The first 200 lines.
پیاده اومدی اینجا؟
خیلی خوبه. بچرخونش.
پاها رو بیرون.
کیف رو.
باید برم بازار ترهبار. ساعت چنده؟
حدود ۱۰. -ساعت ۱۰ئه؟
باید برم دنبال بچه. تونی کجاست؟
دیشب با تونی تا دیروقت بیرون بودیم.
ولی نگران نباش، میاد.
حله؟ -آره. اون زیرش نمیزنه. منم زیرش نمیزنم.
هی! هی، هی، هی!
بله سرآشپز. -بیدار شو. امروز یه منتقد داریم.
فکر کردی برای چی اینجا خوابیدم، داداش؟
بریم سراغ سوپ. از آمادهسازی تخممرغ عقبیم.
و بیاید میسِ استیک رو آماده کنیم. هنوز مستی؟
نه، خوبم. خوبم سرآشپز.
باشه. به مارتین برای خوک کمک کن. خوک رو داریم.
هی، رفیق. -هی.
کمربندتو ببند، رفیق. ببخشید دیر کردم.
عادت دارم.
ببین، رفیق، فکر نمیکنم امروز وقت کنیم بریم فیلم ببینیم.
به خاطر اینکه قراره نقد بشی؟
آره، از کجا فهمیدی؟ -مامان بهم گفت.
چی گفت؟
گفت ممکنه یه کم نگران باشی.
گفت من نگران بودم؟ -آره.
خب، مامان منو اونقدر خوب نمیشناسه، باشه؟
در مورد تو خیلی دقیق میشناستت.
اوه، آره؟ میدونی مامان فکر میکنه من باید چیکار کنم؟
چی؟ -فکر میکنه باید یه فودتراک بگیرم.
من فودتراک دوست دارم. -آره، منم فودتراک دوست دارم.
کی فودتراک دوست نداره؟
میتونی منو تصور کنی که با فودتراک بچرخم؟ من سرآشپزم.
من تو رستوران کار میکنم. -باشه.
ببین، باید برم بازار ترهبار، یه سری مواد اولیه بخرم.
باشه. منم میتونم بیام؟
داشتم فکر میکردم بذارمت رستوران. مالی اونجاست.
نه، میخوام با تو بیام.
هرچی دیدی ازم نمیخوای؟
نه.
این در مورد خوردن تو نیست. در مورد خرید کردن منه.
میدونم. -باشه. خوبه.
اون بنفش و سفید رو داری؟
فقط نارنجی. -فقط نارنجی؟
شش دسته از اونا بده، یا اگه کوچیک بودن، هشت دسته.
یه لحظه صبر کن، رفیق.
و در مورد این تربچهها، من از برگاشون استفاده میکنم، باشه؟ برگای یکدست میخوام.
بابا. -این چه وضعیه؟
شش تا از اینا. ببینیم چی داریم. -بابا.
چی میخوای پرسی؟ چی میخوای؟
میشه یه کتل کرن بخورم؟ -بابا داره کار میکنه، باشه؟
نه، کتل کرن نمیخوری... چرا یه تیکه میوه خوب نمیخوری؟
میوه نمیخوام.
چطور اصلا میتونی کتل کرن بخوای؟
میدونی کتل کرن چیه؟ -نه.
کتل کرن کربوهیدراته که با شکر پوشیده شده، باشه؟
به این تیکه میوه نگاه کن. چقدر قشنگه.
چطور اصلا میتونی کتل کرن بخوای
وقتی یه تیکه میوه فوقالعاده مثل این جلوی رویته؟
چرا یه تیکه میوه نمیخوری؟
پس مثل اینکه دارن یه منتقد مهم میفرستن که یه بلاگر غذای خیلی معروف هم هست.
میدونی بلاگر غذا چیه؟ -آره.
یه آدم که درباره غذا تو اینترنت مینویسه.
میدونم بلاگر غذا چیه.
خب، این یارو از اون معروفاشه، و خیلی از این آدمای معروف،
منو دوست ندارن. با من لج افتادن چون
وقتی شروع کردم، نقدای خوب زیادی در موردم نوشتن.
اینا حسودن. -دقیقا.
ما وقتی من بچه بودم، این کلمه رو نداشتیم.
هیچ کلمهای برای هیتر وجود نداشت.
نهایت چیزی که میگفتی این بود که یکی، مثلاً، حسود بود،
که واقعاً منظور رو نمیرسوند.
مرد سوسیسفروش اینجاست. تا حالا سوسیس آندوی خوردی؟
نه. -تنده. تند دوست داری؟
نه. -اونقدرام تند نیست. بیا.
