The first 195 lines.
به اولین مرکز فروش تفریحی
ماریجوانای کواهاگ خوش اومدین
خب، همونطور که میدونین من مخالف این کار بودم
با چنگ و دندون باهاش جنگیدم
شاید باید با ناخن هم میجنگیدم
ولی اون زمان دیگه گذشت
آروم باشین، واسه همه مواد هست
واو، کواهاگ انگار خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم
پسر سفیدپوست با موهای درِدلاک بلوند داره
اوم. و یه تعداد قابل توجهی هم خانوم سیاهپوست
با این پسرهای مو درِدلاکی هستن
کلیولند، نظرت در مورد ایـ
دوست نداریم در موردش حرف بزنیم، پیتر
این یه معضل بزرگ تو جامعهی ماست
فقط، باید بدونی که تو جامعهی سفیدپوستا
به این جور آدما یه جورایی میگن
یه مشت علافِ هفتخط
میدونیم. داریم بهش رسیدگی میکنیم
همین چند وقت پیش یه جلسهی زومِ بزرگ دربارش داشتیم
شاید بتونی، اِم... ما خودمون
این قضیه رو داخلی حلش میکنیم
چطوری؟
یه نقشهای داریم
همین برام کافیه
این غلات صبحانهی "سینامون تست"ـه که رفته تو برنامهی محافظت از شاهد
وقتی دارم صبحانه میخورم؟
من و سوزی دیدیم داشتی خریدهاتو خالی میکردی
و خواستیم بگیم اگه لازم داری
کیسهی خرید پارچهای قرض بگیری
من کلی دارم
و میدونی که نباید تابههای چدنی رو بخیسونی، مگه نه؟
روکشش از بین میره
اوه. خانوم اس داره تیکههای سنگین میندازه
خیسش نکردم
دارم آب میپزم
بیسکویت اوریو. بیا که اومدیم، ایول
آخ
من اوریو میخوام
هی، فقط یه اوریوئه، آروم باش
در ضمن، اینا واسه بچهها نیست
اینا واسه جایزهی رفتار خوبه
توی بزرگسالانی که رشد ذهنیشون کنده
بعد با خودم گفتم نکنه من تمام این مدت
همون نامهرسونه هم بودم؟
آره، تو ماشینم داشتی همینا رو میگفتی
میدونم، ولی تو اصلاً جواب ندادی
بیا، بیا اینا رو برای یه مدت
توی کابینت قایم کنیم، هوم؟
آره، فکر کنم این بهترین کاره
بزن زنگو
ایول! یه آبنبات اشانتیون
اومم، زیاد اون فازِ شکر رو حس نمیکنم
ولی قشنگ ضربان قلبم رو توی چشمام حس میکنم
ایده خوبیه روپرت
آهنگ کمک میکنه آروم شم
خب، این خوبه. داره جواب میده
چرا باید از مردن بترسم؟ صبر کن، چی؟
میمیریم
میگم نکنه واسه همین بود که «بن و جری»
شروع کردن به بستنی درست کردن؟
هی، ناهارتون رو بردارین. یه جای باحال سراغ دارم
فکر کنم یه سالی بیخیال درس و مشق بشم
میدونی، بزنم به دلِ جاده
یه چیزی هست که مدتیه دنبالشم
و باید پیداش کنم
یه الفبچه به اسم استووی گریفین
تو اصلاً میفهمی این چی میگه؟
من که دیگه حتی سعی هم نمیکنم گوش بدم
دارم به فوتبال فکر میکنم
بچهها، شما اینجا چیکار میکنین؟
کارِ خیلی بدیه
اومدن رو پشتبوم ممنوعه
استووی، بالایی؟
آره، تو هم بالایی
ما روی پشتبومیم
خب، اینو شنیدم
خندهدار بود
برمیگردیم به برنامهی «دیتلاین»
با حضور دندونپزشکِ محبوبِ شهر
کار خودش بود. خودش انجامش داد
پیتر، یه مشکل بزرگ داریم
ظاهراً استوئی توی مدرسه بنگ زده بوده
یه لحظه منو ببخشید
لوئیس، دم در با تو کار دارن
جو، چرا... چرا استوئی پیش توئه؟
شرمندهام که اینو بهت میگم لوئیس، اما مثل اینکه
استوئی توی مدرسه نعشه بوده. چی؟
این بدترین چیزیه که توی کل دوران کاریم دیدم
اونم منی که تا حالا چهار تا جنازه دیدم
البته، اگه بخوایم فنی بگیم، اونا تصادف توی زیپلاین بودن
توی کاستاریکا. خُ... خب
شاید سپردنِ محکم کردن اون قلابها به بچههای ۱۳ ساله
ایده خیلی جالبی نبوده. جو، من
میدونی اونا حتی نذاشتن
دوربین خودمو ببرم روی زیپلاین؟
عجیب بود، نه؟
نگو نگو، کاشف به عمل اومد که فقط میخواستن
عکسهای خودشون رو بهت بفروشن
بقیهاش با من، جو
مرسی که آوردیش خونه
این یه جرم جدیه، لوئیس
