The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
اسم من هیزل کینگه.
بعضی وقتا که به گذشتهام نگاه میکنم
انگار مال یه آدم دیگه هست.
اما بعدش یهو همه اش برمیگرده تو ذهنم.
و اون دختری که پشت سر گذاشتم، واقعاً نرفته.
فقط همراه اون به خاک سپرده شده.
و من از هرکی بهتر میدونم..
...هیچ چیزی برای همیشه دفن نمیمونه.
چه میخورید؟
تونای ذوب شده غیر از تن چی داره؟
پنیر.
هیزل، چرا برگر گیاهی نداری؟
چون کسی سفارش نمیده، رودی.
هیزل، چرا با من قرار نمیذاری؟
چون پول نداری و قیافت هم نیست، ویلی.
- ساندویچ کلاب روی نان چاوداره؟ - نه.
خب، اگه داشتی من برگر گیاهی میگرفتم.
- نه نمیگرفتی. - راست میگی. نمیگرفتم.
وقتی منو بشناسی، اونقدرها هم زشتم نیستم.
وقتی بشناست، بیشتر میفهمی چقدر زشتی.
آه، زنم قبلاً همینو گفت.
به نظرت از کی شنیدمش؟
سوپ امروز چیه؟
مینسترونه. هر روز.
چطور بهش میگی سوپ روز؟
من نمیگم. تو میگی.
من بهش میگم تنها سوپی که داریم.
کوفته گیاهی چطور؟ چرا اونو نداری؟
خب، شما رفقا از وقتی اینجا رو باز کردم
هفتهای دو سه بار میاین اینجا.
هر دفعه همون حرفاس.
ویلی میخواد بدونه چرا باهاش قرار نمیذارم
با اینکه خودت میدونی شانسش بیشتره
که با کری آندروود بخوابه.
و کارل میخواد منو تحلیل کنه با اینکه
میدونه منو از دوره بوش عوض نشده.
و رودی میخواد بدونه چرا چیزای سالم نمیفروشیم
با اینکه میدونه اگه مجبور باشی
سفارش نمیدی.
خب، چی میخورید؟
- تونای ذوب شده. - سوپ مینسترونه.
چیزبرگر با بیکن.
عالیه. خاوی.
چیه، دیگو هنوز نیومده؟
نه. من ظرفشور نیستم.
باشه!
- چیز دیگه؟ - نه، خوبم. ممنون.
- آه، بس کن. برو بیرون. - ممنون.
مامان، نمیتونی به پلیسا رایگان سرویس بدی
یه کمی خوشنیتی میتونه فرق کنه
بین اینکه 5 دقیقه دیگه بیان یا 5 ساعت.
تراویس چیزی سفارش میده یا فقط اومده
مراقب تو باشه؟
اون اونجوریا نیست.
باشه. اون پشت میز 5 رو چک کردی؟
استیک و تخممرغ. انگار محکوم به اعدامه.
خوبه. خب، میزای دیگه رو داری.
چهار تا قهوه میخورن و دو تا دونات تقسیم کردن.
گوش کن، یه چیزی باید ازت بپرسم.
- میپرسی؟ - آها.
نمیتونم صبر کنم ببینم چیه.
مامان، فکر میکردم اون پول دانشگاه رو بگیرم.
آه، داری برمیگردی دانشگاه؟
خب، آره. یه روزی. شاید.
عزیزم..
پول دانشگاه مال دانشگاهه.
به خاطر همون میگن پول دانشگاه
نه پولی که بدی به دوستپسر معتادت
تا همهشو تو وگاس ببازه.
نمیخواستم به تراویس بدمش.
چرا فکر میکنی معتاده؟
تو خیلی بدی.
میخوایم یه جا بگیریم با هم.
روی جنازه من که کرم زده.
من 19 سالمه. همدیگه رو دوست داریم.
جوی، عشقش باعث میشه کتک بخوری
یا آبستن شی یا ورشکست یا هر سهتاش.
تو اصلاً نمیشناسیش. آدم خوبیه.
و ایدههای احمقانه درباره من نداره
که مثلاً نابغهام و میتونم پیشپزشکی بخونم.
یعنی با توقعات پایین تو رو فریب داده؟
عزیزم، یالا، به خودت یه اعتباری بده، باشه؟
تو یه دانشگاه خوب قبول شدی.
دست بردار از اینکه منو اون چیزی که تو میخوای کنم؟
تو منو نمیشناسی. من خودمم نمیدونم کی هستم.
تو دختر منی.
پدر من کیه؟ هان؟
میخوای هیچوقت بهم بگی؟
چون خودم سعی کردم بفهمم
اما حتماً یه راز دولتیه.
لطفاً آرومتر حرف بزن.
پول رو فراموش کن. خودمون یه راهی پیدا میکنیم.
هر چی باشه که از اینجا بریم بیرون.
دخترام هم. تو اون سن. همیشه یه حالتی دارن.
