200 rreshtat e parë.
هو-هو-هو! کریسمس مبارک
سلام بچهها
کریسمس مبارک. ممنون
هی
خانمها و آقایان، میشه لطفاً برای لحظهای توجه کنید؟
امسال بهترین سالِ کاریِ ما بوده
اونم به لطف عروسکِ «همهکار-برات-میکنم»
و فکر میکنم باید یه تشکر ویژه از کسایی بکنیم که
مسئول این فروشِ بیسابقه و رکوردشکن بودن
یعنی تیم بازاریابی و توزیع منطقهی غربِ میانه
اسکات کالوین و سوزان پری! بله
یه دستِ مرتب براشون بزنید! یالا
سوزان عزیزم، بیا اینجا. واقعاً دوستداشتنی نیستن؟
چند کلمهای حرف بزن
خیلی ممنون. واقعاً یه کار تیمی بود
دلم میخواست از تکتکتون شخصاً تشکر کنم
ولی وقتش رو نداریم، مگه نه؟
از شوخی که بگذریم، اینجا تو شرکت اسباببازیسازیِ «بیاندآر»
هدف ما فقط سود بردن از تولید اسباببازیهای باکیفیت نیست
ما به فکر خانوادهها هم هستیم
هرچند که الان خانوادههامون پیشمون نیستن
احتمالاً واسه همینه که منشیِ جانسون رو پاش نشسته
بچهها، حسابی بهتون خوش بگذره. سال خوبی داشته باشید
با احتیاط رانندگی کنید. خیلی ممنون
فوقالعاده نیستن؟
لورا، امیدوار بودم قبل از اینکه از خونه بزنی بیرون پیدات کنم
امروز خیلی دیرم شد. باورت نمیشه ترافیکِ بیرون چطوریه
آره، همچنین
این اصلاً در شأن یه خانم نیست
خلاصه، سعی میکنم هر چه زودتر برسم خونه
اوه. مشکل دقیقاً همونجاست
سه تا ماشین خوردن به هم. واقعاً دیر میرسم
بشنو صدای زنگولهها، زنگولههای نقرهایِ زیبا
انگار میخونن که غصهها رو دور بریز
کریسمس اومده و شادی آورده
برای پیر و جوون، ترسو و جسور
دینگ دانگ و دانگ، هماهنگ با آهنگ
شادمانه بزن، همه با هم آواز بخونیم
انگار حرفهای خوشحالکننده به گوش میرسه
از همهجا، فضا رو پر کرده
اوه، چقدر محکم میکوبن و صدا رو بالا میبرن
دست به دستِ هم تو شهر جار میزنن
شادمانه زنگ میزنن و مردم میخونن
آهنگهای شادیبخش، کریسمس اینجاست
کریسمس مبارک، مبارک، مبارک
کریسمس مبارک، مبارک، مبارک
تا سپیده با آواز و سرود میخونیم
فرشتهها به هر خونهای سر میزنن
بشنو صدای زنگولهها، زنگولههای نقرهایِ زیبا
انگار میخونن که غصهها رو دور بریز
بشنو صدای زنگولهها، زنگولههای نقرهایِ زیبا
انگار حرفهای خوشحالکننده به گوش میرسه
از همهجا، فضا رو پر کرده
اوه، چقدر محکم میکوبن و صدا رو بالا میبرن
دست به دستِ هم تو شهر جار میزنن
شادمانه زنگ میزنن و مردم میخونن
آهنگهای شادیبخش، کریسمس اینجاست
کریسمس مبارک، مبارک، مبارک
کریسمس مبارک، مبارک، مبارک
تا سپیده با آواز و سرود میخونیم
فرشتهها به هر خونهای سر میزنن
تا سپیده با آواز و سرود میخونیم
فرشتهها به هر خونهای سر میزنن
دینگ دانگ دینگ
دانگ
خب، بریم
خداحافظ چارلی
خداحافظ نیل
اوه! ببخشید دیر کردم. سلام
سلام
میخوای یه لحظه بیای تو؟
نیل تو ماشین منتظره، پس
چرا نمیاد تو؟
چون بابا، اون میگه تو فقط
آخرش یه حرفِ از دماغفیلافتادهای چیزی میزنی
نه لزوماً
ممکنه بیادبانه یا تیکهدار باشه. هر چی که لازم باشه
دیدی؟ باید برم
بیا بابا، سخت نگیر. شب کریسمسه. فقط یه دقیقه
مواظب پلهها باش. خیلی لیزن
دیدی گفتم
خب
خب دیگه
برای شام میرید پیش مامانت؟
راستش، میریم پیش خانوادهی نیل
آهان! کریسمس تو بازداشتگاهِ سگها
اونجا اونقدرها کادو خبری نیست
چون هنوز بابانوئل نیومده
نیل به بابانوئل اعتقاد نداره
خب، نیل یه تختش کمه
اون باهوشه. دکتره
دکتر نیست، روانپزشکه
کتت رو دربیار. میمونی دیگه، نه؟
الان میام. یه ثانیه صبر کن
فقط میخوام... اون مرتیکه به چارلی گفت
که بابانوئلی وجود نداره؟
چی؟ نه. اوه، چارلی چند روز پیش
با گریه از مدرسه اومد خونه
چون یه بچهی بزرگتر بهش گفته بود چیزی به اسم بابانوئل وجود نداره
و نیل رو هم که میشناسی. خب، نشوندش و
و بهش گفت که بابانوئل وجود داره؟
خب، فقط گفت که بابانوئل بیشتر شبیه یه «حس» میمونه
میدونی، بیشتر شبیه یه حالت ذهنیه تا یه آدم
یه چیزی مثل خودِ نیل
و کی به شما اجازه داده به چارلی بگید بابانوئل وجود نداره؟
فکر میکنم اگه قراره
توهمات پسرمون رو خراب کنیم، منم باید سهمی داشته باشم
آره، ولی تو که هیچوقت نیستی
هستی اسکات؟ اوه، خواهش میکنم
گوش کن، تمام تلاشمون اینه که به چارلی
یه درک درست از واقعیت بدیم
چه ایدهی خوبی
نباید بذاریم بچهها اینطرف و اونطرف برن و از تخیلشون استفاده کنن
آره دیگه، این حرف رو کسی میزنه که
مسئولِ ساخت عروسکِ «همهکار-برات-میکنم»ـه. پای اون رو وسط نکش
«آروغم رو نگیر، پوشکم رو عوض نکن، من عروسکم...»
