به مادرم حرف ميزنيد و اون ديگه زنده نيست

چيزهايى که گفته شد راجع به مادرِ مادرم بود

مادرِ مادرم زنده نيست

...اگه راجع به مادر مادر مادرم حرف بزنيم

خب،پس

تو

بهار.ماه مارس.رهايى يافتگان از حلق آويز شدن رقصان در ميان گل ها

شاعر: ساکائه اوسوگى

نوئه ايتو يک زندگى آشفته ولى زيبا رو با اوسوگى گذروند

عصيان آنها بسوى لذتهاى منحط

جوانان هم دوره با آن دو در مورد عصيان و عشق اوسوگي و ايتو هنوز هم حرف مي زنند

قدرداني نيازمند مشارکت دو طرفه است

شهوت + کشتار

Gendai Eiga-sha کاري از شرکت

Bungaku-za با همکاري شرکت

تهيه کننده: کيجو يوشيدا و شينجي سوشيزاکي

نمايش نامه نويس: ماساهيرو يامادا و کيجو يوشيدا

فيلم بردار: موتوکيچي هاسه گاوا موسيقي متن: توشي ايچياناگي

بازيگران: ماريکو اوکادا

توشيوکي هوسوکاوا

يوکو کوسونوکي اتسوشي تاکاهاشي

کارگردان: کيجو يوشيدا

در فرودگاه ژنو سوئيس، پارتيزان هاي عرب يک هواپيماى اسرائيلى را منفجر کردند

اين پارتيزان ها در ادامه به نزاع با نيروى پليس پرداختند

شوراى پاريس در اوضاع خوبى بسر نمى برد

سفينه آپولو 9 قادر به فرود بر روى ماه نبود

نه، موفقيت آميز بود

من هرگز اون لحظه رو فراموش نميکنم

ـ کدوم لحظه؟ ...ـ اون لحظه

اون لحظه؟

يک عنکبوت داشت از سقف پايين ميومد

تو هوا داشت تاب ميخورد

من سوزوندمش

"بعد بهم گفتن که: "در ميان شعله ها خواهم مرد

ـ چه کسي تو شعله ها مي ميره؟ ـ من

!تو ديوانه اى! تو ديوانه اي

کانداتاى سارق يه عنکبوت رو نجات داد

من سوزوندمش، به اميد رهايى از پوچى زمان

يک گريز

بى فايده است

همه شما بايد به ياد داشته باشيد که ماجراجويى هاتون رو گسترش بديد

!چنين تصوراتى سيرابت ميکنه، قلبت رو تهي ميکنه

من وقت کمي دارم بنابراين اين شعار منه

...اما الان

از الان اين اصل رو سرلوحه کارم قرار ميدم...

خداوند بودا، مرا محکوم به جهنم کن

براى نجات ندادن اين عنکبوت درست مثل کانداتا

ـ باشه ديگه بسه کم شعار بده ـ شعار دادن مسخره است

من ديگه چيزي نميگم

ـ به چى دارى نگاه ميکنى ـ به پاهات

به موي پاهات

مگه چشونه موي پاهام؟

بعد اينکه مُردي باز هم به رشدشون ادامه ميدن؟

حالا ميخواى چکار کنى؟

ميرم خونه وميخوابم يه خواب طولانى و عميق

در واقع سوالم راجع به آينده ات بود

چه برنامه اى واسه آينده ات دارى؟

با يه دختر ازدواج ميکنم

به کسى قولى چيزى دادى؟

ـ بهت جواب مثبت داده؟ ـ همين الان تصميم گرفتم

تو يه دانش آموزى، کى فارغ التحصيل ميشى؟

خيال دارى چيکار کنى؟

بعد از يک سال و نه ماه، فکر کنم

مى فهمم، راجع به آينده ات نگرانى

درست متوجه منظورت نميشم

!ـ راجع به آينده ات نگرانى ـ به هيچ عنوان

هيچ کارى ندارم که بخوام انجام بدم

!استخوانهاى اون ساکائه اوسوگى شورشى رو بياريد

اونها منعلق به اون شورشى کشته شده است !بهشون اجازه نديد خاکش کنند

!ازشون حمايت کنيد

اجازه نديد به دست پليس بيفته !ما اونها رو با شايستگى دفن خواهيم کرد

!ازشون حمايت کنيد

!اون آدم فاسديه !اونو به فراموشى بسپاريد

"تصميم گرفتم در عرض 24 ساعت بميرم. مِگومي"

