Don't Tell

Don't Tell (La bestia nel cuore)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

2005-Don't Tell (The Beast in the Heart) (La bestia nel cuor)
A Commentary by mehrdadarg
با ترجمه دقیق و کامل توسط مهرداد ارغوانی

Tags

other
Published on: 2025-10-14
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برگردان: مهرداد ارغواني

S و D تقديم به که آنها را نمي شناسم، درباره شان در روزنامه خواندم

...مقدمات دفن پدر و مادرتون

تا چند روز ديگر انجام مي شود

ما تابوت ها را اينجا نگه مي داريم تا زماني که قطعه اي براشون پيدا بشه

چقدر طول مي کشه؟

دقيقا نمي دونم، اما به محض پيدا شدن باهاتون تماس مي گيريم

شما تنها فرزندشون هستين؟

نه برادرم در آمريکا زندگي مي کنه اين هم اجازه نامه شه

شغل پدر و مادرتون چي بوده؟- هر دوشون معلم دبيرستان بودن-

اينهم عکس هاشون

اون نبايد قبول مي کرد - منم همينو بهش گفتم -

کي مي دونه تو ذهن بعضي ها چي ميگذره خب ما اومديم

خوابم برده بود - اگه بدوني منم چقدر خستم -

...خب

آماده اين؟ - بله شروع کنين -

از قسمت "خفه شو جنده خانم" شروع کنيم

مي خواين بدون صدا ببينين؟ - نه، ضبطش کنيم چون هزار بار ديديم البته اگه براي تو هم مشکلي نيست -

سپاس

برداشت 4

اااااي - خفه شو جنده خانم -

اوه خدايا، ولم کن بذار برم

خفه شو وگرنه مي کشمت

به من آسيب نرسون

اينکارو با من نکن

نه - واستا ببينم -

نه، بذار من برم

نه

چطور بود؟ - سابينا بخش اول يکم طولاني شد -

آره فهميدم - اما مي تونيم تو تنظيم جمع و جورش کنيم ماريا، نمي تونيم؟ -

باشه باشه، صدا رو اورلپ مي کنيم

باشه - بقيه رو همونطور که هست استفاده مي کنيم -

نفس هاي سنگين تو هر زباني يکسانه

اوه ببخشيد

ببخشيد کارگردان کجا تشريف دارن؟ - اين آقا دنبال روبرتو نگري ميگرده -

من با نگري قرار داشتم - من هم دارم مي رم اونور، بيا دنبالم -

نه، از اين طرف

برو گريمت کنن

يه لحظه ببخشيد فکر کنم با کسي داره حرف مي زنه

چند نفر صحبت مي کنن؟ دو نفر؟

من دو تا هنرپيشه مي خوام که يه خط رو برام اجرا کنن

و کسايي که بتونن اينکار رو چند بار تکرار بکنن

سلام

راجع به نقشت اطلاع داري ديگه - ...بله، مدير برنامه ام-

يه چيزي برام بيارين ناهار بخورم، لعنتي ها

بله آندره، الان برات ميارم - سپاس -

ببخشيد - گوش کن، واقعا متاسفم من قبلا يه نقش - توي تئاتر رو قبول کردم

...چه جالب... تئاتر... مي توني شبا به کار تئاترت برسي

و صبحا هم بياي اينجا و نقش دکتر رو بازي کني در واقع نقش يه متخصص بيهوشي رو

يه قسمت کامل مال توه، بيمارت روي تخت مي ميره

فوق العاده ست

ببينم، وقتي يکي ازت مياد مي پرسه که شغلت چيه چي بهش ميگي؟

شوخي رو بذار کنار - نه جدا، خيلي کنجکاوم که بدونم -

بيا بشين

يالا بگو، چي بهش مي گي؟

بهش مي گم که بازيگرم - دقيقا، يه بازيگر به خاطر مخاطبش هست که وجود داره -

ديگه الان کسي به تئاتر نميره و وقتي بازيگر مخاطب نداره يعني انگار وجود نداره

بفرماييد سوشي تون آماده ست - سپاس -

مي خوري شما هم؟ ماهي خام، کم چرب نگران نباش چاقت نمي کنه

نه سپاس - آخرين سريالم حدود ده ميليون بيننده داشت -

براوو، برات خوشحالم - اين کار هم مثل قبلي هاست -

اين کار هم مثل بقيه کارهات ده ميليون بيننده داره

فکر مي کني کارگردان مي تونه اينجا درباره چيزي تصميم بگيره؟

اينجا کارگردان آخرين نفريه که استخدام شده، اگه من نشدم يکي ديگه

اينجا هر چي گيرت بياد رو بايد تو فيلم جا بدي بچه هاي بيمار، قرباني هاي قتل، دعواهاي خانوادگي

