The first 200 lines.
تو پزشکی امروز،
فناوریهایی مثل هوش مصنوعی تقریباً همهچیز رو گرفتن دستشون
مصرف فلوکونازول همراه با اولانزاپین و سوتالول ممنوعه؟
مصرف فلوکونازول ممنوع است
آقای میلر، فهمیدم فلوکونازول با داروهای دیگهتون تداخل داره
یه جایگزین پیدا میکنم
نمیدونم دکترها چطور همهی این چیزها رو حفظ میکنن
میدونم، دیوونهکنندهست
مایلید دربارهی فلوکونازول بیشتر بدانید؟
خودم حلش کردم، پرستار
انگار هوش مصنوعی برای همهچیز اینجا جواب داشت
شاید بهجز این دوتا
- واقعاً از کفشهات خوشم میاد - اوه، مرسی
آره، نسخهایان
کف پام بهشکل عجیبی صافه و خرید کفش رو سخت میکنه،
ولی همهی مردهای خانوادهم رو از رفتن به جنگ نجات داده
اوه
ببخشید، پسر. از دستم در رفت
خواهش میکنم
اون نمیخواست دربارهی پاهات بشنوه
شاید هوش مصنوعی هیچوقت عشق انسانی رو نمیفهمید
یا شاید میفهمید
استل، امشب به ایتالیایی فکر میکردم چه فیلمی به پاستا میاد؟
ایدهی جالبیه
میدونم بازی استنلی توچی رو تو «شب بزرگ» دوست داری
عاشق توچم. خیلی خوب منو میشناسی
آره، میشناسم
- رفیق - چی؟
شاید وقتشه دوباره قرار بذاری این عادی نیست
ولی استل همیشه باهام موافقه و به همهی جوکهام میخنده
- استل؟ براش اسم گذاشتی؟ - آره
خودم هم یه معشوقهی چتباتی دارم
من و کتنیس میریم بار شرابی که خودش پیشنهاد داده
حق با توئه. این عادی نیست
- باید برگردم به میدون - آفرین پسر
هیچی مثل دلگرمی یه دوست دوباره آدم رو وارد بازی نمیکنه
پنج سال خوب با مردهای مسن قرار گذاشتم، ولی مدام میمردن،
و شش ماه دادگاه رفتم تا ثابت کنم «بیوهی سیاه» نیستم
- اوه - خب،
کی دوباره برمیگردی به میدون، دختر؟
برنمیگردم. با دکتر چپاستیک امتحان کردم، ولی بعد فهمیدم
شاید سکس زیادی بزرگش کردن
یعنی نمیخوای نوهی دوستپسرم رو ببینی؟
تو این مرحله از زندگیم شروع دوباره هیجانم نمیده
دیگه خیلی دیره
راستش… زیر پتو کنار تو اینجا خیلی خوشحالترم
آخ. خوشحالم کردی و منم تو دانشگاه تجربههایی داشتم،
ولی این اتاق برای اون کار نیست
اوه، استراحت تموم شد. برو بیرون وگرنه برات گزارش میزنم
استرس دارم. از زمان الیوت با هیچکس نبودم
انگار اولین بارمه
همینطوره. تو باکرهی بعد از طلاقی
بله قربان! مثل قدیما برمیگردیم کلاب!
وای خدای من باباهاتون خیلی خفنان
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
تو بهترین دوستمی و عاشقتم،
ولی شاید دیگه لازم نباشه سکس کنم
ادکلن زدی؟
بوی یه بطری دراکار نوآر میدی که چپوندنش تو کشوی جوراب
محض اطلاعت، این دراکار اصل قدیمیه
از لای تبلیغ یه مجلهی «مکسیم» ۱۹۹۷ پیداش کردم
باشه، این یکی رو برد
هوم
چرا همیشه اینقدر بهش گیر میدی؟
- اون شغل رو گرفت، تو نگرفتی. بیخیال - نه
چی سرت اومده، پسر؟
قبل از اینکه اون بیاد، من و تو دوست بودیم
با هم تو لیگ بولینگ بودیم، کوین
وقتی جیدی سقوط کنه، دوباره بولینگ میریم
پسر من سقوط نمیکنه
سلام منو به کارلا برسون
باشه. آخ
خب، سفر قرارگذاشتنم با یه شروع بدبو آغاز شد
ولی امید همین دوروبر بود،
چون بیمارستانها راههای خلاقانهای برای روحیهدادن به بیمارها پیدا کرده بودن
مربی نقاشی، حیوان درمانگر و این فرشته
سلام، تو خوشگلی. نواختنت عالیه
موسیقی خوب صدا میده
ببخشید، نشنیدم چی گفتی
آره، یه فرصت دوباره!
