The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
عصر بخیر، تام تاکرم
بهصورت زنده از تماشاخانهٔ تاریخی کوهاگ گزارش میدم
که قبلاً مرکز بیتکوین بود
قبلش ورزشگاه انرون و قبلتر غرفهٔ رنگ سربی
قبلتر تالار سیگار چسترتون
و قبلتر حراجخانهٔ بردهٔ کاپیتان جری
آره دوستان، اینجا کلی تاریخ داره
ولی این بنای محبوب داشت تعطیل میشد
تا اینکه یه زن بیکار محلی
که خودش رو «فعال اجتماعی» میدونه
تصمیم گرفت با اجرای سه نمایش نجاتش بده
سلام به همه. همونطور که خیلیهاتون میدونین، فعال اجتماعیام
امشب سه نمایش اجرا میکنیم
تا این گنج محلی رو نجات بدیم که وقتی باز بود هیچکدوم حمایتش نکردیم
ولی نمیذاریم ترس از کووید یه کسبوکار دیگه رو ببنده
ای گندش! همه بیرون! ارزشش رو نداره!
کووید نیست؛ ریهسیاه دارم!
خدا رو شکر. فکر کردم چیزییه که ممکنه به بقیهمون هم آسیب بزنه
پس بدون حرف اضافه، از نمایش اولمون «کشتن مرغ مقلد» لذت ببرین
تصویری سوزان از جنوبِ دوران جیم کرو
که از هارپر لی تا آرون سورکین
هیچ سیاهپوستی اجازه نداشته روش کار کنه؛ حتی یک نفر!
خیلی خب، شروع کنیم! همه سر جاشون
به قول اهل تئاتر، مهرهٔ سوم کمرتون بشکنه!
خوشحالم لباس هالووین کلنل سندرز رو نگه داشتم
گوش کنین، نمیخوام کسی رو مضطرب کنم
ولی تازه فهمیدم یه مأمور اینجاست
از آلاستیت. خوب بازی کنیم، همه بیمهٔ زلزله میگیریم
آه، دههٔ سی؛ وقتی نود درصد جنوب ایوان بود
- نامه برای فَتیکوس اینچ! - بله، ممنون
پسر، توی این گرما حسابی عرق میریزم
اِم، باشه. دیگه میتونی بری، نامهرسان
گمشو، احمق! داروخانهٔ من اسپانسر این نمایشه
هرکس برام دست بزنه، نسخهٔ اکسیکانتینش تمدید میشه
بدون هیچ سؤالی
- شما دوتا نه - آخ
بحران مواد افیونی داروسازها رو خدا کرده
بابا، چندتا از بچههای مدرسه گفتن
داری از یه مرد سیاهپوست دفاع میکنی که یه زن سفیدپوست متهمش کرده
درسته، اسکات
همهٔ آدمهای این کشور حق دارن وکیل خوبی داشته باشن
یه چیز دیگه هم گفتن؛ یه بار توی دادگاه
روی تخمهات نشستی و غش کردی
این بچهها دیگه کیان؟ نباید دربارهٔ اون حرف بزنن
خب، دیروقت شده. برادرت جِم کجاست؟
اینجام بابا! همه از الان سرشون توی گوشیه
اگه زنگ گوشی دربیاد مثل پتی لوپون منفجر میشم
اوه خدا، واقعاً باید جواب بدم
پتی، سلام! نه، میتونم حرف بزنم
اسکات، میبینم با یه اسباببازی تازه بازی میکنی
آره، پو بدلی توی یه درخت برام گذاشته بود
آه، پو بدلی؛ مردی شیفتهٔ بچهها و تفنگهای ایآر-۱۵
دقیقاً کسیه که بعداً توی نمایش میخوام تنهات بذارم پیشش
خیلی خب، وانمود کنیم تا صحنهٔ بعدی راه میریم
این همون درختیه
که مانچکینِ «جادوگر شهر اُز» خودش رو ازش دار زد
کجای این جالبه؟
مانچکین
اون مرد سیاهپوست بهم تعرض کرد و پاکدامنیم رو لکهدار کرد
کلیولند، چطور تونستی؟
قرار بود طرف من باشی!
