The first 175 lines.
Yaşasın Azərbaycanım
خنده در باد شمشير هاي جادويي لينگ
قسمت 3
اگه از جات بلند بشي مسابقه رو مي بازي.
خيلي خوب اهميتي نمي دم که شاگرد راهبه بشم.
خوب،شروع کنيم.
واقعا تحسينت مي کنم چه برنامه ي هوشمندانه اي براي نجات راهبه تدارک ديدي.
واقعا که فرد احساساتي اي هستي. زودباش.
برادر تيان ديگه براي فهميدنش خيلي دير شده.
برو اونور!زودباش!
حتي اگه تا اخر دنيا هم فرار کني به دنبالت ميام و مي گيرمت.
زودباش!
پس چرا نمي ري راهبه؟
به خاطر نجات دادن جونم ازتون ممنونم.
بزن!
زود باش برو ديگه! واقعا مي خواي که بدشانسي بيارم؟
بزن!
برادر لينگ خو.
بزن!
دستت درد نکنه که دست نگه داشتي. ادامه بديم.
ميان تمام قهرماناني که در عمرم ديدم، تو از نوع سر سخت هاش هستي. که قبلا چنين چيزي نديدم.
تسويه حساب شديم. ديگه بس کن باشه؟
باشه.
وقعا که فرد باهوشي هستي. -راهبه از اينجا خيلي دور ميشه اگر بيشتر از اين صبر کنيم.
بس کنين! التماس مي کنم.
اينا همش به خاطر منه.
اين شراب رو بخورين و مبارزه کردن رو بس کنين.
برادر لينگ خو،ديگه نمي خوام که به خاطر من دوباره خونتون ريخته بشه.
من خوشحال شدم که شما رو اينجا ديدم.
شايد اين سرنوشت منه که استادم گفته بود.
تو جونت رو براي نجات دادن راهبه اي که نمي شناختيش به خطر انداختي.
سخته گفتنش که الان سپاس گذارم يا خوشحالم يا حالم بده.
همه چيزي که انجام دادي براي من بود. همش به خاطر من بود.
اگه من بميرم،همه چيز تمام خواهد شد.
لينگ خو،پس تو وقتي که مي شيني و مبارزه مي کني دومين نفر تو دنيا هستي.
حالا داري دروغ مي گي و مبارزه مي کني. رتبه ي واقعي ات چندمه؟
برادر تيان تو باختي.
خواهر يي لين از گروه خن شان (بهتون تبريک ميگم که شاگرد خوبي پذيرفتين(به دست آوردين
برادر تيان به استادت تعظيم کن.
راهبه،نذار که دوباره ديگه ببينمت اگه دوباره ببينمت مي کشمت.
لطفا برام شراب بده.
واسه چي دارين مي خنديدن؟گمشين اونور!!
برادر لينگ خو خودتونو نگه دارين.
لينگ خو چونگ همين حالا بيا و کشته شو!!
خواهر يي لين چهار قدرتمند چينگ چنگ رو مي شناسي؟
درست ميگي، من لئو رنجي يکي از چهار تا هستم
لينگ خو چونگ تو و خواهرت استاد جوان گارد حفاظتي فوئي رو دزديدين.
اونو بهم بدين و من از جونتون مي گذرم.
مي دوني گروه چينگ چنگ تو چي خوبه؟
نه نمي دونم اما شنيدم که اونا تو انواع کونگ فو خوب هستن
(ولش کن(فراموشش کن ممکنه احساساتشون رو خدشه دار کنه.
اون چيز چيه؟ حرف بزن
خيلي خوب.نمي خواستم بگم ولي مجبورم مي کني که بگم.
اون حرکتي که نمايش دادي از فنون من نبود؟
چرت و پرت نگو! منظورت از اين حرف چيه؟
چه مرد قوي هيکل چينگ چنگي اي!!
سه بار بگو پدربزرگ تا از جونت بگذرم.
اگه بگم اون حرکت شگفت انگيز رو يادم ميدي؟
برادر لينگ خو!
خواهر يل لين يک راز بهت مي گم.
کتاب اموزش فن شمشير زني"پاکي"گارد حفاظتي "فوئي"و پينگ جي...
برادر!برادر!
برادر لينگ خو! بيدار شين برادر لينگ خو!
پدر بزرگ قصد داري که بري نجاتش بدي؟
نمي تونم کمکش کنم.
