Basic

Basic

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

Basic 2003 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian Basic 2003 زیرنویس فارسی فیلم

Etiketat

bluray
Publikuar më: 2025-11-09
Shkarkime: 20
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

فرانسوی‌ها قبل از آمریکایی‌ها سعی کردند اینجا کانال بسازند

در اوج تلاششون، ۵۰۰ کارگر

هر هفته از مالاریا و تب زرد می‌مردن

به اندازه کافی سریع نمی‌تونستن جای قبرستون پیدا کنن

تازه مشکل روحیه‌ای که اون همه صلیب درست می‌کرد، بماند

واسه همین از کوبا کشتی کشتی سرکه خریدن

و تو هر بشکه یه جسد رو مهر و موم کردن

بعد اونا رو به عنوان جسد پزشکی تو کل اروپا فروختن

و برای مدتی، این منبع اصلی سودشون بود

می‌بینی، این مکان همیشه راه و روش خاصی برای کنار اومدن

با سود و مرگ داشته

همونطور که بعضی‌هاتون شاید شنیدین، امشب هشدار طوفان داریم

خب، تکاورها منتظر هوای خوب نمی‌مونن

تکاورها منتظر یه روز روشن و آفتابی نمی‌مونن

اوه، نه. تکاورها آموزش دیدن که تو بدترین شرایط ممکن عملیات کنن

و همون شرایط رو بر علیه دشمنشون استفاده کنن

هر کدوم از شما یه تفنگ، یه اسلحه کمری و یه نارنجک فسفر سفید دارین

این یه تمرین فرار و گریز واقعیه، پس لطفاً سلاح‌هاتون رو ضامن نگه دارین

تا یه وقت باهاشون خودتونو ناقص نکنین

نقطه تجمع یه پناهگاهه، دو کیلومتر شمال منطقه فرود

به گروه‌های دو نفره تقسیم می‌شین

هر منطقه مشخص شده ۲۰ هدف متحرک داره

اولین گروهی که هر ۲۰ تا رو بزنه و به نقطه تجمع برسه، برنده میشه

اگه چیزی اونجا خراب شد، یه دود سفید روشن می‌کنید و با بی‌سیم خبر می‌دید

من تو هر منطقه پیشرفتتون رو زیر نظر دارم

اگه ببینم کسی داره خودشو به موش مردگی میزنه

به خدا قسم مجبور میشید کانال رو شنا کنید

نقطه تحویل اولیه کجاست؟ حدوداً دو کیلومتر بالاتر تو دره

پس این یه تیم آموزشی تکاورها بود؟ کِی باید برمی‌گشتن؟

شش ساعت پیش ارتباطشون قطع شده

سرهنگ استایلز، تو یه طوفان مثل این، لزوماً معنی خاصی نمیده

نه، اگه تاخیر داشتن، جای تعجب نبود

نمی‌بینمشون

باید دوباره برگردم

یه لحظه صبر کن. یه لحظه. دارم میام سمت تو

یکی رو دیدیم... نه، شاید دو تا

صبر کن، فکر کنم داره یکی رو حمل می‌کنه. زخمیه؟

باشه، بریم پایین

اون چیه؟

آیا شلیک واقعیه؟

یا خدا، دارن به هم شلیک می‌کنن. همین الان ما رو برسونید زمین!

یه نفر این پایین داره خونریزی می‌کنه. یه کم ساکشن اینجا

اینه

کافیه!

دیشب با گروهبانت و شش نفر برای تمرین رفتی بیرون

و چند نفر کمتر برگشتی

چهار نفر، دقیقاً

اونا کجان؟

عمراً

سروان

اگه تو این پرونده پیشرفت نکنی، واشنگتن سرمون خراب میشه

چی نوشته بود؟

"فقط با یه تکاور حرف می‌زنم. یه نفر از بیرون پادگان."

بذار ببینمش

این یه تاکتیک وقت‌کشیه. همین

چیزی که می‌خواد رو بهش بدید. من یه نفر رو می‌شناسم

قربان، من مطمئنم که از پس این برمیام. و من نه.

اوه، خدایا

ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار، سه، دو، یک

سلام. تام، گوشی‌ات چشه؟

تمام روزه دارم سعی می‌کنم بهت زنگ بزنم

طوفان اومده. همه جا تعطیله

سلام تامی! کارناواله، بیا دیگه

اسم دختره گابریلائه! می‌خوام همه دوستاتو ببینم!

می‌خواد تو رو ببینه. آره، سامبا می‌رقصیم!

