The Chaos Class

The Chaos Class (Hababam Sınıfı)

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

Hababam Sinifi better
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian hababam sinifi 1975 زیرنویس فارسی فیلم

Etiketat

other
Publikuar më: 2025-12-21
Shkarkime: 40
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

180 rreshtat e parë.

بشینید! بشینید! آقایون باز که ۵ دقیقه برای کلاس دیر کردین... ببخشید آقا. بشین

ماااا! آقا، باز این نجمیِ نیم‌وجبی رو میز من علف گذاشته. خب که چی؟ منظورش اینه که... منظورش چیه؟

منظورش اینه که من گاوم آقا... مگه بهت نمیگن شعبان گاو؟

ساکت! حاضر غایب کردی؟ بله آقا... نذارید حالا یکی یکی بشمارم

فریت حاضره؟ حاضر، آقا

خوبه... تو که باشی یعنی کل کلاس هستن... بگو ببینم موضوع جلسه قبل چی بود؟

آقا، من جلسه قبل نبودم

تو که هیچ‌وقت نیستی، هستی؟ کی می‌تونه بگه درس جلسه قبل چی بود؟

زود باشین، جواب بدین! عجله کنین... آقا، در مورد پستانداران برامون گفتین

آفرین پسر، بشین. تو این کلاس هیچ‌کی دیگه گوش نمی‌ده

چی گفتیم؟ اول؛ پستانداران در خشکی، دریا و هوا زندگی می‌کنن

ای بابا! من به خیال امتحان تقلب آماده کرده بودم، این داره درس می‌‌ده

دوم... پستانداران تو آرواره‌هاشون دندون دارن... سوم... به بچه‌هاشون شیر می‌دن

چهارم... بعضی از پستانداران گوشت‌خوارن، بعضی‌ها هم علف‌خوار

مثل تو... بجنب

مثل تو... بجنب! تو، نجمی، ببینم بلند شو... بله آقا... داشتم در مورد چی حرف می‌زدم؟

تو، نجمی، ببینم بلند شو... بله آقا... داشتم در مورد چی حرف می‌زدم؟

سه نوعن؛ سرپا، چروک، آویزون... بشین، ای ورپریده‌ی بی‌ادب

تو بگو فریت، زود باش

دو نوعن آقا، بزرگ و کوچیک

بشین! تو بگو؟ من آقا؟ بله، خودت

آقا دو جور پستاندار داریم؛ سوتین‌دار و بی‌سوتین

بشین! سوتین‌دار و بی‌سوتین رو بهت نشون می‌دم

شعبان، تو بگو، پستانداران چی می‌خورن؟ چی می‌خورن؟ یعنی غذاشون چیه؟

آقا با دهنشون می‌خورن. سوالم این نبود، پرسیدم چی می‌خورن؟

هر چی گیرشون بیاد می‌خورن، آخه خیلی شکمو هستن دیگه

گوشت می‌خورن... دیگه چی؟ سبزیجات آقا... ببین، منو عصبانی نکن

بگو علف... علف می‌خورن... اونایی که مثل اینن پهن می‌خورن

چیه؟ به چی می‌خندین؟ کجاش خنده داشت؟ ای وروجک‌ها، صبر کنین حالتون رو جا میارم! زود باشین

دارین اون پشت یه شیطنتی می‌کنین... فریت، یه مثال برای پستاندار پرنده بزن

پستاندار پرنده... مهماندار هواپیما

یواش‌تر، الان لهِمون می‌کنی! امیدوارم ناظم جدید بیاد و اینا رو آدم کنه

اِیی نیم‌وجبی، باز چرا رو میز من علف گذاشتی؟ فکر می‌کردم جنبه شوخی داری. ولی این دیگه شوخی خرکیه

یالا نیم‌وجبی، گاو رو ماچ کن و دوباره با هم رفیق شین

تو رو خدا آشتی کنین، بعد از ناهار سرِ کمپوت مسابقه داریم... شعبان، زود نبخشش

درسته! اول یه سیگار بهم بده نیم‌وجبی... ببینش! چه گرون‌فروش شده واسه ما

بچه‌ها، سیگارها رو خاموش کنین، ناظم جدید داره می‌آد

بیاد که بیاد! ترسیدی خودت رو خیس کردی، نه؟

مدیر داره می‌آد! سیگارها رو غلاف کنین

خبری از مدیر نیست. فقط شوخی بود! به این می‌گن شوخی خرکی. نه بابا، این شوخی گاوی بود