راستي من کلي هم کار تئاتر انجام دادم - مي دونم، چند تاييش رو ديدم -

جدي؟

دوستشون داشتي؟ - آره، مخصوصا "اديپ پادشاه" رو -

آره، مي دونم

قبلا خيلي خوب کار مي کردم

ساعت دو و بيست دقيقه است

سلام جيکوب، دسته گل قشنگم

سلام - سلام -

ببخشيد دير کردم خيلي ترافيک بود - عيب نداره -

برام چي آوردي؟ - گل گاردنيا -

امروز روز قشنگيه

راستي، مراسم مادر - چطور بود؟ -

اگه برادرم اونجا بود کمتر احساس تنهايي ميکردم

فرانکو نتونست باهات بياد؟ - نه، جلسه داشت -

نمي تونست عقب بندازه؟ - نه مهم بود -

حتما مهمتر از کاري که بايد انجام مي دادين

نمي فهمم چرا اينقدر عصباني ميشي

منم نمي فهمم که تو چرا هيچوقت عصباني نميشي

من تازگي ها فهميدم که هيچ خاطره اي ندارم

چند تا تصوير يادم مياد، اما هيچ خاطره روشني از اونها، از خودم يا از دانيله ندارم

حتي از خونه، انگار اصلا وجود نداشتن

اونا قطعا وجود داشتن، من هر روز ميومدم اونجا تا تکاليفم رو انجام بدم

...و مرگ اونها، حتي بعد از دو سال

اونهم از يه نوع بيماري، به نظر خيلي غير واقعي مياد

گاهي از خودم ميپرسم چطور تونستم همه چي رو از ذهنم پاک کنم

تو از چيزهايي که ناراحتت مي کنه فاصله مي گيري تا زجر نکشي

ولي تو عاشق ايني که زجر بکشي

جايي نمي خواستي بري؟ - اوه چرا ساعت چهار جلسه دارم -

اميليا - بله -

بهم قول بده که خودت رو ناراحت نکني

من ناراحت نيستم، دارم فکر مي کنم

سعي مي کنم سه شنبه بيام، بهت قبلش خبر مي دم

يادت نره گلها رو آب بدي

سلام - سلام -

سلام عشقم

چطور بود؟ - چيز مهمي نبود -

مطمئني که کار بي خوديه؟ من اسم اون کارگردان رو خيلي شنيدم

نمي تونه اينقدرا هم بد بوده باشه - نمي خوام کار تلويزيوني بکنم، حتي اگه از گشنگي هم بميرم -

سرياله؟ - آره، بيست و چهار قسمته -

اگه خوب پيش بره يه فصل ديگه هم مي سازن

حداقل يکم پول در مياري - اينو همه ميگن -

سينما داره نابود ميشه - املت مي خوري يا پاستا؟ -

نه، من ميپزم، تو خسته اي - الان حس آشپزي دارم، خودم درست مي کنم -

منو با اينکه آبروي خودمو بردم رو هنوز دوست داري؟ - چطور؟ -

من به عنوان يه بازيگر، جاه طلبي هاي بزرگي داشتم اما الان دارم براي تله فيلم دوبله مي کنم