ببخشید. من…
فقط داشتم میگفتم نواختنت به تار دلم زد
- اوه، ممنون - و برگشت!
من دکتر دوریانم رئیس جدید بخش پزشکی
هنوز دارم با همهی اینجا آشنا میشم
من لیلیام. آدم مهمی نیستم مگر اینکه «هفتهنامهی هارپ» بخونی
- میخونم - اوه، معذب شد
دروغ گفتم. هیچوقت توش نبودم
من مُردم؟
اینجا بهشته؟ ویوین، تو اینجایی؟
من الان یهکم وسط کاریام
بریم هاروی، هنوز وقتت نشده
- انگار طرفدارهای دوآتیشه داری - آره
امیدواریم لباس زیرش رو پرت نکنه
متأسفانه برای هردومون، اصلاً لباس زیر تنش نیست
بهتره برم کمکش کنم بند لباسش رو ببنده
از آشنایی خوشحال شدم تو دنیای آزاد همچنان راک بزن
امروز روز بزرگیه، چون پائولین،
بیمار محبوبم با سیروز صفراوی اولیه…
این رو ننویس، نباید بیمار محبوب داشته باشیم
…قراره یه کبد تازه بگیره
وقتی با همین چشمهای زردِ یرقانیام ببینم، باور میکنم
اگه پائولین بدبینه، برای اینه که چند بار
تا یه قدمی گرفتن کبد تازه رفته - آها
همیشه ساقدوش، هیچوقت صاحب کبد تازه
- چی؟ - مثبت بمون، پائولین
با تیم پیوند چک کردم همهچی آمادهست
البته نه برای اهداکننده، چون قراره دستگاههاش رو خاموش کنن
بعد کبدش رو با هواپیما میفرستن و بنگبنگبوم، کار تمومه
خب، عمل دوازدهساعتهست و نقاهتش هم طولانیه
نهخیر
یا به زبان پزشکی، «بینگ، بنگ، بوم»
- بینگ، بنگ، بوم؟ - بینگ، بنگ، بوم
پرستار، مطمئن میشی آزمایشگاه این رو فوری بررسی کنه؟
داری چه غلطی میکنی؟
- چی؟ - اوف، کار احمقانهای بود
پیپا، قندم رو چک کن اون روی صندلیم روحه یا یه پسر سفید؟
یه پسر سفیده که نزدیکه روح بشه
اشتباه کرد. نمیدونست
اون گفت
من بودم. من گفتم
اشر، فهمیدن. خودت رو نجات بده
کنار زمین در امان بودی
- چیزی نیست، اشکالی نداره - ولی حالا اومدی تو بازی
اوه
وقتشه بابا به دو تا از منفورترین بزهکارهاش آموزش بده
ما باسنمون رو روی صندلی سرپرستارها پارک نمیکنیم
خواهش میکنم. مگه چیکار میکنن؟
بهتره بپرسی: «چیکار نمیکنن؟»
اوه، اینجا داره سرد میشه
ولی نگران نباش، خودت رو گرم میکنی،
با اون همه ادرار داغی که باید خودت تا آزمایشگاه ببری
لذت ببر
- باید یه راهی برای جبران باشه - باشه، پیتزا رو امتحان کنیم
پیتزا همهچیز رو حل میکنه
پیتزا خوبه
پپرونی، عوضیها
- هی، جیدی - آره
تاش میخواد بندازت تو اپها
باشه، نه. خودم گفتم فکر بدیه
اونجا پر از زنهای نیمهلختهست که دنبال شام مجانیان
آره، کارلا هم گفت من برات سوایپ کنم
راستش فکر کنم شاید همین حالا یکی رو دیده باشم
دیدی؟ میدونستم اینو خراب میکنی
یه فرشتهست؛ فرشتهی زیبای لابی
اون نوازندهی چنگ؟