برای رسیدن به دشت آدانا از آناتولی مرکزی، باید از یه گذرگاه طبیعی بین کوه‌های توروس رد شد

تو، اون ته با اون عینکت، چرا حرف می‌زنی؟ هیچی آقا. پس بگو ببینم، من چی می‌گفتم؟

مطمئنم داشتین یه چیزی می‌گفتین آقا... چی؟ داشتم می‌گفتم هوا گرم شده آقا... باشه، آفرین پسر خوب

خل شدی؟ موقعیت جمیل آفساید بود. داور خره، همین

ث ۲... ب ۴... الف ۴... خطا رفت

ث ۳... ج ۳... ک ۷... خطا

شعبان عزیزم، عسلم. دیگه نمی‌تونم جلوی جذابیت وحشیانه‌ت طاقت بیارم. اینقدر بلند نخون پسر، می‌شنوه. نمی‌شنوه بابا، این خودش گاوه

شعبان، زود همدیگه رو ببینیم... امروز مدرسه رو بپیچون

داداش، من واسه مسابقه حسابی رو فرِمم... بعد از ناهار می‌بینمت

راه‌آهن از طریق تونل‌ها از دره می‌گذره. شعبان گاو حاضر نیست با نیم‌وجبی تو یه تیم بازی کنه

اونجا چی پچ‌پچ می‌کردین؟ بزرگ‌ترین گذرگاه منطقه مدیترانه رو بگو

گذرگاه کاراکوی، آقا... گذرگاه‌های ساراچانه و آکسارای هم هستن... آفرین. بشین

رودخانه‌های اصلی منطقه مدیترانه... پسر، امروز رو فرِمم، کمپوت مال ماست

پس تو بگو؛ رودخانه‌های منطقه مدیترانه؟ آقا، رودخانه‌های منطقه مدیترانه می‌ریزن به دریا

دریای مدیترانه، ما داریم می‌آیم، نه دشمن. قوی‌ترین تیم مدیترانه هم آدانااسپورِ، آقا

باریکلا، بشین

شعبان یه گل میخک بزن به یقه‌ت که بشناسمت. می‌بوسمت و گازت می‌گیرم

منطقه مدیترانه که پوشش گیاهی غنی‌ای داره... تو اونجا چی می‌گی؟ من چیزی نمی‌گفتم آقا

ویژگی‌های آب و هوای مدیترانه‌ای رو بگو

در مدیترانه تابستون‌ها گرم و خشکه و زمستون‌ها معتدل و بارونی

خفه شو... خجالت نمی‌کشی چون گوشم سنگینه داری گزارش فوتبال می‌دی؟ بی‌ادب

هابابام! هابابام

اگه با حقوق بازنشستگیم می‌شد چرخ زندگی رو چرخوند، یه دقیقه هم تو این مدرسه نمی‌موندم

منم همین‌طور

صبر کنیم. می‌گن ناظم جدید امروز می‌آد... شاید اینا رو آدم کنه

بعید می‌دونم... من محمود رو از دبیرستان قونیه می‌شناسم. آدم سخت‌گیری نیست

آقای مدیر به هیچ وجه نتونست جلوی فوتبال بازی کردنشون رو تو حیاط جلویی بگیره. بله؟ فقط به اون سر و صدا گوش کنین

مگه نه! امروز صدایی ازشون در نمی‌آد. بزنم به تخته

بفرمایید... کجایی پس؟ یه ساعت از ناهار گذشته و تو تازه داری قهوه می‌آری دختر جون

خب چی کار کنم؟ به کدوم کار برسم؟ کارای خوابگاه؛ بدو برو... مراقب انبار باش... بیا اینجا

اینجا رو جارو می‌کنم... بفرما... به آشپز کمک می‌کنم... الان سه باره دارم لوبیاها رو گرم می‌کنم. چرا؟

حدس بزن چرا؟ چون کلاس هابابام هنوز غذا نخورده، واسه همین. خب! مگه چی شده که نخوردن؟

مگه چی شده؟ فکر کردی تا بچه‌هام غذا نخورن من می‌تونم به کارام برسم؟

حالا خوبه حفیظه خانم، اگه می‌تونستی اون نره‌خرها رو قنداق می‌کردی و می‌خوابوندی

بفرمایید، بریم

صدقی بیگ، بذارید ناظم جدیدمون محمود بیگ رو بهتون معرفی کنم... معلم ریاضی‌مون، صدقی بیگ