بر عکس من، تو مي دوني چطوري باهاش کنار بياي شايد اين يه ويژگي خوب باشه

شايد

به هر حال من هنوز بايد جواب اونارو بدم بهشون گفتم تا فردا خبر مي دم

در هر صورت فردا براي تمرين تئاتر بايد برم

به نظرت من خيلي ضعيف و بي اراده ام؟

تو خيلي هم خوبي، اصلا ضعيف نيستي - اما اميليا ميگه هستم -

اين ايده که هر شب بيام خونه و تو رو ببينم منو خوشحال مي کنه

من کار تلويزيون رو قبول مي کنم تا تو هم يکم استراحت کني

من دوست دارم بچه دار شم

جدا؟

به نظرت خيلي عجيبه که ميخوام؟

عزيزم چي شده؟ منم

منم

ببخشيد، نمي خواستم بيدارت کنم

چيزي نيست، بگير بخواب

دانيله تو اتاق کناريت درس مي خوند

هميشه ساکت بود و تمرکز مي کرد

پدر و مادر تو اغلب خونه بودند و برگه هاي دانش آموزا رو تصحيح مي کردن

بعضي وقتها پدرت در تمرين هاي زبان لاتين به ما کمک مي کرد

پدرت تقريبا هميشه در حال مطالعه بود

اون سختگير بود، هيچوقت نمي خنديد اما آدم خوبي بود

مادرت توي اتاق نشيمن ميشست

ساعت پنج برامون چاي و کلوچه مي آورد

جاي خوب و آرومي بود

هميشه احساس مي کردم که خونه خودمون هستم

بعضي وقتها براي شام مي موندم و ...پدرت هميشه همينو به من ميگفت که

اميليا مثل جاده هاي رومي مي مونه

اميليا و سابينا دو تا اسم رومي هستن

اون هميشه اين رو مي گفت، مي خواست دوستانه باشه اما من خجالت مي کشيدم

پدرم به مارس (خداي يونان) اعتقاد داشت - مشکلش چيه؟ -

هيچي... خواب وحشتناکي ديدم، حتي نمي تونم بهت بگم

شايد به خاطر اينه که به قبرستون رفتي

شايد... به هر حال... من ديگه بايد برم

پس فردا مي بينمت، ببخشيد که يهويي اومدم

هر وقت خواستي بيا - خدانگهدار -

چشهام درد مي کنه، تنها کاري که مي خوام بکنم اينه که برم خونه

و پاهات رو دراز کني - آره -

اينو مي خوام براي فرانکو بخرم؟ - نمي دونم، قشنگه -

يکي ديگه هم اونجا هست

چي شده؟

چي شده؟ - دختر فروشنده -

اون خودشه.... مي دوني کي رو مي گم - نه -

شوهرم با اين به من خيانت کرد

چند سالشه؟ ماريا

اون با دخترم کارولينا براي امتحاناتشون تو خونه ما درس مي خوندن

...يه شب تا دير وقت با هم درس خوندن

و اون موقع شب نمي خواستم که تنهايي بره خونه شون

براي همين به شوهرم گفتم که اون رو تا خونه اش برسونه

الان با هم زندگي مي کنن، احتمالا بچه دار هم شده باشن

من اون موقع نبايد نگرانش مي شدم

چرا بهم نگفتي که اينقدر جوونه؟

خجالت کشيدم - از چي؟ -

از اينکه شوهرم دختري که همسن دختر خودش هست رو ميکنه

اين که به تو ربطي نداره - ...من نمي خوام مردم فکر کنن که -

ما خانواده وحشتناکي هستيم

اون پدر فوق العاده و شوهر خيلي مهربوني بود

هيچ وقت متوجه چيزي نشدي؟ - نه -

اما حالا که اتفاق افتاده مي تونم همه چي رو تصور کنم

صحبت هاي داخل ماشينشون... سکوت ها، نگاه ها

...حتما يه لحظه شوهرم با خودش گفته

که ايرادي نداره بهش فکر بکني و بعد هم انجامش داده

...و دخترت - اون نمي خواد پدرش رو هرگز ببينه -

"ما حتي پدرش رو به اسم صدا نمي کنيم ميگيم "اون

چطور ممکنه همچين اتفاقي بيوفته؟ - ...منم براش دنبال يه توضيحي گشتم -

تا اينکه يه روز، يه دوستي، منو روشنم کرد

چي گفت؟ - به من گفت من با دختري دوستم که سي سال از خودم کوچکتره -

فقط به خاطر اينکه منو حشري مي کنه يه نگاه فلسفي به موضوع داشتن فايده نداره

سابينا چي شده؟ - حالت خوبه؟ -

نه... نه... - چي نه؟ -

نه، يعني حالم خوبه - مطمئني؟ -

بله

برات صبحانه درست کردم، يکم هم کيک هست

خيلي زوده، بذار يکم ديگه بخوابم

چي کار ميکني؟

دارم نگات مي کنم

سلام دانيله، سابينا هستم

بيدارت که نکردم؟

خيلي سوپرايز شدم، اين همه سال هيچوقت به ديدنش نرفتي

مي خوام برادرم رو ببينم، بچه هاش رو بشناسم

من فقط يه بار زنش رو ديدم - که اينطور -

فرانکو چي؟ - فرانکو چي شده -

ناراحت نيست که ميخواي کريسمس تنهاش بذاري؟

فکر نمي کنم، داره کار مي کنه - اون مثل من نيست، هست؟ -

يعني چي؟ - اون بدون تو مي تونه زندگي کنه -

من ميخوام يه کريسمس رو با خانواده ام بگذرونم

اصلا نمي دونم خانواده اي دارم يا نه يا اصلا نمي دونم خانواده برادرم خانواده من هم هستن يا نه

بچه هاش ايتاليايي صحبت مي کنن؟ - نمي دونم اما زنش ايتاليايي دوست داره -

تازه زبان ايتاليايي هم خونده - دخترم هميشه عاشق کتابه -

اون" هر شب براش کتاب مي خوند"

آماده اي؟ - آره -

Don't Tell subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Don't Tell

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left