Night of the Eagle

Night of the Eagle

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Burn Witch Burn 1962 720p BluRay x264 x0r translated 2025 12 11T06
A Commentary by Don Milo

Tags

bluray
Published on: 2025-12-11
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏‫خانم‌ها و آقایان،‬

‏‫فیلم سینمایی‌ای که‬ ‏‫قرار است ببینید‬ ‏‫حاوی یک طلسم شیطانی است،‬

‏‫همانطور که ساحران‬ ‏‫قرن‌هاست استفاده می‌کنند.‬

‏‫امروزه نیز در بسیاری از‬ ‏‫نقاط جهان مردم به‬ ‏‫جادوی سیاه و ساحری روی می‌آورند.‬

‏‫تعویذها، طلسم‌ها،‬ ‏‫شمع‌های وودو، خاک قبر،‬ ‏‫و چند تار مو‬

‏‫باور دارند که ارواح‬ ‏‫شرور و طلسم‌ها را دفع می‌کنند.‬

‏‫ممکن است شما به‬ ‏‫اثرگذاری‬ ‏‫این طلسم‌ها شک کنید، اما‬

‏‫در طول تاریخ، مردم‬ ‏‫به جادوگران اعتقاد داشته‌اند.‬

‏‫آیا همه آن‌ها اشتباه می‌کردند؟‬

‏‫من اینطور فکر نمی‌کنم.‬

‏‫چون من قدرت آن را‬ ‏‫بیش از حد دیده‌ام.‬

‏‫من اکنون می‌خواهم‬ ‏‫تمام ارواح شیطانی‬

‏‫که ممکن است از پرده‬ ‏‫در طول این اجرا‬ ‏‫ساطع شوند را دور کنم.‬

‏‫ای خالق هکات، دامکینا، پیام‌رسان مردوک،‬

‏‫تِم، خپر، رَع، خنیمو،‬

‏‫بعل‌زبول در دنیای زیرین،‬

‏‫شیطان در جهنم،‬

‏‫فرمانروای‬ ‏‫هفت هزار‬

‏‫و هفت نفرین‬ ‏‫و طلسم،‬

‏‫و کسی که پیروان‬ ‏‫فرمانبردارش‬ ‏‫او را گانگی دا می‌نامند،‬

‏‫تمام قدرت‌های خود و‬ ‏‫فرمانبردارانت را نگه دار،‬

‏‫و یارانشان را،‬

‏‫و یک سپر محافظ‬ ‏‫بر فراز حاضران‬ ‏‫بکش.‬

‏‫از پیکرهای هوایی،‬ ‏‫آنان که با شر آراسته‌اند را دور کن.‬

‏‫بخشنده باش، ای باشکوه،‬ ‏‫که طلسم‌های‬ ‏‫که قرار است دیده شوند آسیبی نزنند.‬

‏‫آنان را هدایت نکن.‬ ‏‫این خدمتگزار وفادار‬ ‏‫لطف تو را می‌خواهد.‬

‏‫و اکنون، با ذهنی آزاد‬ ‏‫و روحی محافظت‌شده،‬

‏‫از شما می‌خواهیم از‬ ‏‫«بسوز، ای جادوگر، بسوز» لذت ببرید.‬

بزرگترین مرجع فیلم های ترسناک تلگرام ایران @ScaryVerse1

Don Milo : ترجمه از

‏‫من باور ندارم.‬

‏‫من باور ندارم.‬

‏‫پس، برای جمع‌بندی.‬ ‏‫چهار کلمه برای نابودی‬ ‏‫نیروهای‬

‏‫جادوی‬ ‏‫ماوراءالطبیعه لازم است.‬

‏‫خرافات، انرژی‌های روانی،‬ ‏‫وغیره، وغیره.‬

‏‫و این‌ها در گیومه،‬ ‏‫«میل مرضی‬ ‏‫به فرار از واقعیت» هستند.‬

‏‫بدون گیومه. و فقط‬ ‏‫در فضایی از‬ ‏‫باور وجود دارند.‬

‏‫باور حیاتی است.‬

‏‫وقتی این پذیرش را از آن بگیری،‬ ‏‫خود را به صورت تلاشی‬

‏‫بیهوده برای کنترل‬ ‏‫محیط زندگی خود‬ ‏‫و نیروهای طبیعت نشان می‌دهد.‬

‏‫هر روز، علم...‬

‏‫آیا خرافات‬ ‏‫روزمره مثل،‬

‏‫رد شدن از زیر نردبان،‬ ‏‫یا کبریت سوم،‬

‏‫یا آدم‌هایی که‬ ‏‫مهره شانس حمل می‌کنند را‬ ‏‫شامل می‌شوی؟‬

‏‫خب، همه آن‌ها بر‬ ‏‫اساس باورهای بدوی هستند.‬

‏‫در حالی که در واقع‬ ‏‫هر باوری را رد می‌کنند،‬

‏‫مردم با گفتن اینکه‬ ‏‫شاید چیزی در آن باشد‬ ‏‫از خود محافظت می‌کنند.‬

‏‫و به این ترتیب‬ ‏‫حفاظ حمل می‌کنند.‬

‏‫فکر می‌کنم بستگی به‬ ‏‫شخصی بودن آن باور دارد.‬

‏‫یکی از دوستان من در‬ ‏‫نیروی هوایی یک تار موی‬ ‏‫همسرش را حمل می‌کرد‬

‏‫زیر کلاه پروازش‬ ‏‫برای خوش‌شانسی.‬

‏‫جواب داد؟‬

‏‫نه، اون کشته شد.‬

‏‫بنابراین، هر روز علم،‬ ‏‫که بر اساس سال‌ها‬

‏‫تحقیق و حقیقت بنا شده،‬ ‏‫با کارهایی ظهور می‌کنه که‬ ‏‫جادوگرای قدیمی ما رو شرمنده می‌کنه.‬

