The first 200 lines.
نمیتونی که همیشه...
نمیتونی که همیشه فرار کنی
گریه کردن کافیه
این فقط کاغذ ـه
دیگه نمیخوام با اون پسرا بازی کنی
اون وحشیهای کثیف
میبینی؟
ممکنه اون باشه که داره به خاطر ما برمیگرده
حرفمو باور میکنی، درسته؟
خودشه. شرط زندگی میبندم.
این... جدید بود.
چی... چطور اون کارو میکنی؟
اینجا هیچکس همچین حسی نداره
شماها مادر ندارید؟
نه
هر احساسی یه آغازی داره
با گذشت زمان، منحرف میشن رقیق میشن، وضوحشون کمتر میشه
احساسات دیگه رو تحت تاثیر میذارن
همگی مثل رنگ و نقاشی باهم مخلوط میشن
حس بهتر بودن ندارم
احساساتت بخشی از تو هستن
نمیتونم کاری کنم ناپدید بشن
ولی میتونم برات رسمشون کنم. بذار نشونت بدم.
چی...
فقط یه مقدار از کار قدیمیم که ارزیابی نشده
خوشت میاد؟ جواب نده همه خوششون میاد
پرواز میکنی سقوط میکنی
- درمورد روزم بهم بگو - دوستت دارم
- این چیه؟ - اینجا هیچ مادری نیست
- اون به خاطرمون برمیگرده - نه پدری، نه پسری
- جان، صبر کن - جان؟
اینجا هرکدوم اینو دوست دارن
اون منتظرت شد
جان؟ جان؟
اون چی بود؟
بذار باشه
فقط وقتی کار میکنه که متصل باشی
جان؟ صبر کن
نمیخوام وقتی برگشت، باهاش
رفتار متفاوتی داشته باشم، اگه برگرده البته
فقط میگم باید عواقبی وجود داشته باشه
چی؟
جاستین. جاستینو یادت میاد؟
بردنش برای شرطیسازی مجدد
شرطیسازی مجدد؟ چرا؟
به طرز وسواس وارانهای تو دار بود
یا دور از چشم بقیه وسواسی بود نمیدونم، امیدوارم جواب بده
جاستین غرق در تفریح شد
فکر نمیکنم با تبعید شدن کنار بیاد
تابحال برات سوال شده کجا میرن؟
تبعید شدهها؟
اصلا چرا باید بخوای بهش فکر کنی؟
سیاره خیلی بزرگیـه
از داخل موشک دیدمش نمیشه که همش وحشتناک باشه
بله، کاملا هم میتونه چون کاملا همینطوره
فقط به این دلیل اینو میگی
چون چیزیه که اونا توی شرطیسازی بهمون گفتن
که احتمالا به اونا هم همینو گفته بودن
چطوری یه نفر میتونه بفهمه کسی قبلا بوده یا نبوده؟
چی؟
داره شوخی میکنه، آئودرا. کارتو بکن.
داره اتفاق میافته. اون انجامش داد.
اون متصل شد. نگاه کنید!
کاملا وحشی شده
چه انتظاری داشتی؟
دارمت
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
سلام، گری
جان حالش خوبه، فقط...
فقط یکم آب ریزش داشت جای نگرانی نیست
این وظیفه به من محول شده که به جان کمک کنم هم رنگ جماعت بشه
و گاهی اوقات نگران میشم که جان
نوع درستی از ارتباطات رو برقرار نمیکنه
تو چی فکر میکنی؟
اوه... من... نظری ندارم.
حتما یه نظری چیزی داری
یعنی، تو و جان زمان خیلی زیادی رو باهم گذروندید
جان ارتباط برقرار میکنه، گری؟
ارتباطات جنسی
- متوجه سوالم هستی که؟ - بله
و؟
خوشحالی شما برای من مهمه
میدونم. جواب توام برای من مهمه.
من... من...
- نمیتونم - نمیتونی؟
من... من فقط... به جان کمک میکنم
تو گامای خیلی خوبی هستی مگه نه گری؟
مطمئنم هرکاری که جان ازت خواسته کردی
اوه، بله
جان ازت خواسته که درمورد فعالیتهاش حرف نزنی؟
خوبه، جواب نده. کارت عالی بود.
تو خیلی به شرطیسازیت پایبند هستی، گری
شاید عجیب به نظر بیاد، ولی به ذهنم خطور میکنه
که ما هدف یکسانی داریم، من و تو.
هر دومون اینجاییم... تا به جان کمک کنیم
میخوای کمکم کنی به جان کمک کنم؟
- بله - خوشحالم
جان با اون بتا، لنینا کراون
رابطه جنسی داشت؟
جوابمو بده
جان...
