200 rreshtat e parë.
وقتی 10 سالم بود اولین جرم رسمی خودم رو انجام دادم
وقتی 11 سالم بود اولین بار ماشین دزدیدم
تا وقتی که 13 سالم بود یک دزد ماشین بودم، سرقت
تجاوز عمدی
یک گاوصندوق رو از دیوار پشتی یک ابزار فروشی کشیدم بیرون
در روز تولد 17 سالگی خودم
وقتی 23 سالم بود، یک قاضی بهم گفت باید خودم رو به دردسر نندازم
دماغ خودم رو نزدیک سنگ آسیاب نگه دارم
اینجا سرزمین فرصت هاست
بعد منو به 4 سال زندان محکوم کرد
سرزمین فرصت های لعنتی
بعضی ها واقعاً اینو باور دارن
خوب تو چقدر دوست داری از اینجا بیای بیرون، جیمی؟
یه حدس بزن لعنتی
من شنیدم یک ماه از محکومیت تو مونده
یه همچین چیزی
در واقع، چهار هفته و سه روز
به علاوه وقتی بیام بیرون 2 سال دیگه بدهکار میشم
به نظر من تو نمیتونی دوام بیاری
به نظر میاد این تمایل عادیه
یه مشکل کوچک با گروه ارین داشتی
من اینطوری شنیدم
گور باباش
گور باباشون
چند تا عوضی هستن
و اونا با اسم اژدهای سفید کار میکنن
در انجمن آرین
اونا در مورد این مساله کمی حساس شدن
اون زخم چیه؟
کی میتونه بگه؟
اینجا یه باغ وحش لعنتیه
یک روز چند تا از محکومین فکری به سرشون میزنه
که تو قراره میز اونا رو تمیز کنی تو بهشون میگی نه
چند دقیقه کوفتی بعد!
اونا میخوان لباس رقص تنت کنن
فکر میکنم فنجان چایی تو نبود؟
لباس اندازه من نبود
فکر میکنم آریان ها زیاد در مورد این خوشحال نیستن
چی میتونم بگم وین؟
غرور مردانه چیز شکننده ای هست
آدم های زیادی از طریق آریان ها مواد وارد این منطقه میکنن جیمی
با چند نفر صحبت میکنم و میرسونمش به 52 روز
تو پیاده از اینجا میری بیرون به جای اینکه ببرنت بیرون
من در یک زندگی دیگر به خاطر تو گلوله خوردم و یادم نمیاد؟
ها؟ چی گیرت میاد وین؟
یک شب از زندگی برات چه ارزشی داره جیمی؟
خوب من هنوز اینجا نشستم
ولی من در همین محکومیت کلمات متلاطم و سالاد رو میشنوم
و برمیگردم بین جمعیت معمولی
من دارم در مورد یک شغل حرف میزنم
کار یک شب، فقط همین
چه جور کاری؟
خوب، با در نظر گرفتن اینکه من من هستم و تو تو هستی
خودت حدس بزن چه جور کاریه
من آدم ها رو نمیفروشم وین
منظورت اینه که دیگه نه؟
من اون گروه رو میشناسم
این مهمه؟
یه رئیس جدید که از جنوب پول میاره
یه یارو به اسم نستو دیاز
نستو دیاز
آخرین باری که شنیدم اون لعنتی در جنوب بود
داشته با رومئو مندوزا کار میکرده
از کی توی حسابدار با برادران باریو کار میکنی؟
از وقتی که رومئو بیرون شهر تکه تکه شد
چند سال پیش توسط چند تا از ولگردهای خیابان اورینتز
برادران باریو مثل دیسکو کشته شدن جیمی
این یک بازی فوتبال جدیده و دیاز نقش ها رو مشخص میکنه
پس اون دنبال یک نفر میگرده
و اسم من به صورت جادویی خودش رو نشون بده
برو به جهنم وین
این یک درخواست اجتماعی نیست جیمی
من اومدم اینجا چون نستو به شماره تو زنگ زده
من یک شغل دارم اونو انجام میدم
نیازی نیست گندکاری بشه
چرا نمیری از لوید بخوای؟
لوید ابزارش رو نداره
نه مثل تو جیمی
ابزار برای چه کاری؟
این کار مرموز .. هرچی که هست .. که تو ازم میخوای انجام بدم ..
لوید کسیه که تو رو به ما معرفی کرد جیمی
و میگن وفاداری از بین رفته
ظاهراً از دست دیاز نجاتش دادن
اون بهشون مقروضه؟
همه اینو میدونن
اون میخواسته قرضش رو بخره
به روش آمریکایی
یک شب
اگر اینکارو بکنی دیاز میگه تو کاری نکردی و آزادی
اگر اینکارو نکنی
خوب فکر کنم آریان ها با رولان شماره 5 رنگت کنن
و یه میله بکنن توی گوشت
خوب میخوای چیکار کنی؟
گوش میکنم
جیمی!
