200 rreshtat e parë.
صبح بخیر، قهرمان
یه نفس عمیق بکش
عالیه. آمادهای که امروز رو بترکونی
تو از همه بیشتر تلاش کردی
و واسه همینه که یه قهرمانی
تو میدونی که واسه بزرگ شدن باید از خودگذشتگی کرد
تصور کن که دیگه چی میخوای به دست بیاری
بالای قلهی موفقیتت وایستا
و به هر کسی که بهت شک داشت از اون بالا نگاه کن
گور بابای اون بازندهها
بزن تو دهن احمقشون
هی
اوه، اوه
ای وای
گوشی دستت، دارم میام
ای لعنت
وو
چی؟ چی شده؟
ببخشید
اوه، اوه! هی! چی؟ چی؟ چی؟
دلم برات تنگ شده بود
دلم واست تنگ شده بود
خیلی دلم برات تنگ شده بود. فقط یه شب گذشتهها
میخوایم بریم مدرسه یا نه؟
فکر نکنم بخوایم بریم
نه، همینجا میمونیم
برو کنار! ای بابا
آره! ایول! تو
به خدا قسم
وو! شوخیت گرفته سامانتا؟
نمیتونستی فقط دور بزنی؟
این انرژی کجا بود
موقع سخنرانیِ افتتاحیهی من، ملت؟
درسته. امیدوارم
دیگه هیچکدومتون رو نبینم
هیچوقتِ دیگه، افتاد؟
تموم شد. مرخصیم
ایول کراکتز
بوم
مدیر براون؟
سلام مولی، ایمی. چه خبرا؟
میخوام انتقالِ شورای دانشآموزی سال بعد رو
تا جای ممکن بیدردسر انجام بدم که وقتی رفتم "نیو هِیوِن"
ییل. لطفاً فقط بگو ییل
خب، سیاست رسمی کلاس ما اینه که
در مورد اینکه سال دیگه کی کجا میره حرف نزنیم
نمیخوایم اونا احساس ناامنی کنن
خیلی با ملاحظهست
به هر حال، باید بودجهی
آخر سالمون رو چک کنم
ای بابا
جدی؟ همین الان؟
آخه... یعنی چرا با "نیک" انجامش نمیدی؟
میدونی؟ لطفاً؟
منظورم اینه که، خب اون معاونِ کلاسه
نیک؟
جفتمون میدونیم نیک فقط واسه این کاندیدِ معاونت شد
چون معاونها جشنها رو برنامهریزی میکنن
اون مقام هم که
در واقع یه مسابقهی محبوبیت بود. اون عملاً هیچ کارهست
خانومها، امروز روز آخره. مگه نه؟
بالاخره تموم شد، هان؟ دبیرستان رو به سلامتی رد کردید
نمیشه فقط فارغالتحصیل شیم
بریم دانشگاه
و این موفقیت بزرگ رو جشن بگیریم؟
بیاین تمرکز کنیم که بقیهی روز رو بدون
ببخشید. داری در رو روی ما میبندی؟
چون اصلاً هم نامحسوس نبود. ما ولکن نیستیم
نیک مثل یه ترازوی بزرگه
نمایندههای همهی گروههای دخترا
دارن به خاطرِ آلتش بهش رای میدن
اوه، و "تریپل اِی" زده جلو
اینطوری صداش نکن
همه همینطوری صداش میکنن
چون پارسال به سه تا از
سالبالاییها "خدمات جادهای" داد
میبینی واسشون لقبهای تحقیرآمیز میذارن؟
به "سم راس" میگن "تیرِ آلت"
اون که تحقیرآمیز نیست. یه توصیف واقعیه
زیرِ هشت دقیقه؟ شوخی میکنی
وای خدای من. نه و چهل و سه دقیقه. چی؟
سال دیگه بدون شما دخترا چیکار کنم؟
این دور و برا هیچکس حتی سمتِ جدولِ پنجشنبهها هم نمیره
خب، من و ایمی هر هفته
واسه حل جدول با هم اسکایپ میکنیم
پس جدول "ساندی تایمز"مون رو براتون میفرستیم. - آره
میدونین چیه؟ اصلاً چرا شمارهام رو بهتون ندم؟
اینطوری اگه چیزی لازم داشتید
میتونید بهم زنگ بزنید یا پیام بدید
آره. حتماً
این زندگیِ ما رو
اوکی. حتماً
منم بعداً شمارهام رو میدم. اوه، نه نه
فقط مخاطب رو شیر میکنم. میتونم
میخوام مخاطب رو شیر کنم. صبر کن، صبر کن
خانوم فاین، فکر میکردم آوردن گوشی سر کلاس ممنوعه
یا واسه خایهمالها استثنا وجود داره؟
هی! یه دلار بنداز توی شیشهی جریمهی فحش
خیلی ببخشید. این شلوارکها جیب ندارن
اوکی، ببخشید. واو، تریپل اِی
ببخشید. یا ابوالفضل
وای خدا
هیچ درکی از فاصلهی شخصی تو این مدرسه وجود نداره
هی ایمی. خودشه
آره؟
همین الان شماره معلمت رو زدی به جیب؟