‏‫علاءالدین یه چراغ رو مالید‬ ‏‫و یه غول ظاهر شد.‬

‏‫امروز ما می‌تونیم یه دکمه رو فشار بدیم‬ ‏‫و تمام بشریت نابود بشه.‬

‏‫خب، این هم از جادوی شما.‬

‏‫ناپدید شدن‬ ‏‫یک ساعت دیگر.‬

‏‫خانم ابوت.‬ ‏‫برگه امتحانی‌ها رو‬ ‏‫برام جمع می‌کنید؟‬

‏‫چشم استاد تیلور.‬

‏‫آقای جنینگز!‬

‏‫برگه نداری؟‬

‏‫برگه ندارم.‬

‏‫سعی کن یه دکمه رو فشار بدی.‬ ‏‫شاید یکی ظاهر بشه.‬

‏‫ممکنه دکمه‌ای رو فشار بدم‬ ‏‫که تو رو از کلاس حذف کنه.‬

‏‫مطمئن شو که فصل شش‬

‏‫و فصل هفت رو‬ ‏‫طی آخر هفته خلاصه کنی.‬

‏‫و فصل هفت برای بقیه شماست.‬

‏‫ممنونم مارگارت.‬ ‏‫آخر هفته خوبی داشته باشی.‬

‏‫من مشغول فصل هفت خواهم بود.‬

‏‫فصل خیلی کوتاهی هست،‬ ‏‫خانم ابوت.‬ ‏‫و آخر هفته هم خیلی طولانی.‬

‏‫خب، تو که حسابی خودتو‬ ‏‫مسخره کردی.‬

‏‫تو هم بد عمل نکردی.‬

‏‫همش اونجا نشسته بودی‬ ‏‫و تمام مدت سخنرانی به تیلور خیره بودی.‬

‏‫اتفاقاً من تحسینش می‌کنم.‬

‏‫مگه ایرادی داره؟‬

‏‫اصلاً.‬

‏‫اما خط خیلی نازکی بین‬ ‏‫تحسین و شیفتگی وجود داره.‬

‏‫اوه، اینقدر احمق نباش.‬

‏‫– آخر هفته خوبی داشته باشی.‬ ‏‫– ممنونم قربان. شب بخیر.‬

‏‫نورمن!‬

‏‫هوم؟‬

‏‫امشب هنوز برای بازی بریج‬ ‏‫می‌آی خانه‌مان؟‬

‏‫البته که میام. جمعه‌ست.‬ ‏‫فراموش کرده بودم. آره، چرا که نه؟‬

‏‫اِوِلین فکر می‌کرد‬ ‏‫تَنزی هنوز ممکنه کمی ناخوش باشه.‬

‏‫نه، نه، نه. حالش خوبه.‬ ‏‫دیشب از کلبه برگشت.‬

‏‫خوبه، خوبه.‬ ‏‫خب، نمی‌دونم.‬

‏‫جمعه شب‌ها بدون بازی بریج‬ ‏‫دیگه مثل هم نیست.‬

‏‫– سلام اِوِلین!‬ ‏‫– بیا هاروی.‬

‏‫باشه.‬ ‏‫پس، حدود ساعت ۸؟‬

‏‫قبوله.‬

‏‫بریج پابرجاست.‬

‏‫اینکه فکر کنم‬

‏‫تیلور ممکنه برای ترفیع‬ ‏‫از تو انتخاب بشه، منو دیوونه می‌کنه.‬

‏‫میانگین نمرات شاگردانش‬

‏‫از هر استاد دیگه‌ای‬ ‏‫بهتره.‬

‏‫شامل شوهرت هم می‌شه؟‬

‏‫من هیچ استثنایی‬ ‏‫قائل نشدم، اِوِلین.‬

‏‫خب، اون پیشرفت‬ ‏‫خیلی سریعی داشته اینجا.‬

‏‫حقیقت اینه که نورمن و تَنزی‬ ‏‫تازه‌وارد هستن.‬

‏‫ما باهاشون بریج بازی می‌کنیم،‬ ‏‫با هم کار می‌کنیم،‬

‏‫اما باز هم آنها را قبول نداریم.‬