راهبه يک دختر با احساسي هستش.
اگه لينگ خو نميره، فکر کنم راهبه به زندگي ماديش ادامه بده و باهاش ازدواج کنه.
برادر لينگ خو تو نمي توني بميري
تو بايد طاقت بياري تو رو پيش استادم مي برم.
اون حتما يه راهي براي نجاتت پيدا مي کنه
برادر لينگ خو مي شنوي دارم چي ميگم؟
برادر لينگ خو!
برادر لينگ خو!
بوداي مقدس به من عنايت داشته باش و کمکم کن که جسد برادر لينگ خو رو پيدا کنم
بودا،منم خيلي گيج شدم، نمي دونم دارم چيکار مي کنم
زماني که لينگ خو را رو سينه ام حمل مي کردم احساس ارامش در ذهنم مي کردم.
حتي احساس خوشحالي کردم من واقعا مي خوام که تو تموم عمرم لينگ خو رو حمل کنم.
مي خوام که تو راهي که هيجکس دور و برش نيست به راه رفتن ادامه بدم.
آه نه نبايد به اون فکر کنم. استاد و بودا اجازه ي اين کار رو نمي دن
اين تفکري شيطانيه اما به هر حال من به بودا التماس مي کنم که به من عنايت داشته باشه
به من عنايت داشته باش تا برادر لينگ خو رو پيدا کنم.
بانو شنگو شما بيرون ايد؟ لطفا بياين داخل
منو به خاطر بي اعتناييم ببخشين.
تو خودتو برام کر کردي
تو حتي از دستور استاد اطاعت نکردي و به کوه خن شان به طور مخفيانه رفتي.
من مستحق مرگم.
پس برو و بمير!
تا بيدار شدن اين برادر بهم اجازه بدين که صبر کنم.
ازتون خيلي ممنونم بانو شنگو
من که تو رو نجات ندادم چرا بايد ازم تشکر کني؟
بابا ايــــــــــــــول!
از دنياي رزمي کنار بکشين.بره ها گرگ ها را ملاقات مي کنند. خانواده متلاشي شده.شياطين همه جا رو گرفتن.
برين اونور.برين و اونجا بازي کنين.
جنگ فنگ قصد داره بازنشسته بشه.
يعني مي توان گفت که از اين به بعد از دنياي رزمي ناپديد ميشه.
درسته، اعتبار "لي يو"خيلي داراي نفوذ و قدرته.
اون مصمم است که همين لحظه ها کنار بکشه. وافعا که قابل تحسينه.
فکر کنم تو ذهنش بايد يه چيزايي باشه که فاش کردنش براش سخت باشه
اره بايد يه چيزايي باشه.
من گفتم که مهرت شمشيرزني استاد لي يو از مهرت شمشيرزني استاد "مو"بهتره.
چند بار اونا اختلافات سري باهم داشته اند.
آب بريز. -اومدم
مثل شيطان مي مونه! منو ترسوندي.برو گمشو!
تو ذهنت چيزي داري اما از گفتنش امتناع مي کني.
ازم خاطر جمع باش.
الان وقتي که لي يو جنگ فنگ بازنشسته بشه، استاد مو از گروه خنگ شان...
به مقصودش مي رسه.
اون بايد خيلي خوشحال باشه و ديگه براي درد سر...
درست کردن به کوه خن شان نياد.
مطمئن نيستم. اين اينو مي رسونه که استاد مو کوته ذهنه.
داري چرت و پرت ميگي!
اون يه سلاح مخفي تو سازش بود. پس مي بايست اون اقاي "مو دا "باشه.
استاد مو!!
شاگردتون لي يو جنگ فنگ (خودشو ميگه) به تمام آباء و نياکانتون احترام قائله.
التماس مي کنم استاد منو به خاطر خسته شدن و کناره گيري از دنياي رزمي ببخشين.
التماستون مي کنم که به من عنايت داشته باشين تا به طور کامل بتونم بازنشسته بشم.
برادر مو
اين اخرين ارزوي استاد بود که من و تو بايستي براي انجام کامل هنر هاي رزمي.
گروه خن شان باهم مي بوديم.
برادر لي يو مي خوان امروز کناره گيري کنن و اين به خاطر بي عاطفگي منه.
به استاد التماس مي کنم که منو تنبيه کنن.