تازه اسم شخصیت من تامه!
باورم نمیشه برای این، کنسرت راب بِیس رو از دست دادم
اونم وقتی بزرگترین طرفدارشم
هی کوهاگ، چند نفر لازمه تا یه چیز درست پیش بره؟
هی، وایسا، کلیولند کجاست؟
فَتیکوس اینچ برای دفاع، عالیجناب
اگه اجازه بدین شروع کنم
سلام به هیئتمنصفهٔ تماماً سفید
تماشاگرهای تماماً سفید
و بالکن جداشدهٔ لقولوق
مطمئنی این بالکن امنه؟
معلومه که امنه!
فکر میکنین آدمی مثل من آرزو میکنه مردم
بیفتن و ستون فقراتشون وحشتناک آسیب ببینه؟
آنهم وقتی تیم «مردربال» من
چهار بازیکن برای منطقهای کم داره
سایز پیراهنهاتون چنده...؟
یعنی، امنین؛ کاملاً امن!
خانم یوئل، گفتین موکل من بهتون حمله کرده
ولی سابقهٔ دروغگفتن دارین، نه؟
نه آقای اینچ، من همیشه حقیقت رو گفتم
جدی؟ وقتی توی وستاِلم کار میکردین
نگفتین صندلیهای چرم مصنوعی
دقیقاً بهخوبی چرم واقعی دیده میشن؟
خب که چی؟ اگه گفتم چی؟
شایعه شده جان راکفلر هم صندلی وستاِلم داره
اعتراض عالیجناب! داره مبلمان افتضاح به هیئتمنصفه میفروشه!
وارده!
حالا که این رو ثابت کردیم
گفتین موکلم با دست راست چشمتون رو سیاه کرده
ولی این غیرممکنه، نه؟
چون همه میدونن دو هفتهست
دستهاش توی تلهانگشتی چینی گیر کرده
خودتی!
ببخشید عالیجناب؛ من شوخیبازی کرد
- دههٔ سیه، پس میتونم اینطوری بگم - اجازه میدم
درسته که پدرتون سابقهٔ کتکزدنتون رو داره
و قویترین دست راست شهر هم مال اونه؟
این توهینه! امشب دخترم رو میزنم!
یعنی...
یعنی دختر یه نفر دیگه رو
یعنی پسری که توی ورزش ناامیدم کرده
آخ لعنتی، جمعش کرد
خدایا، بیگناهی تام کاملاً واضحه
جامعهٔ ما با تعصب کور شده
وای، چه عمیق. چه کنشگریِ مبلنشینیای
تو... تو مرغ مقلدی؟
«تو مرغ مقلدی؟» صدات اینطوریه، رفیق
- ولم کن - اسنوپی چاقه چی گفت؟
پسرهٔ عوضی! چطور جرئت میکنی این رو بگی؟
میخوای چهکار کنی؟
هیچ کاری ازت برنمیاد
آره مایک تایسون، بشین سر جات
میدونی، این داستان واقعاً خوبه. حالا پشیمونم ممنوعش کردم
و برای همین مطمئنم
موکلم رو بیگناه اعلام میکنین
نگران نباش، بردمون قطعیه
مرد سیاهپوست رو گناهکار میدونیم
- ای بابا - حالا من رو میکشن؟
آره، ولی بیرون صحنه
این نمایش دربارهٔ نژادپرستی، تأثیرش روی سفیدپوستهاست
خیلی خب، کارمون اینجا تمومه
بچهها، چرا با هم توی تاریکی برنمیگردین؟
از خیابون چاقو برو به کوچهٔ خنجر
یادتون باشه چراغ خیابون هم نیست
چون جنوب روستایی توی این دوره هنوز برق نداره
که بهشکل عجیبی شوکهکنندهست
عملاً کرهٔ شمالی بوده!
