Alien: Earth

Alien: Earth

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Alien Earth S01E04 Observation 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2025-08-27
Downloads: 120
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫« بـیـگـانـه: زمـیـن »

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫شنواییش رو غیرفعال کردم

‫همون لحظه که فرود اومدیم ‫گفت یه صدایی می‌شنوه

‫هرچی به زنومورف نزدیک‌تر می‌شد ‫صدا بلندتر می‌شد

‫بعد دیشب وقتی توی آزمایشگاه ‫جنین رو خارج کردم...

‫به‌نظرت ارتباطی با این موجودات داره؟

‫نه همه‌شون. فقط یه گونه

‫اینقدر اخم و تخم نکنین ‫مراسم ختم که نیست

‫مشغول اکتشافات هستیم ‫و من نیم ساعت دیگه نوبت پاک‌سازی روده دارم

‫برو با یه چیزی ور برو ‫و خودتو سرگرم کن تا بزرگ‌ترها صحبت کنن

‫شنواییش رو غیرفعال کردیم ‫فکر می‌کنیم می‌تونه صدای...

‫زنومورف، آره می‌دونم. فرض رو بر ‫این بذار که همیشه یه قدم ازت جلوترم

‫حالا که حرفش شد... مگه یه سری... ‫یه سری آزمایش نداری بری انجام بدی؟

‫اون موجودات که خودشون خودبه‌خود کشف نمیشن

‫درسته

‫توام همینطور

‫نه. اون ترسیده. بهم نیاز داره

‫مراقب باش، تو که مادر نیستی

‫مشکل فنیه، نه دورهمی

‫و من هنوز منتظر ارزیابی‌های میدانیت ‫از عملکرد دورگه‌م

‫برمی‌گردم. باشه؟

‫بالاخره تنها شدیم

‫خیلی‌خب

‫بیا شنواییش رو فعال کنیم...

‫و بفهمیم مشکل سخت‌افزاریه یا نرم‌افزاری

‫- عه، چه خوب. برادرشه ‫- حالت خوبه؟

‫صداتو نمی‌شنوه

‫- چرا؟ ‫- شنواییش رو غیرفعال کردیم

‫- چیکار کرده؟ ‫- سلام

‫با هم آشنا نشدیم. تو...

‫تو برای من کار می‌کنی ‫یا بهتره بگم برای شرکت تابعه‌ای

‫از یه شرکت تابعه‌ی یه شرکت هلدینگ ‫یکی از شرکت‌های مسئولیت محدود من کار می‌کنی

‫آره، ریه‌ی جدیدت چطوره؟

‫عالیه. ممنون

‫باورت نمیشه با قبلی چیکار کردیم

‫- چی؟ ‫- صداتو نمی‌شنوم

‫چیزی نمی‌شنوم

‫یه صدایی توی آزمایشگاه شنیدم ‫سرمو درد آورد. چیزی نمی‌شنوم

‫باشه

‫چی توی آزمایشگاهه؟

‫نگو که اون موجودات رو آوردین اینجا

‫داریم وقتمون رو هدر میدیم. خیلی‌خب ‫پردازنده‌های صداش رو فعال کن

‫باشه. خیلی‌خب

‫خیلی‌خب. صدامو می‌شنوی؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫- آره. آره ‫- آره؟ اون صدا رو می‌شنوی؟

‫- نه ‫- نه؟ خیلی‌خب. حالا چطوره؟

‫- خوبه. خوبه ‫- خوبه؟

‫- خوبه ‫- خوبه

‫سلام. سلام کوچولو

‫سلام

‫کجا بودی؟

‫من... من عمل جراحی داشتم ‫ولی چیزی نیست. حالم خوبه

‫- وندی ‫- حالم خوب شد

‫- وندی ‫- همم؟

‫میشه بهم بگی چی شد؟

‫بیدار شدم و صدا رو شنیدم ‫صداش مثل این بود که...

‫مثل صدای حشراتی بود که دارن ‫پاهاشون رو به هم می‌مالن

‫- مثل جیرجیرک؟ ‫- اوهوم

‫منم صدا رو دنبال کردم

‫و داشت از آزمایشگاه میومد

‫کرش داشت...

