The first 200 lines.
اگه چیز عجیبی توی محلهتونه
کی رو صدا میزنی؟ شکارچیان ارواح
اگه یه چیز غیرعادی هست که ظاهرش خوب نیست
کی رو صدا میزنی؟
شکارچیان ارواح
خیلیخب. میخوام کارت بعدی رو برگردونم
میخوام تمرکز کنی. بهم بگو فکر میکنی چیه
مربع
حدس خوبی بود، ولی اشتباهه
ذهنت رو خالی کن
خب. بهم بگو فکر میکنی چیه
ستارهست؟
خودشه، ستارهست. خیلی خوبه. عالیه
باشه. خیلیخب
خوب فکر کن
چیه؟ دایره
نزدیک بود
ولی قطعا اشتباهه
باشه
خب. حاضری؟
آره. بریم
چیه؟
زود باش دیگه
عدد هشت
باورنکردنیه. پنج از پنج شدی
تو که اینا رو نمیبینی، نه؟ نه، اصلا
بهم کلک نمیزنی که؟ نه، به خدا. همینطوری میان به ذهنم
باشه
عصبی شدی؟
آره. از این کار خوشم نمیاد
فقط ۷۵ تای دیگه مونده. خب. این یکی چیه؟
چند تا خط موجداره
متاسفم. امروز روز شانست نیست
میدونم
صبر کن
صبر کن، من
دارم دیگه از این کار خسته میشم
خودت داوطلب شدی، مگه نه؟ داریم بهت پول میدیم، غیر از اینه؟
آره، ولی نمیدونستم قراره بهم شوک الکتریکی بدید
اصلاً چی رو میخواید ثابت کنید؟
دارم تأثیر تنبیه رو روی توانایی حس ششم مطالعه میکنم
تأثیرش؟ من بهت میگم تأثیرش چیه
داره حسابی اعصابم رو خورد میکنه
خب، پس شاید تئوری من درست باشه
اون پنج دلار رو واسه خودت نگه دار. دیگه بریدم. همین کار رو میکنم آقا
بهتره به این چیزا عادت کنی
این همون مدل تنفریه که توانایی تو
قراره توی بعضی از آدمها ایجاد کنه
فکر میکنید من اون توانایی رو دارم، دکتر ونکمن؟
تو یه استعداد واقعی هستی، جنیفر
خودشه
قطعا خودشه
اون لنزهای فرابنفش برای دوربین فیلمبرداری رسید؟
اون نوار خام رو هم لازم دارم، همونی که دیروز پاکش کردی
میشه یه لحظه منو ببخشی؟ حتما
ری، دقیقاً وسط یه کار مهم هستم
با این موردِ آزمایش یه کم وقت بیشتری لازم دارم
میشه یه ساعت، یا یه ساعت و نیم دیگه برگردی؟
پیتر، ساعت ۱:۴۰ بعد از ظهر
توی شعبه مرکزی کتابخونه عمومی نیویورک در خیابون پنجم
ده نفر شاهد یه شبحِ بخارمانندِ تمامقد بودن که معلق بوده
از فاصله ۶ متری کتابها رو از توی قفسهها پرت میکرده بیرون
و یه کتابدار بیچاره رو طوری ترسونده که بند دلش پاره شده
خیلی هیجانزدهم. خیلی خوشحالم. میخوام سریع بری اونجا
بررسیش کن و خبرش رو بهم بده
نه، نه. سریع برگرد پیش من
نه پیتر، این دفعه رو باید با ما بیای
اسپنگلر رفته اونجا
مقدار انرژی پیکیئی که اندازه گرفته از حدِ نمودار هم زده بالاتر
عقربه چسبیده به ته. این دفعه خیلی نزدیکیم. حسش میکنم
حسش میکنم
خیلی خیلی نزدیکیم
جنیفر، من الان باید برم ولی دوست دارم بازم باهات کار کنم
شاید بتونی امروز عصر برگردی، مثلا ساعتِ
۸؟ داشتم میگفتم "۸"؟
تو واقعاً یه پدیده هستی
به عنوان یه دوست باید بهت بگم
که بالاخره توی این قضیه روح و جن، کلاً رد دادی
شماها دارید جون میکَنید
و با هر دیوونهای توی این پنج تا منطقه که میگه تجربه فراطبیعی داشته
قرار میذارید و حرف میزنید. مگه چی دیدید؟
البته یادت رفته پیتر
من شاهدِ کوچِ دستهجمعی و توجیهناپذیرِ اسفنجها زیر دریا بودم
ری، اون اسفنجها کلاً نیم متر جابهجا شدن
ایگن
اینجایی
آره، چی پیدا کردی؟
این قضیهش بزرگه پیتر. خیلی بزرگه. قطعا یه چیزی اینجا هست
ایگن، این منو یاد اون موقعی میندازه که
سعی کردی سرت رو دریل کنی، یادته؟
اگه جلوم رو نمیگرفتی، جواب میداد
سلام. من راجر دلاکورت هستم. شماها همون آقایون دانشگاه هستید؟
بله. من دکتر ونکمن هستم. دکتر استنتز. ایگن
ممنون که اومدید
امیدوارم بتونیم این قضیه رو سریع و بیسروصدا حل کنیم
بیا عجله نکنیم. هنوز حتی نمیدونیم با چی طرفیم
یادم نمیاد پایی دیده باشم
ولی قطعا دست داشت چون دستش رو دراز کرد سمت من
دست؟ لحظهشماری میکنم این موجود رو ببینم
آلیس، میخوام چند تا سؤال معمولی ازت بپرسم، باشه؟
تا حالا خودت یا کسی توی خونوادهت تشخیص شیزوفرنی
یا عدم صلاحیت روانی داشتید؟
عموم فکر میکرد قدیس جروم هستش