من حکم دادگاه دارم که حضانتش رو ازت بگیرم
چی؟ نه
خواهش میکنم
متاسفم، لوئیس
نه! بچهام
تو رو خدا
آهان، باید سر استوئی رو گرم نگه دارم
واسه همین آیپدت رو لازم دارم
چی؟ نه
بچهام! خواهش میکنم
هی، آخرش چی سر استوئی میاد؟
خب، اون فعلاً پیش خانواده سوانسونه تا من
کلاسهای آنلاین فرزندپروری که دادگاه اجباری کرده رو تموم کنم
همینطوری میگم، اگه یه بچه جدید خواستی
تا شش ماه دیگه، بهم خبر بده
باید تا پنج ماهگیاش بهم بگی
دیگه تهِ تهش پنج ماه و نیم
خب، استوئی، میدونم بابات آدم خیلی بامزهایه
ولی اینجا من یه جورایی نقش باباتو دارم
آره، بابایی اصلاً درباره
بامزه بودن حرف نمیزنه، خودش ذاتا بامزهست
آره استوئی، اینجا هم کمدی خیلی محبوبه
راستش، همین تازگی یه مجموعه کار فرستادم
تا عضو گروه "کپیتال استپس" بشم
جو، هیچکس نمیدونه اون چی هست اصلاً
اونا توی دنیای هجو سیاسی
و کمدیهای خاص، خیلی معروفن
کسی اینجا میدونه "تیپ اونیل" اهل انعام دادن هست یا نه؟
توی اون مجموعهای که فرستادم، کلی با این قضیه شوخی کردم
"تیپ اونیل" از سال ۱۹۹۴ تا حالا ریق رحمت رو سر کشیده
پیغام صوتی از گروه "کپیتول استپس"
هی جو، من کلارکیام
خیلی شرمنده، ولی ما بیخیال میشیم
دنبال یکی میگردیم که یکم غیرمتعارفتر باشه
کج و معوجتر، اگه متوجه منظورم بشی؟
خب منم دقیقاً همینم دیگه
کلی گروههای کمدی دیگه هم هست
اوه، جدی؟
مثلاً مثل همون "کپیتول استپس" لعنتی؟
نظرت درباره
اگه اسم "اوشن استیت فالیز" رو بیاری
به خدا قسم
هر چی تو کیسهمه خالی میکنم روی زمین
مگ، خواهش میکنم، واقعاً به لپتاپ نیاز دارم
کلاسهای فرزندپروریم دیگه داره تموم میشه
و اون وقت میتونم استوئی رو پس بگیرم
یه لحظه وایسا، باید این دورهی اجباریِ
آزار و اذیت جنسی رو امروز تموم کنم
وگرنه اجازه ندارم دور و بر سرایدارها باشم
درست یا غلط: اشکالی نداره
بزنی پشت یه مَرد اگه تو رو بشناسه
این حتماً باید درست باشه
غلطه. تموم شد
ممنون، مگ
این مدت خیلی بهم سخت گذشت
یه مامان اصلاً نباید از بچههاش دور بمونه
خب، من با اون یارو که تو مغازهی لوازم شعبدهبازیه دارم میرم دنور
باشه، شام میبینمت
فقط اگه اون طرفها، تو حومهی دنور باشی، رفیق
فقط میخوام "اسم" نمایش رو بهت بگم
اسمش هست: "مسابقهی هجی کردنِ دَن کویل"
جوکهاش خودشون ردیفن
یکیش رو اجرا کن
بفرما، اینم از این
کلاس فرزندپروریم تموم شد
بچهام کجاست؟
برات خوشحالم، لوئیس
ولی نذار دیگه همچین اتفاقی بیفته
پوشکمون تموم شد، واسه همین یه کیسه نایلون تنشه
اوه استوئی، خیلی خوشحالم که برگشتی پیشم
مامان دیگه هیچوقت نمیذاره همچین اتفاقی بیفته، باشه؟
اینجا یه کابوسه
حتی یه زیلوفون که با نخ کشیده بشه هم ندارن
که بتونی دنبال خودت روی زمین بکشی
خب، اگه کسی نفر بعدی نیست، فکر کنم بازم من اجرا کنم
حالا که استوئی برگشته، میخوایم یه سری قانون جدید بذاریم
تا جامون امن باشه
اول اینکه: دیگه کافی نیست
که حیوون خونگیمون مراقب بچهمون باشه
احتمالاً... احتمالاً تصمیم درستیه
دوم: درِ اتاق بچهها
نباید هیچوقت کامل بسته بشه
با کمال میل این کار رو میکنم
ولی باید کاملاً مطمئن باشی
که قشنگ بهش فکر کردی
این دفعه دیگه برنده نمیشی، مامان
اون قانون آخری رو خط میزنم
از این به بعد قراره طبق "سیستم همراه" پیش بریم
هر جا بخوای بری، باید با جفتت بری
بابا، تو با این همه قانون مشکلی نداری؟
شرمنده پسر، ولی تو این موارد با مامانت موافقم
تو اون کلاسهای فرزندپروری، بخش مخصوص باباها
خیلی چیزها یاد گرفتم
اونجا به اون یارو استفان حمله کرد
No comments yet. Be the first to leave one.