200 rreshtat e parë.
آنچه در قسمتهای قبل «ویل ترنت» گذشت
متأسفانه این ناحیهی سیاه رنگی که دقیقاً کنارشه، یه توموره
باید چیکار کنم؟ خب، در اولین فرصت درش بیار
فیث؟ من نیاز دارم به
هی. باشه. من اینجام. اینجام
الان یه آمبولانس میفرستم
اوضاع چقدر وخیمه؟
دکترش میگه ۴۸ ساعتِ آینده خیلی حیاتیه
تو خانوادهی منی، پس باید بیدار بشی
«جیمز آلستر»، وکیلِ مدافعِ «جوس» رو یادت هست
تو پدر منی؟
آخه کدوم پدری پسرِ خودش رو میندازه توی زبالهها؟
جیمز آلستر، من تو رو به جرمِ قتل بازداشت میکنم
قتلِ «دونا مری هالستون» و مادرم، «لوسی مورالس»
کلانتر «کیلب روسارد»، من مامور ویژه «ویل ترنت» هستم
کلانتر کیلب روسارد پدرته
یادت میاد گفتم توی پرورشگاه بزرگ شدم؟ ویل هم اونجا بود
ویل، من حاملهم. - داری مامان میشی، «انج»
یه مامانِ عالی. مرسی که اینجایی
معلومه که میمونم. انچی؟ هی
حالش خوبه. باشه
و تو خوبی؟ - آره، خوبم
حالت چطوره؟
عالی. من عالیام
عالیه. خیلی هم خوب
بله
دکتر روچ، میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟ - بله
پیکلبال چه ربطی به رواندرمانی داره؟
نمیشه این کار رو توی یه
دفترِ خنک با تهویه مطبوع، مثل همیشه انجام بدیم؟
خب، داریم بدنت رو مشغول نگه میداریم تا مغزت به جای
سرکوبِ احساساتت، روی جواب دادن به ضربهها تمرکز کنه
جواب نمیده. من تحت هر شرایطی میتونم احساساتم رو سرکوب کنم
انچی چطوره؟
هنوز حاملهست. نسبت به این موضوع چه حسی داری؟
یه کم سردرگمم. - ادامه بده
ما کلِ عمرمون رو فقط همدیگه رو داشتیم
حالا اون رفته سراغِ یه دکترِ خیلی موفق که ثباتِ عاطفی داره
و من از این بابت خیلی خوشحالم
واقعاً؟ - بله
چون کاملاً قابلدرکه که
نسبت به این قضیه یه جورایی احساساتِ متناقض داشته باشی
نه، ندارم. - منظورم اینه اگه انقدر نمیترسیدی
من خوبم! گفتم که خوبم! انقدر خوبم که نگو، عالیام
چه خوب
بابت اینکه از کوره در رفتم عذر میخوام
معذرتخواهی نکن. ادامه بده. من ازت نمیترسم
من دیدم که عصبانیتِ یه مَرد چه بلایی میتونه سرِ این دنیا بیاره
و واقعاً سعی میکنم پام رو اونجا نذارم
میخوای از اون توپِ پیکلبال بپرسیم حالت چطوره؟
چون الان پرت شده اون سرِ شهر
طبیعیه که وقتی درمان رو شروع میکنی، کلی احساساتِ مختلف بیاد سراغت
ما کلی دربارهی دورانِ کودکیت و آزارهایی که کشیدی حرف زدیم
خشم، یه واکنشِ کاملاً بهجاست
ولی خشم اصلاً دوست نداره نادیده گرفته بشه
پس اگه عصبانی هستی، عصبانی باش
میشه خواهش کنم بحث رو عوض کنیم؟
خیلی خب
خب، امشب میری پیشِ «کیلب»؟
آره. نمیدونم
خانوادهش خیلی پرسروصدا هستن
آره، بعضی خانوادهها همینطورن
آره، تازه به غذاهاشون هم کلی نمک میزنن
بحثِ نمک نیست. آره، تازه یه سگِ گنده هم دارن
از نژادِ «گریت دین»ـه. مثل یه اسبِ کوچیک میمونه
آخه چرا کسی باید یه سگ به اون بزرگی داشته باشه؟
دارن چه کمبودی رو جبران میکنن؟
شاید داری دنبال بهونه میگردی که این رابطه پا نگیره
چون فکر میکنی لایقِ داشتنِ خانواده نیستی
دکتر روچ، شما جوری من رو نشون میدی که انگار یه آدمِ خیلی غمگینم
فقط دارم میگم تا حالا با خردهنونها سر کردی
و حالا کلِ کیک مالِ خودته
بله، ولی کیکِ هویجه که توش کشمش داره
بعدش همونطور که من با دوستم نشسته بودم، میاد توی هال و
بهم میگه... «قانونِ جدید:»
«سس سویا دیگه نیازی نیست توی یخچال باشه.»