صدقیِ کُرده... از ملاقاتتون خوشبختم آقا... ناظم جدید! خوش اومدید... ممنون آقا. رضا بیگ، معلم جغرافی‌مون

خوش اومدی محمود... اِ! کمال، تو هم اینجایی؟ همون‌طور که می‌بینی، بعد از بازنشستگی به اینجا پناه آوردیم

پس بگو مثل من... پس همدیگه رو می‌شناسین. درسته... نجمی بیگ، معلم زیست‌شناسی‌مون

حالتون چطوره آقا؟ ممنون، لطفی بیگ، معلم فلسفه‌مون. خوش اومدید محمود بیگ... ممنون آقا

ببخشید آقا، چشمام درست نمی‌بینه... و نوری بیگ هم معلم فیزیک‌مونه

یه تصادف ناگوار بود... می‌بینید که چطوری قیافه مدرسه‌مون رو شبیه استادیوم فوتبال کردن؟

آقای مدیر، چرا تو حیاط جلویی بازی می‌کنن؟

آقا! چند بار تا حالا قدغن کردم، فکر کردین گوش می‌دن؟ به هر حال، همون بهتر که بخوره به اشیا تا به آدما

آقای مدیر! چیه، خجالت نمی‌کشین که باز توپ رو می‌خواین؟ نمی‌دمش

آقای مدیر، خواهش می‌کنم، فقط همین یه بار رو ببخشید

خفه شو، برو اون‌ور! آقای مدیر، تو رو خدا؟ فقط یه اتفاق بود

مگه چند تا اتفاق می‌افته؟ بعداً خودمون در این مورد حرف می‌زنیم

این روزها هر شب از مدرسه فرار می‌کنین... پول شیشه‌ی شکسته رو می‌دیم آقای مدیر... توپشون رو بدین بهشون

اوووه! چه خوشمزه‌ست... خدا خیر بده اونی رو که سرِ کمپوت مسابقه گذاشت... بخور پسرم، این کمپوت احمق‌ها نیست، کمپوت گاوهاست

نثارِ مادرت... پسرم، نذار این‌طوری باهات حرف بزنه. باشه... دیگه هیچ‌وقت این گاو رو تو تیم راه ندین

اِیی نیم‌وجبی! حالا که هیچی نمی‌گم رو اعصابم نرو، باشه؟

آخ! پسر شجاعم عصبانی نشو... و تو، ببینم چطوری کمپوتت رو تا ته می‌خوری

خر رو چه به کمپوت؟ بعد از این کمپوت یه سیگار می‌چسبه... اون کوفتی رو تو ملاء عام نکش پسرم

به هر حال ناظم جدید همین الان پیداش شد. چه جور آدمیه؟ به نظر می‌رسه آدم تر و تمیز و ملایمی باشه

انگار مثلاً اگه خشن هم بود فرقی می‌کرد! حفیظه خانم، از اون بالا صداتون می‌کنن

خب پس بریم... شما هم بچه مثبتی باشین

شعبان... یالا، یکی آتیش کن

خداروشکر محتاج سیگار کسی نیستیم. فقط بذار یکی بردارم

سیگار رو بنداز دور

دیگه نمی‌تونی گولم بزنی... شعبان! اون چیه تو دستت؟ سیگار... سیگار! بیا، این سیگار رو بگیر

اینجا هم اتاق معلم شیفته... پس معلما کجا می‌خوابن؟ هیچ‌کس شب تو مدرسه نمی‌مونه

ویسلِ دربان و خودِ من... متوجه شدم. اگه عصبانی نمی‌شین یه چیزی ازتون بپرسم

باشه، بپرس... شما که همیشه تو مدرسه‌ای، پس لابد هیچ کس و کاری نداری

آره، هیچ‌کسی رو ندارم. منم می‌تونم هواتو داشته باشم. رخت‌خوابت رو بشورم و اینا. با این همه کار، واست زحمت می‌شه

بابا این چه حرفیه، چه زحمتی... کلاً دو دقیقه‌ست

احمقی چیزی هستی؟ یواش‌تر تخته رو پاک کن، تنمون به خارش افتاد

شعبان گاوِ عزیزم، یه نامه داری. آخ! عشقم باز برام نوشته... هوپ! چه خبره؟

زود باش، با اون گربه می‌خوای چی کار کنی؟

واسه درس فیزیکه پسرم... معلم می‌خواد بهمون نشون بده چطوری همیشه با چهار دست و پا می‌آد زمین