چرا شماها همیشه باید دعوا کنید؟
دعوا نمیکنیم. صدای آواز خوندنِ مامانته
خیلی شبیه دعواست، نه؟
حتی شبیه دعوای گربهها
مشکل اینجاست که نیل و مامانت
به بابانوئل اعتقاد ندارن چون خیلی بد و شیطون بودن
واسه همینه که احتمالاً
تو جورابهاشون کلوخِ زغال پیدا میکنن
نمیدونم. یه جورایی بچهگانه به نظر میاد
که آدم به این چیزها باور داشته باشه
چی میگی؟ من به بابانوئل اعتقاد دارم. من که بچه نیستم
خب
شاید وقتشه دیگه بری
نمیخوایم دکتر «احمق» رو منتظر بذاریم
بیا اینجا
باید بمونم؟
گوش کن، تو و بابات
یه کریسمس عالی خواهید داشت، باشه؟
فردا میای دنبالم؟
البته
زود؟ آره
یعنی تا آفتاب زد اینجایی؟
حالت خوب میشه. کریسمس مبارک چارلی. دوستت دارم
منم دوستت دارم، مامان
پسر خوبی باش، باشه؟
خداحافظ مامان
چهار ساعت؟
در رویای یه
کریسمسِ سفیدم
کریسمس شما با این
زمانسنجِ مخصوصِ بوقلمون، عالی میشه
جایی که نوکِ درختها برق میزنن
و حالا، شما رو برمیگردونیم به
محبوبترین داستان کریسمس
«معجزه در خیابان سیوچهارم» با بازیِ
آه
دقیقاً واسه همینه که آدم یه کپسول آتشنشانیِ باکیفیت
درست تو آشپزخونه میخواد
شعلههاش خیلی بزرگ بودن بابا
خب، بوقلمون اینجوریه دیگه، شوخیبردار نیست
بابا
سوخت
«اوسوبوکو» دوست داری چارلی؟
بستهست
میدونی، نیل آشپز خیلی خوبیه
آره، حتماً روی آب هم راه میره
زیاد ازش خوشت نمیاد، نه بابا؟
چارلی، آره. داشتم شوخی میکردم، خب؟
ببخشید. فقط داشتم سربه سرش میذاشتم
خیلی ازش خوشم میاد... آره حتماً، دوستش دارم. میدونی
فقط یه چیزی تو وجودش هست که باعث میشه بخوام
بیدلیل بهش بپرم
این رو از کجا شنیدی؟
از نیل. چیزهای زیادی ازش یاد میگیرم. اون به حرفهام گوش میده
آره. بعدش هم بابتش ازت پول میگیره
در رویای یه
کریسمسِ سفیدم
بسیار خب. رستوران «دنیز». همیشه بازه
نمیخوام اینجا غذا بخورم
چی میگی؟
همه «دنیز» رو دوست دارن. اینجا یه نمادِ ملیه
شما با گروهِ «هاتسوشی» هستید؟
نه
بابا بوقلمون رو سوزوند
اوه، بله. از این طرف. بفرمایید
دقیقاً اونجا
ممنون
خب، اینم از این
بوقلمون رو سوزوندید؟
قهوه؟
نه، ممنون جودی
نظرت چیه با چند تا لیوانِ تگری
از نوشیدنیِ محبوبِ فصل، یعنی «اِگناگ» شروع کنیم؟
من «اِگناگ» دوست ندارم
تمام کردیم
قهوه. بدون کافئین
اوم-هوم
من شیرکاکائو میخورم، لطفاً
تمام کردیم
همون شیر معمولی خوبه
باشه
حداقل میدونیم که پایِ سیبِ داغ دارن
داشتیم
اوم-هوم
No comments yet. Be the first to leave one.