لو
کی اومدی بیرون؟
امروز صبح
تو دیگه اینجا زندگی نمیکنی جیمی
زود باش لو
درو باز کن
من اینکارو نمیکنم
درو باز کن
اگر باز نکنم چی؟
خوب بعدش من این در رو از پاشنه میکنم
فقط از اینجا برو
خیلی خب، حقوق شهروندی من میگه من دستگیر میشم
اگر به یک مجرم شناخته شده جا بدم
یا مجبورم باهاش کنار بیام یادم نمیاد کدومشه
چقدر شیرین گفتی
تو چی میخوای؟
بیخیال
من سه ماه اونجا بودم
این اولین جائیه که اومدم، زود باش
منظورت .. بعد از اینه که یک تفنگ خریدی؟
آه .. نگاه کن
چیزی ندارم
دو دقیقه لو .. دو دقیقه
خوب اون تو زندگی چطور بود؟
میتونستی به ملاقات من بیای و بفهمی
تو میتونستی یه نامه بنویسی
و در موردش بهم بگی
تو هنوز در اون کلوب کارت مرکز شهر کار میکنی؟
نه
چند ماهی میشه که اونجا نیستم
صاحب اونجا فکر میکرد
که قسمتی از شرح وطایف من
این بود که در صندلی پشتی پلیموتش باهاش بخوابم
من حالا در حلقه سوم هستم
اون مکان روسی ها؟
چک، فکر میکنم .. اوکراین
این آدم ها هر 5 دقیقه به همدیگه شلیک میکنن
شمارش از دستم در رفته
میبینم مدل موهاتو عوض کردی
دوستش دارم
من با موهای سبزه انعام بیشتری میگیرم
تو چی میخوای جیمی؟
فقط اومدم یه سلامی یکنم
بدش به من
بده!
این جدیده
اوه
متاسفم آیا دکتر فرنکنشتاین
نحوه بیرون اومدن هیولای خودش رو دوست نداره؟
رفتار تو احساساتیه
هی، ببین
این چه کوفتیه؟
بیا، بازش کن
خدای من
میدونی وقتی من گرفتار شدم
مجبور شدی اونو گرو بزاری همونی که مادرت بهت داده بود
پس فکر کردم .. میدونی ..
این در واقع مال مادربزرگ من بود
و از 100 سال پیش در خانوادش بود
ولی، خدای من جیمی این زنجیر هم داره
بهم بگو ، چرا من یه حسی دارم
که یک پیرزنی هست
در گریباند در خیابان آیرون وود
که میخواد بدونه چه بلایی سر زنجیر دور گردنش اومده؟
هنوز این صفحه ها رو جمع میکنی، ها؟
آره
آره، به نظر میاد به ترتیب تاریخی علاقه دارم
درست مثل قدیم ها
من توپ رو میزارم روی پایه و بهش ضربه میزنم
اوه، اینجا رو ببین
جیمی میخواد ضربه بزنه!
لبخند ملیح اعتماد به نفس زیاد
ببین، اگر تو اونجا ایستادی
منتظر من هستی که من پیشنهاد کنم برم به اتاق خواب
تا به یاد قدیم ها باهم باشیم
قراره زمان زیادی اونجا بایستی
چی میتونم بگم لو؟
این یک شیب لیز هست که اجازه میدی یک مرد وارد تو بشه
برو به جهنم!
میدونی من چی فکر میکنم؟
فکر میکنم دوره های آموزشی تو رو بی ادب کرده
این چیزیه که من فکر میکنم
نه، من فکر میکنم فقط تو اینطور هستی جیمی
اگر نیازی نیست بری دستشوئی
در خروجی اونجاست
در جنوب یه کاری برای من جور کردن
اون طرف مرز، وراکروز
ورا کروز؟
منظورت مکزیکو هست؟
آره، مکزیکو
خوبه
این یک کار قانونی هم هست
کار قانونی؟
آره آره
مثلاً 90 درصد قانونیه
اولین روزی که اومدی بیرون
و داری از زیر پا گذاشتن تعهدت حرف میزنی؟
خدای من تو قابل پیش بینی هستی جیمی
فکر میکردم این یکی از چیزهایی هست که در مورد من دوست داری
اوه، آره
باز هم تو داری زن ها رو درک میکنی!
ببین، من فقط سعی دارم از نو شروع کنم
آره، که چی؟
این قراره شامل من هم باشه
همه چی رو رها کنم و با تو بیام؟
No comments yet. Be the first to leave one.