این یعنی یه "بله"ی بزرگ
به طور مرتب از مواد مخدر، محرک یا الکل استفاده میکنی؟
نه
نه، نه. همینطوری پرسیدم
آلیس، تو الان توی دوران قاعدگی هستی؟
این چه ربطی به موضوع داره؟
بکش عقب رفیق. من یه دانشمندم
ری! داره حرکت میکنه. بیا بریم
نگاه کن
این سوژه داغیه، ری
چیدمان متقارنِ کتابها
۱۹۴۷ دقیقاً مثل آشوبِ دستهجمعیِ فیلادلفیا در سال
حق با توئه. هیچ بنیبشری کتابها رو اینجوری روی هم نمیچینه
گوش کن! بویی حس میکنی؟
عجب فعالیت دورجنبیای. این ریختوپاش رو ببین
ریموند، به این نگاه کن
پسماند اکتوپلاسمی
ونکمن، یه نمونه از این بردار. خودِ جنسه
ببین، یکی دماغش رو خالی کرده، تو میخوای نگهش داری؟
میخوام تجزیهوتحلیلش کنم
اینجا بازم هست. دستگاه اینجا عدد بیشتری رو نشون میده
از این طرف
بیا
ایگن، این همون ترشحاتته
قبلاً هم این اتفاق واست افتاده؟
دفعه اولته؟
اینجاست
یه شبحِ تمامقد، اونم واقعی
خب، حالا چیکار کنیم؟
میشه بیای اینجا و یه لحظه با من حرف بزنی، لطفاً؟
میشه فقط واسه یه لحظه بیای اینجا؟
همینجا. بیا اینجا فرانسین. بیا دیگه
چیکار کنیم؟ نمیدونم. تو چی فکر میکنی؟
تمومش کن
باید باهاش ارتباط برقرار کنیم. یکی از ما باید واقعاً سعی کنه باهاش حرف بزنه
فکر خوبیه
سلام. من پیترم
اهل کجایی... اصالتاً؟
خیلیخب. باشه. روشهای همیشگی جواب نمیده
باشه، من یه نقشه دارم. دقیقاً میدونم باید چیکار کنیم
حالا نزدیک بمونید. نزدیک بمونید
میدونم. دقیقاً همونکاری رو بکنید که میگم
آماده شید. حاضر؟ بگیریدش
دیدینش؟ چی بود؟ بعداً باهاتون تماس میگیریم
چی؟
"بگیریدش!" کل نقشهت همین بود؟
"بگیریدش!"
علمی بود
فقط یه کم زیادی هیجانزده شدم. منظورم اینه که... ولی باورنکردنی نبود، پیت؟
منظورم اینه که ما واقعاً بُعدِ اِتری رو لمس کردیم
میدونی این برای دانشگاه چه معنایی میتونه داشته باشه؟
آره، از اختراع میکروچیپ هم بزرگتر میشه
ری، من خیلی هیجانزدهم
نمیشه گفت این تجربه کاملاً هدر رفت
طبق این دادههای جدید، فکر میکنم شانس خیلی خوبی داریم
که واقعاً یه روح رو بگیریم و تا ابد همونجا نگهش داریم
خب، این عالیه
اگه نرخ یونیزاسیون برای تمام موجودات اکتوپلاسمی ثابت باشه
واقعاً میتونیم دخلشون رو بیاریم. البته از لحاظ معنوی
اسپنگز، در مورد گرفتنِ روح جدی میگی؟
من همیشه جدیام
ایگن، میخوام حرفهایی که پشت سرت زدم رو پس بگیرم
لیاقتش رو داری
احتمالات نامحدوده
هی، رئیس یگر
لابد قراره ما رو به یه جای بهتر توی دانشگاه منتقل کنید، نه؟
نه، دارید از دانشگاه اخراج میشید
هیئت امنا تصمیم گرفته بودجهتون رو قطع کنه
باید فوراً اینجا رو تخلیه کنید
این مسخرهست. من توضیح میخوام
باشه
این دانشگاه دیگه قرار نیست
هیچ نوع بودجهای برای فعالیتهای گروه شما در نظر بگیره
ولی بچهها عاشق ما هستن
دکتر ونکمن
ما معتقدیم هدف علم، خدمت به بشریته
اما به نظر میاد شما به علم به چشم یه جور کلک یا پولکنی نگاه میکنید
تئوریهای شما چرتوپرت محض هستن، روشهاتون سرسریه
و نتیجهگیریهاتون هم به شدت جای سؤال داره
شما دانشمند ضعیفی هستید، دکتر ونکمن
که اینطور
و هیچ جایی در این دپارتمان یا این دانشگاه ندارید
این یه بیآبروییِ بزرگه. دیگه امآیتی یا استنفورد رو باید خوابش رو ببینیم
اونا حتی از ده متریِ ما هم رد نمیشن
تو همیشه خیلی نگرانه اعتبارت هستی
اینشتین بهترین کارهاش رو زمانی انجام داد که کارمندِ ثبتِ اختراع بود
میدونی حقوقِ یه کارمندِ ثبتِ اختراع چقدره؟
نه
من شخصاً دانشگاه رو دوست داشتم
بهمون پول و امکانات میدادن. مجبور هم نبودیم چیزی تولید کنیم
تو هیچوقت از محیط کالج بیرون نرفتی. نمیدونی اون بیرون چه شکلیه
من توی بخش خصوصی کار کردم. اونا نتیجه میخوان
به هر دلیلی که هست ری، اسمش رو بذار سرنوشت، بذار شانس
یا کارما
من معتقدم هر چیزی دلیلی داره
معتقدم تقدیر ما این بود که از این خرابشده پرت بشیم بیرون
واسه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.