آره
ایول
هی، خانوم فاین؟ امشب باید بیای با ما مهمونی
تو همین الان از خانوم فاین پرسیدی
که میخواد باهات بیاد مهمونی؟
فکر میکنی میخواد وایسته نگاه کنه
که تو و دوستات مست کنین و همه چی رو بشکنین؟ آره، ببخشید، یه لحظه
داشتم با اون حرف میزم
تو بخشی از این بحث نبودی پس... - بشین سر جات، تئو
یو، یو، چطوری خانوم فاین؟
فقط میخواستم کادوی روز آخرِ معلم محبوبم رو بیارم
جرد، تو اصلاً دانشآموز من نیستی
چیزهای خوبی شنیدم. و هی، بقیه هم
کادوهای فارغالتحصیلیشون رو گرفتن. درسته؟
بیخیال. "جردِ خرسه" از همهی زوایا داره میاد سمتتون، نه؟
هیچکس همچین چیزی نخواسته بود
منِ بزرگ، منِ کوچکتر
"جرد کوچولو" هم اون پایین
جرد کوچولو میگه: "فارغالتحصیلی همگی مبارک"
آره، هیچکس تیشرتی که
عکس صورت تو روش باشه رو نمیپوشه، جرد
حتی واسه مسخرهبازی هم نمیپوشنش
باشه، سلیقهها فرق داره
جرد، فقط برو
من رفتم. اصلاً انگار اینجا نبودم
میبینمت، مولی
خداحافظ مولی. میبینمت
خداحافظ مولی. آخه اون چرا
چرا همیشه این کار رو میکنه؟
ای مردم نجیب شهر
ای م-مردم نجیب شهر
ای مردم نجیب شهر، به خدا قسم
تقویمهاتون رو علامت بزنید
و واسه حضور در
برنامهی تابستونیِ دپارتمان تئاتر برنامهریزی کنید
"شکسپیر در پارکینگ"
ما کمدیهای این استاد رو
به شکل تراژدیهای مدرن اجرا میکنیم
بیرونِ "هول فودز" در اون سرِ شهر
در واقع خندهدار بود. این همون کاریه که
توی دورهی تابستونیام انجام دادیم
پارسال توی بارسلونا
وقتی توی بارسلونا زندگی میکردم
من کارگردانی میکنم و "آلن"
ممکنه نقش اول رو بازی کنه، البته بستگی به تست بازیگری داره
من تست نمیدم
فقط با پیشنهادِ مستقیم کار میکنم
به نظر باحال میاد، ولی من
من اینجا نیستم
آره، ایمی تابستون رو تو "بوتسوانا" میگذرونه
تا به زنها کمک کنه واسه خودشون تامپون درست کنن
این... چندشه
خب، خون شیرها رو جذب میکنه. من دارم جون بقیه رو نجات میدم
اوه، اوکی. خب، این واقعاً شرافتمندانهست
منم از گربهسانهای بزرگ میترسم
منم نمیتونم، چون کل تابستون رو کار میکنم
و البته، اصلاً دلم نمیخواد
تو یه آدم بیفرهنگی هستی
وقتی میتونی مناظره کنی، چرا باید بری سراغ تئاتر؟
چون بعضی از ما از کار گروهی لذت میبریم
و بعضی از ما هم میدونیم چطوری برنده شیم
با اون لباس هیچکس برنده نمیشه
همگی بشینید. کلی کار داریم
خب، مولی
اوم؟ چرا تو شروع نمیکنی؟
ممنون خانوم فاین. بترکون
خیلی خب، همونطور که ممکنه
از تحلیلِ دیروزم یادتون باشه
داشتیم در مورد... امروز روز آخرمونه
ایدهی تسلیم شدن در برابرِ قدرت حرف میزدیم
بذار زندگی کنیم! وای خدای من
باید دهنت رو یه ذره
بیشتر باز کنی پسر
اوکی، حواسم هست، حواسم هست
حله، حله. خب، چیپس
حله. آمادهای؟
پسر، من چطوری باید اونو میگرفتم؟
باشه، اشتباه از من بود. نیک؟
تو خیلی وحشیای. صبر کن، صبر کن
نیک. فقط یه ثانیه
نیک، یه سری مسائل شورای دانشآموزی هست
که باید چک کنیم. بیخیال مرد
دهنم رو نشونه بگیر! باید
بودجهی آخر سال رو بررسی کنیم، پس اگه بشه
آره، فقط... داریم این بازی رو میکنیم
که باید با دهنم بگیرمش. پیچیدهست
بعداً بهت ندا میدم، فکر کنم
حتماً خیلی پیچیدهست. اوه
باورم نمیشه یه سالِ تمام
نیک رو به عنوان معاونم تحمل کردم
اون به کار کردن آلرژی داره
تمام فکر و ذکرش مسخرهبازیه
واقعاً کلافهکنندهست
پسر، برو با رایان حرف بزن
No comments yet. Be the first to leave one.