‫کرش داشت یه کارایی اونجا انجام می‌داد

‫داشت روی تخم‌ها آزمایش می‌کرد

‫داشت جیغ می‌کشید

‫تخم‌ها؟

‫نـه

‫بچه

‫بچه داشت جیغ می‌کشید

‫خیلی‌خب، سعی می‌کنیم بفهمیم داری ‫چه صدایی می‌شنوی و چرا داری می‌شنویش

‫و جلوش رو می‌گیریم

‫- نه ‫- نه

‫- یعنی چی نه؟ ‫- اون...

‫اون می‌تونه زبون فضایی‌ها رو بشنوه ‫و تو می‌خوای قطعش کنی؟

‫اگر داره اذیتت می‌کنه ‫باید جلوش رو بگیریم

‫نه، به‌نظرم منو انتخاب کردن

‫دارن باهام حرف می‌زنن ‫می‌خوام حرفاشون رو بشنوم

‫قبوله. آزمایش رو شروع کن

‫باشه

‫بیا آزمایش رو از 20 هزار هرتز شروع کنیم

‫صداشو می‌شنوم

‫خیلی‌خب، میزانش کمه ‫اگر بیشترش کنم چی؟

‫بازم می‌شنوم

‫حتماً توی فرکانس‌های مختلف شنیده میشه

‫حالا می‌برمش روی بالاترین حد

‫- بسه، بسه، بسه، بسه، بیارش پایین ‫- آوردمش پایین

‫همینه

‫کرلی، تو چیزی می‌شنوی؟

‫- مثلاً چی؟ ‫- مثلاً صدایی که ندونی چیه؟

‫شاید

‫چیزی که می‌خوام بشنوم رو بهم نگو ‫حقیقتو بگو

‫برو کنار

‫می‌تونی صدا رو توی فرکانسی ‫که می‌تونیم بشنویم ایجاد کنی؟

‫چطوری؟

‫چطوری داده‌ها رو هک کردی ‫که برادرتو تماشا کنی؟ همم؟

‫به قول آسیموف ‫وقتی فناوری از یه حدی پیشرفته‌تر بشه

‫دیگه نمیشه اونو از جادو تفکیک کرد

‫صدات رو به چشم صدا نبین ‫فکر کن بلندگوئه

‫که آهنگ پخش می‌کنه

‫صدا توی پردازنده‌ی مرکزیته ‫فقط کافیه... اجی مجی لاترجی

‫درسته که فرانسوی بلدی ‫ولی بلدی این‌کارو بکنی؟

‫بسه

‫- آخی، برادرش احساساتی شد ‫- باید استراحت کنه

‫یه باتری یون‌لیتیم داره ‫که می‌تونه برق یه شهر کوچیک رو تامین کنه

‫نیازی به استراحت نداره

‫اون دستگاه نیست ‫یه بچه‌ست که الان وحشت کرده

‫خودم زبون دارم

‫نیاز به استراحت داره، قربان ‫شب سختی داشته

‫درسته

‫هرچقدر می‌خوای استراحت کن

‫می‌خوای اتاقتو نشونم بدی؟

‫آره

‫نظرت چیه؟

‫به‌نظرم وقتی یه گونه‌ی فضایی متخاصم

‫می‌خواد صحبت کنه، باید از خودت بپرسی چرا

‫آره، مگر اینکه با اون حرف نمی‌زنن ‫دارن با هم حرف می‌زنن و اون می‌تونه بشنوه

‫و حالا اونا هم اینو فهمیدن

‫مطمئن هستین نمی‌خواین ‫اونا رو به یوتانی پس بدین

‫و برگردین سراغ کار خودتون؟

‫تا یه روز بیدار بشم و ببینم ‫یه زنومورف تو شکممه؟ نخیر ممنون

‫به برادرش بگو می‌تونه بمونه ‫ولی برای ما کار می‌کنه

‫- مشکل‌ساز میشه؟ ‫- نه

‫فقط می‌خوام بهش یادآوری کنم ‫اینجا دنیای منه، اون فقط توش زندگی می‌کنه

‫این مدت خیلی نقاشی کشیدم

‫و... و این تخت منه

‫خب، بیشتر میشه گفت دستگاه شارژه ‫ولی... یجورایی شبیه تخته

‫نمی‌خوابی؟

‫اوه، من... نه، نه نمی‌خوابم

‫از دستم عصبانی هستی؟

‫چی؟ چرا باید از دستت عصبانی باشم؟

‫چون می‌خواستم صدای ‫فضایی‌ها رو بشنوم. آخه...