گربه نمی‌تونه بیاد تو کلاس... وقتی گاو می‌تونه بیاد تو کلاس، گربه چه اشکالی داره؟

نامه رو بده من. باز نامه داری؟ از طرف عشقمونه، بالاخره تصمیم گرفته منو ببینه

داری منو می‌پیچونی گاو، بذار ببینم... نمی‌بینی

دنبال چی می‌گردی پسرم؟ فرار کرد... معلومه، برو سرِ جات... رو چشمم آقای مدیر

اینم از کلاس هابابام، آقا

بفرمایید بشینید

بذارید ناظم جدید و معلم تاریختون، محمود بیگ رو بهتون معرفی کنم

بفرمایید آقا، کلاس در اختیار شماست... با اجازه

ممنون

تو این اولین جلسه‌مون، اگه موافق باشین بیاین با هم آشنا شیم. خیلی خوب می‌شه آقا؛ من فریت اِکن هستم

ما بهش می‌گیم فریتِ خوش‌تیپ... فریتِ خوش‌تیپ، چند سالته؟ ۲۵، تقریباً ۲۶. به قیافه‌م نمی‌خوره، نه آقا؟

انقدر زبون نریز خیارشور... گمشو بابا

پس هم‌سن و سال‌های تو دانشگاه رو تموم کردن و تو هنوز تو مدرسه‌ای؟

آقا عجله کار شیطونه... باید درسی که می‌خونیم رو هضم کنیم، مگه نه؟

دوختِ محکم بیشتر دوام میاره... تو چند سالته؟ ۲۳. اسمت چیه؟ نیم‌وجبی آقا، بهم می‌گن نجمیِ کوتاه

فامیلی نداری؟ فامیلیم... ای بابا، چی بود؟

پس تو ۲۳ سالته، نیم‌وجبی

شغل پدرت چیه؟ دقیق نمی‌دونم ولی فکر کنم کارای خلاف می‌کنه آقا

ماااا! تو! اون گاو کیه؟ منم آقا

چه خوب که باهات آشنا شدم... چرا بهت می‌گن «گاو»؟ زیاد درس می‌خونی؟

آقا، گاو بودنش ربطی به خرخونی نداره... این مادرزاد گاوه آقا

خب، چرا هنوز تو مدرسه ای؟ آقا دخترا دست از سرم برنمی‌دارن

می‌گن جذابیت وحشیانه‌ای دارم، بله، همین‌طوره

جذابیت گاوی

تو هر مدرسه‌ای، معلما هم واسه خودشون لقب دارن

خودتون رو واسه پیدا کردن اسم به زحمت نندازین، بهم می‌گن محمود کچل

این موها رو تو ۲۵ سال معلمی از دست دادم. چیزایی که در مورد کلاس شما می‌شنوم و می‌بینم، اصلاً خوب نیست

شنیدم از مدرسه فرار می‌کنین؛ اجازه نمی‌دم... دیدم تو حیاط جلویی فوتبال بازی می‌کنین؛ اجازه نمی‌دم

معلومه که سیگار هم می‌کشین... ابداً آقا، ما حتی بهش دست هم نمی‌زنیم

نبینم سیگار بکشین، وگرنه بد می‌بینین

در مورد تقلب هم بگم، نه تو درس من و نه تو درس هیچ‌کس دیگه، اجازه نمی‌دم تقلب کنین

این خط و این نشون... آقا، ما اصلاً تقلب نمی‌کنیم. بشین و تا بهت اجازه ندادم حرف نزن

دلم نمی‌خواد هیچ سر و صدا و الم‌شنگه‌ای تو مدرسه ببینم... وگرنه تنبیهتون می‌کنم

کلاس‌ها باید به موقع باشه، ناهار و شام سرِ وقت، سرِ وقت می‌خوابین و سرِ وقت هم بلند می‌شین

عجب، این یارو مثل ساعت دقیقه

اگه این کارایی که گفتم رو انجام بدین، با هم خوب کنار می‌آیم... اگه نه، دیگه خودتون می‌دونین

شنیدم از مدرسه فرار می‌کنین، اجازه نمی‌دم! شنیدم سرِ امتحانا تقلب می‌کنین، اجازه نمی‌دم