‏‫خب، من هیچ‌وقت زنی مثل تنسـی را قبول نمی‌کنم.‬

‏‫به نظر می‌رسد او به چیزی علاقه‌ای ندارد.‬

‏‫او بیشتر وقتش را در آن کلبه‌ی آنها می‌گذراند.‬

‏‫این یک بهانه منطقی است‬

‏‫تا از درگیر شدن با ما و چای‌های کمیته‌ی ما طفره برود.‬

‏‫- کاش من یکی داشتم. - اوه، مزخرف است!‬

‏‫ما در ۱۵ سال گذشته بیشتر از‬

‏‫آنچه تیلور می‌تواند در یک عمر بدهد، کمک کرده‌ایم.‬

‏‫فقط چون او می‌تواند نمرات بهتری از‬

‏‫دانشجویان احمقش بگیرد، تو و لیندزی کنار گذاشته می‌شوید.‬

‏‫کسی کنار گذاشته نمی‌شود، اوِلین.‬

‏‫تیلور هنوز منصوب نشده است.‬

‏‫عزیزم!‬

‏‫تو هستی.‬

‏‫تنسـی!‬

‏‫دارم می‌آیم!‬

‏‫سلام.‬

‏‫هی، قرار است علاقه‌مند به نظر بیایی.‬

‏‫مگر نبودم؟‬

‏‫روزی تمام کتاب‌های قدیمی و خشک شما را آتش می‌زنم.‬

‏‫آنها هر گوشه‌ای از زندگی ما را اشغال کرده‌اند.‬

‏‫می‌دانی چه؟‬

‏‫تو نیاز به استراحت داری. یا کمی هیجان.‬

‏‫مطمئن نیستم کدام یک.‬

‏‫من به شام قانعم.‬

‏‫اوه، چقدر از این شب‌های جمعه متنفرم.‬

‏‫آنقدرها بد نخواهد بود.‬

‏‫متأسفم عزیزم، نمی‌توانم کمکی کنم، اما این زن‌ها من را عصبی می‌کنند.‬

‏‫اوه، آنها بد نیستند.‬

‏‫می‌دانی نورمن، من می‌توانم با چیزهای زیادی کنار بیایم،‬

‏‫اما نه با دانشمندان کوته‌فکر و همسرهای حسود و جنگ‌جوی آنها.‬

‏‫همه چیز مسئله تنظیم کردن است.‬

‏‫خب، من سعی می‌کنم. قسم می‌خورم که سعی می‌کنم.‬

‏‫اما وقتی یک مدوسای میانسال مثل اِوِلین ساوْتِل‬

‏‫از فکر اینکه تو کرسی جامعه‌شناسی را به دست می‌آوری، صدای‬

‏‫کاش من هم به اندازه تو مطمئن بودم.‬

‏‫اوه، تو آن را به دست می‌آوری.‬

‏‫اِوِلین می‌داند، هاروی می‌داند و خواهر فلورا هم می‌داند.‬

‏‫و آن سه نفر یک اکثریت قاطع را تشکیل می‌دهند.‬

‏‫و هیلدا گانیسون چطور؟‬

‏‫گیر افتاده با هارولد وفادارش و ناراحت از اینکه او آشکارا تحسینت می‌کند.‬

‏‫هارولد می‌کند؟‬

‏‫واقعیت دارد نورمن. کاملاً درست است.‬

‏‫- می‌دانی چه آرزو می‌کنم؟ - هوم؟‬

‏‫آرزو می‌کنم سه هزار مایل‬

‏‫و دو سال دور از این مکان باشیم.‬

‏‫جامائیکا. یک سفر میدانی.‬

‏‫ما می‌توانستیم نفس بکشیم.‬

‏‫جامائیکا هم مالاریا و فقر خودش را داشت.‬