- جان تصویر... - ادامه بده
بذار من بگیرمش
داشتی میگفتی؟ جان تصویر...
جان... تصاویر...
درست میکنه.
خب، گری، من به عنوان یه آلفا
این وظیفه رو هم دارم که مراقب پیکر اجتماعی باشم
تا کارا بدون مشکل پیش برن
تا موقعی که یکی مثل تو داره گند میزنه بی درنگ اقدام کنم
- اوه نه - کاری که داری میکنی محرمانهست
داری بیثباتش میکنی
و اگه تو به همین ترتیب به رفتارت ادامه بدی
من نمیتونم به جان کمک کنم
چند بار؟
یه بار؟ دو بار؟
حرف بزن!
چند دفعه جان و لنینا...
زیاد!
- زیاد؟ - خیلی و زیاد
اون... اون هنوزم...
هر شب. دو ساعت.
- لنینا کراون؟ - بله
گری، حوله رو بده
خب، گمونم اونقدرام گامای خوبی نیستی
گری، حوله!
گری، حوله
جان؟ تو خوبی؟
دلسرد نشو
واسه هر بچهای که بار اول لنز رو به چشمش بذاره این اتفاق میوفته
یه عالمه چشم انداز رو یک جا میبینه
نگران نباش، حتی یه بچه هم یاد میگیره که...
ایناهاشی
گری کجاست؟ باید خودمو خشک میکردم
بیا
گمونم گامات یه مشکلی داره
میخوای یه جایگزین برات پیدا کنم؟
نه، اون فقط... گاهی یکم بد اخلاق میشه
اینو یادت رفت
نگهش دار
نمیتونم، مال من نیست. مال توــه
لنز وسیله شگفت انگیزیـه
تصور کن، میتونی هر زمانی از چشمای هرکسی که خواستی ببینی
تمام کاری که باید بکنی اینه که تصورشون کنی، جان
و چیزی که اونا میبینن ببینی جایی که اونا هستن باشی
بدونی اونا با کی هستن
واقعا فکر میکنم اگه یه امتحانی بکنی...
اونجا داشتی چیکار میکردی؟ توی خونه هلم؟
داشتی تعقیبم میکردی؟
دنبالت میگشتم
باهم فرق دارن، جان
یه مدتی گذشته از زمانی که ما...
حالت چطور بوده این مدت؟
گمونم خوب بودم
تو چی؟
خب. کاملا خوب.
خوبه
راستی به توصیهات عمل کردم
درمورد قرار گذاشتن. اون کارو کردم.
- واقعا؟ - آره
اون بانوی خوش شانس کی بود؟
لنینا کراون
یادت میاد؟
راستشو بخوای، فکر میکنم رسوم شما براش یکم گُم بود
اون همه تشریفات که امر اجتناب ناپذیر رو به تاخیر میندازه و...
برداشت شخصی نکنی
این وظیفه اونه. اون یه بتا ـست.
شرطی سازی شده که بره سر اصل مطلب
و به همین دلیل اونطوری نگاه میکنن
و بو میکشن و لمس میکنن.
همه بتا ها رو دوست دارن
واقعی نیست
یعنی، چطور ممکنه باشه؟ اونا...
تقریبا هر شب انجامش میدن.
راستش نمیدونم انرژیشو از کجا میارن
و میدونی که یکی قبل تو اومده رو کار
و میدونی که یکی بعد تو میاد روش :)
ولی به نحوی یه بتا کاری میکنه باور کنی
که تو تنها کسی هستی که براش اهمیت داره
چطور این کارو میکنن؟
این شرطی سازی اوناست، یا مال ما؟
نمیدونم
یه معما ـست
خب، من باید... برمیگردم.
خوشحالم حالت خوبه، جان
ممنون
به این زودی داری در میری؟
سلام فرنی فقط دارم برمیگردم سر کارم
آزمایشگاه اون طرفـه
مشکلی نیست، منم دیگه نمیتونستم
حتی یه لحظه توی اون محل تخم ریزی بمونم
اون همه آدم که وسواس وحشیها رو دارن
علاقهای نداری؟
من همونطوری که هست میبینمش یه آزمایش برای پیکر اجتماعی
اون داره ضعفهای ما رو نشون میده
وقتی کنجکاوی از بین بره
و نتونه هم رنگ جماعت بشه میره رد کارش
به نظر من که قرار نیست جایی بره
لنز رو گذاشت به چشمش به ایندرا وصل شد
No comments yet. Be the first to leave one.