میای؟ میام. میام

بهتره بیای. میام دنبالت

تام؟ اون چیه؟

گفتم، دوباره داری می‌نوشی؟ نه، از اون خبرا نیست

هر وقت به یه قاچاقچی کوکائین مشکوک بشن که به یه مامور رشوه داده باشه

ما اونو از ماموریت کنار می‌کشیم و بررسی می‌کنیم. مسئله شخصی نیست

یه سرکرده مواد مخدر که خودم کمک کردم دستگیر بشه میگه به من رشوه داده

شماها اونو باور می‌کنید و میگید شخصی نیست؟ گورتون رو گم کنید!

آروم باش، مطمئنم که بی‌گناهیت ثابت میشه. یه هفته دیگه برمی‌گردی سر کار

در حالی که همه با شک بهم نگاه می‌کنن، که نکنه من فاسد باشم

ببین، من مامور اداره مبارزه با مواد مخدرم، اینجا مرکز کوکائینه. تنها چیزی که ما اینجا داریم، اعتماده

و بعد از کاری که شما کردین هیچکس دیگه بهم اعتماد نمی‌کنه... وایسا

داری منو...؟

تام، بیل. باید بیاید اینجا

کجا بیایم؟ کلیتون، در اسرع وقت

چیزی شده. اوضاع بده. حالت خوبه؟

نه

نه، به کمکت نیاز دارم

قربان؟

قربان، این کاملاً غیرمعموله. این آقا اصلاً نظامی نیست

بفرمایید قربان

اون نظامی بود. سال‌ها بود ندیده بودمش

تا اینکه چند شب پیش تو یه پارکینگ بهش برخوردم. باور کن، اون نظامی بود

تو بنینگ و اینجا با من آموزش دیده، پس منطقه رو می‌شناسه

قبل از اینکه ارتش رو ترک کنه، بهترین بازجویی بود که تا حالا دیده بودم

تام هاردی می‌تونست قبل از اینکه کفشاتو ببندی، تو مغزت نفوذ کنه

چرا ارتش رو ترک کرد؟ نمی‌دونم و برام مهم نیست

چون تو یه اتاق، هیچکس بهتر از اون نیست

قربان، اگه اون نظامی نیست، پس رسمی نیست

خب پس، سروان آزبورن، غیررسمیه

عصر بخیر، قربان

از این غیررسمی‌تر نمیشه

هی، بیل، اوضاع چطوره؟ حسابی داغونه. تو چطوری؟

خیسم. زانوت چطوره؟

اونا که هیچوقت منو ژنرال نمی‌کنن

به جهنم اگه شوخی حالیشون نمیشه. من اینجا چیکار می‌کنم؟

خودمم در موردش کنجکاوم، قربان.

قربان، من جولیا آزبورن هستم. من اینجا رئیس پلیس نظامی‌ام.

آزبورن، من به نظرت "قربان" میام؟ خیلی نه، قربان.

سروان، آزبورن تنها کسیه که ما اینجا برای تحقیق داخلی داریم.

و تو داری از بیرون استفاده می‌شی. چه حسی بهت میده؟

خصمانه و غیرهمکارانه، قربان. عالیه.

باشه. تام، ببین قبل از اینکه این طوفان بزنه...

من همه مانورها رو به جز یه دونه لغو کردم.

یه تیم شش نفره رنجر و مربی‌شون توی منطقه.

سه نفر و گروهبان رو نداریم. وست که نیست؟

اوه، بگو وست نبود.

شما گروهبان وست رو می‌شناسید، قربان؟ اون مربی ما بود.

حتماً باعث افتخار بوده. یه جور میشه گفت.

وست یه آدم حرفه‌ایه، نماد ارتش مدرنه.

حتماً متوجه شدید که من دیگه تو ارتش نیستم.

اونا باید ساعت ۱۸:۳۰ تحویل داده می‌شدن.

پس مشکل اینه که سه نفر برنگشتن؟

نه. مشکل اینه که یکیشون مُرده.

یکیشون یه گلوله تو لگنش خورده و یکیشون حرف نمی‌زنه.

حالا اونیکه حرف نمی‌زنه، داشت با اون مُرده تبادل آتش می‌کرد.

حدس می‌زنم همین باعث شده اون یکی بمیره.

گروهبان مولر درست جلوی چشمم کشته شد.

اگه فرماندهی بفهمه داری از یه غیرنظامی استفاده می‌کنی...

اونم با سابقه من، ولش کن، پوستتو از بیخ می‌کنند.

مشارکتت رازه. هرچی کشف کنی به نام آزبورن ثبت میشه.

خب، پس بذار اون انجامش بده. قربان، فکر بدی نیست.

سروان، میشه یه لحظه ما رو تنها بذارید؟

با همه احترامی که برای آزبورن قائلم، این کار از عهده اون خارجه.

این پسری که بازداشت کردیم یه رنجر درخواست کرده.

کسی که قبلاً ندیده‌اش. اونم تویی.

لعنتی، بیل، اون می‌تونست یه قایق بادبانی هم درخواست کنه.

این به این معنی نیست که تو باید بهش بدی. من اینو نمی‌فهمم.