استاد از وقتي که فوت کردين برادر مو نسبت به من خيلي مهربون شدن.
امروز من مي خوام بازنشسته بشم که اين به هيچ وجه به ايشون ربطي نداره.
من به استاد التماس مي کنم که حقيقت رو بدونن.
استاد، من دارم با بد حالي پير و پيرتر ميشم.
برادر لي يو از اغاز زندگيش هم از لحاظ فعاليت و هم از لحاظ تقوا از بنده بهتر بودن.
استاد امروز مي خوام که رياست رو به برادر لي يو محول کنم.
نه استاد،من استعداد کمي دارم و کونگ فوي من در حد معموليه.
من هيچوقت فکر استاد بودن رو نکردم بنابراين واقعا نمي تونم از دستور برادر مو اطاعت کنم.
استاد،از هنر هاي رزمي بازنشسته شو. بزها گرگها رو ملاقات مي کنند.خانواده متلاشي شده
شياطين همه جا رو گرفتن
اين آهنگ کودکان،در همه جاي کوه خن شان شنيده ميشه.
اون کي است اخه؟ نشونم بدين.
برادر مو،اين حرف هاي شگفت انگيز حرف دردسر ساز هاست.
تو رابطه ي نزديکي با چو يانگ شيطان صفت داري.
بيشتر از اين اين حقيقتو نمي توني ازم مخفي کني.
برادر چو و من در رابطه با موسيقي با هم دوستي مي کنيم. ما يک هارموني اي در ساز و فلوت پيدا کرديم.
ما با اختلافات ميان گروه هاي رزمي کاري نداريم.
مي ترسم که هر دو گروه نتونن تو رو تحمل کنن.
چقدر تو کودني! دربارش فکر کن.
پنج تا از گروه هاي درستکار اينجا تو کوه خن شان هستن.
چطور مي تونن بهت اجازه بدن که بازنشسته بشي و با يکي از گروه شيطان دوستي کني؟
استاد،شما درک و علم زيادي در باره ي موسيقي دارين. فکر کنم شما منو درک ي کنين.
براي داشتن دوست صميمي مثل برادر يو من بدون هيچ پشيماني مي ميرم.
استاد،زنده ماندن يا مردن،امنيت يا در خطر بودن گروه خن شان و صدها شاگرد گروه
و جان خانواده ي لي يو همش براش بي ارزشه
من عاجزم،نمي دونم چيکار مي توتم بکنم. ازتون خواهش مي کنم که کمک کنين
برادر مو!
برادر لي يو،فقط يک راه فرار برات وجود داره، اونم اينه که گروه رو کنسل کن و چو يانگ رو ولش کن.
مرگ اين شيطان صفت موجب برگشتن همه چيز ميشه.
برادر مو، اخه چي مي تونم دربارش بگم؟
اينکارو بکن،ولي نگو
نه مي تونم اينکارو بکنم نه مي تونم بگمش.
تـــــو!
برادر مو!
استاد واقعا من عاجز موندم.
در سقوط گروه خن شان من عاجز از کمک کردنم.
جان بيشماري از قهرمانان گروه خن شان از بين خواهد رفت.
من احساس شرم مي کنم که استاد باشم من براي ادامه ي زندگي احساس شرم مي کنم.
چه عطر خوبي ميده اين چايي!
چقدر اين خواهر زشت هستش.
دا يو!يک گروه بي حيا از مردان!پس همتون اينجايين.
برادر لينگ خو کجاست؟ چرا هنوز اون نيومده؟
ديگه اسمشو نبر
اگه بفهمه که تو يه دختر زشت شدي، ديگه هيچ وقت جرات نمي کنه تو رو ببينه.
من دختر زشت نيستم. من يو لينگ شان ام.
گوژپشت زشت!زل زدن ممنوع!
دا يو،واقعا هنوز برادر لينگ خو برنگشته؟
پس نيومده.ميرم و دنبالش مي گردم.
لينگ خو چونگ،بيا بيرون!
بريم يه نگاه بندازيم.
اداي احترام مي کنيم به استاد دينگ يي
لينگ خو کجاست؟ زود بيارينش بيرون.
لينگ خو اينجا نيست. براي چه دنبالش مي گردين؟
با اين حيوون تسويه حساب مي کنم. اون شاگرد جوونم يي لين رو ربوده
No comments yet. Be the first to leave one.