چرا 18 دلار غذا سفارش دادی اگه پول نداشتی؟
- یه ولگرد دیگه. - بس کن.
نمیتونی حساب کنی؟
خیلی متاسفم، اوم..
...نه.
همهشو تو وگاس باختی؟
همهشو باختم. نه تو وگاس.
اون مامور رو برگردون اینجا.
- بیا اینجا. - چیه؟
قضاوت نکن.
مگه خودت همهچیز رو از دست ندادی، نمیدونی چیه.
داره ازت دزدی میکنه و تو باهاش نرمی.
برو کمک میز هفت.
میدونی، راست میگه که عصبانی باشه.
خب، من هیچوقت دزد نبودم.
چند روزه چیزی نخوردم، پس..
چیزی نداری؟ ساعت؟ پول خرد؟
نه، هیچی، چیزی که تو بخوای، نه.
خب، تو اهل اینجا نیستی.
نه. لس آنجلس.
با اتوبوس اومدی؟
آره. اتوبوس.
تو الای چی کار میکردی؟
جراح قلب و قفسه سینه.
من ظرفشور نیستم!
میشه ظرف بشوری؟
حقوقش حداقله، غذا مجانی.
دستشوییت همون دستشویی مردانهی رستورانه.
پشت آشپزخونه یه دوش فضای باز هست.
قول میدم نگاه نکنم.
قبول میکنم.
میدونستم.
- هیزل کینگ. - الیوت.
الیوت مورگان.
- بس کن! - هی، هی..
آه، شبها اینجا بیشتر از چیزی که فکر کنی سرد میشه.
ب-برات پتو اضافه میارم
و یه حوله و یه تیکه صابون.
اون نمیفهمه.
من تو دانشگاه یا هیچ جای این دور و بر جا نمیشم.
تنها جایی که جا میشم کنار توئه.
میدونی یه نفر اون خونه رو
از زیر دستمون در میاره اگه زود اجاره نکنیم.
اون پول مال خودته، جوی.
بهتره یه فکری به حالش کنی.
بیا اینجا. خب، من باید برم.
- بزن به چاک. - به زودی میبینمت.
میبینمت.
یه آدم ولگرد غذاتو میخوره و پول نداره
تو بهش کار و جا برای خواب میدی.
رستوران داری یا پناهگاه؟
فکر نمیکنم بیخونه باشه عزیزم. فکر کنم فقط گم شده.
ممکنه یه قاتل زنجیرهای باشه هرچی میدونی.
احتمالاً فردا بیدار نمیشیم.
نمیتونیم ظرفشور رو مثل بشقاب کاغذی عوض کنیم.
اگه جایی برای خواب بهش بدم، احتمالاً میمونه.
- من تو رو نمیفهمم. - آه، برو تو صف.
تو دو ساله تراویس رو میشناسی.
اون مردیه که میخوام باهاش ازدواج کنم
اما اگه آتیش گرفته بود هم بهش تف هم نمیکردی
تو این ولگرد بیپول رو چند ساعته میشناسی
و بهش کمک میکنی.
من آدمارو میشناسم، جوی. و امیدوارم یه روز تو هم یاد بگیری.
ولش کن. پاهاتو بده.
- واقعاً؟ وای خدای من! - آها.
خیلی امیدوار بودم این اتفاق بیفته، اما خجالت کشیدم بپرسم.
آه!
- درباره پول دانشگاهم.. - آه! جوی، بازم نه...
نمیخوام بهم ببخشی.
ولی شاید بتونم یه کمی قرض بگیرم؟
- تلاش خوبی بود، اما نه. - پس میدم.
گفتم نه.
و فکر میکنم که من مدام بهت یادآوری کنم
که تراویس جز بدبختی چیزی نمیاره
فقط تو رو بهش نزدیکتر میکنه.
مطمئناً.
عالیه.
هی، برای صبحانه بهت نیاز دارم.
روز شلوغی میشه.
- منم دوستت دارم. - جوی، ساعت شش صبح!
تلاش کردم. حتی گفتم پس میدم.
اون به خیالاتش چسبیده
که من بهترین دکتر دنیا میشم.
شاید خانوادهت بتونن...
من هیچی ازشون نمیگیرم.
- اونا پول دارن. - آره.
و تا آخر عمر مجبورم میکنن جبران کنم.
باشه، پس..
اگه زود ازدواج کنیم
میتونه کادوی عروسی مامان باشه.
اما جوی تراویس رو دوست نداره.
یه قضیهای بود.
تو گفتی پسرخاله ات با یه مرغ قرار میذاشته؟
بهش لباس میپوشوند. میبردش رستوران.
یه قضیهای بود.
چی، مثلاً، یه مرغ؟
- ا-اون پرنده؟ - آره.
چطور قرار گذاشتن پسرخاله ات با یه مرغ
شبیه قرار گذاشتن جوی با تراویسه؟
مادرش خیلی ناراحت شد.
- آها؟ - آره.
یه مرغ؟
No comments yet. Be the first to leave one.