- آره - رفیق، اون اینجا کار میکنه،
و پارک هم دنبال بهانه علیه توئه
اگه نوک پات یا هر عضو دیگهت رو
تو استخر دوستیابی بیمارستان بزنی، باهاش زمینت میزنه
پارک با همه میخوابه تو استخر دوستیابی بیمارستان دور میزنه،
و هر دو طرف شنا میکنه، اگه منظورم رو میفهمی
درسته، ولی فقط با پزشکهای ارشد یا بالاتر میخوابه
پس مگر اینکه نوازندهت رئیس چنگنوازی باشه، سمتش نرو، داداش
آره، حق با توئه راستش توصیهی خوبی بود
ممنون. هوام رو داشتی
خب، اگه برگشتیم سراغ اپها،
با چند تا فیلتر، یه رینگلایت و شاید یه تولهسگ برای عکس،
فکر کنم چند سالمند روت سوایپ راست بکشن
سالمند؟ فکر میکنی چند سالمه؟
- شص… - «شص…»؟
- فکر کنم بهتره برم - آره، فکر خوبیه
گفت «شص»
آره، «شص» خیلی عجیب بود
وای خدای من، داره اتفاق میافته
دستگاههای اهداکنندهی کبد رو خاموش کردن
وجدانم اجازه نمیده برای مرگ یه نفر مشت بزنم
میتونیم بیست دقیقه اینجا بایستیم
تا تاریکی شاعرانهی کار تو بیمارستان رو برات توضیح بدم،
یا فقط مشت رو بزن و بترکونش
دختر، تا اینترنها دیپدیش رو بیارن، بیایم عمیق حرف بزنیم
- هوم - همین الان شوهر سابقت رو دیدم
و عزیزم…
- اون نوازندهی چنگ لابی رو میشناسی؟ - هوم
میخواد نفر بعدیای باشه که اون بهش زخمه میزنه
تو کی دوباره برمیگردی به میدون؟
برای اون خیلی دیره ترجیح میده تنها بمیره
دارم بازگویی میکنم، ولی کلمهبهکلمه همین رو گفت
من اینو نگفتم! فقط گفتم قرارگذاشتن بعد از طلاق وحشتناک بهنظر میاد،
و ترجیح میدم تنها بمیرم! باشه، حالا گفتمش
خودت رو آزاد کن برو بیرون و باسنت رو بچرخون
- آره، مردونه طلاق بگیر. خرابکاری کن - هوم
- یه چیزی بده دربارهش حرف بزنیم - هیچوقت نمیشه. من خوبم
اوه، میتونی این خبر رو پخش کنی
چرا باید این کار رو بکنم؟ وقتی یکی خوبه، هیچکس اهمیت نمیده
دو تا پیتزای خیلی بزرگ میگه «ببخشید» یا «شما خیلی میخورین»؟
نکنه دوباره داریم توهینشون میکنیم؟
تنهایی هم از پسش برمیاومدم
همینقدر پیتزا داشتم، با دو برابر سکوت
ببخشید
کنار آدمهای ساکت و مرموز زیاد حرف میزنم
پدر و مادرت رو جوکر کشته؟
چون خیلی حسوحال بروس وین میدی
یه نفر تعقیبمون میکنه، باشه؟
میخواد ازمون دزدی کنه، ولی آسیبمون نمیزنه. آروم باش
وایسا! کیفم دست اونه!
اوه، ضربهی مغزیه تا بیهوشه میرم کیفم رو بگیرم
خب پائولین، وقتی مرخص شدی اولین کاری که میکنی چیه؟
وقتی کبد رو گذاشتن تو بدنم، بهت میگم بچه
اگه من بودم، با هواپیما میرفتم انگلیس و مامانم رو به چای دعوت میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.