تو حیاط جلویی فوتبال بازی می‌کنین، اجازه نمی‌دم! داداش ما بازی می‌کنیم

سیگار می‌کشین، اجازه نمی‌دم! داداش ما می‌کشیم

مگه نگفتم سیگار نکشین! آقا معلم محمود

هی، نیم‌وجبی، به این ادا اصولت می‌گن شوخیِ خرکیِ خر، افتاد؟

بیشتر دانش‌آموزهای شبانه‌روزی از آناتولی میان آقا... پدر و مادراشون فقط اینا رو به ما می‌سپارن و جیم می‌شن

فقط شهریه‌ی مدرسه رو می‌فرستن، همین... هیچ‌وقت زنگ نمی‌زنن حال بچه‌هاشون رو بپرسن

کارِ آسونی نیست، می‌بینین که. واسه هر دانش‌آموز ۹۰۰۰ لیره می‌گیریم

با این پول باید خرج ناهار و شامشون رو بدیم یا تخت و نظافتشون رو؟

آقای مدیر، اون بالا کدوم کلاسه؟ کلاس هابابام

به خدا! حتی منم عادت کردم به همین اسم صداشون کنم. آخرین کلاسِ ادبیاته

شانس شماست آقا که کلاسشون دقیقاً بالای سرتونه

نیم‌وجبی سفت وایسا، کمرت رو می‌شکونم... یالا بپر پایین دیگه گاو، باید منتظر بمونیم تا آماده شی؟

رفقا این یکی رو از دست ندین، نیم‌وجبی الان می‌میره. گاوِ پرنده داره می‌آد، دقت کنین

«امامِ دهکده، از پایین کاه می‌ده، دود از بالا بلند می‌شه، این و اون، چند تا گل زد؟!»

دارین چی کار می‌کنین نره‌خرها! برپا! برین سر جاهاتون

کلاس هابابام با ۲۶ نفر آماده‌ی بازرسیه. بشینین، اینجا پادگان نیست

ای وروجک‌ها، پس تو کلاس بازی می‌کنین؟ کتابا رو بذارین کنار، ورقه بیارین بیرون؛ می‌خوام امتحان کتبی بگیرم

سوالای فیزیک رو کجا گذاشتیم حالا؟ الان چی کار کنیم؟

ما که هیچی بارمون نیست... اگه نتونیم مجبورش کنیم خاطرات جبهه‌ش رو تعریف کنه و وقت رو بکشه، کارمون تمومه

من به خونِ کسایی که بازی می‌کنن و معلم رو منتظر می‌ذارن شک دارم. وقتی ما هم‌سن شما بودیم، سوار بر اسب

تو ساکاریا دنبال دشمن بودیم... نیم‌وجبی! با کسب اجازه از محضر پاشای بزرگ... بنال

وقتی یونانی‌ها پل ساکاریا رو منفجر کردن، بابای من ۳ تا سرباز رو با شنا از اون‌ور آورد

زخمی، گرسنه... بشین پسرم، گریه نکن که گریه‌ی منم در می‌آری... عجب نسلی بودیم ما

ما این کشور رو با پای برهنه و شکم گرسنه نجات دادیم، ولی با ایمانی که اینجا بود... هورا، آقا

سپیده‌دم، بمباران خطوط دشمن رو شروع کردیم... هورا، آقا! زنده باد آقا

بالای سرِ دسته‌م، بدون اینکه پلک بزنم، منتظر دستور ستاد بودم... سربازانِ من، به پیش، مارش

۱... ۲... ۱... ۲... چپ... چپ

ما نمی‌تونیم معلمای جوون و بااستعداد رو جذب مدرسه‌مون کنیم... معلومه که نمی‌تونیم از پسِ خواسته‌های مالی‌شون بربیایم

بله، بفرمایید... تمام معلمای ما پیرن. ممنون

آقای مدیر، این کلاس هابابام اصلاً درس ندارن؟

نوری پاشا می‌خواست امتحان کتبی فیزیک بگیره، ولی ظاهراً دارن وقت کلاس رو تلف می‌کنن

دشمن شکست خورد، کمال پاشا دستور داد: ای ارتش‌ها، اولین مقصد شما دریای مدیترانه است، به پیش

ببخشید آقا، فکر کردم کلاسی در جریان نیست. اشتباه کردی، من اینجام. فکر کردم شما معلم فیزیک هستین

The Chaos Class subtitles in other languages

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left