این مال نیواورلئانه. تا حالا اسم نیواورلئان رو شنیدی؟
آره. -آره؟
بخشی از ایالات متحدهست. بخشی از خرید لوئیزیانا از ناپلئون.
آره. اون که... منظورم الان بود.
اون مال خیلی وقت پیش بود. -۱۸۰۳.
بیخیال. دارم در مورد غذا، فرهنگ حرف میزنم، میدونی؟
مثل همین سوسیس آندوی. بینیت.
تا حالا اسمشو شنیدی؟ -ما اینجا هم میتونیم گیر بیاریم.
مثل هم نیست. وقتی اینجا میخوری، خوبه چون
یادآور یه دنیایی از خاطراتی میشه که داری
از بودن اونجا. چون انگار،
دارم بهت میگم، انگار یه دنیای کاملا متفاوته.
باید یه زمانی بریم اونجا.
حتماً. -واقعاً؟
آره. یعنی الان نه.
ولی مثلاً... -کی؟
نمیدونم. من... همه چی خیلی پره برام.
این منتقد قراره بیاد. -بعد از نقد؟
آره، بعد از نقد. خوب میشه.
ماه دیگه مدرسهم تعطیله.
ماه دیگه؟ آره، ماه دیگه میتونیم بریم.
عالیه. -یا هرچیزی. یا مثلاً اگه تو...
اگه نشد... از مامان میپرسم.
اگه ماه دیگه جور نشد، بعداً یا یه همچین چیزی میریم.
ولی حتماً میریم اونجا رو میبینیم.
قبلاً بهش گفتم. اون اوکیه.
ازش پرسیدی؟
گوشی رو از کجا آوردی؟ چطور همین الان گوشی داری؟
تو این سن همه گوشی دارن؟
هی رفیق، یه کم سس روش میخوام، باشه؟
هی رفیق، یه کم سس روش میخوام، باشه؟
این بیکن مال کیه، هان؟ من باید مراقب اینم باشم؟
وقتی بفهمم کیه، پاهاتونو جمع کنین که پاپا چولو داره میاد.
کجای کاریم؟ بچهها بهم بگین. اوضاع چطوره؟
عصاره داره آروم میجوشه، خوک آماده شده، بیکنها هم خوبن.
ـ دِمیمون داره غلیظ میشه. ـ خوبه.
بچهها، امشب شب بزرگیه. همهتون میدونید چه خبره؟
آره؟ باشه، همین که رسید بهم خبر بدین.
میخوام مردم دور و بر میز اون حسابی خوش بگذرونن. به دوستای خوشگلتون زنگ بزنین.
بیاریدشون. بهشون بگین بلیطا مهمون من.
باشه؟ و پایههای لیوانها کج به نظر میرسه. بریم اونجا.
لطفاً مجبورم نکنین دوباره اون خطکش کوفتی رو بیارم بیرون. ممنون.
ـ شف. ببین چی کار کرده. ـ بهترین چیزو آوردم. اینو میبینی، مارتین؟
ـ نگاش کن. این یه نمونه عالیه. ـ هویجای کوچولو.
ـ برات خمیر کاری آوردم با... ـ گرفتم. گرفتم.
ـ کارل. ـ لطفاً الان نه.
این گوجههای آبدارِ لعنتی رو از کجا گیر آوردی؟
ـ ریوا اینجاست. ـ باشه، فهمیدی؟ بریم...
ریوا اینجا چه غلطی میکنه؟
نمیدونم. داشت برمیگشت اینجا.
براش یه اسپرسو گرفتم. شاید پنج دقیقه وقت برات خریدم.
باید بری اون بیرون ببینیش.
فقط پنج دقیقه سرشو گرم کن. لطفاً بذار پرسنل رو راه بندازم.
باشه. خوبه. بدون که برمیگرده همینجا.
آره، ممنون.
چطوری میخوای جلوی اون روانی رو بگیری که برنگرده اینجا؟
ـ باید یه نقشه داشته باشی. ـ رئیس، میخوای اینا رو ترشی کنم؟
آره، اینا رو ترشی کن، میخوام ترشی کنی...
ـ کارل اونجاست؟ ـ آره.
هی، کارل!
کارل.
قصد داری منو رو تغییر بدی؟
آره. الان نمیتونم این کارو بکنم. لطفاً فقط...
میدونی امروز همه چی به این بستگی داره.
میدونم. به خاطر همینه که منو باید بینقص باشه.