...مگومى

مرحمت

برکت

مهرباني

تشکر. لطف

چى؟

چرا جوابمو نميدادى؟

از روى کنجکاوى الکى واست ننوشتم

در کنار رودخانه واتاراسه کلى دهکده متروکه شدند

بخاطر مسموميت ناشي از سُرب از سى سال پيش، قبل از اينکه من به دنيا بيام

بيشتر از ده سال قبل، تاناکا اين قضيه رو در مجلس محکوم کرد

من تصور ميکردم که همه چيز تابحال حل و فصل شده

اما دهقانان هنوز هم مقاومت ميکنند

دولت حتى به سمت اونها تيراندازى هم ميکنه

دولت ميخواد که اونها رو از خاطرات محو کنه

و اين اونها رو ميکشه مثل فرزندان ناخواسته

با اين وجود هيچکس در اين مورد از اونها پشتيبانى نميکنه

هيچ روزنامه اى راجع به اونها چيزى نمينويسه

دانستن اين موضوع، منو دلسرد ميکنه

من از نا آگاهي خودم در مورد اتفاقاتي که در دنيا ميوفته شرمسارم

...از اين رو

واست نامه نوشتم که يک راهى جلوى پام بذارى

درختان گيلاس شکوفه کرده اند

اون روز هم پر از شکوفه بودند

احتمالاً پيش خودت فکر ميکنى

که اين فقط هيجان عاطفي يک دختر حقير روستائيه

اين همون چيزيه که تسوجى گفت؟

تسوجى ميخواست بگه "که بجاى اينکار ها بيشتر بفکر خودت باشي"

به ما به چشم خانمهاى ثروتمند طبقه مرفه نگاه شده که جنبش رو بعنوان سرگرمى آغاز کرديم

و من، بعنوان يکى از اين زنهاى جديد داستانهاي غم انگيز ميشنوم

و با اشتياقي شديد حرف هاي بي معني ميزنم

اينجورى فکر ميکنى؟

اين "زنهاي جديد" چي ميتونن بدست بيارن؟ ...ولي من

با اينحال من کارى از دستم برنمياد

پشت سرتو نگاه کن

24ساعته از من مراقبت ميشه

من يک آنارشيستم يک اردک پخته شده

يه اردک؟

من فقط ميتونم صداشو در بيارم

اين توصيفات برازنده اوسوگى که من ميشناسم نيست

در اين لحظه تمام چيزى که من هستم !فقط يک اردکه

اردک يک پاسخ رو نوشت اما اون رو پست نکرد

يک نامه طولانى بود ترجيحاً مثل يک نامه عاشقانه

شکوفه هاى گيلاس، مثل تصويرى از چشمان تو در حال سقوط اند

شکوفه هاى گيلاس؟

شکوفه ها فوق العاده هستند

در دهکده من ايماجوکو، شکوفه ها يک هفته زودتر از توکيو جوانه ميزنند

"فصل بهار،ماه مارس"

رهايى يافتگان از حلق آويز شدن رقصان در ميان گلها

آن روز هم شکوفه داده بودند

وقتى از زندان آزاد شدم

شوسوي و ديگر شرکام غيبشون زده بود

همه اونها کشته شده بودند

ما در ميان گلها رقصيديم

درختان گيلاس آن روز هم شکوفه داده بودند

آنها شکوفه هاى گيلاس من بودند

من شب عروسيم فرار کردم قبل از اينکه اون حتى با انگشتش بتونه منو لمس کنه

من نميتونستم اون آداب و رسوم سنتى و نقش محدود يه همسر رو تحمل کنم

تسوجى همسرش رو با عشق نجات داد و بهش پروبال داد

اما اين عشق اون رو از پا درآورد

و مثل يک پرنده اين اشتياق دليل بازکردن بالهاش بود

من از مورد تمسخر قرار گرفتن و يا اينکه زيادي بزرگ نشون داده بشم، متنفرم

اينها فقط افکار صادقانه من هستند

...نه

من تصور ميکردم که از يک خانواده غرق در افکار سنتى فرار کردم

...اما بعد

خودمو در وضعيتي مشابه با تسوجي پيدا کردم...

آيا تو هم مثل نورا در نمايشنامه ايبسن در حال فراري؟

بهت گفته بودم که نميخوام مورد تمسخر قرار بگيرم

مسئله اصلى اينه که بعد از فرارت ميخواى چيکار کنى

تا وقتى تو موقعيتش قرار نگرفتم نميدونم

چطور بايد بفهمم؟

...ـ نوئه ـ جدى ميگم

من شش ماهه دارم به اين قضيه فکر ميکنم

ميفهمى چى دارى ميگى؟

تو يک بزدلى با وجود تمام ادعاهات

من باردارم

برميگرده به اولين باري که همديگه رو ديديم

من اونو به دنيا آوردم

اسمش رو ريوجى تسوجى گذاشتم

اسم قشنگيه، مگه نه؟

اما من واقعاً حامله ام

نميدونم چى باهاش مياد شايد خيلى چيزا، چيزاى جديد

اين تنها راهيه که يک زن ميتونه اين بصيرت رو به دست بياره

ـ اين کاري که انجام ميديم ـ فکر کنم متوجه شدم

ولي خب ميخواى چکار کنى؟

تو زن دارى، ياسوکو

همينطور يک معشوقه بينظير ايتسوکو ماسائوکا

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left