The first 146 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
«نینا دراگوش»
«با سلاح گرم گرفتنش»
دختر جوون و زیبایی داری
نینا رو آزاد کن و اون بقیهٔ کار رو انجام میده
باید این مرد رو به لندن برسونم و برگردم پیش دخترم
اگه چیزی عجیب بود، هرچیزی، تردید نکن
من هیچوقت پسری نداشتم لازم بود بهم اعتماد کنی
مامانی قاتل زنجیرهای بود؟ چه تفریحی
تیبور ما رو فرستاده اومدیم سباستین رو ببینیم
«از کجا میشناسینش؟» «خیلی وقته میشناسیمش»
ولی سالهاست ندیدمش»
بجنب! سباستین...
پس پیداش کردی من و تیبور با هم کشتیمش
اول آدرس خانهٔ امن رو بده
نه! نه! نه! تیبور؟
الو؟ پلیس بله، به داروخانهام دستبرد زدن
واردش شدن
داری چه کار میکنی؟ این ماشین منه!
ببخشید در رو باز کن!
ـ در رو باز کن! ـ نمیتونم، ببخشید، لازمش دارم
نه، وایسا! هی!
لعنتی!
هی، قرار نیست بمیری، عوضی
میا؟!
میا!
کجایی؟ کجایی؟
نه، نه!
داشتم بوتههای گوجهفرنگیام رو نشونش میدادم
چرا بردیش؟
گرسنه بود
تو هم عمیق خوابیده بودی
میخواستم کمک کنم
باشه
میشه بدیش به من؟
توی لندن باغچهٔ سبزیجات نداری
اونجا فضای خیلی کمی برای بچهها هست
کارلا...
خواهش میکنم
اشکالی نداره، آروم
کلیدها کلیدهام کجان؟
کلید ماشینم کجاست؟
کجا گذاشتیشون؟
همینجا گذاشتم
مطمئنی؟
پیاده میریم
ببخشید
بجنب!
تا تیبور نیاد نمیتونم بذارم برید
ما میریم
و تو...
میذاری بریم
پر نیست، اولی
اگه باور نداری ماشه رو بکش
ببرش بالا، قایم شید چی؟
برو، برو
دستهای لعنتیات رو نشونم بده
کمک لازم دارم!
چیزی نیست، آروم
اتین!
خواهش میکنم، کمکم کن
اتین!
باید ببریمش داخل
امبر!
اولی...
خدای من
خوبی؟ میا کجاست؟ بالاست
جاش امنه، امنه، باشه؟
ـ چیزی نیست ـ خیلی متأسفم. ـ اشکالی نداره
چیزی داری باهاش اینها رو ببریم؟
توی انباری قیچی مفتولبُر هست
آره، برو چیزی نیست، برو
آخرین آمپول انسولینش کی بود؟
دو سه ساعت پیش
ولی... واکنش نشون نمیداد، برای همین بیشتر بهش زدم
زیادی بهش دادی دچار شوک افت قند شده
ـ نه. ـ خوبی؟ ـ نه
نبُرشون
لعنتی، انجامش بده نه
دوباره امتحان کن
خدای من، اینجایی
سلام، سلام
سلام، سلام
سلام...
داری لبخند میزنی؟ عزیزم...
عزیزم... باید بریم
عزیزم...
باید از اینجا بریم
حال سفر کردن نداره
نه، منظورم اون نیست
منظورم خودمونیم، باشه؟
امبر، باید به من گوش کنی
اون پیرزن حالش خوب نیست میا رو برد
و من... نمیدونم تنهاست
یا... چه مرگشه، ولی نزدیک بود پسش نده
و «سباستین» رمز «سباستین» یادت هست؟
اگه بخوای سباستین رو ببینی، نمیتونی
چون خاکسترش توی یه کوزه روی طاقچهست
عزیزم، با هم کشتنش
تیبور پسرشه
خواهش میکنم یه چیزی بگو
بجنب، باید از اینجا بریم!
یه چیزی بگو!
ببین، متأسفم
متأسفم
بیا تمیزت کنیم صبح میتونیم بریم
دالی!
وو وو وو
هی
فقط منم نزدیک بود سکتهام بدی
ببخشید
خوبی؟ آره
بچه خوبه؟ آره، خوابیده
باید بریم
به من گوش کن
اگه همین الان سهتایی بدون اون بریم...
باز هم جونمون در خطره نه، اینجا در خطرن
اون تفنگ ساچمهای داره... اگه میخواست بکشتت تا الان کشته بود
چرا همچین حرفی میزنی؟
ببخشید...
امبر، سه روز پیش که از خونه رفتی...
هیچچیز برات مهمتر از کنار هم بودن ما سهتا نبود هیچی عوض نشده
پس چرا این مرد رو مقدم میدونی؟ هیچوقت چنین کاری نمیکنم
نه، داری...
همین الان داری انجامش میدی
اولی... تمام وجودم...
داره میگه تو و میا رو بردارم و فرار کنم
ولی نمیتونیم پس باهاش نجنگ
نمیفهمم
من روبهروی این آدما ایستادم
و دیدمشون...
دیدم...
تا اون رو به دادگاه نرسونم هیچوقت دست برنمیدارن
باشه؟ پس اون با ما میاد
با ما میاد
یهکم هوا لازم دارم
باشه
اونیل
ویل؟ من...
من اولیام، شوهر امبر
اولی
گوشی اولی دوباره فعال شده
ببخشید، چی گفتی؟ چیزی نیست
خدا رو شکر، نگران بودم خوبی؟ میا چطوره؟
خوبه... فعلاً
ولی گوش کن، من و امبر در خطریم
No comments yet. Be the first to leave one.