«از این به بعد جاش توی انباریه.»
توی انباری؟
میدونم
منم گفتم: «باشه، لابد واسه سسِ کچاپ هم باید جلسه بذاریم؟»
اون مَرد واسه آشپزخونهش قانون داره. منم بهش احترام میذارم
خانم روسارد، این خوشمزهترین مرغیه که تا حالا خوردم
ای جان، «نیکو» جان، هر وقت خواستی میتونی بیای اینجا
بیا. یه کم دیگه هم بخور
نمک رو بده به من
میدونستی کوسهها اصلاً استخون ندارن؟ بدنتون فقط از غضروفه
واقعاً؟
میدونستی تخمِ چشمِ کوسه به اندازهی پنج تا چشمِ انسانه؟
میدونی، اتفاقاً همین امروز صبح داشتم فکر میکردم که هیچی از کوسهها نمیدونم
چطوره بریم کتابت رو ببینیم و تو من رو با دنیای کوسهها آشنا کنی؟
باشه
بیزحمت لوبیا سبز رو بده به من
ببین «رید»، خاویار بلوگا بهترین نوعشه
با این حال، توی آمریکا ممنوع شده
چون نسلِ تاسماهیهای بلوگا در حال انقراضه
اِممم
من اون قارچهای ترافلِ سیاهی که دفعهی پیش خوردیم رو دوست داشتم. - اوه، آره
این باشگاهِ شکمگردیِ کوچیکمون، بهترین بخشِ دوران زندانم بوده
مطمئنیم این تخمِ ماهیها تا برسن خراب نمیشن؟
اوه، بله. بله. همگی خاموشی، وقتِ خوابه
خب رید. من معمولاً این رو روی «بلینی» سرو میکنم
که یه چیزی شبیه به کرپِ کوچیکه. - کرپ چیه؟
یه چیزی مثل پنکیکِ کوچیک. اِممم
ولی امروز باید بداهه عمل کنیم، واسه همین از چیپس سیبزمینی استفاده میکنیم
حالا چشمات رو ببند. - باشه
خیلی خب. آهان
حالا... حالا بافتش رو حس کن، چطوره؟
اِممم
مثل حبابهای کوچیکِ بوبا هستن که مزهی ماهی میدن، فقط ریزترن
منطقیه. درسته
باشه «جری»، نگران نباش، تو رو فراموش نکردم
میخوام برات یه لقمهی عالی درست کنم
اوه. اِممم
اِممم
وضعِ درمان توی این کشور خیلی داغونه
چرا این تلویزیونِ کوفتی روشن نمیشه؟
هی «فرانکلین»، باید آروم باشی
«اورموود» اینجا داره واسه زندگیش میجنگه
فرانکلین، وقت داره تموم میشه
اینها ممکنه لحظاتِ آخرش باشن
اوه، تصویر اومد
خیلی احمقانه به نظر میای. اصلاً نمیتونم باور کنم
این به خاطرِ «کوپره»، که فکر نکنه مریضم
جواب میده. هنوز مژههاش رو داره
اِممم. باشه دیگه، زود باش مَرد
اوه! اوه! اومد
به زبون اسپانیاییه؟
اورموود، این اسپانیایی نیست
تو این رو نمیفهمی؟
نکنه هنوز یه ذره از تومور رو اون تو جا گذاشتن؟
منم یه ذره تومور توی مامانت جا گذاشتم
خب، چشمات رو ببند
آهان
خب، حالا مزهای که حس میکنی رو توصیف کن
یه جورایی ملایمه ولی در عین حال خیلی غنی و پرمایهست
حتی شاید بتونم بگم طعمِ کره میده
راستش من طعمِ چیپس سیبزمینی رو دوست دارم
شوریِ نمک واقعاً به بهتر شدنِ کلِ این تجربه کمک میکنه. اِممم
هی
پسرم، دیگه واسه برگشتن خیلی دیر شده
عاشقِ این رنگ سبزم
یعنی نگاهش کن. تازه است. دلنشینه. حسِ بهار رو میده
منظورم اینه که... این