‫چون مجبور شدی بخاطرم بری قبرستون

‫نه

‫این چه حرفیه

‫از دستت عصبانی نیستم

‫از دست اونا عصبانیم

‫چرا؟

‫چون وقتی توی بیمارستان بودی ‫اجازه ندادن بیام ببینمت

‫و بابا

‫یعنی می‌خواستی بیای؟

‫معلومه که می‌خواستم بیام

‫ولی... راهی پیدا نکردی؟

‫اگر راهی بود، پیداش می‌کردم

‫ولی جنگ راه افتاده بود ‫و من اون سمت کره‌ی زمین بودم

‫باشه

‫ولی حالا اینجا کنارتم

‫"ناکجاآباد آن زمان خیالی بود..."

‫"ولی اکنون به واقعیت پیوسته..."

‫"و خبری از چراغ خواب نبود"

‫"و هر لحظه هوا تاریک‌تر می‌شد"

‫چه زمانی یه ربات، ربات نیست؟

‫ولم کن

‫چه زمانی یه ربات، ربات نیست؟

‫"در ﻣﯿﺎن ﺗﻤﺎم جزایر دوﺳﺖ داشتنی ‫ناکجاآباد از همه دنج‌تر..."

‫"و کوچک‌تر است..."

‫"نه بزرگ و گسترده..."

‫"با فاصله‌های خسته‌کننده"

‫"بین ماجراجویی‌ها ‫ بلکه حسابی پر از ماجراست"

‫"وقتی در طول روز با صندلی‌ها ‫و رومیزی‌ها تظاهر می‌کنی آنجایی"

‫"اصلاً نگران‌کننده و ترسناک نیست"

‫"ولی دو دقیقه قبل از اینکه به خواب بروی ‫کمابیش واقعی می‌شود"

‫"برای همین چراغ خواب وجود دارد"

‫ما با هم دوست نیستیم

‫نه، گمونم نیستیم ‫ولی می‌خوام باهات دوست بشم

‫دوست‌ها که به هم دروغ نمیگن ‫گفتی برای پرادیجی کار می‌کنی

‫خب، نمی‌دونستم شروری یا قهرمان

‫قهرمانم

‫منم همینطور

‫و حالا که جفتمون قهرمانیم ‫به کمکت احتیاج دارم

‫یه چیزی رو برام بیار، باشه؟ یه تخم

‫اونجا تخم ندارین؟

‫از اونجور تخم‌ها نیست

‫منظورت تخم هیولاست

‫خیلی پسر باهوشی‌ هستیا

‫نه، نمی‌تونم. نمی‌تونم

‫این کار دزدیه

‫وایسا ببینم، مگه میشه ‫آدم از یه دزد چیزی بدزده؟

‫اینم یه معمای دیگه‌ست؟

‫یه سوال اخلاقیه ‫فرق بین خوب و بد رو می‌دونی؟

‫آره فکر کنم

‫خب، اگر اون تخم مال من باشه ‫و یکی اونو ازم بدزده

‫مگه میشه پس گرفتنش اشتباه باشه؟

‫اینجا حالمو خوب کردن، می‌دونی؟ ‫بوی کاوالیر کمکم کرد. اینجا خونه‌ی منه

‫داری در مورد وفاداری صحبت می‌کنی

‫این اصل کاملاً متفاوتیه

‫مردم به بهونه‌ی وفاداری ‫کارهای وحشتناک زیادی انجام میدن. نه

‫اگر می‌خوای کار درست رو انجام بدی ‫کمکم کن چیزی که دزدیدین رو پس بگیرم

‫به چشم اعاده‌ی مال بهش نگاه کن

‫"عماده‌ی مال" چیه؟

‫یعنی جبران کردن

‫می‌خوای برام جبرانش کنی، مگه نه؟

‫میشه در موردش با کسی صحبت کنم؟ ‫مثلاً اسمی یا کس دیگه‌ای؟

‫اون همیشه جواب همه‌چیو می‌دونه

‫نه، نمی‌تونی با هیچکس صحبت کنی

‫این‌کار بهم صدمه می‌زنه ‫و در مورد صدمه زدن به دیگران چی می‌دونیم؟

‫که کار اشتباهیه؟

‫آره، آفرین

‫می‌تونم بهت اعتماد کنم؟ اگر قراره ‫با هم دوست باشیم، باید به هم اعتماد کنیم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left