آدمای اطلاعاتی اینجا دخیل هستن؟ سیا؟ اف‌بی‌آی؟

دقیقاً نه.

این یعنی چی؟

یه گروه آدم اینجا بودن و اونا...

و اونا چی؟ یالا، بیل، بگو دیگه.

اجازه دارم آزادانه حرف بزنم، قربان؟

آزبورن، قسم می‌خورم...

اگه یه بار دیگه بهم بگی قربان، جیغ می‌زنم.

من می‌دونم تو کی هستی. اداره مبارزه با مواد مخدر داره به جرم رشوه خواری در موردت تحقیق می‌کنه.

ظن رشوه خواری. واقعاً همه چیز تو طرز بیانشه.

من از اینکه تو تو این کار دست داشته باشی راحت نیستم.

سه تا چیز: اول اینکه، تو حق انتخاب نداری.

دوم اینکه، من تو زندگیم هرگز رشوه نگرفتم.

و سوم اینکه، من هنوز از صبح امروز یه کم مستم.

پس اگه از این بگو مگوهای شوخ‌طبعانه بگذرم...

و مستقیم برم سراغ لاس زدن باهات، امیدوارم ناراحت نشی.

پلاک‌های هویتیشون نشون میده که اونا گروهبان ریموند دانبار...

و ستوان دوم لوی کندال هستن.

لوی؟ کی بچه‌اش رو لوی اسم میذاره؟

ژنرال جاناتان کندال از ستاد مشترک ارتش.

یادم بنداز از بیل تشکر کنم که اینو تو تلفن گفت.

کندالِ پسر حداقل یه ساعت دیگه بیهوش خواهد بود.

سربازی که اول باهاش حرف می‌زنیم، دانباره.

تو اتاق بازجویی هست؟ بله، قربان.

ببرش یه جای دیگه. چرا؟

اتاق‌های بازجویی معمولاً به طرز مشکوکی شبیه اتاق بازجویی هستن.

که این باعث میشه آدم‌ها راحت نباشن. جذابه؟

ببخشید؟ دانبار، جذابه؟

اگه قرار نیست جدی بگیری... خوش‌قیافه‌ست؟

خودشو خوب نشون میده؟

به چشمت نگاه می‌کنه یا به زمین؟

استخون‌بندیش خوبه که نشون دهنده اصالتشه؟

قوز می‌کنه یا صاف می‌شینه؟

این‌ها سوالاتی هستن که خیلی چیزا رو در مورد شخصیت یه مرد نشون میدن.

دو ثانیه از خودت دل بکن و بهم بگو، جذابه؟

بله، قربان.

ممنونم.

بهت خبر میدم چی میشه.

مامور هاردی، اگه این به دادگاه بکشه، یکی باید شهادت بده.

در مورد چیزایی که تو بازجویی گفته شده. و با سابقه پر حرف و حدیث تو...

تو تبدیل به غیرقابل اعتمادترین شاهد تاریخ میشی.

حالا، شاید من مجبور باشم با تو کار کنم، اما تو قطعاً به من گیر کردی.

باشه. یه جایی می‌خوام نقش پلیس بد رو براش بازی کنی.

علامت اینه که من دماغم رو بمالم. مالیدن خایه‌هات نه؟

به هر دوش دقت کن. دونات اینجا پیدا میشه؟

من دو ساعت ازش بازجویی کردم. هیچ حرفی نزد.

سعی کردی با چوب بهش بزنی؟

متاسفم، نه. من تکنیک‌های پیشرفته‌ای مثل اون یاد نگرفتم.

شرط می‌بندم می‌تونم تو کمتر از سه دقیقه مجبورش کنم حرف بزنه.

ده دلار. اونم بدون اینکه بهش بگم من یه رنجرم.

برو.

گروهبان دانبار، عصر بخیر.

من تام هاردی هستم. فکر می‌کنم قبلاً با سروان آزبورنِ پرشور و نشاط آشنا شدید.

می‌فهمم که اونجا حسابی بهتون سخت گذشته.

و اینکه حرف نمی‌زنید.

مطمئنم فقط می‌خواید یه کم بخوابید و غذا بخورید.

بهتون غذا دادن؟

بخور. بازم می‌تونی جلوی کسی غذا بخوری و حرف نزنی.

پدر و مادرم سال‌ها این کارو کردن.

یکی دیگه می‌خوای؟

شاید بعداً.

باشه، ری، می‌خوام باهات روراست باشم.

نمی‌دونم کاری که کردی تو دفاع شخصی بوده یا نه.

و رک بگم، برام مهم نیست.

قضیه اینه که، من با یه رفیقم قرار گذاشتم...

که باهات حرف بزنم تا وقتی که برای انتقالت بیان.

پس...

More Farsi Persian subtitles for Basic

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left