میدونی، خیلی... خیلی شاد و زندهست
شاد و زنده. آره
اون نارنجیه رو نشونم بده، بزرگترش رو
باشه بابا، رئیس
عمو ویل
جانم «کلوین»؟
به کسی نگو، ولی بعضی وقتها که توی وان حمومم
میترسم یه کوسه بیاد من رو بخوره
کلوین، بهت قول میدم کوسهها روی خشکی نمیتونن بیان سراغت، خب؟
جیمز آلستر حسابی از ما جلو زده
از این بچهای که همراهشه چی میدونیم؟
«رید هابز». مرتکبِ یه فقره قتل شده. تنها خانوادهای هم که داره مادربزرگشه
کیلب اینجا چیکار میکنه؟
هر اطلاعاتِ جدیدی که برسه مستقیم میاد پیشِ من
تا بتونیم محدودهی محاصره رو تنظیم کنیم. باشه؟ برید
اینها یعنی چی؟
من مسئولِ رسیدگی به فرار از زندان هستم. - نه، نیستی
زندان توی بخشِ «بردفورد»ـه. اونجا حوزهی قضاییِ منه
«جیبیآی» ازم خواسته مارشالها و سازمانِ زندانها رو مدیریت کنم
این مسخرهست
ویل، این یه عملیاتِ تعقیب و گریزه، نه یه پروندهی قتل که نیاز به حل شدن داشته باشه
فکر کردی نمیدونم این مَرد چه اهمیتی برات داره؟
من پیداشون میکنم
معاونِ مدیر «اپلیارد». - سرپرستِ معاونتِ مدیریت
چرا داریم اجازه میدیم ادارهی کلانترِ بردفورد کنترلِ اوضاع رو دستش بگیره؟
مامور ترنت، صدات رو بیار پایین
با تمامِ احترامی که ندارم... - ویل
به نظرم نمیخوای ما درگیر بشیم که اگه اوضاع خراب شد
وجههت خراب نشه
چون چیزی که واقعاً میخوای، همون پُستِ معاونتِ مدیریته
ویل! مامور ترنت، من همین الانشم اون پُست رو دارم
موقتی
سپردنِ این کار به کیلب، ایدهی من بود
آماندا
اصلاً باید اینجا باشی؟
احتمالاً نه
ولی اومدم تا نظرم رو دربارهی این پرونده به «بیل» بگم
یعنی داری میگی از تختخواب بلند شدی و با عصا لنگلنگان اومدی اینجا تا
من رو از بازی کنار بذاری؟
بله، همینطوره. تو بیش از حد درگیرِ این ماجرایی، ویل
آهان، باشه. پس حدس میزنم لابد باید برم یه حمومِ کف بگیرم و
منتظر بمونم تا جیمز آلستر یه نفرِ دیگه رو بکشه. باشه، بریم
همین رفتارت داره حرفِ من رو ثابت میکنه
این دیوونگیه که من رو از این پرونده کنار بذارید
من آلستر رو بهتر از همهی شما یا کلانتر روسارد میشناسم
این مَرد مادرم رو کشت و من رو هم به حالِ خودم رها کرد تا بمیرم
پس از طرفِ ایالتِ جورجیا، فقط میخوام از هر دوی شما
بابتِ قضاوتِ مزخرفتون تشکر کنم. - اوه خدای من. ویل، بیا بریم
برو
من این کارِ آماندا واگنر رو تضعیفِ کامل و تمامعیارِ خودم میدونم
بذار مارشالها جادهها رو ببندن و اتوبوسها رو زیر نظر بگیرن
ما هنوزم میتونیم تحقیق کنیم
صبر کن، این همیشه اینجا بود؟
نمیتونی در بزنی؟ یه پروژه برات دارم
اورموود، چرا توی این انباریِ تاریک و فسقلی نشستی؟
این دفترِ کارمه، خب؟ این کارِ کامپیوتریِ جدید رو بهم دادن
و تا آرامش و سکوت نباشه نمیتونم انجامش بدم