چه بیعدالتی وحشتناکی
خدایا، این کشور چقدر نژادپرسته
جدی؟ اینستاگرامت رو دیدم
توی کارائوکه «گلد دیگر» خوندی و همهٔ کلمههاش رو گفتی
دیگه بسه! میرم یه مرغ مقلد بکشم!
باورم نمیشه پسرمون توی یه نمایشه!
فقط «توی نمایش»؟
توی صحنهایه که اسم نمایش رو گفتن!
خیلی خب، اسکات و جِم دارن برمیگردن خونه!
صحنهٔ شب رو آماده کنین!
اون ماهِ «مک تونایت» از تبلیغات مکدونالده
ساختنش تا فروش شام رو بالا ببرن
خیلی این ماه رو دوست دارم
یه فکر دیوونهوار؛ بعد از پنج عصر بریم مکدونالد؟
پیداتون کردم! از پدرتون عصبانیام
پس برای تلافی با چاقو میزنمتون
و مطمئنم هیچ دیوونهای
تصادفی پیداش نمیشه جلوم رو بگیره
چون این میشه نویسندگی خیلی بد!
- از اون بچهها دور شو! - آخ!
پو بدلی؟ اون گوشهگیر ترسناک؟
درسته! هیچوقت دلیلی برای ترسیدن ازم نبود
و برای اثباتش، این یارو رو میکشم
بس کن!
این چیزی نبود که تمرین کرده بودیم
لعنتی کریس، گفتی مبارزهٔ صحنهای بلدی. آخ!
وای، ممنون که نجاتمون دادی
قابلی نداشت. حالا پیامهای این نمایش جایزهبرده رو جمعبندی کنیم
خوبه که یه مرد مسن و خشن دنبال دخترتون راه بیفته
و زنهایی که مردها رو به تعرض متهم میکنن دروغگوئن
انجامش دادم! مرغ مقلد رو کشتم!
نه!
عزیزم، عزیزم؛ داره بازی میکنه
کارش خوبه
خدایا، زندگینامهٔ همه رو خوندین؟
«لوئیس گریفین بدل بدن ایمی آدامز بوده
در فیلم «حقهبازی آمریکایی»»
آره جون خودت؛ چه عجوزهٔ دروغگویی
«گلن کوگمایر از استلا آدلر تشکر میکند»؟
اون هیچوقت پیش استلا آدلر درس نخونده
بازم میتونم ازش تشکر کنم، برایان! میتونم قدردان باشم!
بچهها؟ یه خبر بزرگ
فهمیدم یه مدیر اینجاست؛ از پانرا
عالی اجرا کنیم، همه کاسهنان رایگان میگیریم!
فکر کنم باید دیگه از خبرهای بابا هیجانزده نشیم
و حالا نمایش بعدی
دههٔ شصت، نمایشنامهنویس جوانی به اسم نیل سایمون
سؤالی مطرح کرد...
اگه برادوی یهودیتر میشد چی؟
خانمها و آقایان، «زوج ناجور»
آه، چه روز خوبی برای آخرین مرد غیرلاتینِ اسکارنام
سلام اسکار. ببخشید مزاحم شدم
زنم بیرونم کرده و یه جا برای موندن میخوام
اوه، متأسفم فلیکس. نینتندو سوییچ رو هم برد؟
- نه، برداشتمش - بیا تو
چه خوب. از پرسیدن میترسیدم چون خیلی با هم فرق داریم
دو مرد سفیدپوست
با استانداردهای نظافت کمی متفاوت
توی یه آپارتمان زندگی کنن؟
با اینکه هردومون شغل ثابت داریم
آنهم در دورهای که ملک نیویورک معروفه به ارزونی
منطقیه اجاره رو نصف کنیم
- پس میشه چهل دلار - چی؟
آره، اجارهٔ سه ماه پیشاپیش
خیلی خب، یه پوکر دههشصتی بازی کنیم
با جویدن سیگار و کشیدن بند شلوار
- نه، تازه تمیز کردم! - اوپس!
وای، استانداردهای نظافت متفاوت
این شوخی قطعاً ارزش یه نمایش، یه فیلم و سه سریال رو داره
هوم، نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.