آره، ولی من میتونم کمکت کنم برنامهریزی کنی.
الان نمیتونم این کارو بکنم. فقط پنج دقیقه بهم وقت بده تا پرسنلم رو راه بندازم.
میام و منو رو بهت توضیح میدم.
کارل، من قبلاً این کارو کردم. میتونم راهنماییت کنم.
الان به راهنمایی نیاز ندارم. به خلوت نیاز دارم.
باشه؟
ممنون.
بچهها، میتونیم یه کم تنها باشیم؟
میگم برید، باید نگاه کارل کنین؟
باشه، همه، پنج دقیقه استراحت کنین.
ـ خوبی؟ ـ خودم حلش میکنم. برو. یه قهوه بخور.
ـ بذار یه چیزی رو روشن کنیم. ـ آره.
حق نداری اینطوری با پرسنل من حرف بزنی.
من با پرسنلم حرف میزنم. اون ور میز کار تویی، این ور منم.
این توافقی بود که وقتی استخدامم کردی داشتیم.
باشه، حالا یه دقیقه به حرفام گوش میدی؟
کارل، من ایدههایی دارم. گاهی ایدههام جواب میده.
اصلاً برام مهم نیست کدوم مجله گفته تو پدیده بعدی هستی.
واقعیت اینه که تو تو رستوران من برای من کار میکنی، درسته؟
قبل از تو هم آشپز تو این آشپزخونه داشتم. بعد از تو هم آشپز خواهم داشت. باشه؟
خیلی خب، صحبت خوبی بود. حالا بذار برگردم سر کارم.
میدونی امشب کی میاد.
مهمترین منتقد شهر قراره از ما انتقاد کنه.
ـ بله. میدونم. ـ میدونی که وبلاگ آنلاینش...
ـ به اِیاواِل فروخته شد... ـ به ۱۰ میلیون دلار.
ـ درسته. اینو میدونستی؟ باشه. ـ بله. بله، میدونم.
اون خیلی مهمه و به خاطر همین میخوام یه منوی خوب براش بپزم.
میخوای بهش یه... میخوای یه منوی خوب بپزی؟
ـ آره. میخوام براش یه غذای خوب بپزم. ـ آره. خب، پس...
و رستوران ما توی یه رکود خلاقیتِ لعنتی گیر کرده.
ـ توی رکود؟ ـ توی رکود خلاقیت.
میدونی که ما از هر رستوران دیگه تو محله بهتر عمل میکنیم؟
من درباره اینکه چقدر پول در میاریم حرف نمیزنم.
من دارم درباره خلاقیت حرف میزنم، درباره غذایی که سرو میکنیم.
این همون غذاییه که پنج ساله داریم سرو میکنیم.
یادت میاد وقتی دل و روده رو تو منو گذاشتی چی شد؟
منظورت از دل و روده، اون شیرینبنایی منه؟
آره. وقتی اون چیزای هنریِ چرت رو تو منو میذاری، مردم دوستش ندارن.
حتی یه نفر هم اون شیرینبنای تو رو سفارش نداد.
لطفاً به من گوش کن. من کلی پول برای بازسازی خرج کردم تا برات...
اون اجاق گاز فرانسوی، هر چی که هست، اون میز کار آشپزخونه.
سیستم کامل آشپزی فرانسوی.
درسته. هر آشپزی اینو گیرش نمیاد.
ـ نه. قدردانم. ـ میدونی چرا گیرت میاد؟
ـ میدونی چرا؟ چون تو لیاقتش رو داری. ـ نه.
ببین، تو اینو نمیدونی. ولی من میدونم. تو لیاقتش رو داری.
پس فقط برای امشب عاقل باش.
ببین، اگه بلیط کنسرت استونز رو خریده بودی...
و جَگِر آهنگ ستیسفَکشن رو نمیزد، چه حسی داشتی؟
خوشحال بودی؟
ـ نه. ـ نه!
اون جارو به خاک سیاه مینشوندی.
منوی تو جواب میده.
مردم عاشقشن.
کارل، امشب هر کاری که میخوای بکن، باشه؟ تو شف هستی.
میدونی من چی فکر میکنم؟ فکر میکنم باید غذاهای پرطرفدارتو بپزی.
خیلی خب، بریم. جلسه قبل از شیفت، بچهها.
امشب شب بزرگیه. این کاریه که داریم میکنیم.
میخوایم با غذاهای مورد علاقه (همه) پیش بریم،
با خاویار تخممرغ شروع میکنیم،
No comments yet. Be the first to leave one.