‏‫شما عاشق‌پیشه مادرزادید.‬

‏‫دلتان برای‬ ‏‫آن جادوگر پیر، کاروبیوس‬

‏‫و شعبده‌بازی دروغینش تنگ شده.‬

‏‫مسخره‌اش نکن، نورمن.‬

‏‫یک جادوگر مرد.‬

‏‫مشکلت همینه.‬

‏‫او طلسمش رو‬ ‏‫روی تو اجرا کرده.‬

‏‫تو افسون شده‌ای.‬

‏‫و تو هم همینطور.‬

‏‫ـ هاروی. ـ بله عزیزم؟‬

‏‫تو آس منو زدی.‬

‏‫سرش رو ببرین.‬

‏‫اگه من این کار رو با تو می‌کردم،‬ ‏‫لیندزی، سرم رو می‌بریدن.‬

‏‫دفعه بعد، ایولین،‬ ‏‫مقداری از هیپنوتیزم خودت رو‬ ‏‫روی هاروی امتحان کن.‬

‏‫این ایده رو تو ذهنش بکار‬ ‏‫که فقط کارت‌های درست رو بازی کنه.‬

‏‫هیپنوتیزم چطوره، ایولین؟‬

‏‫برنامه‌ات اینه که‬ ‏‫کل میز رو تحت نفوذ‬

‏‫در بیاری و کاری کنی‬ ‏‫که صندلی رو به هاروی بدن؟‬

‏‫لیندزی، فقط بازی کن.‬

‏‫من چیزی گفتم؟‬

‏‫بله عزیزم،‬ ‏‫چیزی گفتی.‬

‏‫ادامه بده، لیندزی.‬

‏‫بله، دقیقاً. باقی مال منه.‬

‏‫اوه، می‌دونستم.‬

‏‫فکر کنم باید‬ ‏‫هیپنوتیزم رو یاد بگیریم، عزیزم.‬

‏‫شاید یه دور هم‬ ‏‫شانسی به ما برسه.‬

‏‫آدم نمی‌تونه همه چیز داشته باشه.‬ ‏‫حتی با هیپنوتیزم.‬

‏‫می‌تونی آدم‌های بد رو هیپنوتیزم کنی،‬ ‏‫اما نمی‌تونی کارت‌ها رو هیپنوتیزم کنی.‬

‏‫مسئله فقط به خاطر سپردن‬ ‏‫این است که‬

‏‫دست قبل چطور‬ ‏‫بازی شد.‬

‏‫چطور دسته‌ها با هم جمع شدند.‬

‏‫چطور عادات به‌هم زدن‬ ‏‫فروشنده عوامل رو برهم می‌زنه‬

‏‫بر اساس میزان اعلام شده.‬

‏‫و، خب،‬ ‏‫این هم وضعیت!‬

‏‫و دقیقاً کجا هستیم؟‬

‏‫همون‌جایی که همیشه حدس می‌زدم.‬ ‏‫لیندزی روی کارت‌ها طلسم انداخته.‬

‏‫لیندزی، چه چیزی رو از من پنهان کردی؟‬

‏‫من همیشه حدس می‌زدم‬ ‏‫لیندزی یه اسب سیاه باشه.‬

‏‫خب، فکر کنم‬ ‏‫وقت یه میان‌وعده است.‬

‏‫اوه، چه فکر فریبنده‌ای!‬

‏‫ما هنوز کارمون تموم نشده.‬

‏‫اوه، عجله نکن.‬ ‏‫باید قهوه رو دم کنم.‬

‏‫ما کمکت می‌کنیم.‬

‏‫پس هزار و دویست باشه.‬

‏‫این شامل ما هم می‌شه؟‬

‏‫فنجان‌ها رو یادت رفته.‬

‏‫چه زمانی در مورد صندلی‬ ‏‫تصمیم می‌گیرن، نورمن؟‬

‏‫فکر کنم اوایل هفته آینده.‬

Night of the Eagle subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left